تاریخ انتشار : ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۱:۰۰  ، 
شناسه خبر : ۹۹۲۲۰

فرهنگ مهاجر
چه خوب است که در جامعه‌مان رفتارها و کارهاى خوب رایج و همگانى شود. البته چنین است. چون خوشبختانه مدتى است که به خاطر برنامه‌سازى‌هایى که مى‌شود، در جامعه‌مان بسیارى از عادات خوب و پسندیده در سطح وسیعى تبلیغ شده و حالا جزء عادات جامعه و مردمان آن شده و همگان در هر شرایط و مکانى از آن تبعیت و پیروى مى‌کنند؛ فى المثل به خاطر برنامه سازى‌هاى قرآنى که صدا و سیما داشته و تبلیغ سازنده و گسترده‌اى که در شبکه‌هاى مختلف روى این کتاب انسان‌ساز اجرا کرده، در جامعه اسلامى‌مان شاهد آن ‌هستیم که گرایش جوانان، روز به روز به قرآن بیشتر شده و این کتاب نجات‌بخش بیش از پیش جزء لاینفک زندگى آنان شده است. پس این اتفاق خوب در جاى خود باعث بسى مباهات و خوشحالى است.
اما سواى آنچه گفته شد، گاهى اوقات نیز در جامعه‌مان برخى عادات و کارهاى نه چندان خوب و مطلوب در میان توده مردم گسترش پیدا مى‌کند و چه خوب است براى جلوگیرى از رشد و گسترش این عادات به دنبال راه چاره مناسبى بود.
شاید صورت و ظاهر این سخن ساده باشد. اما این یک واقعیت غیرقابل انکار است که مدتهاست صفحات بسیارى از روزنامه‌ها و مجلات اختصاص به گزارش و اخبار حوادث جنایى و تلخ یافته است. هرچند شاید گفته شود که بسیارى از مطبوعات زرد که هدفى جز رسیدن به سودهاى مادى و مالى براى خود ندارند، نان و روزى‌شان را از درج اخبار حوادث، بخصوص حوادث جنایى کسب مى‌کنند و به قول یکى از دوستان هرچقدر میزان و نوع جرم و جنایت در جامعه زیاد باشد، به همان اندازه رزق و روزى این قبیل مطبوعات زرد و معلوم الحال هم بیشتر خواهد شد. پس این یک مسئله ساده و عادى است که این قبیل مجلات و مطبوعات از حوادث و اتفاقات دلخراش جنایى براى خودشان موجى ساخته و مدتى را به موج سوارى بر روى حوادث گوناگون بپردازند و در این میان به سود کلانى هم دست پیدا کنند.
اما یک سوال اساسى پیش مى‌آید و آن، این است که چرا برخى مطبوعات کثیرالانتشار به درج این‌گونه اخبار و گزارشها مى‌پردازند؟ آیا آنان نیز رسالت و هدفى چون مطبوعات زرد دارند؟ شاید اولین جوابى که به ذهن هر انسان عاقلى خطور پیدا کند، این باشد که خب معلوم است این قبیل مطبوعات هدفشان تنها اطلاع‌رسانى و به دنبال آن آگاه ساختن و بیدار کردن افکار عمومى است. البته این استدلال بر برخى از اخبار و گزارشها که به نوعى توضیح دهنده شگردهاى مجرمان و آگاه ساختن افکار عمومى براى مقابله با آنهاست، صدق مى‌کند. ولى گاه اتفاق مى‌افتد که هدف از درج این‌گونه اخبار و گزارشها فراتر از این رفته و به جاى سازنده بودن باعث ایجاد هیجانات روحى و روانى در سطح کلان جامعه و تخریب افکار عمومى مى‌شود.
جالب آنکه این درج و بیان اخبار حوادث جنایى به روزنامه‌ها و مجلات ختم نمى‌شود. بلکه در این بین هنر هفتم، یعنى سینما و به دنبالش تلویزیون هم قصد دارند در این میدان رقابت گوى سبقت را از دیگران بربایند.
مثل اینکه این روزها ساخت فیلم‌هاى جنایى براى سینما و پخش شبانه و یا هفتگى سریال‌هاى تلویزیونى با محوریت حوادث جنایى یک امر عادى وحتى فراگیر شده است. شاید این یک استدلال منطقى باشد که سازندگان این‌گونه فیلمها و سریالها سواى آنچه پیش مى‌آید، به افکار عمومى و انتظارات مخاطبان توجه داشته و آثار خود را به سوى اندیشه‌ها و سلایق آنان سوق مى‌دهند. اما هر چیزى براى خودش حد و حسابى دارد.
