مهدی مطهرنیا
زمانی که به دانشواژه انتخابات میاندیشم؛ ناخودآگاه تصویری از انداموارهای انسانی در ذهنم تداعی میکند که اراده مردم را چون خون «در رگهای جامعه»، جاری میسازد؛ آن اندامواره؛ همان است که «حکومت و دولتش» خواندهاند.
آن خود «آرای مردمی» است؛ که به آن اندامواره جان میبخشد؛ و آن «معرفت» خسبیده در پشت هر «رأی» است؛ که باعث افزایش آگاهی در انتخاب شده؛ به مثابه عقل مسیر حرکت این اندامواره را روشن مینماید.
احزاب و گروههای موجود در این تمثیل؛ در مقام قلب، همخون را در درون اجزای فیزیکی این اندام جاری میسازند و هم با ارسال خون به مغز «آگاهیهای لازم» را دستهبندی و منتقل مینمایند. در انتخابات اخیری که پیش روی داریم در سطح تحلیل کلان حضور دو جبهه «اصولگرا» و «اصلاحطلب» را میتوان از هم تمییز داد؛ و به تناسب همین تقسیمبندی کلان میتوانیم رویکرد استراتژیک هر یک را نیز از یکدیگر مجزا نماییم: «اصولگرایان» که بخشی از آنها توانستهاند با پیروزی در چند انتخابات سنگرهایی را از آن خود کنند به طور طبیعی، «پیروزی در انتخابات» را در راستای «حفظ قدرت» دنبال میکنند. این در حالی است که «اصلاحطلبان» پس از دست دادن ارکان قدرت؛ اکنون در پی «پیروزی در انتخابات» در جهت «کسب قدرت» میباشند.
در همین حال، به نظر میرسد؛ در این سالهای اخیر و به ویژه دهه گذشته این «آگاهی» در مردم عمق یافته است که «انتخابات» مهمترین صحنه بروز اراده ملت در چهره حیات سیاسی و اجتماعی است برخلاف نظر غیرمتخصصانه و برداشت غیرعلمی موجود؛ باید قبول کنیم که به قول ماکسوبر آلمانی «حزب خانه قدرت سیاسی است ولی احزاب نیز در مسیر کسب یا حفظ قدرت در همین فضای انتخاباتی است که میتوانند رسالت تاریخی خود را به انجام رسانند»؛ در اینجاست که ائتلافها و اختلافها پیش میآید و اصولگرایان و اصلاحطلبان در ایران نیز از این امر مستثنی نیستند؛ با توجه به اینکه که «صندلینشینان قدرت» بیش از «صندلی خواهان قدرت» استعداد اختلاف دارند؛ میتوان رویکرد ائتلاف گرایانه را بیشتر در احزاب خواهان قدرت و عملکرد اختلاف برانگیزانه در احزاب «قدرت» بازیافت. امروز، در میان احزاب و گروههای اصولگرا برخی احزاب به همراه تعدادی از تشکلهای ریز و درشت دیگر وجود دارند که در مجموع با در نظر داشتن استراتژی پیروزی معطوف به حفظ قدرت؛ در کنار هم و در عین حال برای خود در حرکتند؛ این در حالی است که بستر اصلی حیات پرطراوت آنها در گرو پاسخگویی به نیازهای تعریف شده و خواستههای فهرست شدهای است که تحت عنوان «نهضت خدمترسانی به مردم» در فراسوی دیدگان رأی دهندگان ترسیم کردهاند.
در اینجاست که «حفظ وحدت» و «افزایش کارآمدی» نه یک ابزار بلکه یک ضرورت هویتی در عمل آنهاست، تا بتوانند در پرتو «خرد جمعی» و بهرهمندی از «ظرفیتهای سیاسی» خود به پیروزی برسند. حال پرسش اینجاست که تا چه اندازه این امر صورت پذیرفته است. فردای پس از انتخابات با هر نتیجهای که به دست آید اصولگرایان میتوانند با این معیارها به بررسی و نظارت بر عملکرد کارگزاران و نحلههای متفاوت فعالیت فعالان خوداقدام نمایند. این در حالی است که در جبهه اصلاحطلبان نیز احزاب و گروههای متفاوتی در حال تلاشند. به نظر میرسد در راستای استراتژی کلان اصلاحطلبان برای پیروزی معطوف به کسب مجدد قدرت، تقسیم کاری نانوشته در جریان است و آن اینکه گروهها و احزاب با غلظت مدنی محورانه مانند مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی کوشش خودرا به سمت انتخابات شوراها معطوف داشتهاند و در کنار آنها بذل توجه مجمع روحانیون مبارز و مجمع مدرسین متوجه مجلس خبرگان رهبری است.
بقیه داستان مشخص است. در 2 روز اخیر تا 24 آذر ماه، هر کدام از گروهها و احزاب تلاش خواهند داشت تا کرسیهای قدرت را برای «انشاءالله» خدمت بیشتر به مردم؛ به دست آوردند. مهمترین شاخصه مؤثر در تصمیم سیاسی مردم «کارآمدی» یا حداقل «احساس کارآمدی» یک گروه یا یک جناح است؛ و این را مردم دیر یا زود به قضاوت مینشینند پس بهتر است به جای «شعار» و افزایش حجم مطالبات مردمی در بستر زمان به شعوری بیاندیشیم که متوجه عملکرد تمام ما خواهد بود، آن وقت است که مردم با رأی خود نشان خواهند داد: «به عمل کار برآید به سخنرانی نیست.