تاریخ انتشار : ۰۵ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۹:۱۸  ، 
شناسه خبر : ۹۸۱۳۶
پیامدهای جنگ اوت بر ترتیبات امنیتی قفقاز جنوبی در گفتگوی آقای دکتر دهقانی با ایراس

تنظیم: علی‌رضا نوری
به تأکید بسیاری از تحلیل‌گران جنگ پنج روزة اوت در اوستیای جنوبی اسباب تغییرات مهمی در ژئوپولیتیک، ژئواکونومیک و ژئوانرژی حوزة قفقاز و خزر و حتی مناطق پیرامونی آن‌ها شده و به ترتیبات، روندها و رقابت‌های جدیدی در منطقه شکل داده است. این تحولات به گمانه‌زنی‌های بسیاری دامن زده و در همین راستا اخیراً کنفرانسی بین‌المللی در ایروان زیر عنوان «بازبررسی امنیت در قفقاز جنوبی» برگزار شد که طی آن تحلیل‌کران و کارشناسان مختلف به ارائة دیدگاه‌های خود در این خصوص پرداختند. مؤسسة ایراس برای بررسی دقیق‌تر ابعاد و پیامدهای این جنگ به ویژه بر ترتیبات امنیتی حوزة قفقاز جنوبی گفتگویی را با آقای دکتر دهقانی، استاد روابط بین‌الملل دانشگاه علامه طبا‌طبائی که در کنفرانس ایروان نیز حضور داشتند، ترتیب داده که مشروح آن در ادامه از نظر می‌گذرد.
1. آقای دکتر، یکی از اهداف کنفرانس ایروان مداقه پیرامون ابعاد و تأثیرات جنگ پنج‌ روزة اوت 2008 بر قفقاز جنوبی و حوزه‌های پیرامونی به ویژه در بُعد امنیتی آن بود، ارزیابی شما در این خصوص چیست؟ تقریباً اجماعی در بین تحلیل‌گران مختلف منطقه‌ و خارج از منطقه، مبنی بر اینکه جنگ اوت تحول و نقطة عطفی در تحولات منطقة قفقاز جنوبی بوده، وجود دارد. پیامدهای این جنگ را می‌توان در سه سطح داخلی کشورهای منطقه به ویژه گرجستان، منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای تفکیک کرد .به نظر می‌رسد مهم‌ترین این سطوح، تحول در روابط کشورهای این منطقه با قدرت‌های برون‌منطقه‌ای است. این تحولات کشورهای منطقه را به بازنگری در سیاست‌های امنیتی خود واداشته، که به تبع آن معادلات جدیدی از قدرت و امنیت در منطقة قفقاز جنوبی در حال شکل‌گیری است که می‌توان آن را قطب‌بندی‌های جدیدی دانست که در رویارویی روسیه و غرب خلاصه می‌شود.
افزون بر این، جنگ قفقاز تأثیر قابل ملاحظه‌ای نیز در روابط قدرت‌های فرامنطقه‌ای در قفقاز با یکدیگر داشته که از جمله می‌توان به تحول در روابط روسیه با کشورهای غربی، به ویژه امریکا اشاره کرد. برداشت کلی این است که جنگ اوستیای جنوبی در حقیقت جنگِ روسیه با امریکا و رقابتی بین این دو قدرت بود. در خصوص تأثیرات این جنگ بر روندهای داخلی کشورهای منطقه می‌توان به پیامدهای آن بر تحولات داخلی گرجستان و رویارویی نیروهای طرفدار ساکاش‌ویلی و مخالفین اشاره کرد. گرجی‌های بر این اعتقادند که روسیه پشت تحولات اعتراضی در کشورشان نقش‌آفرینی می‌کند، لذا می‌توان رقابت روسیه و غرب را به تبع جنگ اوت به عرصه داخلی گرجستان نیز تعمیم داد. 2. با این ملاحظه، آیا شما با نظر برخی تحلیل‌گران که این جنگ را سبب تحول اساسی در ژئوانرژی و ژئواکونومیک قفقاز و حوزة خزر می‌دانند موافقید؟ بله، به نظر می‌رسد رابطة مستقیمی بین جنگ اوت و تحولات ماه‌های اخیر در حوزة انرژی در منطقه از جمله میان روسیه و اتحادیة اروپا وجود دارد و به عبارتی می‌توان این گونه عنوان کرد که جنگ اوت تنش‌های پیشین در حوزة انرژی را تشدید کرد. احساس وابستگی غربی‌ها به منابع نفت‌ و گاز روسیه و خطوط انتقال این کشور و آسیب‌پذیری‌های آنها از این ناحیه با بروز جنگ اوت به نحو آشکارتری لمس شد. از سوی دیگر، روس‌ها در فضای پس از جنگ اوت نیز تلاش کرده‌اند تا نهایت استفاده را از این فضا برده و روندها را به نفع خود به جریان اندازند.
