تاریخ انتشار : ۰۶ تير ۱۳۸۸ - ۱۱:۲۴  ، 
شناسه خبر : ۹۹۱۷۸

حاج احمد آقا تلفن کرد و گفت به نظر می رسد اگر بخواهیم که فتنه ای پیش نیاید، شما و آقای خامنه ای با هم بروید قم و شما نامه را ابلاغ کنید و آنجا صحبت کنید و فتنه ای هم پیش نیاید.
مسئله امام را هم که می دانید حالت برگشت ندارند، من گفتم نه ما حرف داریم ما باید قبلاً امام را ببینیم، ایشان گفت نامه را دادند آقا به رادیو، رادیو ساعت دو می خواند. من گفتم نخواند بالاخره ما مشاور امام هستیم، صبر کنید ما بحث خودمان را بکنیم تا بعد بفهمیم چه می شود، قضیه چه اتفاقی می افتد. آقایان اعضای هیئت رئیسه خبرگان هم از قم آمدند، آیات مشکینی، امینی، مؤمن و طاهری خرم آبادی، ما اعضای هیئت بودیم.
هم برای این که اجلاس خبرگان را دعوت کنیم و هم برای مشورت در اصل قضیه، ما ساعاتی بحث کردیم همه ما صلاح ندانستیم. تا ساعت 9 شب طول کشید بالاخره تصمیم گرفتیم برویم پیش امام، احمد آقا گفت آقا نمی پذیرند، گفتند هر کس بیاید راه ندهید، ما گفتیم حالا ما می آییم اگر راه ندادند هم ندادند. ساعت 30/9 شب ما چهار نفر بنده و رهبری و آقای مشکینی و آقای امینی رفتیم. خوب ایشان محبت کردند و امام هم خیلی ناراحت بودند ما هم نگران بودیم که ایشان را هیجانی کنیم و مشکل پیش بیاید، ایشان تشریف آوردند، از جلسه های تلخ روزگار ما بود. ایشان خیلی تند صحبت کردند و ما صبر کردیم، خلاصه بحث بر این شد که ایشان می گفتند چرا نگذاشتید نامه پخش شود و ما گفتیم که مصلحت نمی دانیم و حالا هم تقاضا می کنیم که نامه پخش نشود. دوم هم ما تشکیل جلسه خبرگان را مصلحت نمی دانیم، بگذارید مسائل را قدری بررسی کنیم و مسائل دیگری را ببینیم، ایشان پذیرفتند جلسه را به هم بزنیم و فعلاً جلسه نباشد.
گفتم ضرورتی ندارد شما خودتان هر کاری بخواهید می کنید و اگر لازم باشد ایشان استعفا هم می دهند و ما چرا جلسه بگذاریم و حالا بحث ها و مسایل لازم نیست و این را پذیرفتند. برای پخش نامه، ایشان مقاومت می فرمودند ما اصرار می کردیم. آخرین قرار این شد که گفتند امشب پخش نمی کنیم، که آن شب را ایشان قبول کردند که پخش نشود تا فردا برسد.
فردا من نزدیک صبح شنیدم در خانه ما زنگ می زند پا شدم، دیدم یک نفر از طرف امام پیش از اذان آمده است و گفت امام فرمودند که به تو بگویم چون دیشب خیلی ناراحت از اینجا رفتید من تصمیم گرفتم که حرف شما را قبول کنم و این نامه را پخش نمی کنم، خیالتان راحت باشد. بعد نامه را فرستاده بودند ما هم اجازه خواستیم که ما دیگر نامه را لازم نیست به قم ببریم. حالا مسائل بعد از آن را کار ندارم. من می خواهم بگویم شما ببینید، در این مرحله بیشترین سهم را رهبری داشتند بر این که این اتفاق نیفتد و اجلاس خبرگان تشکیل نشود، نامه خوانده نشود، حالا اگر یک وقت ضبطی باشد ما ضبط نمی کردیم، حالا اگر مذاکرات ما آنجا باشد، مذاکرات تاریخی است و واقعاً دیدنی است.
آن حرف هایی که ما در حضور امام زدیم، خیلی هم ادب می کردیم، یعنی همیشه ملاحظه می کردیم، چقدر صریح صحبت کردیم، واقعاً یک موی بدن ما راضی نبود که چنین اتفاقی بیفتد چون تحلیل ما این بود که نباید این موقع این خلأ در کشور بوجود بیاید. . . پس اینطور فکر نکنند که کسانی برنامه ریزی کرده اند، یک کسی را عزل بکنند و یک کسی را بیاورند، این روال طبیعی کار بود که با رهبری امام اتفاق افتاد. »259
آقای هاشمی رفسنجانی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به یکی دیگر از اشکالات آقای منتظری در خصوص مسئله مرجعیت مقام معظم رهبری، آنرا صرفاً ناشی از مصلحت اندیشی دیگران و امری کاملاً ناخواسته از سوی ایشان عنوان کرده و فرمودند:
«حالا بعدش می بینید، یکی از اعتراضاتی که آقایان دارند و مطرح هم کردند، روی این هم خیلی تکیه کردند، قضیه مرجعیت است. . . این را هم من باید شهادت بدهم، شاید دیگران هم مثل من بدانند و تا بحال نگفتند، شماها هم یادتان است، دورانی که بحث مرجعیت بود، من سخنرانی نکردم و درباره مرجعیت ایشان هیچ نگفتم و هیچ کس از من چیزی نشنیده است.
