تاریخ انتشار : ۳۱ خرداد ۱۳۸۸ - ۰۷:۴۷  ، 
شناسه خبر : ۹۸۹۶۷

عماد عفانه
برپایه تحلیلات کارشناسان صهیونیست چهره "اسرائیل" به عنوان یک نیروی بازدارنده که کشورها و همسایگانش از آن هراس داشته باشند و حساب ببرند، هرگز بهبود نخواهد یافت مگر این که دولت صهیونیستی وارد نبرد گسترده‌تری شود و با کشور دیگری بجنگد نه این که با شبه نظامیان وارد نبرد شود. این کارشناسان بر این باور هستند که "اسرائیل" در این نبرد باید همه تجهیزات پیشرفته جنگی خود را برای به راه انداختن زلزله‌ای شدید در منطقه به کار گیرد تا هر گونه شائبه‌ای را در مورد قدرت "اسرائیل" از بین ببرد.
این در حالی است که برای همگان ثابت شد که واشنگتن جنگ تروریستی غیر انسانی علیه لبنان را رهبری می‌کند، البته نه به خاطر نجات "اسرائیل" از باتلاق لبنان- که نیروهای مقاومت ایجاد کرده‌اند و پوشالی بودن قدرت نظامی دشمن و توان بازدارندگی‌اش را نشان داد- بلکه به خاطر نجات خود آمریکا و هیبتش در منطقه.
پس از شکست فضیحانه سیاست‌های آمریکا در عراق خواست تا از طریق سرکوب مقاومت در لبنان این کشور را به پایگاهی برای نیروهای آمریکا تبدیل کند تا به راحتی بتواند به سوریه ضربه بزند و آن را محاصره کند و در نتیجه مقاومت فلسطین و عراق را سرکوب کرده تا در نهایت بتواند طرح خاورمیانه بزرگ را با مشارکت"اسرائیل" پیاده کند.
طرح‌ها و توطئه‌های صهیونیستی آمریکایی به دست مقاومت دلاور مردانه و شدید فلسطینیان و لبنانیان با شکست رو به رو شد. این طرح‌ها با ترور حریری آغاز شد تا لبنان دستخوش جنگی داخلی شود و راه برای اسرائیل برای قلع و قمع مقاومت هموار شود، اما طرح‌ها و توطئه‌های دشمن نقش بر آب شد و به دنبال آن دشمن صهیونیستی مجبور شود به بهانه آزادی‌ دو اسیر صهیونیستی- البته دشمن مدت‌ها قبل برای این جنگ برنامه‌ریزی کرده بود- مستقیما وارد نبرد شود اما آمادگی کامل نیروهای مقاومت و حماسه آفرینی آن‌ها در میدان‌ نبرد و ناتوانی دشمن از کسب هر گونه دستاوردی و در نهایت شکست صهیونیست‌ها در این جنگ یک مجموعه سناریوهایی را برای مرحله پس از شکست مطرح می‌کند که احتمال وقوع آن‌ها زیاد است. می‌توان این سناریوها را به دو بخش تقسیم کرد، بخشی از آن مربوط به گزینه‌های صهیونیستی آمریکایی است و بخش دیگر مربوط به گزینه‌های مقاومت و مجاهد است.
سناریوهای احتمالی گزینه‌های صهیونیستی آمریکایی
سناریوی اول:
اسرائیل که ظاهرا آمریکا آن را به جنگ واداشت. از جنگ درازمدت بیم دارد و علت آن هم این است که توانایی ادامه این جنگ و تحمل تلفاتش را ندارد. از سوی دیگر، نمی‌تواند در مقابل مقاومت سرخم کند و شروط آن را بپذیرد. به احتمال زیاد "اسرائیل" بار دیگر تلاش خواهد کرد که در جنگ زمینی که دیروز اولمرت دستور گسترش آن را صادر کرد، به حداقل دستاوردی دست یابد و با این که جنگ زمینی را متوقف کند و با در پیش گرفتن سیاست زمین سوخته از نیروهای هوایی استفاده کند و دست به عملیات گسترده‌ای بزند تا به گمان این که مقاومت را از میان بردارد، مقاومتی که به هیچ وجه از بین نخواهد رفت و همچنان مقاوم و پابرجا خواهد ماند و اکنون ابتکار عمل رادر دست گرفته و هر آن که بخواهد به دشمن صهیونیستی زیان‌های سنگینی را وارد می‌سازد.
