تاریخ انتشار : ۱۰ تير ۱۳۸۸ - ۱۳:۱۱  ، 
شناسه خبر : ۹۹۲۷۵

ریچارد هس / رئیس شورای روابط خارجی آمریکا
ترجمه و تنظیم: سیدیاسر جبرائیلی

درست بالغ بر دو قرن از زمان ورود ناپلئون به مصر، که آن را می توان آغاز دوره خاورمیانه مدرن نامید، دوره سلطه آمریکا- که چهارمین دوره از تاریخ مدرن منطقه است- حدود 80سال پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی، 50سال بعد از پایان دوره استعمار و کمتر از 20سال پس از پایان جنگ سرد، به پایان رسیده است.
در تمام این دوره ها کشمکش میان نیروهای متضاد (چه داخلی و چه خارجی) را می توان در منطقه مشاهده کرد. اما آنچه که هم اکنون تغییر کرده، تعادل میان این نیروهاست. دوره آینده خاورمیانه، دوره ای خواهد بود که در آن نفوذ نیروهای خارجی کاهش یافته ونیروهای محلی قدرت خواهند گرفت.
در دهه های آینده، ایجاد تغییر و شکل دادن به خاورمیانه جدید را می توان به عنوان اولویت برنامه های سیاست خارجی آمریکا پیش بینی کرد. اما حقیقت این است که تأثیرگذاری بر این منطقه از سوی نیروهای خارجی بسیار مشکل خواهد بود.
دوره اول خاورمیانه مدرن با جنگ جهانی اول، سقوط امپراتوری عثمانی، ظهور جمهوری ترکیه و تقسیم غنائم جنگی میان کشورهایی اروپایی پایان یافت.
آنچه که در نتیجه این حوادث حاصل شد، آغاز دوره استعمارگری فرانسه و انگلیس بود. دوره دوم نیز حدود چهار دهه بعد، یعنی بعداز ضعیف شدن دولت های اروپایی در نتیجه جنگ جهانی دوم، رشد اعراب، و شاخ به شاخ شدن دو ابر قدرت جهانی، پایان یافت.
«آلبرت هورانی»، تاریخ شناسی که بحران سوئز در سال 1956 را به عنوان پایان دوره استعمارگری و آغاز دوره جنگ سرد نامیده بود، در آن دوران نوشت: «هر کس برخاورمیانه حکومت کند، بر دنیا حکومت خواهد کرد؛ و هر کسی که در جهان منافعی دارد مجبور است که به خاورمیانه وابسته باشد.»
در جریان جنگ سرد نیز، مانند دوره های قبل از آن، نیروهای خارجی خاورمیانه را تحت کنترل داشتند. اما رقابت آمریکا و شوروی به دولت های محلی فرصت مانور داد. اوج این دوره، جنگ اکتبر 1973 بود که پس از آن آمریکا و شوروی سرانجام به بن بست رسیده و راه را برای دیپلماسی های جاه طلبانه ای چون پیمان صلح مصر و اسرائیل، هموار کردند.
حال اگر این دوره را فقط دوره رقابت ابرقدرت ها بنامیم، در اشتباهیم. جنگ ژوئن 1967 تعادل قدرت را در منطقه به هم زد. استفاده از نفت به عنوان یک سلاح اقتصادی و سیاسی در سال 1973، آسیب پذیری آمریکا و جوامع بین المللی را نسبت به کمبود ذخایر نفتی و افزایش قیمت طلای سیاه، نشان داد. همچنین جنگ سرد شرایطی ایجاد کرد که قدرت های منطقه ای در پیگیری اهداف خود، به خود مختاری قابل توجهی دست یافتند. انقلاب اسلامی 1979 ایران، که به سقوط یکی از حامیان سیاست های آمریکا در منطقه منجر شد، نشان داد که دیگر نیروهای خارجی نمی توانند جریان های داخلی خاورمیانه را کنترل کنند.
دول عربی در مقابل تلاش های آمریکا برای ملحق کردن آنها به پروژه های ضدشوروی ایستادگی کردند. اشغال لبنان توسط اسرائیل در سال 1982، موجب ظهور حزب الله شد و جنگ عراق علیه ایران به مدت هشت سال دوکشور را ویران کرد.
