تاریخ انتشار : ۳۰ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۲:۰۹  ، 
شناسه خبر : ۹۹۳۰۳

علی پیرحسین‌لو
مفهوم دموکراسی، به یک اعتبار، مفهومی تاریخی است. به این معنا که نه تنها برداشت ثابت، معین و همه جایی از آن وجود نداشته است، بلکه در طول تاریخ و در گذر زمان ابعاد مختلف نظری آن تکمیل و ترمیم شده است. تجربه های متفاوت جوامع مختلف از دموکراسی و آزمون و خطاهای صدباره بشر در تاریخ حیات خود، در نهایت دموکراسی را به اینجا رسانده که ما اکنون می شناسیم.
بر این اساس مفهوم امروزین دموکراسی، دیگر حاکمیت اکثریت افراد حاضر در میدان آکروپولیس شهر آتن نیست، بلکه در آن مفاهیم متعدد و پیچیده تری نظیر حقوق اقلیت، تفکیک قوا، مشروط بودن قدرت، آزادی بیان، تکثر رسانه ها، تحمل و مدارا و گفت وگو و در نهایت چرخش نخبگان و مدیران را نیز باید لحاظ کرد تا دموکراسی به کامل ترین و مجرب ترین شکل امروزی خود برقرار و پایدار شود. این نظام معنایی که نام مجموعه آن را دموکراسی می گذاریم، پیش شرط ها، الزامات، درون مایه ها و در نهایت پیامدهایی دارد که بخش قابل توجهی از این ها بر اثر انباشت تجربه های بشری دیگر از قید فرهنگ و خصوصیات ویژه جوامع، رها شده و حالتی جهانی و همگانی یافته است.
به طوری که امروزه دموکراسی را یکی از ارزش های مشترک و جهانی شده باید دانست. این ارزش در مکان ها و زمان های مختلف بسته به موقعیت و فرهنگ خاص جوامع ممکن است کمی متحول شود، اما یکسری مولفه ها هستند که در همه صورت های آن ثابت می مانند، و نام این مولفه ها را با اغماض می توان گوهر دموکراسی نامید. جوهر دموکراسی شامل ارزش هایی است که از تیزاب تمام تجربه ها و صافی تمام آزمون و خطاهای بشر بیرون آمده و امروزه می توان وجود دموکراسی را مشروط به وجود آنها دانست و تصریح کرد که اگر آن مولفه ها وجود نداشت دیگر چیزی که باقی مانده دموکراسی نیست، بلکه شبه دموکراسی و یا شبحی از دموکراسی است.
اما مولفه های ضروری و جدایی ناپذیر دموکراسی کدامند؟ در تمام جوامعی که دموکراسی را تجربه کرده و به عنوان مناسب ترین و عادلانه ترین شکل حکومت پذیرفته اند، مهمترین صورت مادی این شکل از حکومت، انتخابات و صندوق های رای است. شهروندان از طریق این صندوق ها انتخاب خود را انجام می دهند و اراده خود را به فعلیت می رسانند.
این صورت مادی دموکراسی، دو معنا را در خود حمل می کند که با از بین رفتن هر یک از آنها، این صورت بی معنا می شود؛ یکی امکان انتخاب و دیگری اثربخشی آن. اگر شرایط یک انتخابات به نحوی باشد که مفهوم انتخاب بر آن صدق نکند و دایره این انتخاب آنقدر محدود باشد یا اراده انتخاب کنندگان آنچنان مسلوب شده باشد که دیگر رنگی از رقابت و گزینش در رای ها نمانده باشد، این انتخاب را نمی توان یک انتخابات دموکراتیک نامید. همچنین اگر انتخابات و آزادی رای دادن وجود داشته باشد ، اما آنچه بر طبق آن عمل می شود با برآیند و حاصل انتخاب مردم و آنچه از صندوق ها بیرون آمده ناسازگار باشد، دیگر این انتخاب را نمی توان مطابق با معیارهای همگانی و مورد توافق دموکراسی دانست.
با این اوصاف، در وجه نمادین و امروزین دموکراسی که همان انتخابات است، دو نکته وجود دارد که اگر آنها را با هم جمع کنیم به یکی از مولفه های جدایی ناپذیر و مواد خام اصلی نظام های دموکراتیک می رسیم. نکته اول این است که انتخابات، به مثابه یک داوری عمومی و کلان اجتماعی به شکل و صورتی انجام شود که بتوان به نتیجه آن اعتماد کرد. نکته دوم هم اینکه شرایط اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و قانونی به نحوی باشد که بتوان بر اثرگذاری نتیجه انتخابات و پذیرفتن داوری مردم از سوی همگان مطمئن بود.
اگر این دو نکته محقق شود، حالتی به دست می آید که شرط اساسی و مقوم بعدی دموکراسی است؛ یعنی چرخش نخبگان.در واقع نقطه به تحقق رسیدن بعد انتخاباتی دموکراسی که ملموس ترین بخش دموکراسی هم هست، این است که انتخابات به محملی برای چرخش نخبگان تبدیل شود. اگر این اتفاق افتاد، انتخاب هم محقق شده است و هم موثر و کارآمد، هم دموکراسی به شکل کارآمد و آسیب شناخته ای از حکومت تبدیل شده است، شکلی که هم نخبگان و مدیران کارآمد را در خود پرورش می دهد و نگه می دارد و هم آسیب های ورود افراد ناکارآمد به سطوح مدیریتی را برطرف می کند.