بنابراین می‌توان گفت که شرایط جدیدی به وجود آمده، به این عبارت که از یک سو اروپایی ها در صدد کاهش وابستگی خود به روسیه در حوزة انرژی اعم از منابع و خطوط انتقال هستند، از سوی دیگر، روسیه در حال افزایش کنترل خود بر عرصة انرژی است. نکتة شایان تأمل اینکه، به نظر می‌رسد یکی از اهداف روس‌ها از ورود به جنگ قفقاز نیز این بود که کنترل خود را بر منابع و خطوط انتقال انرژی افزایش دهند. بنابر این می‌توان نتیجه گرفت که حوزة قفقاز نسبت به گذشته محل رقابت بیشتری هم برای کشورهای منطقه و هم قدرت‌های فرامنطقه‌ای شده است.
3. برخی تحلیل‌گران با اشاره به ارتباط میان مانور ناتو در گرجستان و جنگ اوت، این مانور را نشانه‌ای از کاهش تأثیر روسیه در ترتیبات امنیتی قفقاز می‌دانند. در مقابل، شماری دیگر از تحلیل‌گران با اشاره به تحرکات سیاسی و نظامی این کشور در اوستیای جنوبی و آبخازیا از جمله قرار داد امنیتی مسکو با سوخومی و تسخینوالی، این نقش را نسبت به قبل از جنگ اوت قوام یافته‌تر می‌‌انگارند، نظر شما در این خصوص چیست؟ این مسئله را می‌توان در دو سطح کوتاه و بلندمدت مورد بررسی قرار داد. روس‌ها در کوتاه مدت موفق شده‌اند که موقعیت خود را در منطقه از جمله در اوستیای جنوبی و آبخازیا گسترش داده و ضمن شناسایی آنها حضور نظامی خود را در این دو جمهوری واگرا از گرجستان تقویت کنند. از سوی دیگر، روس‌ها با این جنگ توانستند مانع از عضویت گرجستان و اکراین در ناتو شده و این مسئله را به تأخیر بیندازند. لذا، دست‌آوردهای روسیه در کوتاه مدت را می‌توان مثبت ارزیابی و حضور این کشور در منطقه را تقویت شده دانست. اما به نظر نمی‌رسد که در بلندمدت روندها به نفع روسیه باشد. چرا که این جنگ گرایش‌های گریز از روسیه را تشدید خواهد کرد از جمله کشورهای منطقه‌ای به ویژه گرجستان روابط کج‌دار و مریز خود را با روسیه ادامه نداده و به سوی غرب، به ویژه اروپا و عضویت در ساختارهای امنتی غرب‌محور از جمله ناتو و اتحادیة اروپا سمت‌گیری خواهند کرد. لذا به نظر می‌رسد که نفوذ و حضور روسیه در منطقه در بلندمدت کاهش خواهد یافت. به تأکید برخی تحلیل‌گرانِ گرجی نیز حضور اتحادیة اروپا بعد از جنگ اوت به نحو ملموس‌تری گسترش یافته و حتی آنها این حضور را نسبت به امریکا پررنگ‌تر می‌‌دانند که این مسئله می‌تواند از جمله به واسطة نگرانی اروپایی‌ها از امنیت انرژی خود باشد که در نهایت کاهش نفوذ روسیه را در منطقه به دنبال خواهد داشت.
