تاریخ انتشار : ۰۴ تير ۱۳۸۸ - ۱۰:۴۶  ، 
شناسه خبر : ۹۹۰۴۴
هربرت مارکوزه؛ روشنفکر منتقد

میترا مهر‌آیین
«آزادی» همان مفهوم و آرزویی است که بسیاری از روشنفکران و فیلسوفان برجستهء جهان، مانند هربرت مارکوزه آن را تنها راه سعادت بشری می‌دانستند. از همین رو، آزادی برای مارکوزه که تجربهء هولناک روزهای آشویتس را داشت، یک پروژه فرهنگی بلندمدت و تمام وقت قلمداد می‌شد.
به زعم مارکوزه، بدون آزادی، ‌سعادت و شادمانی در مناسبات اجتماعی و سیاسی حتی اگر رشد محصولات تولیدی به بالاترین حد خود برسد و مالکیت خصوصی بر ابزار تولید از میان برداشته شود، همواره عفونتی کهنه و رنج‌آور است که همان بی‌‌عدالتی و اسارت است. او فراموش کردن را ویژگی انسان مدرن تک‌ساحتی قلمداد می‌کند و بر این عقیده است که فراموشی به معنای بخشش امری است که در صورت آزادی بی‌شک غیرقابل بخشش خواهد بود. این بخشش که همراه جدا نشدنی فراموشی است، خود بی‌عدالتی و بندگی را بازتولید می‌کند. در این راستا، توجه به بعد اجتماعی انسان مدرن که در شرایط ازخودبیگانگی به کنش می‌پردازد، هستهء اصلی تفکر مارکوزه را شکل داده است.
شاخص‌ترین چهرهء تفکر انتقادی نومارکسیستی هربرت مارکوزه فیلسوف مارکسیست آمریکایی در 1898 در یک خانوادهء متمول برلینی به دنیا آمد. مارکوزه در انقلاب آلمان که کسانی چون رزا لوکزامبورگ در آن کشته شدند، عضو شورای سربازان انقلابی برلین بود.
شورایی که در همبستگی سربازان انقلابی با جنبش کارگری و دهقانی و سامان‌بخشی مبارزه با نظام سرمایه‌داری آلمان نقش موثری داشت. مارکوزه که مطالعات گسترده و عمیقی داشت، از این شکست مهم‌ترین عبرت را فرا گرفت. او به دلیل این ناکامی‌ها به ریشه‌یابی تحلیلی گسترده‌ای نسبت به باز شناسی عمیق سازوکارهای حاکم بر نظام سرمایه‌داری پرداخت.
بلافاصله پس از شکست انقلاب آلمان از برلین راهی فرایبورگ شد و مدتی شاگرد هوسرل بنیانگذار پدیدارشناسی و مارتین‌هایدگر از متفکران اگزیستانسیالیسم شد. در 1922 موفق به اخذ درجهء دکترای خود شده و مدتی بعد راهی آمریکا می‌شود.
این سفر، البته راه حلی نبود که تنها او به عنوان یک روشنفکر جوان برگزیده باشد تا بتواند به مطالعات و مبارزات خود ادامه دهد. در شرایط حکومت نازی آلمان، اعضای دیگر مکتب فرانکفورت از جمله آدورنو، والتر بنیامین و هورکهایمر ابتدا به ژنو و سپس به آمریکا رفتند تا بتوانند در کشوری که حکومت نازی بر جان آن‌ها تسلط ندارد، بیندیشند و به مبارزات فکری خود ادامه دهند.
این اعضای مکتب فرانکفورت تا سال 1950 در آمریکا به بسط و تبیین نظرات نئومارکسیستی خود پرداختند و در این سال اکثر اعضای مکتب فرانکفورت به کشور خود بازگشتند اما مارکوزه تنها کسی از میان این جمع بود که تا آخر عمر در آمریکا باقی ماند.
در اوج دوران سرکوب چپ گرایان توسط آمریکاست که مارکوزه در کنار دیگر چهره‌های مترقی آمریکایی به تلاشی پر شور علیه موج فاشیستی که از سوی مقامات سیا و کاخ سفید هدایت می‌شد برمی‌خیزد. مارکوزه در این باره گفته است: «اگر در آمریکا ماندم، یکی از دلایل آن مبارزه با سیاستی بود که به طور محسوس مدام ضدکمونیستی می‌شد.....»
هربرت مارکوزه سر پر شوری داشت و از دستهء روشنفکرانی نبود که با فاصله با پدیده‌های جاری جامعه برخورد می‌کنند. او خود یک انقلابی بود و مانند دانشجویان و کارگران به صف‌های اعتراضی می‌پیوست.
نقش پررنگ مارکوزه در جهت‌دهی جنبش‌های دانشجویی بالاخص جنبش دانشجویی مه 1968 پاریس هنوز در خاطره‌ها ثبت است. او در کنار ماکس هورکهایمر، فردریک پولاک، هنریک گراسمن، آرکادیچ گارلند و والتر بنیامین یکی از بنیانگذاران انجمن تحقیقات اجتماعی فرانکفورت بود.
ارتباط فعال مارکوزه با مکتب فرانکفورت و نیز واکاوی‌های او در حوزهء فلسفه و روانشناسی جمعی، ساختارهای نوین سرمایه‌داری پیشرفته از او چهره‌ای بی‌بدیل در محافل دانشجویی و آکادمیک جهان معاصر ساخته است.
مارکوزه یک موضع کاملائ انتقادی داشت و تا واپسین دم بر موضع شدیدائ انتقادی خود نسبت به سازوکارهای حاکم بر نظام سرمایه پای فشرد: «واقعیت این است که تضادهای درونی نظام سرمایه‌داری همچنان پابرجاست. ترجمان آن‌ها، ترجمان خاصه حاد، بسیار حادتر از پیش در تضاد عمومی میان ثروت عظیم اجتماعی که به راستی می‌تواند زندگی بدون فقر و بدون کار بیگانه با سرشت آدمی را امکان‌پذیر کند و شیوهء سرکوب‌کننده و ویرانگر به کارگیری و توزیع ثروت اجتماعی نمودار می‌شود...»
او ادامه می‌دهد: «دموکراسی غربی، دموکراسی دستکاری شده و محدود است. در این گونه نظام‌ها گروه مخالف واقعی وجود ندارد، گروهی که بتواند در حد احزاب بورژوا، رسانه‌های جمعی را در اختیار بگیرد. چپ‌های رادیکال راهی به وسایل ارتباط جمعی ندارند.» و «در جامعه پیشرفته سرمایه‌داری که فقر مطلق و افزایش یابنده به طور نسبی حل شده است، هدف انقلاب، یافتن هستی‌ای است که به راستی در خور انسان باشد. بنا کردن شکلی تمامائ تازه از زندگی..!» و «مارکسیسم خود در تاریخ نیرویی موثر است و در آن تغییر می‌کند، بی‌آنکه مفهوم خود را رها کند...»
از آثار مهم هربرت مارکوزه می‌توان به کتاب‌هایی مثل خرد و انقلاب 19411) ترجمه محسن ثلاثی، اروس و تمدن 19555)، مارکسیسم شوروی 19588)، انسان تک‌ساحتی 19644)، نفی‌ها 19688) ترجمه رویا منجم، بعد زیبایی‌شناسی 19788) ترجمهء داریوش مهرجویی اشاره کرد.
در 1979 میلادی، این فیلسوف و روشنفکر برجسته در پی عارضه قلبی، در گذشت.