تاریخ انتشار : ۰۹ تير ۱۳۸۸ - ۱۳:۲۹  ، 
شناسه خبر : ۹۹۲۸۳
نگاهى به سیاست فرانسه در قبال درگیرى‌هاى خاورمیانه؛

بحران لبنان که با جنگ افروزى گسترده صهیونیست ها و به خاک و خون کشیدن صدها غیرنظامى این کشور در روزهاى گذشته همراه بوده است، بار دیگر توجه جهانیان را به این کشور کوچک و زیباى سواحل شرقى مدیترانه جلب کرد.
در حالى که رژیم صهیونیستى با جنونى وصف ناشدنى به کشتار زنان و کودکان لبنانى ادامه مى دهد، حامیان اصلى این رژیم با کنارنهادن شعارهاى کهنه و پوسیده احترام به حقوق بشر و دمکراسى، در عمل مشوقان اصلى رژیم صهیونیستى در آخرین بازى مرگبار آن در منطقه هستند.
در چنین شرایطى است که فرانسه به عنوان کشورى که پیشینه حضور در منطقه و به ویژه روابطى نزدیک با لبنان را دارد و از سوى دیگر به عنوان یک عضو موثر در تصمیم گیریهاى سیاسى اتحادیه اروپا، نقشى فزون ترى را براى خود و اروپا در منطقه جست وجو مى کند، طرح قطعنامه اى را براى پایان بخشیدن به بحران لبنان به اعضاى شوارى امنیت سازمان ملل متحد ارایه کرده است.
به گزارش ایرنا «ژان مارک دو لا سابلیه» سفیر و نماینده دایم فرانسه در سازمان ملل متحد در جمع خبرنگاران در مقر این سازمان در نیویورک اعلام کرد: پاریس به عنوان عضو دایم شوراى امنیت خواستار بررسى طرح خود در این شورا با هدف پایان بخشیدن به بحران لبنان است.
با این همه نگاهى اجمالى به طرح پیشنهادى فرانسه براى به اصطلاح پایان بخشیدن به بحران لبنان این نکته را آشکار مى سازد که این طرح در حقیقت بیان خواسته هاى تل آویو و اشغالگران فلسطین از یک سو و نادیده گرفتن رنج و آلام مردم کشورى است که تاکنون در برابر تجاوزات غیرانسانى صهیونیست ها صدها نفر از شهروندان غیرنظامى خود را از دست داده است.
فرانسویان اگرچه همانند دوستان آمریکایى و انگلیسى خود آشکارا به حمایت همه جانبه از تل آویو در بحران اخیر لبنان نپرداخته اند، اما با روشن شدن جزییات این طرح پیشنهادى، عملا خواسته هاى تل آویو با زبانى دیگر بیان شده است.
دو لا سابلیه با تقبیح افراط گرایى و کسانى که در خارج از منطقه، در لبنان ماجراجویى مى کنند، عملا مقاومت اسلامى لبنان را عامل درگیرى هاى اخیر در جنوب این کشور قلمداد کرده و ایستادگى هاى این گروه را زیر سئوال برده است.
سفیر فرانسه درسازمان ملل متحد همچنین از ضرورت انحلال گروههاى شبه نظامى در جنوب لبنان و استقرار یک نیروى حافظ صلح بین المللى در منطقه به عنوان تضمین کننده امنیت اسراییل سخن گفته و بدون اشاره به دربند بودن اسراى فلسطینى و لبنانى در بازداشتگاه هاى صهیونیست ها خواستار آزادى نظامیان اسراییلى شده که در درگیریهاى اخیر به اسارت مقاومت اسلامى لبنان و حماس درآمده اند.
