تاریخ انتشار : ۰۸ تير ۱۳۸۸ - ۱۲:۴۱  ، 
شناسه خبر : ۹۹۱۶۴
مقدمه: گروه اندیشه : المیزان از گنجینه هاى عظیم معارف اسلامى است که در آن حضرت علامه طباطبایى (ره) با تکیه بر منابع اصیل فرهنگ اسلامى یعنى قرآن و سخنان اهل البیت علیهم السلام مبانى این فرهنگ را با جان نورانى خویش دریافت نموده و به صورتى مستقل و عقلانى، مدون و ارایه نموده اند. علاوه بر این توانایى هاى عظیم فکرى و روحى از ایشان شخصیتى فراتر از زمان و مکان و واقف به نیازهاى فکرى این نسل و نسل هاى آینده ساخته است و شخصیتى که ما در المیزان از آن بزرگوار مى یابیم، متفکرى دقیق و عمیق است که از روزنه دین به زوایاى مختلف اجتماع انسانى نظر انداخته اند. از جمله مسایل بسیار مهمى که ایشان به دقت و با سعه صدر تمام به توجه و موشکافى و پاسخگویى به سوالات مهم پیرامون آن پرداخته اند، مساله توسعه و تحولات اجتماعى و نسبت آن با تفکر و فرهنگ اسلامى است. گرچه علامه (ره) به طور مشخص در جایى از توسعه نام نبرده اند اما عباراتى چون ترقى، تکامل و تحول اجتماعى بیانگر چنین مفهومى در المیزان است. از نظر علامه (ره) حرکت جامعه به سوى تکامل و ترقى امرى قهرى و اجتناب ناپذیر و از مشخصات انسانى جوامع است و لذا پیچیدگى روابط، قوانین و ابزار حیات در این سیر تکاملى جامعه حتمى خواهد بود. به تعبیر ایشان: «اجتماعات انسانى نیز مانند سایر خصوصیات روحى و ادراکى او همیشه همدوش تکاملات مادى و معنوى انسانى رو به جلو رفته و متکامل شده است. این خاصیت نیز مانند تمام امورى که از دو حالت علم و اراده انسانى منشا مى گیرند داراى تکامل تدریجى است.» اما جایگاه دین در این تحولات کجاست و آیا نیاز به دین در کنار این تحولات ثابت خواهد ماند یا آن چنان که برخى از علماى علوم اجتماعى در غرب گفته اند مربوط به دوران خاصى از زندگى اجتماعى است؟ در پاسخ به این سوال، علامه طباطبایى (ره) از چند زاویه مختلف پاسخ گفته اند که در این مقاله به پاسخ هاى علامه به این پرسش ها پرداخته شده است. گفتنى است این مقاله که توسط دکتر نعمت الله اکبرى و دکتر حجت الله میرزایى دو تن از اعضاى هیات علمى دانشگاه اصفهان نوشته شده در نخستین سمینار ملى «فرهنگ و توسعه» که توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى برگزار شده بود ارایه گردیده است.

علامه طباطبایى در پاسخ این که اجتماع بشرى دوران هاى چهارگانه اساطیر، مذهب، فلسفه و علم را طى نموده است و پرستش خدا و دین زاییده تقلید خرافه ادیان جاهل دوران گذشته و منافى با علم و دانش بشرى است، اولا دین را امرى کاملا عقلانى و پیروى آن را پیروى علم و نه تقلید مى دانند. به تعبیر ایشان: «پیروى از دین تقلید نیست زیرا دین عبارت است از مجموعه اى از معارف مربوط به مبدا و معاد و قوانینى اجتماعى از عبادات و معاملات که از طریق وحى و نبوت به بشر رسیده، نبوتى که صدقش با برهان ثابت شده است و نیز از مجموعه اخبارى که مخبر صادق از آنها خبر داده، مخبرى که باز صداقتش به برهان ثابت شده است و معلوم است که پیروى چنین دینى پیروى علم است نه خرافه، زیرا فرض کردیم که بصدق مخبر عالمیم و برهان علمى بر آن داریم.»