چوپانی آمریکا
پایان جنگ سرد و فروپاشی شوروی، آغاز دوره چهارم در تاریخ منطقه بود. دوره ای که در طول آن نفوذ و آزادی عمل آمریکا به اوج خود رسید. از ویژگی های این دوره می توان به آزادسازی کویت از اشغال عراق به رهبری آمریکا، استقرار طولانی مدت نیروهای هوایی و زمینی آمریکا در عربستان، و یک دیپلماسی فعال برای حل مناقشه میان اعراب و اسرائیل اشاره کرد. اوضاع خاورمیانه را در این دوره می توان اینگونه تشریح کرد: عراقی متجاوز اما سرخورده، ایرانی رادیکال (ضدآمریکایی)، اسرائیل هسته ای، نفتی که قیمتش دائم در نوسان بود، هم زیستی بی ثبات اسرائیل با فلسطین و اعراب، و مهمتر از همه، برتری و سلطه آمریکا بر منطقه.
عواملی بسیار بنیادی، بعد از کمتر از دو دهه به این دوره پایان داد. مهمترین این عوامل تصمیم دولت بوش در سال 2003 مبنی بر حمله به عراق، و عوارض این حمله بود.
یکی از نتایج جنگ این بود که عراق به پایگاهی برای تروریست ها تبدیل، و در نتیجه آن احساسات ضدآمریکایی در منطقه تقویت شد. همچنین با درگیر شدن بخش اعظمی از نیروهای نظامی آمریکا در عراق، این جنگ، نفوذ آمریکا را در جهان کاهش داد. حال این امر به یک طنز تاریخی تبدیل شده است که «جنگ اول آمریکا در عراق، آغاز دوره تسلط آمریکا بر خاورمیانه، و جنگ دوم، پایان دوره آمریکا در منطقه بود.»
البته عوامل دیگری را نیز می توان برشمرد. انحلال فرایند صلح خاورمیانه نیز یکی از این عوامل بود. آمریکا به طور سنتی از موقعیت یکسانی در همکاری با اعراب و اسرائیل برخوردار بوده است، اما مرزهای این موقعیت در سال 2000 و «در کمپ دیوید» به خطر افتاد. از آن زمان به بعد، ضعف نیروهای بعد از یاسر عرفات، اوج گیری حماس، و سیاست یکجانبه اسرائیل، امر کنار زدن نقش آمریکا از تحولات منطقه را سرعت بخشید؛ چیزی که با گسترش نارضایتی ها از دولت بوش تقویت شد.
جهانی سازی را می توان عامل آخری دانست که اوضاع منطقه را تغییر داده است. هم اکنون دیگر دستیابی به پول و سلاح، و تجدید قوا برای دولت های ضدآمریکایی، کار مشکلی نیست. ظهور رسانه های جدید و بالاخص تلویزیون ماهواره ای، جهان عرب را به یک دهکده سیاسی تبدیل کرده است. بیشتر برنامه های پخش شده از شبکه های ماهواره ای- همچون صحنه های خشونت و ویرانی در عراق، تصاویر بدرفتاری با زندانیان مسلمان، اوضاع وخیم کرانه باختری و لبنان- مردم خاورمیانه را از آمریکا منزجر ساخته است. نتیجه اینکه دولت های خاورمیانه، اگر هم بخواهند، دیگر به سختی می توانند با آمریکا همکاری کنند. دیگر تاثیر و نفوذ آمریکا در منطقه تحلیل رفته است.
آنچه که پیش‌روی خاورمیانه است
طرح کلی دوره پنجم خاورمیانه هم اکنون در حال شکل گیری است، اما طبیعتا این دوره از پایان یافتن دوره آمریکا متاثر خواهد بود. چندین شاخصه مهم وجود دارند که شرایط آتی را شکل خواهند داد:
1-آمریکا همچنان بیش از سایر قدرت های خارجی، در منطقه نفوذ خواهد داشت. اما میزان این نفوذ و تاثیر نسبت به گذشته بسیار کم خواهد بود.
