تاریخ انتشار : ۰۸ تير ۱۳۸۸ - ۱۲:۵۷  ، 
شناسه خبر : ۹۹۲۸۸
گفتگو با محسن حبیبی
سید محمدعلی ستایش اشاره: خلاء معنویت ناشى از تفکر سکولار در جوامع توسعه‌یافته و در حال توسعه بستر مناسبى است تا ادیان و گرایش‌هاى مختلف بار دیگر دست به تبلیغ تعالیم خود با روش‌ها و متدهاى جدید بزنند. آنچه در این رهگذر محل بحث است میزان همخوانى گرایشات مذهبى کشورهایى مثل ایران با اینگونه گرایشات ظاهرا جدید و واقعا دست چندم است. در این خصوص گفتگویى با محسن حبیبى پژوهشگر امور فرهنگى ترتیب دادیم که از نظرتان مى‌گذرد.

*جایگاه و نقش معنویت در زندگى بشر چگونه تعریف شده است و اصولا چرا بشر به دنبال این جنبه است؟
**در نگاه اسلامى و آنچه که در حکمت اسلامى مطرح بوده و بزرگان و متفکرانى مثل شهید مطهرى بر آن اصرار دارند این است که انسان داراى گرایشات متفاوتى است. گرایشهاى فطرى انسان اکتسابى نیست و از بدو تولد در بشر وجود داشته و مى‌توانند با پرورش و رشد در طول حیات انسانى به درجه‌اى از کمال برسند. استاد شهید مطهرى از این خصیصه براى اثبات معاد استفاده مى‌کند.
ایشان در بخشى از سخنانشان تاکید دارند از آنجا که در انسان گرایش فطرى به جاودانگى وجود دارد به همین علت نیاز جاودانگى بایستى پاسخ داده شود و چون در این دنیا به این نیاز پاسخ داده نمى‌شود لذا بایستى جهان دیگرى وجود داشته باشد که نیاز ما به جاودانگى را پاسخ دهد.
به بیان دیگر نیازهاى فطرى علائم و نشانه‌هایى هستند که یک‌سرى پاسخ‌هایى به صورت حقیقى و واقعى در عالم خارج توسط خداوند حکیم براى آنهاوجوددارد نیاز فطرى انسان به معنویت به گونه‌اى نیست که بتوان بر آن سرپوش گذارد و لذا این نیاز لاجرم بایستى پاسخ داده شود.
در طول تاریخ هرگاه جوامع و یا گروه‌هایى تلاش کرده‌اند معنویت را از زندگى انسان حذف کنند دچار مشکلات عدیده‌اى در زندگى فردى و اجتماعى شده‌اند.
*تاثیر مدرنیسم در گرایش به معنویت را چگونه مى‌دانید؟
**همان طور که در جواب سوال قبل گفتم و در ادامه نیز مطرح خواهد شد بزرگترین تلاش براى حذف معنویت از زندگى در دوران مدرنیسم رخ داده است. در کشورهایى که به مدرنیته روى آورده‌اند و به جدیدکردن گرایش‌ها و افکار و حذف خدا محورى و جانشین کردن انسان محورى روى آورده‌اند، بیشترین تلاش را براى حذف معنویت کردند.
در جوامع قدیم ممکن بود تا حد زیادى گرایشات خدایى در جامعه کم‌رنگ شود اما هیچ‌گاه ما حذف معنویت را از عرصه زندگى نداشته‌ایم. اما در مدرنیسم بود که ادعا شد که مى‌توان بدون معنویت زیست و تنها علم تجربى محض و پوزیتیویسم مى‌تواند زندگى سعادت مندانه‌اى را براى انسان رقم بزند، اوج این نظر آنجاست که تمام گزاره‌هاى معنوى و اخلاقى بى‌معنا تلقى مى‌شوند و آنها را تا حد خرافه و افسانه محسوب مى‌کنند و این روند رفته رفته به حذف معنویات و امور معنوى از زندگى بشر انجامید.