برقرارى آتش بس نکته مهمى دیگرى است که در طرح قطعنامه پیشنهادى فرانسه به شوراى امنیت سازمان ملل متحد گنجانده شده که این امر نیز با توجه به مطرح ساختن مواردى چون انحلال گروه هاى مقاومت اسلامى و تضمین امنیت شمال اسراییل در حقیقت اعطاى امتیاز دیگرى به متجاوزان صهیونیست تلقى مى شود.
فرانسه از هنگام آغاز درگیرى هاى شدید در جنوب لبنان و حملات سنگین رژیم صهیونیستى به مناطق غیرنظامى آن کشور، با لحنى متفاوت از همپیمانان آمریکایى و انگلیسى خود، بر ضرورت کمک به غیرنظامیان و قربانیان عملیات نظامى صهیونیست ها در لبنان تاکید کرده بود.
اقدام «ژاک شیراک» رییس جمهورى فرانسه در اعزام «دومینیک دو ویلپن» و «فیلیپ دوست بلازى» نخست وزیر و وزیر امور خارجه این کشور به لبنان هفته گذشته و اعلام همدردى پاریس با مردم این کشور نیز بارقه هایى از امید در میان مردم منطقه به ایفاى نقشى سازنده از پاریس در برابر جنگ افروزى هاى رژیم صهیونیستى در لبنان و فلسطین ایجاد کرده بود.
با این همه آشکار شدن جزییات قطعنامه پیشنهادى پاریس به شوراى امنیت سازمان ملل متحد بار دیگر هم سویى فرانسه را با کشورهایى چون آمریکا و انگلیس در منطقه و سیاست کلى آنان در حمایت از رژیم صهیونیستى در تحولات منطقه اى را به اثبات مى رساند.
نگاهى به تحولات دو سال اخیر خاورمیانه، مواضع دوگانه پاریس را آشکار مى کند چرا که سیاست سنتى فرانسه در خاورمیانه و مناقشات اعراب و اسراییل از زمان تجاوز صهیونیست ها به کشورهاى عربى در سال 1967میلادى و با هدایت «شارل دوگل» رییس جمهورى وقت فرانسه همواره مبتنى بر ایجاد نوعى توازن در مناسبات پاریس و دو طرف عربى اسراییلى بوده است.
سیاست خاورمیانه اى ژنرال دوگل که از سوى دیگر رهبران فرانسه و به ویژه راستگرایانى چون رییس جمهورى کنونى این کشور که خود را «گلیست» مى دانند به مدت بیش از سه دهه تعیین کننده محور اصلى مناسبات خاورمیانه اى فرانسه بود.
به هنگام تجاوز نظامى صهیونیست ها به لبنان در سال 1996میلادى که با نام عملیات «خوشه هاى خشم» از سوى «شیمون پرز» نخست وزیر وقت اسراییل برضد مقاومت اسلامى و غیرنظامیان لبنانى به اجرا درآمد نیز پاریس با ایفاى نقشى کاملا متفاوت با نقش آمریکا، هماهنگى آشکارى را نسبت به این تجاوز در پیش گرفته بود.
در آن زمان «هروه دو شارت» وزیر امور خارجه وقت فرانسه به دستور شیراک به مدت حدود سه هفته و در اوج تجاوزات اسراییل به لبنان، در آن کشور مستقر بود و وى اعلام کرد تا پایان درگیرى در منطقه باقى خواهد ماند.
رایزنى هاى مقام هاى فرانسوى با طرف هاى درگیر براى پایان بخشیدن به بحران لبنان در آن زمان در حالى صورت مى گرفت که دیپلمات هاى آمریکایى به جاى سفر به لبنان، براى دیدار با متحدان صهیونیست خود راهى فلسطین اشغالى مى شدند.