سناریوی دوم:
"اسرائیل" با هر گونه قطعنامه بین‌المللی که متضمن نیروهای دولتی برای نابودی مقاومت و یا مقابله با آن و خلع سلاحش در آینده نباشد، مخالف می‌کند. این در حالی است که رژیم صهیونیستی به خوبی می‌داند که چنین قطعنامه‌ای هرگز تصویب نمی‌شود و یا غیرقابل اجراست. چون که به تمامی قطعنامه‌های سازمان ملل به نفع این رژیم صادر می‌شود. اما در عین حال چاره‌ای جز این ندارد که به قطعنامه‌ای بین‌المللی تن دهد و آن را بهانه‌ای برای خروج از لبنان قرار دهد و از سوی دیگر، هواپیماهای دشمن همچنان حریم هوایی لبنان را نقض خواهند کرد تا دولت این کشور را خسته کند و در نتیجه برخی طرف‌های لبنانی جرأت پیدا بکنند که از دیگر طرف‌های لبنانی بخواهند به شروط صهیونیستی آمریکایی تن دهند.
سناریوی سوم:
"اسرائیل" پس از شکست و تلفات و زیان‌های سنگینی که از دست مقاومت پرتوان لبنان متحد شد، نخواهد توانست در آینده جنگ دیگری را به راه اندازد. مقاومت لبنان با در پیش گرفتن جنگی چریکی دشمن را زمین‌گیر کرد؛ جنگی که آمریکا را در ویتنام خوار و ذلیل کرد و همچنان در افغانستان و عراق نیز آن را ذلیل خواهد کرد. بلکه اسرائیل مشغول تقویت روحیه نظامیان خود و روحیه فروپاشیده ملتش و بازسازی مناطقی خواهد که به دست مقاومت تخریب شد و دیگر در آینده‌ای نزدیک توان وارد شدن در جنگی دیگر را نخواهد داشت.
همچنین باید گفت که هر گونه تجاوز به سوریه رژیم صهیونیستی را از مقاومت لبنان در امان نخواهد گذاشت؛ مقاومتی که در اوج غرور و شکوفایی و احساس پیروزی به سر می‌برد و سعی خواهد کرد که در کنار سوریه باقیمانده قدرت نظامی و بازدارنده دشمن صهیونیستی را در هم شکند.
همچنین احتمال دارد که"اسرائیل" از حمله به سوریه صرف نظر کند؛ چرا که از سوی ایران در امان نخواه بود؛ ایرانی که تهدید کرده در صورت حمله به صهیونیست‌ها به سوریه پاسخ سنگینی به دشمن صهیونیستی می‌دهد.
سناریوی چهارم:
آمریکای محافظه کار افراطی به حملات "اسرائیل" برای سرکوب مقاومت لبنان که سپر شمالی سوریه به شمار می‌رود- و در نتیجه محاصره و حمله به سوریه اکتفا نخواهد کرد بلکه خود با تمام قوا برای تحقق این هدف وارد عمل می‌شود و در نتیجه آرزوی دیرینه محافظه‌کاران صهیونیستی حاکم بر آمریکا و "اسرائیل"، این آرزوی تلمودی که می‌گوید مرزهای اسرائیل از نیل تا فرات است، این هدف در راستای اهداف آمریکا برای تقسیم منطقه برای بیمه کردن منافع آمریکا در آن برای مدت زمان طولانی محقق خواهد شد.
پس از این که نیروهای صهیونیست‌ به فرات می‌رسند، تنها مسأله باقیمانده از بین بردن فاصله‌های جغرافیایی میان اسرائیل و فرات است که همان سوریه و لبنان می‌باشد، بنابراین از بین بردن این موانع با حمله به لبنان شروع شده تا این که سوریه را نیز در برگیرد.
در این جا روشن می‌شود که طرح عقب‌نشینی یکجانبه"اسرائیل" از نوار غزه ظاهرا یک نوع قهقرایی در پروژه اسرائیل به شمار می‌رود، اما در اصل برای آرام کردن موقت جبهه فلسطین با هدف شروع طرح‌های دراز مدت صورت گرفت و گرنه خرید میلیاردها دلار اسلحه در سال از آمریکا آن هم از سلاح‌های مخصوص که واشنگتن تنها در اختیار تل‌آویو می‌گذارد، معنایی ندارد.
