تاریخ انتشار : ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۲:۵۶  ، 
شناسه خبر : ۹۹۰۸۰

مهدی محمدی
دموکرات ها دیروز کشور خود را از جمهوری خواهان پس گرفتند. این چیزی است که خود می گویند. نتایج تقریباً نهایی انتخابات عمومی آمریکا حکایت از آن دارد که جمهوری خواهان اکثریت خود را در دو مجلس نمایندگان و سنا (که مجموعاً کنگره خوانده می شود) از دست داده اند و از این پس دولت بوش برای اتخاذ هر تصمیم مهم سیاسی باید ریسک درگیری با کنگره را هم بپذیرد. مجلس نمایندگان آمریکا 435 نماینده دارد که برای دوره های دو ساله برگزیده می شوند و در دوره قبلی جمهوری خواهان 231 کرسی، دموکرات ها 200 کرسی و نمایندگانی که تعلق حزبی نامعینی داشتند 4 کرسی از آن را در اختیار داشتند. مجلس سنای آمریکا نیز 100 عضو- دو نماینده به ازای هر ایالت دارد- که دوره نمایندگی آنها 6 سال است و هر دو سال یک بار دوره خدمت یک سوم از آنها خاتمه می یابد. در دوره قبلی حزب جمهوری خواه 55 کرسی و حزب دموکرات 44 کرسی را در اختیار داشت و کرسی باقی مانده نیز در اختیار یک سناتور مستقل بود. مردم آمریکا علاوه بر دو مجلس کنگره آمریکا، در این انتخابات 36 فرماندار از 50 فرماندار ایالتی این کشور را هم برگزیدند. اکنون آخرین گزارش ها حاکی از آن است که دموکرات ها دست کم 221 کرسی از 435 کرسی مجلس نمایندگان را تصاحب خواهند کرد. درباره مجلس سنا هم اگرچه آخرین خبرها می گوید که دو حزب در موضع برابری قرار دارند، اما تعداد کرسی های متعلق به دموکرات ها افزایش پیدا کرده و دیگر شخصیت هایی مانند «دیک چنی»- که به آسانی می توان از این پس او را «معمار افتضاح» خواند- در رأس این مجلس نخواهند بود. در انتخابات فرمانداری ها هم ظاهراً نامزدهای حزب دموکرات در چند ایالت آمریکا توانسته اند فرمانداران جمهوری خواه را شکست دهند. به این ترتیب، معادله قدرت در ساخت سیاسی ایالات متحده کاملاً دگرگون شده و دموکرات ها که اغلب دیدگاه های معتدل تری در مسایل مربوط به سیاست خارجی دارند و در داخل کشور هم به بسط آزادی فردی به عنوان آرمان اندیشه سیاسی لیبرالی اهمیت بیشتری می دهند، موضع برتر خود را در ساختار قدرت ایالات متحده تثبیت کرده اند. اگرچه دولت هنوز در اختیار جمهوری خواهان است و آنها عملاً اداره کشور و تنظیم سیاست های آن را در دست دارند اما روشن است که تسلط حزب دموکرات بر یک یا هر دو مجلس کنگره آمریکا باعث می شود تا رئیس جمهور تندرو ایالات متحده در دو سال باقی مانده از دومین دوره ریاست جمهوری خود، با دشواری های فراوانی در به تصویب رساندن لوایح مورد نظر خویش در کنگره مواجه شود. با این وجود، آنچه بیش از هر چیز دیگری باید درباره انتخابات اخیر ایالات متحده به آن توجه کرد، نه پیامدهای حقوقی بلکه پیام های سیاسی آن است. انتخابات روز گذشته به بهترین وجه ممکن آشکار ساخت که جمهوری خواهی راستگرایانه دیگر از حمایت- ولو حداقلی- افکار عمومی داخل آمریکا برخوردار نیست و دولت بوش درحالی سال های پایانی حکومت خود را خواهد گذراند که رای همان اقلیتی را هم که پیش از این در اختیار داشت، از دست داده است. اوضاع برای جمهوری خواهان به حدی خراب است که حتی داروی شفابخش همیشگی آنها در 6 سال گذشته یعنی امنیتی کردن فضا و ترساندن مردم از عروسک های بی نوایی چون بن لادن هم خاصیت خود را از دست داده و افاقه نمی کند. دیدیم که حتی انتشار خبر صدور حکم اعدام صدام هم گرهی از کار فروبسته جمهوری خواهان نگشود، گویی مردم آمریکا به این نتیجه رسیده اند مشکل اصلی- یعنی آنکه باید هرچه زودتر از دستش خلاص شد- خود بوش و چنی هستند و امثال بن لادن و صدام هرچقدر برای منافع و امنیت آمریکا خطرناک باشند، به گرد پای این دو هم نمی رسند.