4. دیدگاه شما در خصوص نقش ناتو و مشخصاً امریکا در روندهای امنیتی قفقاز جنوبی پس از جنگ اوت و مانور اخیر این سازمان در گرجستان چیست؟ آیا این جنگ را حربه‌ای برای تعریف ساختار جدید امنیتی برای قفقاز جنوبی نمی‌دانید؟قطعاً، تقریبا اجماعی بین تحلیل‌گران وجود دارد که هدف واشنگتن و ناتو از انجام مانور در گرجستان تعریف ساختار جدید امنیتی برای منطقة قفقاز جنوبی است. نکته قابل تأمل این که کشورهای این منطقه و حتی ارمنستان نیز تمایل خود را برای گسترش دامنة حضور ناتو و عضویت در آن اعلام کرده‌اند. لذا، همان طور که اشاره شد،‌ هرچند روس‌ها در کوتاه مدت موفق به تقویت حضور خود در منطقه شده‌اند، اما این جنگ باعث تشدید گرایش کشورهای منطقه برای عضویت در ساختارهای امنیتی غرب به ویژه ناتو شده است. غربی‌ها در صدد طراحی ساختار جدیدی برای امنیت قفقاز هستند تا از این طریق حضور خود را تقویت کنند. از سوی دیگر، جنگ اوت را می‌توان نوعی ناکامی برای ناتو تعبیر کرد، چرا که نتوانست واکنش بایستة‌ای در مقابل رویکرد نظامی روسیه از خود نشان دهد. لذا این سازمان در فضای پس از جنگ و با انجام مانور نظامی تلاش دارد موقعیت خود در منطقه و در برابر روسیه را تقویت کند. بنابراین پیام این مانور را می‌توان این دانست که تحمل کشورهای غربی از جمله ناتو مرز مشخصی دارد و آنها در برابر روسیه از خطوط قرمز خود تخطی نمی‌کنند.
5- با عنایت به پیچیدگی‌های منطقه قفقاز جنوبی، تقویت حضور و افزایش رقابت روسیه و کشورهای غربی در این منطقه را اسبابی برای تشدید پیچیدگی‌های امنیتی این منطقه نمی‌دانید؟ قطعاً، جنگ اوت نیز نشان داد که روس‌ها به سهولت اجازه نفوذ کشورهای غربی را به حوزة خارج نزدیک که همچنان آن را حوزة امنیت ملی تعریف می‌کنند نخواهند داد. اما به نظر من، همان طور که روس‌ها نتوانستند از عضویت کشورهای اروپای شرقی در ناتو جلوگیری کنند، در بلندمدت نخواهند توانست مانع از گرایش کشورهای منطقة قفقاز جنوبی از جمله گرجستان به ساختاری‌های امنیتی غربی‌محور، خصوصاً ناتو شوند. تلاش برای تحقق این امر، با عنایت به حساسیت‌های روسیه رویایی این کشور با غرب و به ویژه امریکا را تشدید خواهد کرد. اجماع نیز بر این است که هرچند جنگ اوت عضویت کشورهای حوزة خارج نزدیک از جمله گرجستان و اکراین را به ناتو به تأخیر انداخت، اما ‌با توجه به اهمیتی که این منطقه برای ناتو دارد و برنامه‌ریزی‌های آن نیز نشان می‌دهد، این سازمان در یک پروسة میان‌مدت برای الحاق کشورهای این حوزه به ساختار زیر کنترل خود تلاش خواهد کرد که این مسئله نهایتاً رویارویی بیشتر روسیه و غرب را در پی خواهد داشت. یا اینکه روسیه با گرفتن امتیازاتی در حوزه های دیگر در مورد آن مصا لحه خواهد کرد.
6- با توجه به این پیچیدگی‌ها، دیدگاه شما‌ در خصوص راه‌کارهای ارتقاء امنیت منطقه‌ای در قفقاز چیست؟ با عنایت به اختلافات عمیق آذربایجان و ارمنستان و دخالت‌های قدرت‌های بزرگ، آیا شکل‌یابی آنچه جامعة امنیتی خوانده می‌شود را در این منطقه ممکن می‌دانید؟ آیا کشورهای منطقه می‌تواند دخالت کشورهای فرامنطقه‌ را محدود کرده و خود نقش بیشتری در ترتیبات امنیت منطقه‌ای ایفا کنند؟مسلم آن است که کشورهای منطقه به صورت مستقل نخواهند توانست به ترتیبات امنیتی منطقه‌‌ای و یا آنچه جامعة امنیتی منطقه‌‌ای یا امنیت جمعی خوانده می‌شود، شکل دهند. زیرا شکل‌یابی جامعة امنیتی منطقه‌ای مستلزم شکل‌گیری برداشت‌های متشرک از تهدیدها و ناامنی‌ها است، حال آنکه کشورهای این منطقه و حداقل ارمنستان و آذربایجان درگیر مناقشات و اختلافات ارضی، مرزی و مسلحانه‌ هستند، که این مسئله چشم‌انداز شکل‌گیری سیستم امنیت جمعی در قفقاز جنوبی را، صرفاً با حضور سه کشور این منطقه با تردید مواجه می‌کند. نکتة دیگر اینکه، همان طور که سیاست‌مداران منطقه از جمله ارمنی‌ها و روس‌ها تأکید می‌کنند، برای حل مناقشات و اختلافات در حوزة قفقاز جنوبی، به رغم اینکه ممکن است راه‌حل‌های کوتاه‌مدت نداشته باشد، نباید به هیچ وجه استفاده از حربة نظامی و زور مطمح‌نظر قرار گیرد.
