سکینه نعمتى
حکومت بر اساس قدرت سیاسى و اعمال آن معنى مىیابد و به محض اعمال قدرت سئوال از مجوز این اقدام مطرح مىشود که در حقیقت سئوال از مشروعیت مىباشد. مشروعیت بر حسب منشا و مبدا آن داراى اقسام مختلفى است از جمله مشروعیت الهى (حقانیت)، مشروعیت مردمى (مقبولیت)، مشروعیت ناشى از اراده یک طبقه خاص، مشروعیت از شخصیت و نبوغ رهبرى و ... در نظام سیاسى امامت، شیعیان بر این اعتقادند که مبداء و منشاء قدرت سیاسى خداوند متعال است. هم اوست که امام را منصوب مىکند و راى مردم در انتصاب امام به مقام امامت نقشى ندارد (البته این به معناى نادیده انگاشتن نقش مردم و بىاهمیتى آنان نیست بلکه راى و نظر مردم در فعلیت و عینیت بخشیدن امامت حائز اهمیت است.) علماى شیعه در امامت بالاصاله وجود دو شرط اساسى را لازم و اجتنابناپذیر مىشمرند:1) عصمت 2) انتصاب و تعیین از جانب خدا و رسول(ص.) براى شرط اول و مطلق بودن اطاعت از امام را مانند اطاعت از خدا و پیامبر(ص) دلیل مىآورند (اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولى الامر منکم()1) و دلیل انتصابى بودن امامان را عدم توانایى بشر بر شناخت عصمت و نیز روایات زیادى مىدانند که در کتب معتبر از طریق محدثین اهل سنت و شیعه در این زمینه نقل شده است(2) همین امر- شرط دوم- علت اصلى اختلاف بین مسلمان در مورد جانشینى پیامبر (ص) است.
1- مراتب ولایت و امامت:
ولایت و امامت داراى ابعاد مراتبى است که لازم است تبیین شود تا به سهولت بیشترى بتوان نسبت به رابطه مشروعیت الهى امامت بامقبولیت مردمى پرداخت. کلمه ولایت به معناى وسیع و عمیق اختیار دارى انسانى و جهان از اصلاحات قرآنى است (هنالک الولایه لله) و در مفهوم خاص اختیار فرمان راندن بر انسان و به اطاعت کشاندن او از خصائصى است که خداوند به پیامبران و جانشینان او تفویض نموده است. پیامبر اسلام در حق علی(ع) فرمود “من کنت مولاه فهذا على مولاه”(3.)
والى داراى مسئولیت سیاسى عالى است و در سلسله مراتب حکومت گاه خود امام و حاکم والى است و گاه مسئولى است که از طرف مسلمین یا امت به حکومت منصوب مىگردد. (4) تمام اقسام و مراحل ولایت مخصوص خداوند متعال است. خداوند خالق همه افراد بشر و مالک حقیقى و مربى واقعى آنان است و حق هرگونه تصمیمگیرى مربوط به زندگى فردى و اجتماعى ایشان نیز از آن اوست.
قوانین زندگى افراد بشر را خداوند باید تعیین نماید و حق حکومت کردن و اعمال ولایت را نیز او باید به ایشان اعطاء نماید. متولیان حکومت یا باید مستقیما از طرف خداوند تعیین شوند یا بنابر تکلیفى که او بر عهده مردم مىگذارد و طبق اصول و قواعدى که از طرف وى تعیین مىشود انتخاب گردند. در یک نگاه اجمالى مىتوان موارد ذیل را در مورد بعد اجرایى ولایت تصور نمود که از آن به امامت تعبیر مىشود:
1- فردى که از طرف حق تعالى منصوب مىگردد و منصب ولایت مستقیما از سوى او به وى اعطاء مىگردد ولى این ولایت در جامعه صورت عینى و تحقق یافته به خود نمىگیرد. (جعل مجرد ولایت)
2- فردى که بدون آنکه از سوى خداوند ولایت براى وى جعل گردد بر اساس خواست مردم و یا به هر صورت از جمله زور حاکمیت را به دست گیرد یعنى ولایت عملى مجرد که این نوع با توجه به عدم احراز شرط اصلى یعنى جعل از سوى ذات حق تعالى از مراحل ولایت شرعى است. (5)
3- ولایت جعلى که صورت عینى به خود گرفته و در جامعه تحقق یافته است بدین ترتیب کسى که از سوى خداوند متعال ولایت و امامت براى وى جعل گردیده امکان تحقق بخشیدن به آن را یافته و مردم با پذیرش خود به آن عینیت مىبخشند. (6)
بر اساس آنچه که ذکر شد امامت و ولایت شرعى براى آنکه صورت عینى به خود بگیرد باید سه مرتبه را طى نماید که عبارتند از صلاحیت و شانیت، مرحله بعد منصب از سوى خداوند که تنها او داراى چنین حقى است. تحقق امامت در جامعه و به فعلیت بخشیدن آن.