بحران سال 1996میلادى ظاهرا فرانسه را در کنار مردم لبنان و آمریکا و انگلیس را در کنار صهیونیست ها قرار داده بود، با این همه به نظر مى رسد یک دهه پس از جنگ آفرینى رژیم صهیونیستى در جنوب لبنان، این بار در تجاوز دیگرى، صهیونیست ها فرانسویان را نیز با خود همراه و هم آوا احساس مى کنند. ریشه چرخش سیاست خاورمیانه اى پاریس و تمایل آن به نزدیکى هرچه بیشتر با رژیم صهیونیستى را باید در تحولاتى جست وجو کرد که از سال 2004میلادى در سیاست خارجى فرانسه به وقوع پیوسته است.
فرانسویان که خود را از پیشگامان همگرایى اروپایى مى دانند و نقش آفرینى بیشترى را در تحولات جهانى خواستار هستند، در بحران سال 2002و 2003میلادى عراق به دلیل مخالفت با سیاست هاى جنگ طلبانه آمریکا، جایگاه مناسبى را در میان افکار عمومى جهان یافته بودند.
رویارویى با یک جانبه گرایى واشنگتن در مسایل جهانى و به ویژه عملیات نظامى در عراق، براى نخستین بار فرانسه و آمریکا را حتى در شوراى امنیت سازمان ملل متحد مقابل هم قرار داد. در این بحران پاریس، واشنگتن را تهدید به استفاده از حق وتوى خود در شوراى امنیت به منظور جلوگیرى از استفاده ابزارى از سازمان ملل در توجیه عملیات نظامى در عراق نمود.
با این همه چنین رویارویى و تقابل آشکارى با واشنگتن در پس اشغال نظامى عراق از سوى نیروهاى آمریکایى در عمل رنگ باخت و فرانسویان خود را در منطقه مهم خاورمیانه به عنوان عنصرى کنار گذارده شده از سوى آمریکاییان یافتند. پاریس که قراردادهاى مهمى به ارزش میلیاردها دلار با رژیم بعثى عراق به امضا رسانده بود، نه تنها در بازى بزرگ نفتى و تجارى در این کشور خود را بازنده احساس مى کرد، بلکه بنابر سیاست رسمى اعلام شده از سوى آمریکا به هیچ روى حق مشارکت در بازسازى و خوان گسترده غنایم جنگى عراق را نیافته بود.
کاخ سفید همچنین با استفاده از متحدان خود در اتحادیه اروپا در آستانه عملیات نظامى در عراق، موفق به جلب نظر مساعد رهبران هشت کشور عضو این اتحادیه با چنین عملیاتى شد.
این اقدام، سیاست خارجى یکپارچه اروپا و همگرایى مورد نظر محور فرانسه آلمان را در عرصه دیپلماسى اروپایى در عمل با بزرگترین ناکامى ممکن از زمان تشکیل اتحادیه اروپا مواجه ساخت و فرانسه را با کابوس فرو ریختن رویاهاى تحقق اروپاى متحد مواجه کرد.
از این دوران به بعد دیپلمات هاى فرانسوى نگرش تغییر مواضع خود در برخى مسایل جهانى از جمله چرخش در سیاست هاى سنتى خاورمیانه اى را مورد نظر قرار دادند و در یکى از مهمترین مسایل منطقه یعنى لبنان به هماوایى با واشنگتن و رژیم صهیونیستى پرداختند.
فرانسه که در سال هاى پس از جنگ جهانى اول و فروپاشى امپراتورى عثمانى سرزمین هاى سوریه و لبنان را تحت قیمومت خود درآورد و نقشى استعمارى را در این دو کشور تجربه کرده بود، به همراه آمریکا، بانى یکى از عجیب ترین قطعنامه هاى سازمان ملل متحد در خصوص این دو کشور شد.
فرانسه و آمریکا در سپتامبر سال 2004میلادى با طرح و تصویب قطعنامه 1559شوراى امنیت سازمان ملل متحد بدون اشاره به ادامه اشغال اراضى لبنانى «مزارع شبعا» از سوى اسراییل، خواستار انحلال نیروهاى مقاومت اسلامى لبنان و خروج سوریه از این کشور شدند.
