تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۹:۵۴  ، 
شناسه خبر : ۹۸۶۰۱

دکتر سعید زیباکلام/ استاد فلسفه دانشگاه تهران
معضله بسیار بزرگ فرهنگ سیاسی جامعه ما عبارت است از حفاظت و حراست از شهرت و حیثیت رجال سیاسیِ با سابقه و سمت هایی در مناصب عالی نظام سیاسی، پس از مشاهده فساد یا انحرافاتی اعتبارسوز، سرپوش نهادن رسانه ای و سرکوب و منکوب کردن فرد یا افراد افشاکننده ابتدایی رسوایی. با کمال تعجب و تحیر باید اذعان کنم که نمی توان به درستی فهم کرد که چرا نوعاً در سطوح مختلف نظام حکومتی ما عموم رجال و شخصیت های سیاسی می پندارند که افشای فساد یا انحراف صاحب منصبی مایه بی اعتباری و رسوایی نظام حکومتی می شود. متاسفانه این معضله فقط مبتلابه رجال حکومتی نیست زیرا هم فعالان حزبی و شبه حزبی و سیاسی، و هم ارباب جراید و رسانه ها براین پندار ویرانگر و بلکه سرطانی هستند و هم عموم مردم. آری! این معضله یکسان در تمام لایه های اجتماعی و سیاسی حضور فراگیر دارد.
بنده در این پدیدار استتار فساد، حفظ و تطهیر مسئول یا مدیر فاسد و سرکوب افشاکنندگان اولیه رسوایی، دو پیشفرض مهم و مخرب می بینم. نخست اینکه در این پدیدار پیشفرض شده است که اعتبار و حیثیت نظام تابعی است از اعتبار و حیثیت مسئولان و مدیران نظام و یا به بیانی دیگر، اعتبار مسئولان و مدیران نظام معادل اعتبار نظام است. معضله، دقیقاً در همین نخستین پیشفرض نهفته است. براستی چرا باید، و یا چگونه می توان، اعتبار یک مجموعه بسیار تفصیل یافته و ساختارمند و نهادینه شده از موسسات، سازمان ها، نهادها، و هزاران هزار انسانی را که در سطوح مختلف آن، روی هم رفته با توجه به انواع اساسنامه ها، آئین نامه ها و بویژه قانون اساسی، به کار و فعالیت مشغولند به واسطه انحراف یا فساد مالی و کاری یک یا تنی چند از ایشان مخدوش و یا کاملاً معدوم دانست؟ البته، باید اذعان کرد که به یک معنا پرسش از «چگونه می توان» چندان حاصلی ندارد. زیرا واقعیت امر این است که تمام اقشار و لایه های اجتماعی و سیاسی جامعه آن اعتبار را مخدوش و یا کاملاً معدوم می دانند و چگونگی انجام آن هم چندان و یا اصلاً موضوعیت یا فایدتی ندارد. زیرا مهم این است که آنها به نحوی این کار را انجام می دهند! همچنین باید اعتراف کنم که پرسش «چرا باید» هم، دستگیری بنیانی نخواهدکرد: دست آخر این است که آنها با توجه به پیشفرض های دیگری، استدلال خواهند کرد و برای این پیشفرض ها هم به مدد پیشفرض ها یا مصادرات دیگری استدلال خواهندکرد! و این سیر را فرجامی منطقی نباشد. بنابراین، بیاییم بیندیشیم که با آن پیشفرض تمام آن مجموعه عظیم از انسان ها و قواعد و فعالیت ها را مخدوش و محکوم کرده ایم. در حالی که خوب می دانیم که مابقی مسئولان و مدیران و کارکنان سطوح مختلف نظام روی هم رفته خطا یا انحراف اغماض ناپذیر نداشته اند. و به علاوه، فهم و برملاشدن آن خطا، فساد یا انحراف هم به نحوی با توجه به اساسنامه و آئین نامه و سازوکارهای موجود در نهاد ذ یربط و درستکاری نسبی سایر افراد همان نهاد و یا افراد دستگاه های مرتبط نظام صورت گرفته است. به عبارت دیگر، دریافتن فساد و انحراف مسئول یا مدیری از نظام، خود به نحوی بسیار گویا و ژرف حکایت از کارآمدی و حساب شدگی نسبی اساسنامه ها و آئین نامه ها و سلامت نسبی سایر مسئولان و مدیران و کارکنان دیگر نظام دارد.