براى اثبات این ادعا کافى است سرى به چند سینما بزنیم. خواهیم دید اغلب فیلم‌هاى به اکران درآمده حول محور پلیسى و جنایى مى‌چرخند. در این فیلمها به شیوه‌هاى گوناگون آدم کشى مى‌شود و با شگردهاى بى‌نظیر و بدیعى بچه‌ها ربوده شده و گروگان گرفته مى‌شوند و با استفاده از جلوه‌هاى ویژه بهترین تصاویر قتل انسان توسط انسان به تصویر کشیده مى‌شود.
خب، شاید بعضى‌ها نسبت به این مسئله و حوادثى که در سینما رخ مى‌دهد، توجه چندانى نداشته و با کمال خونسردى اینطور وانمود کنند که چه اشکالى دارد سینما چنین باشد؟ اصلا ما و خانواده‌مان سالى یکبار هم به سینما نمى‌رویم. پس خطر تماشاى این‌گونه فیلمها را حداقل خودمان احساس نمى‌کنیم.
شاید به ظاهر این قبیل دلیل آوردنها قابل قبول باشد، اما از رسانه‌اى عمومى چون تلویزیون چگونه مى‌توان انتظار داشت که بتواند در برابر این سیل عظیم گرایش به ساخت فیلمها و سریال‌هاى جنایى مقاومت کند؟
قبل از هر چیزى باید گفت که ما به هیچ وجه منکر پخش برنامه‌ها و سریال‌هاى پلیسى در سیما نیستیم. اما یک مسئله در این بین وجود دارد و آن لزوم رعایت اصول و قواعد مورد انتظار است که گاه نادیده گرفته مى‌شوند؛ چنانچه طى هفته‌هاى گذشته چندین فیلم و سریال در شبکه‌هاى مختلف سیما پخش شده که در آنها تصاویرى از انواع و اقسام صحنه‌هاى جنایت تا روش‌هاى نوین آدم‌کشى پخش مى‌شد. به عنوان مثال یک راننده آژانس را به جاى خلوتى کشانده و با آمپول مى‌کشند و دیگرى را با خوراندن مواد سمی، یکى را هم با باز و بسته کردن شیر گاز خانه‌اش خفه مى‌کنند. یک جا هم از طریق اینترنت و چت کردن و آموزش روش‌هاى کار مورد نظر، دخترى را مى‌دزدند و...
خودمانیم، چقدر جالب است. اکثر والدین از اینکه فرزند آنها یک شب را در زندان و بازداشت بمانند، ترس دارند. حق هم دارند. چون اغلب مجرمان به صورت خواسته یا ناخواسته جرم‌هاى گوناگون را در زندان یاد مى‌گیرند. حالا این جاى تاسف دارد که همین شیوه‌هاى جنایت در رسانه‌هایى چون مطبوعات، سینما و تلویزیون به نمایش گذاشته شود.
حال چه باید کرد؟ ‌آیا مى‌توان چاپ یا پخش این نوع حوادث و رویدادهاى تلخ را قطع کرد؟ آن وقت، با بى‌اطلاعى و بى‌خبرى مردم چه مى‌توان کرد؟ یا نه، مى‌توان شیوه‌اى اتخاذ کرد که نه تنها کاربرد این نوع حوادث و سوژه‌ها در رسانه‌هاى جمعى مخل امور جامعه نباشد، بلکه مثمرثمر هم باشد.
بدون تردید اگر در ارائه این قبیل برنامه‌ها حس و حال و هواى کارشناسى شدن حاکم باشد، چه بسا نتایج خوبى در پى خواهد داشت. یعنى مى‌توان با اندکى تغییر و تحول بهترین نتایج را گرفت؛ مثلا اگر در درج اخبار و گزارش‌هاى جنایى مطبوعات، بهترین و کارآمدترین بخشها را انتخاب کرد، اگر در فیلمها و سریال‌هاى تلویزیونى صحنه‌هاى جنایت و نوع آن را حذف کرد و به جاى آن به تعلیم و هشدار دادن مخاطب توجه نشان داد و سر آخر اینکه اگر به جاى جنبه‌هاى سرگرم نمودن و جذب کردن مخاطب به جنبه‌هاى آموزشى و یاددهى مثبت و سازنده آنان اهتمام داشت، چه بسا نتایج خوب و بهینه‌اى به دست خواهد آمد.
به هرحال جامعه مدرن امروزی، جامعه‌اى است که در آن حوادث و اتفاقات گوناگون و ناگوارى رخ مى‌دهد. پس هشدار دادن و آگاه ساختن مردم از اهمیت بسیارى برخوردار است اما باید توجه داشت که این جنبه مثبت هشدار دادن نباید تبدیل به جنبه منفى آموزش بدى‌ها شود.