ثانیا با تکیه بر معرفت تاریخى این تقسیم بندى را نادرست دانسته و تقسیم بندى دیگرى را به جاى آن ارایه مى دهند:
«آن تقسیمى که براى سیر زندگى بشرى نموده اند و چهار دوره اش کرده اند تا آنجا که تاریخ دین و فلسفه نشان مى دهد سخنى دروغ است. زیرا دین ابراهیم (ع) بعد از عهد فلسفه هند و مصر و کلدان بوده و دین عیسى (ع) هم بعد از فلسفه یونان و همچنین دین محمد (ص) پس از فلسفه یونان و اسکندریه بوده است و بالاخره نهایت درجه اوج فلسفه قبل از اوج گرفتن ادیان بوده است و دین توحید از تمامى ادیان دیگر قدیمى تر است.
در ادامه، تقسیم بندى قرآن از دوران هاى تاریخى اجتماعات را ذکر نموده و در جاى دیگرى، با تکیه بر همین تقسیم بندى و نیز با دیدى انسان شناسانه از زاویه دیگرى بر ضرورت دین در جامعه توسعه یافته تاکید مى کنند.
در سیر تاریخى آن تقسیمى را که قرآن کریم صحیح مى داند این است که اولین دوره بشر دوران سادگى و بى رنگى بشر بوده است که در آن دوره همه امتها یک جور بوده اند، دوره دوم دوره مادیت و حس نگرى است.
در شرح آیه نبوت (آیه 213از سوره بقره: کان الناس امه واحده...) به توضیح مبسوطى پیرامون این تقسیم بندى مى پردازند که به طور خلاصه مى توان نظر ایشان را به صورت زیر دسته بندى نمود:
1- انسان طبعا مدنى و اجتماعى است.
2- در آغاز پیدایش جامعه انسانى اختلافى میان انسان ها وجود نداشت و سپس در کسب مزایاى حیاتى و براساس فطرت انسانى اختلافاتى در اجتماع بروز نمود.
3- بعثت انبیاء و پیدایش ادیان الهى براى رفع این اختلافات و وضع قوانین و نظامات مناسب اجتماعى صورت پذیرفت.
4- در مرحله بعد اختلافات در معارف دینى و امور مبدا و معاد پیدا شد و این اختلاف به جهات دیگر هم سرایت کرد.
5- این اختلاف نتیجه غریزه استخدام در انسان بوده و همگام با پیچیده تر شدن اجتماع این اختلافات تشدید خواهد شد.
از آنجایى که بیانات علامه (ره) در یکایک موارد فوق در این مختصر نمى گنجد، تنها جملاتى از ایشان را در این خصوص ذکر نموده و علاقه مندان را به تفسیر آیه 213سوره بقره و آیه 200سوره آل عمران ارجاع مى دهیم:
«علت فرستادن پیغمبران و نازل کردن کتاب هاى آسمانى و به عبارت دیگر دعوت دینى این است که انسان طبعا به طرف اختلاف مى رود و از طرفى به سوى مدنیت و اجتماع سیر مى کند و چون فطرت انسانى خود موجب اختلاف است، نخواهد توانست آن را رفع نماید و چگونه ممکن است چیزى را که جذب مى کند خود دفع نماید. لذا خدا براى رفع اختلاف، پیغمبران را فرستاد و قوانینى وضع کرد و بشر را به کمال لایقش راهنمایى فرمود و این کمال یک کمال واقعى و حقیقى و داخل در دایره صنع و ایجاد است و هر چه مقدمه آن باشد (از جمله دین) نیز چنین خواهد بود.»
و نتیجه ماخوذه از مطالب فوق این است که تحولات اجتماع نیاز انسان به دین براى رفع اختلافات حاصله را تشدید نموده و پیروى از قوانین دینى تنها راه حل مطابق با فطرت انسانى براى رفع اختلافات در جوامع توسعه یافته است.
سوال دیگر این است که اساسا اسلام چگونه دینى است و قوانین آن تا چه اندازه به امور اجتماعى مربوط مى باشد، به عبارت دیگر جایگاه اجتماعى دین اسلام کجاست؟
علامه طباطبایى (ره) اسلام را یک دین اجتماعى مى دانند که در عین حال که رستگارى نفوس و سعادت انسان ها را غایت خویش قرار داده است، اما احکام خود را در قالب قوانینى اجتماعى وضع نموده است و لذا توسعه و تحولات اجتماعى در چنین دینى که نه تنها داراى احکام و قوانین اجتماعى، بلکه اساسا مهمترین عامل تشکیل و ترقى اجتماعات بشرى است، نمى تواند مغفول بماند.