درباره نتایج انتخابات اخیر آمریکا و پیروزی دموکرات ها در آن، البته نباید کار را به مبالغه و اغراق کشاند. تاریخ ایالات متحده نشان داده است تا آنجا که به کشورهایی چون ایران مربوط می شود، تحول چندانی در سیاست های آمریکا رخ نخواهد داد و سگ های زرد به همان راه خواهند رفت که شغالان رفتند. با این حال برخی دگرگونی های احیانا مهم اجتناب ناپذیر خواهد بود. دولت بوش مجبور است از این پس دست به عصا راه برود و بخشی- شاید هم بخش بزرگی- از انرژی خود را که تا امروز صرف به آتش کشیدن این گوشه و آن گوشه عالم می شد، صرف زد و خوردهای سیاسی با دموکرات هایی بکند که حالا دیگر موقعیت خود را به طور اساسی بهبود بخشیده اند و چون چشم به انتخابات آتی ریاست جمهوری هم دوخته اند، طبعاً چوب گذاشتن لای چرخ دولت بوش را -به گونه ای که تا انتخابات ریاست جمهوری دیگر آبرویی برای آن نماند- مهم ترین رسالت خود می دانند. به این ترتیب آمریکایی ها که تا دیروز نمی توانستند درست بجنگند، حالا دیگر قدرت تصمیم گیری خود را هم از دست خواهند داد؛ مرگ مغزی از پی علیل شدن دست ها و پاها.
جمهوری خواهان پس از این شکست بزرگ قاعدتاً به دنبال مقصر خواهند گشت و مقصری بزرگتر از بوش و دار و دسته اش که با عقل مینیاتوری خویش گمان می کردند سکه تغییر نظم جهانی و بسط مدل آمریکایی به نام آنها ضرب خواهد شد، وجود ندارد. جمهوری خواهان این انتخابات را باختند اما نه به دموکرات ها بلکه به خودشان.به جز دموکرات ها، هرگروه دیگری هم اگر قدم به عرصه این انتخابات می گذاشت - که البته می دانید در آمریکا حریف دیگری وجود ندارد- می توانست در مقابل کسانی چون بوش و چنی از پیروزی خود مطمئن باشد. این انتخابات در تاریخ آمریکا از جهات مهمی بی نظیر بود، از جمله از این جهت که برای نخستین بار در پیش بینی نتیجه آن اختلافی میان تحلیلگران وجود نداشت. می دانستند مردم آمریکا به حزبی که رئیس جمهور وابسته به آن آزادی های مدنی را به حدود صفر کاهش داده و سراسر آمریکا را بدل به یک پادگان نظامی بزرگ کرده، جوانان مردم را در بیابان های عراق و افغانستان به کشتن می دهد، کلی قرض بالا آورده و باز هم از اداره صحیح کشور ناتوان است به گونه ای که ترجیح می دهد در هزینه هایی چون بیمه بیکاری، بازنشستگی و درمانی مردم صرفه جویی کند و خلاصه به قول نوام چامسکی داخل ایالات متحده را جهان سومیزه و خارج آن را منفور و بی اعتبار ساخته، رأی نخواهند داد. استنتاج چنین نتیجه ای ذهن تحلیلی قدرتمندی نمی خواهد، آدمی فقط باید چشم هایش را باز کند.
بوش که تا امروز فقط در عراق و افغانستان و لبنان و فلسطین شکست می خورد، حالا در نیویورک هم شکست خورده است و این یعنی خط شکست تندروهای نومحافظه کار در مسیر خود از بغداد و بیروت و تهران، نیویورک و لس آنجلس را هم در نوردیده است. بوش می خواست آمریکا را در مقابل هجوم دشمنان امن کند، حالا ظاهراً خود او هم دیگر در کاخ سفید امنیت ندارد.
پیروزی دموکرات ها در انتخابات عمومی آمریکا خبر خوشی بود. نه به این دلیل که دموکرات ها از جمهوری خواهان قابل تحمل ترند بل از این رو که هر خبری درباره فشل شدن سیستم سیاسی آمریکا، اساساً خبر خوبی است. آمریکایی ها بنا به ذات ناپاکشان وقتی از داخل خود مطمئن باشند، در بیرون به آزار این و آن می پردازند. پس چه بهتر که مدتی را هم صرف گاز گرفتن یکدیگر بکنند. معمول این است که وقتی در یک کشور خاص انتخاباتی- هر چقدر مهم- برگزار می شود، نتیجه آن فقط برای مردم خود آن کشور اهمیت دارد و بقیه جهان چندان دلمشغول این نیستند که آن سوی عالم چه کسی آمد و چه کسی رفت. انتخابات اخیر آمریکا شاید تنها انتخاباتی بود که تمام مردم جهان منتظر نتیجه آن بودند. حالا می توان کمی آسوده بود. یکی به نفع بشریت!