ماشینى شدن انسان نیز بر این روند سرعت بخشید و انسانها به مانند چرخ‌دنده‌هاى یک ماشین بزرگ لحاظ شدند و مناسباتى کاملا تعریف‌شده و خشک به‌وجود آمد.
در این مناسبات خشک به لحاظ تئوریک نیز معنویت راه ندارد لذا انسان‌ها دچار لطمات شدید روحى و روانى شده‌اند که متفکرین را بر آن داشت که به این فکر بیفتند که به نوعى معنویت را درجوامع امروزى زنده کنند.
*تاثیر خوراک‌هاى معنوى کاذبى که در انفعال در برابر بحران معنویت در جوامع امروزى داده مى‌شود، چگونه است؟

**در دیدگاه حکمت اسلامى تمام پاسخ‌هایى که انسان به گرایش‌ها و امیال خود مى‌دهد همیشه به صورت حقیقى نیست، انسان مى‌تواند باچیزهاى کاذب خودش را از تشنگى معنوى برهاند و به همین نسبت مى‌تواند سیرى و عدم تشنگى کاذب داشته باشد و همه اینها به این معنى نیست که انسان از حقیقت محض خود را سیراب کرده است. نیازهاى فطرى ما نیز همین‌گونه است گاهى اوقات انسان به آرامشى دست مى‌یابد و گرایش انسان به خدا و ماوراء و معنویت را برطرف مى‌کند اما باید دید که آیا پاسخى که به این نیاز فطرى داده مى‌شود، حقیقى است یا خیر.
در معنویت‌هاى موجود در ادیان ابراهیمى و على‌الخصوص اسلام این معنویت‌ها کاملا با اعمال جمعى و اجتماعى گره خورده است و هیچ‌گاه به انسان انزوا گوشه‌نشینى و فردگرایى را توصیه نمى‌کند.
اما نوعى از معنویت‌ها در برخى از ادیان وجود دارد که کاملا فردى است و هیچ ارتباطى با جامعه، خدا و دیگران ندارد و کاملا فردى بوده و حتى خدا نیز در این نوع معنویت حذف شده است.
لذا معنویت‌هاى گوناگونى وجود دارد که تا حدى مى‌توانند پاسخگوى نیاز ما به معنویت باشند و ظاهرا آرامشى را به افراد تلقین کند اما باید دید که چه مزایا و مضراتى شامل این اقسام از معنویت مى‌شود.
*علت سازگارى چنین معنویت‌هایى با جوامع سکولار را چه مى‌دانید؟
**به طور کلى مى‌توان ادیان و معنویت‌ها را به دو گروه الحادى و الهى تقسیم کنیم. ادیان الهى آنهایى هستند که مفهوم خدا محور اصلى آن ادیان محسوب مى‌شود که دنیاى اسلامی، مسیحیت و یهودیت و بسیارى از ادیان که مفهوم خدا، مفهوم محورى آن ادیان است و همه چیز حول محور خدا تعریف مى‌شود.
اما برخى از ادیان، ادیانى هستند که یا به طور کلى به هیچ عنوان مفهوم خدا در آنها به کار نرفته است و یا اگر از آن سخنى به میان آمده نقش بسیار ضعیف و حاشیه‌اى را بازى مى‌کند که از آن جمله مى‌توان دین بودا را نام برد. بودیسم از جمله دین‌هایى است که مفهوم خدا در آن مطرح نیست و به همین علت به آن دین الحادى یا بدون خدا نیزگفته مى‌شود.