شاید هم باعث تعجب شماها باشد که چرا فلانی حرف نمی زند، خیلی ها هم از من پرسیدند ولی من نمی خواستم بگویم چرا، برای این که من به ایشان نزدیکم، معمولاً از هم چیزی را پنهان نمی کنیم من می دانستم ایشان راضی نیست مرجع باشد. یقین داشتم که ایشان مخالف است. یک بار بحث کردیم، ایشان گفتند که من حالا اگر بخواهم مسؤولیت مرجعیت را بگیرم، چقدر باید وقت بگذارم، مگر می شود؟ ایشان قبول نمی کرد و می گفت من وقت ندارم. حتی اگر هم رهبر هم نباشم بخواهم در یک مدت کوتاهی این کار را بکنم نمی شود، مسائل رهبری هم آن طور است. خیلی ها به ایشان فشار می آوردند ایشان می گفت من که با دیگران نمی توانم حرف بزنم با تو که حرف می زنم من راضی نیستم کسی از مرجعیت من حمایت بکند، لذا من نکردم. این یک واقعیت تاریخی است که من می دانستم و ایشان، و اگر لازم نبود هیچ موقع این حرف را نمی زدم، اما حالا می بینم بی انصافی دارد می شود، کسانی می آیند و کاری که به ایشان تحمیل شده و نمی خواست دیگران از بیرون برای مرجع تعیین کردن اعلامیه دادند و به حساب شخصی ایشان می گذارند. خوب ایشان بعداً اعلام کرد من برای مردم ایران در داخل حاضر نیستم مرجع باشم و رساله بنویسم و ننوشت. ببینید چه سندی از این گفته بهتر؟ دیگران روی مصلحتی که که تشخیص دادند گفتند به هر حال اگر رهبری حالت مرجعیت ولو نداشته باشد ممکن است بعضی احکامی که می دهد افرادی بیایند و بر آن خدشه وارد کنند. روی مصلحت اندیشی خودشان رفتند تبلیغ کردند، این اتفاق افتاد. حالا ما می بینیم بعضی از آقایان علما روی این مسئله می آیند حرف می زنند. من عرض می کنم این تمام مسئله ای است که ایشان در این قضیه عمل کردند. البته ایشان که رساله عام برای مردم ننوشتند، این مسئله به ایشان تحمیل شد و با این وضع باید انسان ببیند و اینجا بنشیند و تاریخ را ببیند که نوشته می شود و ظالمانه قضاوت می شود و کسی که یک لحظه در عمرش فکر نکرده که برنامه ریزی کند برای چنین مسئولیت هایی، بخواهند متهمش کنند به قدرت طلبی و امثال این چیزها. من این را واقعاً ظالمانه می دانم و لااقل از زبان کسی که خودش در همه لحظه ها حضور داشته شما واقعیت تاریخی را باید بدانید. مخصوصاً جوان ها باید این واقعیت تاریخی را بدانند زیرا شک می کنند وقتی که می بینند حرف های متناقض در این باره گفته می شود. »260
ایشان همچنین با اشاره به عملکرد مؤفق مقام معظم رهبری در دوران زعامت و رهبری معظم له، آن را یکی از پرافتخارترین و مشعشع ترین دوره های مدیریت رهبری معظم انقلاب توصیف کرده و هرگونه اشکال تراشی در این خصوص را ظالمانه ترین حرف ها و قضاوت ها دانسته و آنرا زیر سؤال بردن شرافت ما ایرانیان ارزیابی کردند:
«مسئله دیگر که ممکن است مطرح کنند، مسئله عملکرد است. بینی و بین الله از ظالمانه ترین حرف هایی است که اگر کسی مطرح کند که در دوران زعامت ایشان کشور خوب اداره نشده است. چرا این قضاوت را بکنیم، کشوری که ایشان تحویل گرفتند چه بود؟ آن چیزی که امروز واقعیت دارد چیست؟ وضع جنگ چگونه بود؟ راه های ما، بنادر ما، ذخائر ما، کارخانه های ما، کشاورزی ما، مخابرات ما، نیروگاه های ما، و گاز، نفت، فولاد و مس، آلومینیوم و هر چیزی که شما می خواهید فکرش را بکنید چگونه بود؟ شرایط توزیع، تجارت خارجی چگونه بود که ایشان تحویل گرفتند؟ این دوره هشت ساله چه شد، امروز کشور شما چه چیزی کمبودش جدی است؟ چه مشکلی در این دوره برای کشور پیش آمد؟ چقدر مشکلات وجود داشت که در این دوره حل شد. ممکن است بعضی ها بگویند چه کار به رهبری دارد. رهبری کار دیگری داشتند این دولت و مجلس و دیگران بودند. این بی انصافی است که اگر اینجور بگویید من می دانم، خوب ما هفتگی و بیش از هفتگی با ایشان صحبت در مورد مسایل داریم که ایشان در مسائل شریک و مطلع هستند و در تصمیم گیری ها نظر می دهند، گاهی هدایت می کنند و اینطوری نیست که این مسایل جدا از رهبری باشد. اگر می بینید این هشت سال ایران مخروبه ویران تبدیل شده به یک کشور نیرومند در حال سازندگی بالنده ای که دستش امروز به صنایع پیچیده دنیا می رسد، دفاعی دارد که قدرت های بزرگ دنیا جرأت نمی کنند چشم چپ به اینجا داشته باشند، ارزش هایی که مستقیماً ایشان از آن حراست می کردند، اگر امروز جامعه ما همچنان انقلابی و با طراوت و شاداب و در صحنه انقلاب باقی مانده این ها مال کیست؟ و چه عملکردی ایراد دارد که ما بیاییم این اصل مهم محور زندگیمان را، مسیر انقلابمان را، مسیر شرافتمان را، مسیر کمال ایران را زیر سؤال ببریم و دشمنانمان را خوشحال کنیم و امید به دشمنانمان بدهیم. عرض کردم آن هایی که در کل با ما مخالف هستند آمریکا، اسرائیل، ضد انقلاب، یک درجه پایین تر آن هایی که با اسلامیت این کشور مخالف هستند، بله، آن ها دلشان می خواهد زیر سؤال برود. ما چرا؟ حوزه چرا؟ دانشگاه چرا؟ دانشجو چرا؟ آن هایی که می گویند ولایت فقیه را قبول داریم ولی حرف های دیگری داریم این ها چه می گویند؟ در تضعیف این محور چه کسی سود می برد؟ کجا نفعش را می برند؟ شک نداشته باشید من این حرف را قبلاً هم زده بودم بعضی جاها انتقاد شده بود من قبلاً هم گفته باشم ما از اول اصلاً با این سرمایه پیروز شدیم. امام بدون این موقعیت روحانی و ولایتشان مگر می شد بر یک رژیم جهنمی مثل رژیم پهلوی که همه آمریکا و اسرائیل و شرق و غرب در اختیارش بود پیروز شود.
همین جا با این سرمایه پیروز شدیم، با این سرمایه نگذاشتیم کشورمان دچار جنگ داخلی بشود و وضعی مثل افغانستان در کشورمان بوجود بیاید. مزاج ایران، تنوع قومیت ها و حضور گروه های مسلح فراوان در چپ و راست کشور همه چیز آماده بود که وضعی که در کردستان داشتیم در خیلی از جاهای دیگر اتفاق بیافتد. اگر نبود نفوذ و قاطعیت رهبری امام، ما دوران تثبیت نمی توانستیم داشته باشیم که شد. دفاعمان، دشمنانمان هم شهادت می دهند بدون محوریت ولایت فقیه، آنچنان دفاعی غیر ممکن بود. در دوران سازندگی ممکن است خیلی ها نفهمند ولی ماها که دستمان در کار بود می فهمیم بدون این چنین محوری که جامعیت جامعه را در راه سازندگی قرار بدهد و همراه بکند آسان نبود. این کارهای عظیمی بود که در این هشت سال انجام شد.
در آینده هم ما این نیاز را داریم. من فکر می کنم عملکرد این دوره زعامت ایشان، واقعاً مشعشع است و کسانی که بخواهند از این زاویه نظریه منفی بدهند ظلم می کنند. . . بنظر می رسد نتیجه بحث من این باشد که همه ماها چه آن هایی که انتقادی دارند و چه آن هایی که انتقادی ندارند در این مقطع حساس باید دست به دست هم بدهیم همراه باشیم، بهانه گیری نکنیم. آینده را دچار تشویش نکنیم. اگر هیچ دلیلی نداشته باشید، حداقل این اظهارات خارجی ها و دشمن ها را می بینید که چقدر از این بحث ها خوششان می آید.
یک بحث های شیرینی برای آن ها است و تلخ برای ما است، چرا ما باید اینجوری کنیم. باید دوستانه، البته همیشه این وضع بوده، حالا هم هست، آینده هم هست، کسانیکه نظراتی دارند می توانند آرام و از راه خودش نظراتشان را بیاورند مطرح کنند، بنشینیم، اگر پیشنهاد اصلاحی دارند پیشنهاد بدهند، بررسی می شود. بالاخره کارها همه صاحب دارد، همه مسؤول دارد، همه جریان ها عادی است و ان شاءالله این اشتباهی که اتفاق افتاد در این چند روز دیگر تکرار نشود و آرامش جامعه، حفظ شود. . .»