دوم پیشفرض این معضله بسیار بزرگ سرطانی این است که با جلوگیری از انتشار رسانه ای آن رسوایی، و عدم برخورد مقتضی با مسئول یا مدیر خاطی یا فاسد، از جمله استعفا و یا تعقیب قضایی وی، در مجموع سرپوش نهادن برآن، حفظ و تطهیر مسئول یا مدیر فاسد یا مفسد، و سرکوب و منکوب کردن فرد یا افرادی که ابتدائاً ماجرا را برملاکرده اند اعتبار نظام حفظ و حراست می شود! درحالی که این پیشفرض نه تنها واهی است بلکه سرابی است خطرناک و در دراز مدت مهلک و نقض غرض. زیرا خوشمان آید یا بدمان آید، رسوایی نه تنها محو و مخفی نمی شود بلکه به سرعت و به طور غیررسمی و افواهی شایع شده گسترش می یابد. و از قضا نظر به اینکه شیوع ماجرای رسوایی به طور غیررسمی و افواهی صورت می گیرد هیچ کنترلی بر صحت و دقت انتقال رسوایی اعمال نمی شود و درست همین جاست که هم رسانه های مستکبران و جهانخواران وارد میدان می شوند و هم هر فردی که انگیزه کافی برای مبالغه و افزایش ابعاد رسوایی داشته باشد و می دانیم که هم مستکبران لحظه شماری می کنند تا دایه مهربان تر از مادر شوند و بویژه از قبل این قبیل استتارها و سرکوب ها و سرپوش نهادن های نابخردانه و ناسنجیده کسب اعتبار و وجاهت رسانه ای و سیاسی برای خود، و بی اعتباری سیاسی نظام نزد ملت ایران و هم سایر ملل کنند. و هم معاندان و منکران و بدخواهان ملت و انقلاب در کمین چنین لقمه های بادآورده و شکارهای بی زحمت و تلاش هستند تا با مبالغه هرچه گزاف تر مغرضانه ماجرا بر طبل رسوایی نظام بکوبند.
اما چرا این پیشفرض دوم را سرابی خطرناک و در درازمدت مهلک و ناقض غرض خواندم. زیرا از قضا سرپوش نهادن بر آن، حفظ و به نحوی تطهیر مسئول یا مدیر فاسد یا مفسد، و سرکوب و منکوب کردن فرد یا افراد ابتدائاً برملاکننده، به عوض حفظ و حراست از نظام، نظام را، با توجه به بهره برداری افرنگیان مستکبر و متکاثر و نیز بهره برداری معاندان و بدخواهان، در انظار و افکار عمومی عفونی، بیمار، و شریک جرم می کند. عموم مردم، حتی ساده دل ترین و خوشبین ترین آنها، هیچگاه نمی گویند: «همش شایعه و دروغ است». بلکه می پرسند: «چرا مسئول یا مدیر خاطی و مفسد را برکنار و محاکمه نمی کنند؟» چنانچه این سوال بی جواب مانده و کهنه شود در نهایت تبعات خونباری خواهدداشت. ثمره خونبار نهایی، مطمئناً روشن است. می ماند تبعات مهلک این معضله بسیار بزرگ سرطانی.
اولاً، تاثیر تشجیعی و ترغیبی افسادی بر تمام مسئولان و مدیران نظام. یعنی، زان پس تمام مسئولان و مدیران به گونه ای خود را بخشی یا پاره ای انفکاک ناپذیر از نظام خواهند دانست به طوری که نسبت به هر نوع وسوسه جهت سوء بهره برداری از بیت المال و یا اعمال نفوذ های حق کشانه کمتر مقاومت خواهندکرد. و بلکه، از این که بخش جدایی ناپذیر نظام بوده مصون از هرگونه تعقیب قضایی و سیاسی هستند چنان احساس امنیتی می کنند که فقط و فقط آنهایی که هول و هراس دائم و ژرفی از «یوم یقوم الحساب»1 دارند ـــ یومی که «لاینفع مال و لابنون الامن اتی الله بقلب سلیم»2 ـــ از فساد و تبهکاری و تعدی به حقوق و اموال مردم برکنارخواهند ماند. و آیا روشن نیست که در این صورت کار مدیران و مسئولان نظام در درازمدت به کجا خواهد کشید؟ و چنین است دوم ثمره مهلک آن معضله سرطانی: گسترش و عمومیت یافتن فساد در میان مدیران و مسئولان نظام و سپس، در درازمدت، در کل نظام.
ملاحظه می کنید که چرا دو پیشفرض آن معضله بسیار بزرگ سرطانی در درازمدت مهلک و ناقض غرض می شود. اما تبعات مهلک بدین جا ختم نمی شود. زیرا سرپوش نهادن رسانه ای و حفظ و تطهیر مسئول یا مدیر فاسد یا مفسد، اولاً به بی اعتباری سیاسی و هم رسانه ای نظام نزد ملت می انجامد و ثانیاً به اعتبار رسانه ای و در نتیجه، سیاسی افرنگیان جهانخوار و زورگو. و این سوم ثمره مهلک آن معضله سرطانی است.
بطور خلاصه، با هدف حفظ و حراست از نظام، بر رسوایی و تبهکاری یک یا چند تن معدود از مسئولان و مدیران نظام سرپوش نهاده، وی را حفظ و تطهیر می کنیم و فرد یا افراد ابتدائاً افشاکننده را سرکوب و خرد و منکوب می کنیم. لیکن دقیقاً با یکایک این اعمال نه تنها کل نظام را نزد مردم بدنام و شریک جرم می کنیم بلکه به همین اندازه ویرانگر، اِفساد کل نظام را دامن می زنیم! و چنین است فرجام نهایی آن معضله سرطانی، فرجامی خونبار، و بر باد دهنده انقلاب و دستاوردهای آن همه ایثار و جانبازی، مجاهدت و شهادت.
بار خدایا! فرمودی: «ولتکن منکم امه یدعون الی الخیر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون» 3. اینک این مرقومه را زاد آخرتم فرما، که این دنیای دون بی وفا، چقدر دون و بی وفا و بی قرار و فانی است.