شک نیست که اسلام تنها دینى است که اساس آیین خود را خیلى صریح و روشن برپایه اجتماع قرار داده است و در هیچ شأنى از شؤون خود نسبت به اجتماع بى اعتنا نبوده است و تمام احکام و مقررات را نیز در یک قالب اجتماعى بیان داشته و تا آنجا که ممکن بوده است روح اجتماعى در جمیع احکام و مقررات خود تنفیذ نموده است. نخستین ندایى که بشر را به سوى اجتماع دعوت کرده و به جامعه یک شخصیت مستقل واقعى داده است، نداى آسمانى اسلام است که با یک سلسله آیات الهى مردم را به سوى سعادت حیات اجتماعى و پاکیزگى آن دعوت کرده است.
و لذا در چنین دینى که مسلما قوانین و احکام آن در امور اجتماعى انسان ها موثر و نقش آفرین مى باشد، سوال از چگونگى، حدود و رابطه این تاثیرات با دیگر شؤون جامعه، سوالاتى بیراه نخواهد بود و بر همین اساس علامه طباطبایى (ره) نیز چنین سوالاتى را در حوزه دین به رسمیت شناخته و با سعه صدر تمام به آنها پاسخ گفته اند.
از جمله در عین حال که علامه (ره) اسلام را دینى اجتماعى و تکامل و تحول اجتماعات را امرى اجتناب ناپذیر مى دانند ولى آزادى عقیده را محدود به قلمرو اصول ادیان الهى یعنى توحید، نبوت و معاد دانسته و وجود آزادى براى پذیرش اصولى جز اینها را موجب ویرانى جامعه برشمرده اند و این در حالى است که بسیارى از متفکران، توسعه تحولات شگرف اجتماعى را زاییده وجود آزادى عقیده و تسامح دینى در مغرب زمین مى دانند و به نظر آنها این فقدان آزادى عقیده مى تواند در عین جامعیت اسلام، مانع مهمى در راه تکامل و ترقى جامعه باشد.
علامه (ره) در مقام پاسخگویى تکامل و تحول جامعه را به دو دسته تقسیم کرده و به شرح هر یک مى پردازد. از نظر ایشان تحول در ابعاد مادى حیات براى بهره گیرى از طبیعت مولود تلاش علمى بشر و مباحثات فراوان علما و دانشمندان و مورد تایید اسلام و تکامل در سیستم هاى اداره جامعه از جمله سیستم هاى سیاسى را نتیجه نقص این سیستم ها و عدم تناسب آنها با فطرت انسان مى دانند. اما روش هاى دین اسلام از نظر ایشان مطابق و متناسب با فطرت انسانى و کامل و جامع اند که در سایه آن و با توسعه علوم و دانش بشرى به سعادت دست خواهد یافت.
سیر تکاملى اجتماعى بشر مربوط به تکاملات روزانه شؤون مادى و نحوه بهره بردارى از مزایاى طبیعى است و این تکامل نیز مولود بحث هاى پیگیر و مداوم صنعتى و وارد کردن آنها در مرحله عمل مى باشد و به طورى که مى دانیم اسلام از چنین تحول و تکاملى جلوگیرى ننموده است... تحولى که در این سیستم ها (سیستم هاى اداره جامعه) انجام مى گیرد از این جهت است که این روش هاى اجتماعى غلط و ناقص اند... و به ناچار براى جبران نواقص و غلط ها هر دم دچار تحول خواهند شد. ولى اگر در یک اجتماع روشى به وجود آید که جوابگوى فطرت انسان بوده و روشى باشد که انسان در پرتو تربیت صحیح آن به فراگیرى علم مفید بپردازد و عمل شایسته اى انجام دهد و با توسعه در علم و عمل راه تکامل را بپیماید و سعادت خود را توسعه دهد... چه نیازى خواهد بود که چنین روش کامل و اقناع کننده اى دچار تغییر شود؟ یک انسان هوشمند هرگز تحول را به تمام شؤون انسانى، حتى آن شؤونى که نیاز به تحول ندارند، تعمیم نمى دهد.