سناریوی پنجم:
با توجه به شکست‌های مکرر صهیونیست‌ها در میدان نبرد و قدرت ضعیف نظامی فلسطینیان، تحلیل‌گران بعید نمی‌دانند که گزینه مهم ماشین جنگی دشمن صهیونیستی برای ترمیم چهره نظامی مخدودش شده‌اش علیه فلسطینیان که از سلاحی برخوردار نیستند، جنگ دیگری را به راه اندازد تا شاید با شکست آن‌ها بتواند چهره ارتشش را بهبود بخشد.
سناریو‌های احتمالی مقاومت و جبهه بازدارنده
سناریوی اول:
با توجه به این که مقاومت قدرت خود را در مقابله با ارتش صهیونیستی به اثبات رسانده و مانع از تحقق اهداف دشمن که نیروهایش کاملا آماده و آموزش دیده بودند، شد. مردان مقاومت ثابت کردند که آن‌ها هم کاملا آماده هستند و کاملا در زمینه جنگ‌های چریکی مهارت دارند به گونه‌ای رهبران دشمن را شگفت زده کردند. این خود نشان می‌دهد که ارتش صهیونیستی که در همه جنگ‌های قبلی بر عرب‌ها پیروز می‌شد، اکنون نای مقابله با مقاومت را ندارد. مقاومتی که این نوع رهبری و آمادگی و روحیه بالا را دارد. این خود بدین معناست که کلید قواعد بازی و تغییر معادلات در دستان مقاومت است و "اسرائیل" نه تنها نتوانست اهدافش را محقق گرداند، بلکه برای بازگرداندن آبروی از دست رفته‌اش به دنبال حماسه‌های مقاومت خواهد جنگید.
همین مسأله بر شدت مقاومت در مناطق دیگر همچون فلسطین، عراق و افغانستان خواهد افزود و عملیات‌های گروه‌های مقاومت در این مناطق علیه دشمن افزایش خواهد یافت تا دشمن خوار ذلیل کرده و در نهایت شکست دهند.
سناریوی دوم:
منطق و منهج مقاومی که گروههای مبارز در لبنان، فلسطین، عراق و افغانستان در پیش گرفته‌اند، به منهج و سیاست برخی دولت‌ها تبدیل شود. این همان چیزی است که در فلسطین اتفاق افتاد و حماسی که در انتخاباتی آزاد به قدرت رسید، اکنون شعار مقاومت و سازندگی را سر می‌دهد و موفقیت این جنبش در اسارت نظامی صهیونیستی گلعاد شالیط موید این مدعاست.
چه بسا این امر در لبنان اتفاق بیافتد. حزب‌الله لبنان ثابت کرده است که بیش‌تر از دیگر گروه‌ها و احزاب میهن پرست است و محبوبیت دارد و با توجه به ناتوانی ارتش لبنان در دفاع از خود چه رسد به دفاع از ملتش این حزب قهرمانانه مقاومت می‌کند. حزبی که در قدرت و حکومت و پارلمان حضور دارد و به احتمار زیاد این مشارکت در آینده و در انتخابات بعدی گسترش خواهد یافت. این همان جنبشی است که با استقرار ارتش در جنوب موافقت کرد. با توجه به این که شیعه‌ها اکثریت ارتش لبنان را تشکیل می‌دهند، خود این احتمال این که دولت راه مقاومت را در پیش بگیرد خیلی زیاد است که این مساله موضع دولت را تقویت می‌کند.
سناریوی سوم:
لبنان نشانگر پایان اسطوره‌ ابرقدرتی آمریکا است و این که قدرت آمریکا دچار ضعف سیاسی می‌شود که همین مساله بر قدرت آن در دیکته محبت‌های بی‌حد و حصرش نسبت به اسرائیل به دیگر کشورها تاثیر منفی خواهد گذاشت. همچنین این مسأله بر قدرت این ابر قدرت در مذاکرات و ارائه راه حل‌ها برای خاورمیانه‌ای که به دنبال گسترش جبهه تنش از سوریه و ایران و عراق و فلسطین و افغانستان در آستانه بحران‌های متوالی است به خصوص این که احساسات ضدآمریکایی در جهان عرب و اسلام به دنبال ادامه تنش در چند منطقه بحران خیز از سال‌ها پیش به شدت در حال گسترش است.