تاریخ انتشار : ۰۶ تير ۱۳۸۸ - ۰۹:۰۳  ، 
شناسه خبر : ۹۹۳۳۵

محمد ایمانی
این روزها مصادف با سالگرد نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری است، مقطعی که در آن شعار تحول به دل و جان مردم نشست تا از نمادهای ایستایی و درجا زدن و روزمرگی و «همین است که هست» عبور کنند و امید به تاسیس دولتی جدید ببندند که قرار است به اندازه وسع خود با نقد گذشته، به اصلاح و بهبود رویه های موجود بپردازد و روحی تازه در کالبد حرکت جمعی ملت بدمد. اکنون قریب یکسال از آن روزهای پرجنب و جوش اواخر خرداد و اوایل تیرماه 84 سپری شده است.
در تبیین ابعاد این انتخاب تاریخی، مفصل می توان گفت و نوشت و غرض این نوشته، وارد شدن در حوزه بحث مذکور نیست. اما اگر به اجمال، پیام رای مردم را ضرورت تحول و تغییر در برخی رویه های ناکارآمد و فرصت سوز و بحران آفرین بدانیم، عرصه «فرهنگ عمومی» نمی تواند از این ضرورت به دور ماند.
فرهنگ عمومی با ابعاد گوناگون آن را نخبگان و روشنفکران می سازند همچنان که خود در آن ساخته می شوند. مجموعه تعاملات میان نخبگان و روشنفکران است که در یک ملت، روحیاتی نظیر اعتماد به نفس، نشاط و شوق سازندگی و خلاقیت، انضباط اجتماعی و کاری، استقلال از بیگانه، اراده پیشرفت، طراحی و عمل متحد جمعی، و نوعدوستی و ایثار و ایمان را تقویت می کند یا مضمحل می سازد. وقتی این روحیات یا ضد آنها در اجتماعی حاکم شد، از درونش نخبگان و روشنفکران متناسب با خود را تربیت می کند و چنین است که جوامع، تمدن ساز می شوند یا تمدن ها میل به انحطاط و اضمحلال و فروپاشی و ازهم گسیختگی می کنند. مراکز فرهنگی و هنری و آموزشی و تربیتی خوب هستند که الگو می سازند و ایده می پرورانند و روح تعالی را می دمند تا آینده ای مطمئن، اقتدار آمیز و سالم بنیان نهاده شود تا خود خوشه چین چنان زمان و زمینه ای باشند.
فرهنگ سازی، جوهره دوام و قوام و رونق حیات اجتماعی است و جامعه و تمدن زنده، روح زیستن و اکسیژن تنفس و زندگی را از فرهنگ زنده و زاینده می گیرد همچنان که جامعه بیمار- از لحاظ فرهنگی- جامعه قبض روح شده یا در حال جان کندن است. یا به معتادی می ماند که به دود و دم و رخوت خو کرده و اگر همان مخدر نباشد، دچار خماری و نشئگی و گیجی است. اگر همان «افیون» مخدر را به کف آورد، خرسند است و از خماری بیرون! چنین جامعه ای به تدریج، حرکت و فعالیت نداشتن و درجا زدن و خمودگی و جمود و رخوت را آب و هوای زیستن آن چنانی برای خویش می یابد و اگر کسی بخواهد او را به حرکت و تب و تاب اندازد، گویی گلویش را فشرده و در حقش جنایت کرده است. چنین جامعه ای در مرز مرگ و زندگی دست و پا می زند.
جامعه ما اما جامعه پویا و زنده ای است که اگر چنین نبود سلطنت قجری و پهلوی را با نهضت هایی بزرگ پس نمی زد و سرانجام بر ساحل هویت ملی و اسلامی انقلاب آرام نمی گرفت. ملت ما به مفهوم دقیق کلمه با انقلاب بزرگ خود، تمام آن خودباختگی ها، تحقیرها و بیگانه زدگی ها را که به نام مدرنیته و تجدد به زور به خوردش داده بودند بالا آورد، درست مانند معده سالمی که غذای مسموم را پس می زند. این احساس تهوع نسبت به فرهنگ سازی ضدملی و ضد دینی چند دهه ای- بلکه حداقل یک سده ای- ، آغاز سلامت دوباره و تجدید حیات ایران بود اما یک دهه بعد از انقلاب، جماعت و جریان هایی به تدریج آفتابی شدند که به نام طبیب، دوباره همان خوراک و همان درمان مسموم را تجویز می کردند و متاسفانه از طرف مراکز رسمی دولتی هم بعضاً مجوز چنین تجویزهایی را کسب می کردند. عرصه فرهنگ عمومی دوباره رخوت آور شد، دوباره ایجاد میل به همان آلودگی ها و تخدیرها و روزمرگی ها و خلع هویت انسانی. هرچه گفته شد به هاضمه فرهنگی این ملت بزرگ خیانت نکنید و فرهنگ کارچاق کنی و دلالی، فرهنگ تقلید حماقت آمیز از بیگانه، اخلاق زد و بند و باندبازی، و شیوه استخدام هنر و فرهنگ و ورزش و دانشگاه برای اغراض حقیرانه را به این ملت ستم زده بازنگردانید، اعتنایی نشد هیچ که منتقدان را به انواع اتهام ها نواختند تا مگر دهانشان بدوزند یا از حیّز انتفاع ساقط کنند. چنان شد که راه رفتن خود نیز فراموش کردیم و برخی مدل های مدیریتی ما در این عرصه، شترمرغی و شترگاو پلنگی از آب درآمد که نه کفایت و کارآمدی داشت و نه بوی پایبندی به دین و ملت از آن استشمام می شد. سینمایی که نه چنگی به دل ملت زد و نه در آن سوی مرزها حیثیتی برای ملت بلندآوازه ایران دست و پا کرد. فوتبالی که نه خلق پهلوانی را در جامعه زنده کرد و نه روحیه و عواطف ملی را پاس داشت و نه از لحاظ حرفه ای سری در میان سرها در دنیای تیم های حرفه ای درآورد و... استعدادهای بزرگ معطل سوء فهم ها و سوء مدیریت ها ماند.