و در ادامه در پاسخ به این مطلب که محدودیتى براى تحول و تغییر در عقاید و نظرات وجود نداشته و این تغییرات همه آرا و عقاید بشرى را در برمى گیرند چنین گفته اند: اگر این جمله صحیح باشد که هر راى و عقیده اى به ناچار متغیر مى شود باید خود این جمله هم روزى مواجه با تغییر شده و به این صورت درآید که هر عقیده اى لازم نیست با تغییر روبه رو شود بلکه پاره اى از آنها ثابت و مطلقند و قهرا نتیجه گرفته مى شود که بعضى از اعتقادات غیرقابل تغییر و ابدى خواهند بود.
از دیگر سوالات مهم که خصوصا در کلام جدید پیرامون تفکر دینى و نسبت آن با توسعه و تحولات اجتماعى مطرح شده است، سوال از آزمون تاریخى دین است. بدین معنى که تاریخ گذشته برخى از ایدئولوژى هاى بشرى از قبیل لیبرالیسم در غرب کارنامه اى مثبت و مطلوب از عملکرد اجتماعى آنها نشان مى دهد و این ایدئولوژى ها در برخى از مراحل تاریخى نقش بسیار مهمى در تحولات اجتماعى ایفا نموده و موجد ترقى و تکامل جوامع بشرى بوده اند. اما عملکرد دین و خصوصا اسلام با تکیه بر معرفت تاریخى چگونه بوده است؟ آیا عملکرد تاریخى دین مثبت بوده است یا منفى؟ و آیا به سود آنها بوده است یا به زیان آنها؟
در پاسخ به این سوال علامه (ره) در جایى به ارزیابى سیر تحولات جوامع انسانى با ملاک هاى دینى پرداخته اند و در چند مورد دیگر به تشریح عملکرد تاریخى اسلام اقدام کرده اند. مرحوم علامه (ره) در مقام سنجش و ارزیابى تحولات گذشته تاریخ بشر، این تحولات را محدود به شؤون مادى دانسته و معتقدند با معیارهاى کمال نفس از جمله معارف و اخلاقیات برآیند مجموع تحولات جوامع منفى بوده و به زبان انسانیت تمام شده است و براى سنجش ارزیابى صحیح تحولات اجتماعى توجه به هر دو دسته از معیارهاى مادى و معنوى ضرورى است.
این مطلب از اخبار غیبى قرآن شریف است که جریان تاریخ از چهارده قرن قبل تاکنون آن را تصدیق کرده است و در این مدت جامعه انسانى در امور طبیعى و جهات مادى پیشرفت هاى روشن و ترقیات بهت آورى کرده است، ولى در معارف و اخلاقیات که ملاک کمال نفس است، در همان مرتبه اى که بوده، متوقف شده و قدمى فراتر ننهاده است بلکه گام هایى به عقب برداشته و سیر قهقرایى کرده است. بنابراین مجموع کمالات انسانى که مشتمل بر کمالات روحى و جسمى است ترقى نکرده است... ملاک تشریعات دین تنها کمالات مادى و طبیعى نیست، بلکه مدار آنها حقیقت وجود انسانى است و اساس قوانینش کمالات روحى و جسمى است و سعادت مادى و معنوى با هم است.»
اما اسلام از نظر ایشان هر دو وجه حیات انسان را در نظر گرفته و احکام و قوانین آن در وصول به هر دو دسته اهداف مادى و معنوى راهبر مى باشد و علاوه بر تامین اهداف معنوى و اخروى انسان تمتع و بهره گیرى از مواهب مادى و این جهانى را نیز تجویز نموده است.
یک مسلمان هم داراى هدف هاى دنیوى و مادى است و هم داراى هدفهاى اخروى و معنوى، چیزى که هست آن که در شؤون مادى بیش از آن مقدار که لازم است توجه و عنایت نمى کند و لذا مى بینیم که اسلام در عین این که انسان را به خدا و یگانگى او و بریدن از غیر از او دعوت مى کند، به قسمت دیگر نیز توجه نموده و آدمى را به پیروى از نوامیس حیات و هماهنگى با علل و اسباب طبیعى نیز امر فرموده است. از نظر احکام هم اسلام آنچنان دینى است که بهره مند شدن از مزایاى معتدل حیات و روزى هاى پاکیزه آن را مورد تجویز قرار داده است ولى این البته در صورتى است که انسان به راه افراط یا تفریط نیفتد.