این موضع‌گیری را می‌توان یکی از مهم‌ترین درس‌های اصلی جنگ اوت دانست که مناقشات منطقه از جمله قره‌باغ باید با راه‌حل‌های غیرنظامی و دیپلماتیک حل و فصل شوند. لذا، اینکه من به عملیاتی شدن این فرض که کشورهای حوزه قفقاز جنوبی به طور مستقل بتواند ترتیبان امنیتی جمعی برای این منطقه تعریف کنند خوشبین نیستم. از سوی دیگر، با توجه به اهمیت ژئوپولیتیکی و ژئواکونومیکی که حوزة قفقاز برای قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای از جمله روسیه و امریکا دارد، ‌این کشورها خواه ناخواه جزئی از ترتیبان امنیتی این منطقه محسوب می‌شوند که یا به عنوان عضوی عینی و جغرافیایی و یا در مقام مداخله‌گر بخشی از این ترتیبات خواهند بود. لذا اگر قرار باشد ترتیبات امنیت جمعی در قفقاز جنوبی شکل گیرد، این امر مستلزم حضور قدرت‌های منطقه‌ای از جمله روسیه، ایران و ترکیه است و حتی اگر بخواهیم با دیدی واقع‌بینانه قضاوت کنیم، ترتیبات امنیتی جمعی و چندجانبه در این حوزه حتی بدون حضور امریکا و اروپا نیز امکان‌پذیر نخواهد بود. از سوی دیگر، همان طور که مقامات رسمی کشورمان نیز اعلام کرده‌اند، کشورهای حوزة قفقاز می‌توانند از امکانات قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای برای تأمین امنیت و پیشبرد توسعة این منطقه استفاده کنند.
7- نهایتاً‌ اینکه تأثیر این تحولات بر امنیت ملی ایران و در مقابل، راه‌کارهای مشارکت ایران در تثبیت ترتیبات امنیتی این منطقه در جهت منافع ملی خود را چگونه ارزیابی می‌کنید؟به طور طبیعی جنگ اوت فرصت‌های جدیدی برای ایران ایجاد کرده که این مسئله تجدیدنظر در دیدگاه امنیت منطقه‌ای ایران را مورد تأکید قرار می‌دهد. اول اینکه، به نظر من اتکاء صرف و بیش از حد ایران به روسیه در منطقه، بیش از این کفایت نمی‌کند و اینکه هرچند ما می‌توانیم روابط خود را با روسیه حفظ کنیم، اما اینکه تمام توان و پتانسیل دیپلماتیک خود را مصروف روسیه کنیم حداقل در شرایط فعلی پاسخ‌گوی منافع ملی و شرایط منطقه‌ای نخواهد بود.
از سوی دیگر، با عنایت به اینکه سیاست جدیدی در اروپا برای متنوع‌سازی منابع و مجاری تأمین انرژی خود در حال شکل‌گیری است، به ویژه با توجه به اختلافات گازی در منطقه بین روسیه با اکراین و روسیه با کشورهای اروپایی، ایران می‌تواند با اتخاذ سیاستی واقع‌بینانه به تعامل بیشتر و نزدیک‌تری با اروپا مبادرت کرده و خود را به عنوان جایگزینی مطمئن به جای روسیه در تأمین انرژی اروپا تبدیل شود. از سوی دیگر به نظر می‌رسد که پیشنهاد پیشین ایران برای منطقه قفقاز جنوبی که عبارت از سه (ارمنستان، آذربایچان و گرجستان) + سه (ایران، ترکیه و روسیه) بود خیلی موفقیت‌آمیز نبوده باشد. به نظر من در یک سطح حداقلی فرمول سه + سه + یک،‌ به این عبارت که اروپا نیز به لحاظ منافع حیاتی خود در منطقه به فرمول قبلی اضافه شود، موفقیت‌آمیز‌تر خواهد بود. ایران با تکیه به این فرمول هم می‌تواند منافع ملی خود را تأمین کند و هم مانع از برانگیخته شدن حساسیت‌ کشورهای غربی نسبت به تقویت نفوذ خود در منطقة قفقاز جنوبی شود.
با تشکر از آقای دکتر دهقانی که وقت خود را در اختیار مؤسسة ایراس قرار دادند.