به بیان دیگر این دو کشور خواسته هاى اسراییل را در قالب قطعنامه شوراى امنیت سازمان ملل متحد مطرح و به تصویب رساندند.
از سپتامبر سال 2004میلادى زمان تصویب قطعنامه ضد سورى شوراى امنیت سازمان ملل متحد، روابط سنتى دمشق و پاریس نیز هیچگاه گرمى گذشته را باز نیافت.
در جریان ترور «رفیق حریرى» نخست وزیر پیشین لبنان که در سال 2005میلادى و براثر سوءقصدى مرموز در بیروت بوقوع پیوست، فرانسه به طور غیر مستقیم انگشت اتهام را متوجه سوریه ساخت و شیراک به عنوان تنها رهبر یک کشور غربى به دیدار خانواده حریرى در بیروت شتافت و از هر گونه دیدار و ملاقات با مقام هاى سورى و لبنانى در منطقه صرفنظر کرد.
در چنین شرایطى که پاریس بیش از هر زمانى به اسراییل نزدیک شده و هیچ نشانى از روابط نسبتا خوب گذشته فرانسه با سوریه به چشم نمى خورد، تجاوزات صهیونیست ها به لبنان، فرصت دیگرى براى نمایان ساختن بازى دو گانه فرانسه در منطقه فراهم آورده است.
دولتمردان فرانسوى از یک سو از همبستگى با مردم لبنان و ضرورت دورماندن غیرنظامیان از عملیات نظامى در منطقه سخن مى گویند و اقدام به ارسال کمک هاى انساندوستانه به این کشور کرده اند، از سوى دیگر از هرگونه اقدامى که متضمن محکوم ساختن کشتار گسترده زنان و کودکان و غیرنظامیان لبنانى است، خوددارى مى کنند.
این دوگانگى تا بدانجا بود که «دومینیک دو ویلپن» نخست وزیر فرانسه که به دستور شیراک و براى به اصطلاح بیان همدردى پاریس با مردم لبنان راهى منطقه شده بود، در جمع خبرنگاران در بیروت از آنچه آن را حق دفاع مشروع اسراییل از خود نامید، دفاع کرد.
«آلن ژوپه» نخست وزیر پیشین فرانسه و از نزدیک ترین متحدان سیاسى شیراک نیز در نوشتارى حزب الله لبنان را گروهى تروریستى و آغازگر درگیرى هاى اخیر در منطقه خوانده است.
«نیکلا سارکوزى» وزیر کشور فرانسه و شانس نخست پیروزى در انتخابات سال آینده ریاست جمهورى این کشور نیز در خلال بحران اخیر لبنان خود را دوست اسراییل خواند و از آنچه «حق دفاع مشروع تل آویو» نامیده، دفاع کرد.
وى در برابر گستردگى کم سابقه جنایات صهیونیست ها در لبنان، به ذکر این نکته بسنده کرد که تل آویو در پاسخ هاى خود زیاده روى نکند.
در برابر تلخى جنایات صهیونیسم در منطقه و سکوت و تایید ضمنى غربیها از سیاست هاى رژیم صهیونیستى، مى توان به همسانى اروپا و آمریکا در نقش آفرینى جدیدشان در خاورمیانه نیز اشاره کرد. سیاستى که در آن مساله لبنان شاید تنها بهانه اى براى تحقق اهداف کلان غرب در منطقه باشد. نگرش جهان غرب به مسایل منطقه بر پایه تقابل و خصومتى مبتنى است که تا کنون ناکارآمدى خود را در افغانستان و عراق به اثبات رسانده است. منطقه خاورمیانه خسته از طبل بدآهنگ درگیرى و تجاوز و کشتار غیرنظامیان بیش از هر زمانى به مفاهمه و صلح و امنیت نیازمند است. واژگانى که ازسوى صهیونیست ها و حامیان شان ناشناخته و غریب مى نماید.