در جاى دیگرى از المیزان در تفسیر آیه نبوت، عملکرد تاریخى دین را مثبت خوانده و بسیارى از تحولات مطلوب جوامع انسانى را ثمرات اجتماعى آن دانسته اند. رشد فضایل انسانى، بسط عدالت اجتماعى و دوام ملکات اخلاقى در میان انسان ها از جمله این ثمرات است. به تعبیر ایشان:
دین از همان همگامى که در اجتماع ظهور کرده است، میلیون ها نفر را با تعلیمات خودش تربیت نموده و به سعادت رسانیده است و در مقابل چند برابر ایشان به واسطه رد و انکار و کفر و استکبار محکوم به شقاوت شده اند، به علاوه گاهگاهى رسما اجتماعات دینى تشکیل شده و همه افراد آن به سعادت نایل شده اند ... و فضایلى که در ملتهاى زنده و جمعیت هاى متمدن جهان امروزى دیده مى شود از آثار نبوت و دین است که به حکم وراثت یا در اثر تقلید از امت هاى دیندار به ایشان رسیده است. به دلیل این که دین همیشه در جامعه انسانى طرفداران قابل ملاحظه اى داشته و جمعیت هاى مهمى از آن پیروى مى کرده اند و تنها چیزى که دعوت به ایمان و تقوى و فضیلت و اخلاق فاضله و صلاح و عدالت مى کرده، دین بوده است.
در ادامه همین مطلب بسیارى از تحولات اجتماعى و پیشرفت هاى مادى در میان ملت هاى مسیحى را نتیجه تقلید و فراگیرى علوم و قوانین اسلامى توسط آنها و سر عقب ماندگى مسلمین را در مغفول نهادن این معارف برشمرده اند.
تاریخ بهترین گواه است بر این که ملتهاى مسیحى بعد از جنگهاى صلیبى چه اقتباساتى از مسلمانان کردند و چه نکات مهمى از قوانین عمومى اسلام گرفتند و به کار بستند، در حالى که مسلمانان به گنج هاى شایگان خودشان اهمیت نداده و در نتیجه ایشان جلو افتادند و مسلمانان عقب رفتند.
و در جاى دیگرى در تفسیر آیه 200سوره آل عمران با صراحت تمام توسعه و تمدن امروز غرب را از ثمرات روش هاى اجتماعى اسلام دانسته و معتقدند که دانشمندان غرب خود به این نکته واقف بوده و تنها به دلیل ملاحظات سیاسى و تعصبات دینى از اقرار به این مطلب طفره مى روند.
بحث هاى اجتماعى و روحى که در خصوص تاریخ نظرى انجام مى گیرد، مى تواند این مطلب را آشکار کند که تحول عصر حاضر مولود طلوع اسلام و روش خاص آن دوره است و این تنها عصبیت دینى یا جهات سیاسى است که بیشتر از فضلا، اروپا را از اقرار به این حقیقت بازداشته و از تذکر تاثیر عظیم اسلام در جامعه انسانى خوددارى کرده اند.
در ادامه، در پاسخ به سوال مطرح شده از آزمون تاریخى دین ضمن به رسمیت شناختن این سوال در حوزه دین، ادعاى خود را در توانایى دین در اداره جوامع بشرى با تکیه بر معرفت تاریخ چنین بیان مى کنند:
اسلام صلاحیت خود را در رهبرى بشر به سوى سعادت و یک زندگى پاکیزه به ثبوت رسانیده است و روشى که داراى چنین صلاحیتى باشد، نمى توان آن را یک فرضیه غیرقابل انطباق بر زندگى انسانها نامید و این روش با توجه به این که هدفش تضمین سعادت حقیقى انسان است هرگز ناامید از عهده دار شدن سرپرستى امور دنیوى مردم نمى باشد.