2- آمریکا به طور فزاینده با سیاست های دیگر نیروهای خارجی در تقلا خواهد بود. اتحادیه اروپا خود را کمتر در عراق درگیر خواهد کرد و احتمال اینکه در مورد فلسطین سیاست متفاوتی اتخاذ کند، وجود دارد. چین در برابر وارد کردن فشار بر ایران مقاومت خواهد کرد. روسیه نیز علاوه بر مقاومت در برابر تحریم ایران، به دنبال فرصت هایی خواهد بود که استقلال خود را از آمریکا نشان دهد. بالاخره اینکه چین و روسیه (و بسیاری از کشورهای اروپایی) از سیاست های آمریکا در منطقه فاصله خواهند گرفت.
3- ایران به یکی از دو قدرت بزرگ منطقه تبدیل خواهد شد. ایران کشور ثروتمندی است، صاحب نفوذترین کشور در عراق است و روی حماس و حزب الله نیز نفوذ چشمگیری دارد. ایران یک ابرقدرت سنتی است و پتانسیل این را دارد که اهداف خود را در منطقه عملی کند.
4- اسرائیل به رغم داشتن یک ارتش همچنان باید هزینه های اشغال کرانه باختری را بپردازد و با مشکلات چند بعدی امنیتی دست و پنجه نرم کند. از لحاظ استراتژیک، اسرائیل به دلیل جنگ 33 روزه لبنان، هم اکنون نسبت به گذشته ضعیف تر شده است و موقعیت این رژیم ضعیف تر نیز خواهد شد.
5- در آینده، مسئله ای به عنوان «فرایند صلح» موضوعیت و مفهوم خود را از دست خواهد داد. پس از شکست اسرائیل در لبنان، دولت اسرائیل بسیار ضعیف تر از آن شده است که برای پیشبرد سیاست های خصمانه خود، حمایت مردم را جلب کند. از سوی دیگر، با روی کار آمدن دولت حماس، اسرائیل هیچ شانسی برای مذاکره ندارد.
6-عراق نیز، با داشتن دولتی ضعیف و جامعه ای از هم گسیخته، تا سال ها صحنه آشوب و بی نظمی خواهد بود.
7-در نتیجه نیاز مبرم چین و هند، عدم موفقیت آمریکا در کاهش مصرف، و افزایش امکان کمبود ذخایر نفتی، قیمت نفت راهمچنان بالا نگه خواهد داشت. احتمال اینکه قیمت نفت به ازای هر بشکه به بالای 100 دلار برسد وجود دارد. ایران، عربستان سعودی و دیگر کشورهای بزرگ تولیدکننده نفت از این شرایط بهره خواهند برد.
8- نیروهای شبه نظامی به سرعت رشد خواهند کرد. نیروهای شبه نظامی در عراق، لبنان و فلسطین همچنان در حال قدرت گرفتن هستند. شبه نظامی ها که حاصل دولت های ضعیف هستند، هر جا که دولت ضعیفی وجود داشته باشد، ظهور خواهند کرد.
9- تروریسم، همچنان یکی از ویژگی های منطقه محسوب خواهد شد. در جوامع از هم گسیخته ای چون عراق، و در جوامعی که گروه های رادیکال قصد تضعیف و براندازی دولت را دارند، همچون عربستان و مصر، ترور همچنان به وقوع خواهد پیوست.
10- اسلام به طور فزاینده خلأ سیاسی و فکری را در جهان عرب پرخواهد کرد و اصول سیاست گذاری های اکثر ساکنان منطقه را تبیین خواهد کرد. اتحاد اعراب بیشتر یک شعار است. نفوذ ایران و گروه های مرتبط با آن تقویت شده و بهبود بخشیدن به روابط جهان عرب با آمریکا و اسرائیل بسیار مشکل شده است.
11- دولت های عربی همچنان دیکتاتوری خواهد ماند و با تقویت مذهب، این کشورها ضدآمریکایی خواهند شد. دو کشور مصر و عربستان در راس این کشورها خواهند بود.
12-سازمان های منطقه ای همچنان ضعیف خواهند ماند، مشهورترین سازمان منطقه ای خاورمیانه، اتحادیه عرب است که کشور قدرتمند ایران در آن حضور ندارد. اختلاف میان جهان عرب و اسرائیل ادامه یافته و در نتیجه حضور اسرائیل در روابط منطقه ای غیرممکن خواهد شد.