تاریخ انتشار : ۰۷ تير ۱۳۸۸ - ۰۹:۰۴  ، 
شناسه خبر : ۹۹۵۳۴

حسین شریعتمداری
دشمن اگرچه همیشه دشمن است و غفلت از دشمن بایسته نیست، اما همه دشمنان را هم نباید به یک چشم نگریست. منظور فقط این نیست که هر یک از دشمنان در جایگاه خاص خود دیده شوند و توان و راه های دشمنی آنان به تفکیک و با دقت ارزیابی شود. اینها همه هست ولی این همه، تمام ماجرا نیست و باید برخی از دشمنان را با نگاه دیگری نیز نگریست. نگاهی متفاوت با آنچه مرسوم است. گفته اند ـ و چه حکیمانه گفته اند ـ که ارزش یک دشمن احمق از هزاران دوست دانا بیشتر است همانگونه که دوست نادان از هزاران دشمن دانا خطرناک‌تر است.
اگر این سخن را درباره «ارزش» دشمن نادان بپذیریم ـ که نه گزاف است و نه خلاف ـ باید دشمن احمق را قدر بدانیم و چنانچه او را بر صدر نمی نشانیم تنها به این علت باشد که دست کشیدن او را از دشمنی به مصلحت نمی دانیم، نه آن که «قدر» او را نمی شناسیم و خدای نخواسته مردمانی ناسپاسیم!
راهپیمایی دیروز را ببینید، «بهمن» سنگینی بود که بر سر دشمن آوار شد، سنگین تر از همه بهمن ها در 28 سال گذشته... هنوز دهان دشمنان به یاوه گویی باز بود که بهمن 85 آنان را زیر گرفت و از نفس انداخت...
«مردم ایران از تهدیدهای آمریکا به وحشت افتاده اند»!... «تاکید بر حفظ فناوری هسته ای، نظر مسئولان جمهوری اسلامی ایران است و ربطی به خواسته مردم ندارد»!... «مردم ایران در سالروز پیروزی انقلاب با خودداری از حضور در راهپیمایی این روز، ناخرسندی خویش از تندروی های مسئولان رژیم اسلامی ایران را ابراز می دارند»!... مردم... نظام اسلامی... نارضایتی... ناخشنودی... قهر... اعلام مخالفت... انرژی هسته ای... ترس از جنگ و... انگار هنوز ته مانده صدای آمریکایی ها، صهیونیست ها و اروپایی ها به گوش می رسد... صدایی که تا چند ساعت قبل از شروع راهپیمایی دیروز هم از بلندگوهای آنان پخش می شد و دیروز زیر آوار سنگین بهمن 85 خاموش شد... چه پاسخ دندان‌شکنی...
به قول آقا یکی از اهداف عملیات روانی دشمن «کمرنگ کردن حضور مردم در راهپیمایی 22 بهمن» بود و باز هم به قول ایشان «امسال نیز مردم با حضور پرشکوه خود باعث می شوند این دشمنان به شدت حرص بخورند»... و دقیقاً همان شد.
راستی، آیا شاخ و شانه کشیدن بوش برای ایران و تهدیدهای این «دون کیشوت» آمریکایی که در حماقت روی نمونه فرانسوی خود را سفید کرده است، انگیزه مردم برای حضور پرشکوهتر از همیشه در راهپیمایی دیروز را بیشتر نکرده بود؟ مردم ما به گواهی تاریخ 28 سال اخیر، همواره در مقابل تهدید دشمنان، پرشورتر و با انگیزه‌ای قویتر به میدان آمده‌اند و این بار هم...
وقتی بوش به ریاست جمهوری آمریکا انتخاب ـ بخوانید با دخالت دیوان عالی آمریکا منصوب ـ شد، یکی از خبرنگاران آمریکایی از فیدل کاسترو، رهبر کوبا، نظر وی را درباره بوش پرسید و کاسترو در پاسخ گفت؛ «امیدوارم به اندازه ای که چهره اش نشان می دهد احمق نباشد»... ولی بود و هست... و از همین زاویه ـ و فقط از همین زاویه ـ وجود بوش یک «نعمت» است! و بر این نعمت شکری واجب!... و به قول سعدی؛
از دست و زبان که برآید
کز عهده شکرش به در آید؟
اکنون جای این پرسش است که اگر بوش، آدمکش، شکنجه گر و جنایتکار حرفه ای نبود ـ که هست ـ آیا نباید پیشانی شکر بر خاک می نهادیم و خدای مهربان را برای نعمت «دشمن احمق» که به مردم ایران ارزانی فرموده است سپاس می گفتیم و خاضعانه و خالصانه از درگاهش می خواستیم سایه او را کم نکند؟... اما، افسوس که در وجود بوش، نعمت «حماقت» و نقمت «جنایت» به هم آمیخته اند و از این روی شایسته آن است که از خدا بخواهیم سایه او را کم کم از سر مردم دنیا کم نکند... بی آن که از دست رفتن این نعمت! را به اندوه بنشینیم...، چرا که احمق هایی مانند بوش کم نیستند و نعمت دشمن نادان، فراوان...