عرصه فرهنگ عمومی با همه قوت ها و درخشندگی های ملی و دینی که در آن سراغ داریم، نیازمند خانه تکانی و تحول است. فرهنگ سازی جز با تحول در نخبگان از یک سو و دگرگونی رویه های مدیریتی فراهم نمی شود و هر دو کار را یکجا باید آغاز کرد. نمی توان به روح امید و پیشرفت و اعتماد به نفس و اعتقاد به ارزش ها و استقلال به عنوان ضرورت های حیات انسانی اندیشید اما مدیریت فرهنگی، هنری یا ورزشی داشت که در آن کارچاق کنی، نان به هم قرض دادن، حیاط خلوت ساختن و باند راه انداختن و جریان بسته مدیریتی درست کردن، نرخ روز و سکه رایج باشد. این رویه های مدیریتی برای کشوری عزم پیشرفت کرده و گام های بلند اقتدار برداشته، عار است، سنگ سرعت گیر است، مرض مهلک است. در برخی از این رویه ها دریغ از یک جو حسّ تعهد و مسئولیت به مردم ، چه رسد به نوکری آنها. آن وقت توقع داریم در این عرصه ها هنرمند متعهد یا تیم فوتبال مردمی و نخبه ای که خود را وقف کشور و ملت کند، موج بزند. همان می شود که از جشنواره خارجی به آقای کارگردان می گویند این فیلم شما خیلی سیاه نمایی علیه مردم تان است. لطفاً قدری از این سیاه نمایی کم کنید تا بشود فیلم تان را پخش کرد. باز مرحبا به غیرت آن اجنبی! به قول آل احمد که خود زمانی را به روشنفکری آن چنانی- به مفهوم مد روز زدگی فکری- گذراند و سپس توبه نصوح کرد و منتقد و روشنفکر حقیقی شد، «مولوی در بحبوحه حمله مغول فرهنگ ملت را حفظ کرد. آیا روشنفکر امروز، جرئت و لیاقت این را دارد که بنشیند و در مقابل هجوم غرب که قدم اول غارتش، بی ارزش ساختن همه ملاک های ارزش سنتی است، چیزی را حفظ کند یا چیزی به جای آن بگذارد؟» (در خدمت و خیانت روشنفکران، صفحه 157)
عزت و استقلال و آقایی یک ملت دشمنانی دارد. هم آنها که شیفته دشمنند و سنگ او را به سینه می زنند، دشمنان پیشرفت این کشورند و هم آنها که باندبازی و کارچاق کنی و زد و بند و نان به هم قرض دادن و ساختن ستارگان پفکی و حباب گونه را در دستور کار خود قرار داده اند. آنها که در این سال ها انتقادهای مشفقانه را در عرصه فرهنگ و مدیریت فرهنگی برنتافتند، جفا کردند در کنار همان هایی که به بهانه نقد و انتقاد، عیب جویی و سیاه نمایی کردند و جز به یأس و بی رمقی و تسلیم طلبی دامن نزدند. طبیبان و مگسان هر دو بر سر زخم می نشینند، یکی برای مداوا و مرهم نهادن و دیگری برای آلوده کردن و تازه ساختن زخم. یا بدتر از همه، چونان کینه توزانی که استخوان لای زخم می گذارند.
دولت جدید باید روح تعهد را در کالبد مدیریت فرهنگی بدمد و درجازدن ها و واپس گرایی هایی را که از فرهنگ و روحیات جمعی جز مرداب مانای مرگ نمی سازد، بروبد. مدیریتی این چنین، انضباط و قانونمندی در عین شرح صدر و سینه گشاده برای اهل نظر می طلبد. فضاها و چارچوب ها و شبکه های عنکبوتی تعبیه شده ای که آدم ها -ولو خوب- را مصادره و ایزوله و سرانجام استحاله و در خود هضم می کنند، باید به هم بریزند. البته هزینه هم دارد. حتماً عربده جماعت مافیامسلک را در حوزه فرهنگ و هنر و ورزش بلند می کند. اما چاره چیست. تا انگل ها و طفیلی ها از جان موجود زنده کنده و دور افکنده نشوند، نشو و نما همچنان سخت خواهد بود. به یقین در برابر چنین عربده هایی، هنرمندان و ورزشکاران و اهالی فضل و فرهنگ خود اولین حامیان تحول و تغییرند. آنها پیش از هرکس دیگری می خواهند مردم داری کنند و عزت داشته باشند.
فرهنگ عمومی، سرچشمه حیات ماست. گوارا باشد یا تلخ، باید از آن نوشید و با آن زیست و چه بهتر که روح تعهد در این فرهنگ دمیده شود و جامعه ای انقلابی را برقرار و پایدار پیش ببرد. این حق ملت است، حق انگیزه و امید و اقدام، حق ایمان و ایثار، حق جرئت و جسارت و نوآوری.
دولت نهم از این منظر، مسئولیتی بزرگ بر دوش دارد، به بزرگی مسئولیت بهبود اقتصاد و معیشت مردم.