در پاسخ به ادعاى علامه (ره) سوال دیگرى مطرح مى شود که باز طرح این سوال بیراه نبوده و توجه به تحولات و پیچیدگى هاى دنیاى توسعه یافته امروز خصوصا توانایى هاى جدید بشر در این دنیا و پیدایش سیستم هاى بسیار پیچیده اجتماعى و فرهنگى براى پاسخگویى به نیازهاى این انسان که نحوه زندگى و دیدگاه وى نسبت به طبیعت و جامعه با انسان دوران هاى پیشین از اساس متفاوت است و نیز تکیه مرحوم علامه به معرفت تاریخى چنین سوالى را اجتناب ناپذیر خواهد نمود خصوصا که در جامعه امروز ما، یک نظام دینى متولى امر توسعه و افزایش ظرفیت هاى اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى و... جامعه بوده و سوداى حفظ فرهنگ و تفکر دینى در جامعه توسعه یافته مورد نظر و بالاتر از آن اداره چنان جامعه اى با قوانین و احکام دینى را دارد، طرح این سوال و سوالاتى از این قبیل که به فونکسیون اجتماعى دین در دنیاى امروز مى پردازد، بسیار طبیعى و حتى ضرورى است.
اولین سوال این که آیا عدم انطباق قوانین و احکام دین با روابط و قوانین اجتماعى جوامع امروز از توانایى آن در اداره امور اجتماعى نخواهد کاست؟ و در پاسخ علامه (ره) ضمن پذیرش احتمال این عدم انطباق، پیروى اسلام از ناموس طبیعى دیگر سیستم هاى اجتماعى در پویایى و رکود و پیدایش فعل و انفعال و در نتیجه روش ها و سنت هاى جدید متناسب با شرایط اجتماعى در چارچوب همان خصوصیات فطرى را ضامن توانایى اسلام در اداره جوامع امروز مى دانند و شاید این نظریه را بیان دیگرى از همان اندیشه تشخیص مصلحت و توجه به شرایط زمان و مکان در اجتهاد و صدور احکام که از وجوه مهم تفکر حضرت امام خمینى (ره) بود، داشت که در صورت توجه و پیگیرى عملى آن توانایى اسلام در اداره جوامع بسیار فراتر از این خواهد رفت. به تعبیر حضرت علامه (ره):
اگر یک سیستم اجتماعى با شرایط و اوضاع موجود زمانى منطبق نبود این عدم انطباق دلیل بر بطلان آن نمى باشد، بلکه این خود یک ناموس طبیعى است به این معنى که لازم است یک سلسله روش ها و سنت هاى غیرقابل انطباق با محیط به وجود آید تا در اثر فعل و انفعال و تنازع عوامل مختلف و متضاد راه براى یک سلسله پدیده هاى تازه اجتماعى باز شود و اسلام هم از این قاعده مستثنا نبوده و از نظر طبیعى و اجتماعى مانند سایر سیستم هاست.
و لذا به نظر ایشان اسلام توانایى وضع قوانین متناسب با جوامع پیچیده و توسعه یافته امروزى را نیز با همین مکانیسم فعل و انفعال یاد شده خواهد داشت.
همچنین در پاسخ به این سوال با تعبیر دیگر که توانایى دین در اداره جوامع گذشته به دلیل سادگى آن جوامع بوده اما به دلیل پیچیدگى جوامع امروز و پیدایش شرایط جدید تا چه حد مى توان بر توانایى دین در اداره جوامع تاکید کرد؟ علامه طباطبایى به بیان این نکته مى پردازند که حقیقت وجود انسانى همچنان ثابت مانده و محور احکام و قوانین دین نیز همان حقیقت ثابت انسانى است.
اختلاف و تفاوت زندگى امروز با دیروز صرفا در یک سلسله شؤون ظاهرى و صورى است و این نحوه از اختلاف ربطى به اصول کلیه و شؤون اساسى و واقعى اجتماع ندارد زیرا که اختلاف و تفاوت صرفا در مصادیق و موارد است نه در مفاهیم کلیه... البته این در صورتى است که ابزارهاى نو و وسایل جدید تضادى با اصل فطرت نداشته باشد و اما در صورتى که با اصل فطرت تضاد پیدا کند اسلام به طور کلى نمى تواند با چنین وسایلى روى موافق نشان دهد. خواه در عصر جدید باشد یا در دنیاى قدیم.