معنویت برخاسته از ادیان منبعث از دیدگاهى است که آن دین نسبت به خداوند دارند لذا معنویت برخاسته از ادیان ابراهیمى معنویتى است با محوریت خدا و تقرب انسان نسبت به خدا و تعریف ادیان الهى از معنویت یعنى گام برداشتن و سیر و سلوک به سوى خدا. اما معنویتى که در دینى مانند بودیسم مطرح مى‌شود. معنویتى است براى رهایى رنج انسان از مصائبى که انسان در زندگى با آن دست و پنجه نرم مى‌کند و چون مفهومى به نام خدا در آن وجود ندارد خودبه‌خود انسان از درون خود بایستى تقویت شود. معنویت برخاسته از چنین دینى کاملا معنویتى الحادى است.
جوامع معاصر غربى پس از حذف معنویت از سطح جامعه خودشان با توجه به لطماتى که دیدند تصمیم گرفتند به نوعى خلا معنویت را در جوامع خود پر کنند به نوعى که با ساختار سکولاریزه شده جوامع آنها کاملا سازگار باشد معنویت‌هاى برخاسته از ادیان ابراهیمى از آن رو که نقش خدا و نقش اجتماعى انسان را دخیل مى‌دانند و نمى‌توانند آن را نادیده بگیرند به همین دلیل اینگونه ادیان چندان سازگارى با جوامع آنها ندارد. لذا به سوى معنویت‌هاى الحادى و بدون خدا روى آوردند.
آنها معنویت‌هایى را مد نظر قرار دادند که افراد را فرد فرد ببیند نه به صورت انسان به عنوان یکى از افراد اجتماع و این دین بوداست که چنین قابلیتى را دارد لذا شاهد هستیم در جوامع سکولار توصیه به معنویت‌هایى مى‌شود که برخاسته از دنیاى شرق آسیا همچون بودیسم است که با تمرکز بر اعمال فردى نوعى آرامش کاذب به فرد ارایه مى‌شود.
*آیا اثرات معنویت‌هاى الحادى در جوامع مختلف یکسان است؟
**اثرات گوناگونى از معنویت‌هاى الحادى در جوامع مختلف ممکن است به جاى بماند اما آنچه قابل ذکر است این مطلب است که خطرات معنویت بدون خدا از نظر اجتماعى براى جامعه‌اى که ساختارى اسلامى و دینى ابراهیمى در آن حاکم است و درتمام شئون زندگى مردم نفوذ دارد بسیار زیادتر است تا در جامعه‌اى که به مدت طولانى تلاش کرده تا دین الهى را از درون خود حذف کند.
جوامع سکولار قرن‌ها یا دهه‌ها تلاش کرده‌اند تا دین را از عرصه حکومت اجتماع قضاوت و دیگر شئون انسان حذف کنند و وقتى چنین امرى محقق شد پرکردن جاى خالى معنویتى قبلى با معنویت بدون خدا و معنویت فردى مى‌تواند دوا و دارویى براى آنها باشد.
اما براى جوامعى مثل جامعه ما که در نهادهاى مختلف جامعه و على‌الخصوص خانواده دین و خدا نقش اساسى و اصلى را بازى مى‌کند ترویج معنویتى الحادى که برخاسته از معنویت عرفان شرقى است مى‌تواند خطرات بسیار زیادى را به دنبال داشته باشد. از جمله مى‌توان به تضعیف روحیه دین‌گرایى اسلامگرایى بین مردم اشاره کرد چرا که فرد مى‌تواند بدون آنکه قائل به اصلاح اجتماع باشد به آرامشى که آن تکنیک‌ها ارائه مى دهند برسد بدتر از همه این است که آشنایى ما با نوع عرفان شرق آسیا و تکنیک‌هاى آرامش‌بخش با یک ترجمه و واسطه صورت گرفته است یعنى عرفان‌هاى شرقى ابتدا در دانشگاه هاى اروپا و آمریکا مورد تحلیل و بررسى قرار گرفته است و به شکل یک فن و تکنیک درآمده است و این فنون از طریق یک‌سرى ترجمه‌هاى کتابهاى دانشمندان، روانشناسان و روانکاوهاى غربى به داخل کتب منتشره ما نفوذ کرده است به عبارت بهتر یک ترجمه غربى از عرفان بودایى صورت گرفته است پس ما با دو مشکل روبه‌رو هستیم، اولا نه عرفان بودایى با عرفانى که قابل جمع با ادیان ماست تفاوت دارد و به بعد اجتماعى اسلام نپرداخته است.