2- عینیت یافتن امامت در تجلى نقش امت (مقبولیت):
در آنچه که گذشته به بیان مراحل امامت در سه مرحله پرداختیم. سئوال اساسى ما در اهمیت و جایگاه نقش راى و نظر است در مراحل امامت است. ذکر این نکته ضرورى است که ما مراحل امامت را مراحل طولى و امتدادى مىدانیم یعنى باید در یک مسیر طولى به تبیین این مراحل پرداخت. بدیهى است در چنین صورتى تا مرحله اول طى نگردد نوبت به مراحل بعدى نمىرسد. به عبارت دیگر هر مرحله مقدمهاى است براى مرحله دیگر. در مرحله اول یعنى صلاحیت و منشانیت امامت راى و نظر مردم اطمینانا هیچ نقش و تاثیرى ندارد. امام و رهبر باید داراى شرایط و ویژگىهایى باشند که توانایى ایفاى وظیفه خطیر هدایت و رهبرى مردم را داشته باشد و این تشخیص باید از سوى مرجعى صورت بگیرد که به تمام زوایاى وجودى بشر و جهان هستى اشراف داشته است و مصالح و منافع واقعى بشر را بداند و این خود واضح و مبرهن است که این مرجع جز ذات مقدس بارى تعالى نمىتواند باشد. زیرا خداوند متعال از آنجایى که خالق بشریت و جهان هستى است و برنامه زندگى بشر را تعیین نموده است بهتر از هر کسى مىداند که چه شرایط و ویژگىهایى براى امام و رهبر بشریت لازم است. همانگونه که در اعطاء منصب رسالت و نبوت نیز این چنین است “الله اعلم حیث یجعل رسالته” (7) پس واضح است که دراین مرتبه راى و نظر امت و جامعه بشرى هیچ نقش ندارد. زیرا که اصولا توان چنین تشخیصى را فاقد است.
این مرتبه کمالى است ذاتى براى والى چه مقام ولایت براى وى جعل شده باشد یا نه و چه قدرت و حاکمیت بالفعل در اختیار او باشد یا نه. مرتبه جعل و اعتبار نیز مرتبهاى خاص حق تعالى است زیرا ولایت خاص آن ذات مقدس است و هم اوست که درجاتى از ولایت را به افراد شایسته و لایق بشر واگذار مىنماید در این مرحله که تالى مرحله قبلى است خداوند مقام و منصب امامت را به فرد لایق اعطاء مىکند و او بعد از این اعطاء و تفویض به مقام امامت نائل مىگردد و داراى حق ولایت و اعمال حاکمیت مىشود. در این مرتبه نیز راى و نظر مردم هیچ نقشى ندارد زیرا ولایت، فقط از آن خداست و آن را به کسى که لیاقتش را داشته باشد اعطاء مىنماید. خواه صورت عینى به خود گرفته امکان اعمال ولایت پیدا کند و خواه صورت عینى نیافته و آثار مورد انتظار ولایت بر آن مترتب نشود در این صورت منصب امامت جعل شده از سوى خداوند همچنان براى وى محفوظ است و به خاطر عدم پذیرش مردم باطل نمىگردد که نمونه بارز آن عدم تحقق یافتن امامت حضرت علی(ع) بعد از رحلت پیامبر اعظم (ص) به مدت 25 سال است، زیرا همان طور که نبوت پیامبر خدا(ص) که در سیزده سال حضور در مکه و نوزده ماه حضور در مدینه به علت کمى تعداد یاران خود جهاد با دشمن را ترک نمود باطل نگردید امامت حضرت علی(ع) نیز در مدت 25 سال خانه نشینى باطل نشد. (8)