مطلب دوم این است که غرب آنچه را که دوست داشته و مطلوب خود بوده است را به ما معرفى کرده است و لذا دو مرحله براى غیرقابل استفاده بودن عرفان شرقى وجود دارد.
مخصوصا در جامعه‌اى که مدعى است حکومت اسلامى دارد و روحیه شهادت‌طلبى و امر به معروف و نهى از منکر در آن وجود دارد تفکرات عرفان شرقى که در لفافه‌هاى اخلاقى پیچیده مى‌شود مى‌تواند خطرناک باشد.
*طرق و روش‌هایى که این جریان‌ها براى بسترسازى فعالیت خود در کشور ما به‌کار مى‌گیرد، کدامند؟
**مطالب مرتبط با این گرایش‌ها بیشتر از سوى افرادى صورت مى‌گیرد که مى‌خواهند به سود بیشترى دست پیدا کنند.
برخى از افراد که سست‌شدن برخى زمینه‌هاى اخلاقى را در جامعه مى‌بینند قصد دارند با حرف‌هاى جدید و سخنان تازه و رویه‌هاى به ظاهر زیباتر و تحت پوشش مطالب علمى فلان دانشگاه و یا استاد غربی، با توجه به برخى هم‌پوشانى‌هایى که با دین ما دارند کار خود را ارایه دهند. این مطلب التقاطى بین عرفان‌هاى شرقی، تکنیک‌هاى بودا مدیتیشن و مسائل آرامش‌بخش است که بیشترین ضرر را قشر جوان جامعه متحمل مى‌شود چرا که قشر جوان در پى معارف حقه است و بسیارى از جوانان ما که از مشکلات اخلاقى جامعه رنج مى‌برند دوست دارند به فضائل اخلاقى برسند بسیارى افرادى که به رواج چنین گرایش‌هایى مى‌پردازند خود به ظاهر اخلاقى آراسته دارند و انسان‌هاى آرامى هستند.
کلاس‌هایى مثل یوگا،مدیتیشن و تمرکز و رازهاى موفقیت بستر کار این افراد است مطبوعات، روزنامه‌ها و صدا و سیما نیز متاسفانه این مسائل را تبلیغ مى‌کنند غافل از اینکه این مطالب تا چه حد با مبانى دینى ما همخوانى دارد.
*سوال این است که آیا کمبودى در معارف، معنویت و اخلاق اسلامى وجود دارد که افرادى از جامعه ما دست به سوى مسائل دیگرى دراز مى‌کنند؟
*آیا در ادعیه و کتب خودمان کمبودى وجود دارد که برخى به جاى دیگر مى‌روند؟
*آیا گرایش به فرهنگ غربى مى‌تواند اینگونه باشد که فقط بتوان خوبى‌هاى آن را بیاوریم؟

**جان کلام این است که فرورفتن در دامن یک فرهنگ تبعات و مسائل عدیده‌اى دارد مهمترین مساله‌اى که ترویج معنویت بدون خدا به‌وجود مى‌آورد این است که این معنویت در قالب از کار خدا شکل گرفته و هدف تنها آرامش فرد انسان است و سعادت در چنین گرایش‌هایى تنها آرامش است برخلاف آنکه در فرهنگ اسلامى تقرب به خدا سعادت است و البته تقرب به خدا آرامش نیز مى‌آورد هدف رفتن به سوى خداست اما گاهى براى رفتن به سوى هدف جان هم باید داد.
به همین علت در اسلام فرهنگ جهاد و شهادت و امر به معروف و نهى از منکر وجود دارد.
با تشکر از شما که در این گفتگو شرکت کردید.
من هم از شما متشکرم.