اما مرحله سوم یعنى بیعت امت و پذیرش مردم و به عبارت دیگر مقبولیت، نوبت به تجلى راى و نظر امت مىرسد. در این مرحله است که آراء مردم جایگاه تعیین کننده و نقش دهندهاى مىیابد. و این مرتبهاى مهم و حائز اهمیت است زیرا در یک خط سیر طولى و پس از طى مراحل، امام با توجه به داشتن شرایط و ویژگىهاى لازم ذاتى و اکتسابى از سوى خداوند به این مقام منصوب شده باید امکان اعمال حاکمیت و فرصت تدبیر و تصرف در امور جامعه را بیابد تا آثار مورد انتظار ولایت بر آن مترتب گردد. وقتى اسلام بالاخص تشیع مسئله امامت را مطرح مىکند دقیقا از حقیقتى سخن مىگوید که در جامعه اسلامى مىتواند عینیت یابد و باید هم تحقق پیدا نماید. امامت فقط در عمل و صحنه عینى جامعه تحققپذیر است و از آنجایى که که در جامعه هر طرحى بخواهد پیدا شود اگر بر اساس تحمیل و اجبار نباشد ناگزیر باید در رابطه با خواست و اراده مردم مطرح گردد و این خودگفتنى است که هرجا پاى تحمیل به میان مىآید آثار و توالى مفسدهاى را هم به دنبال خود مىآورد لهذا امامت دراین بعد با پذیرش مواجه مردم مواجه مىشود که بدون آن درعینیتش اشکال ایجاد مىشود. این بدان معنى نیست که امام بدون انتخاب یا پذیرش مردم واجد صلاحیت نمىشود بلکه بدین معنى است که امامتش در جامعه عینیت نمىیابد. (9) در حقیقت پذیرش مردم فقط در بحث عینیت یافتن امامت موثر است و درابعاد دیگر کوچکترین نقشى بازى نمىکند.
” به همین دلیل است که اگر امامت به جز قطعیت و رهبرى عینى جامعه داراى آثار و نقشهاى دیگرى در خارج از عینیت جامعه باشد مسئله پذیرش مردم به هیچ وجه در تحقق آن نقشى نخواهد داشت. چنانکه هرگاه ما امامت را تنها از دیدگاه ذهنى و به معنى صلاحیت امامت مطرح کنیم و یا نقشى که فرضا در رابطه با آفرینش خارج از چارچوب زندگى انسان دارد مورد بحث قرار گیرد بىشک مسئله مردم کوچکترین ارتباطى با موضوع پیدا نخواهد کرد. (10) راى و نظر مردم تعیین کننده است اما نسبت به آن کسانى که معیارهاى لازم براى امامت و ولایت را دارا باشد لذا اگر آن انسان فاقد آن معیارها و اصول و خصایص باشد این مقبولیت (آراء عمومى مردم) نمىتواند با آن فرد مشروعیت حقیقى ببخشد.” پس مىتوان گفت که آراء عمومى نقش اساسى در فعلیت ولایت دارد و تا پذیرش و پشتیبانى مردم نباشد ولایت و رهبرى تحقق خارجى پیدا نمىکند همانطور که در مورد حکومت امیرالمومنین (ع) مىبینیم آنگاه که مردم با او بیعت مىکنند زمام امور به دستش مىافتد و ولى امر مىشود و همچنین پیغمبر اسلام (ص) تا به مدینه هجرت نفرمود و از پشتیبانى مردم برخوردار نشد نتوانست تشکیل حکومت دهد. نتیجه آن ثبوت ولایت مشروط به آراء عمومى نیست و اگر کسى را خداوند ولى امر قرار داد او ولایت دارد اگرچه مردم هم او را به رهبرى و زمامت نپذیرفتند ولى عینیت و فعلیت ولایت در گرو آراء و پذیرش عمومى مردم است.” (11) یعنى امام علاوه بر اینکه داراى صفات و ویژگىهاى لازم است و از سوى خدا به این منصب رسیده است براى یافتن زمینه اعمال ولایت و حاکمیت باید مقبولیت و پذیرش عمومى مردم را داشته باشد در صورتى که چنین پذیرش و مقبولیت مردمى وجود نداشته باشد امامت امام صورت عینى به خود نمىگیرد.