تاریخ انتشار : ۳۱ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۳:۴۶  ، 
شناسه خبر : ۹۹۵۹۱
نگاهی به روند شکل‌گیری رژیم غاصب اسرائیل
اشاره: «بن گوریون» آشکارا اعلام می‌کرد: «اراضی بدون جمعیت هیچ ارزش واقعی نخواهند داشت. فتح واقعی، اسکان است.» بنابراین در کنار موضوع شناسایی اسرائیل از سوی کشورهای جهان و سازمانهای بین‌المللی، یک موضوع پراهمیت دیگر نیز وجود داشت و آن، چگونگی اسکان یهودیان جهان در سرزمین خریداری شده! موعود بود. مهاجرت اولیه یهودیان، جهان در سرزمین خریداری شده! موعود بود. مهاجرت اولیه یهودیان، تنها پیش زمینه‌ای برای تشکیل دولت اسرائیل به نظر می‌رسید. انگلیسیها با توجه به پاره‌ای ناآرامیها در کشورهای عربی تحت نفوذ و نیز بنا به برخی ملاحظات دیگر، ابتدا موضوع نسبتاً منصفانه‌‌تری در مورد سعودی شدن فلسطین و مسأله خرید زمین و مهاجرت اتخاذ کرده بودند. اما بعداً بالفور در اعلامیه بلند بالای خود، را یهودیان را برای دست یافتن به استقلال ملی کوتاه‌تر کرد. به مناسبت 25 اردیبهشت ماه و سالروز تأسیس رژیم غاصب صهیونیستی، شرح ماجرای مهاجرت یهودیان و تاریخچه چگونگی تشکیل این رژیم را در ادامه خواهید خواند.

مهاجرت حساب شده
تاسیس دولت اسرائیل در سرزمین فلسطین یکی از مهمترین رویدادهای قرن بیستم در منطقه خاورمیانه و دنیای عرب به شمار می‌رود. شکل‌گیری این دولت، مبتنی بر روندی است که از آخرین دهه‌های قرن نوزدهم، با مهاجرت یهودیان به سوی سرزمین فلسطین آغاز شد. این مهاجران، در چارچوب طرحهای حساب رهبران صهیونیسم، به ویژه با استفاده از دوران قیمومیت انگلیس بر فلسطین و نظر مساعد قدرتهای بزرگ، موفق شدند همراه با تملک گسترده زمینهای فلسطینیان و نهایتاً اخراج بخش وسیعی از اعراب فلسطین از سرزمینشان، این امکان را فراهم آورند که دولت اسرائیل در چهاردهم مه 1948 از سوی رهبران آژانس یهود اعلام موجودیت کند. گرچه این اعلام موجودیت ظاهراً با پشتوانه‌ای حقوقی، یعنی بر اساس تصمیم بیست و نهم نوامبر 1947 مجمع عمومی سازمان ملل متحد مبنی بر تقسیم فلسطین صورت گرفت، اما در واقع تأسیس دولت یهود بیش از آن که مبنتنی بر حقی مشروع باشد، نتیجه مهاجرتی بود که مهاجران آن، با هدف ایجاد کشور اسرائیل، زور را در راستای به دست آوردن هدف به کار گرفتند.
تا اوایل دهه 1880 میلادی تنها بیست و پنج هزار یهودی در فلسطین زندگی می‌کردند، اما پس از تشویق صهیونیسم سیاسی، با مهاجرت یهودیان به سوی فلسطین، اجتماعات آنان افزایش یافت. از آن پس خرید زمینهای اعراب در برنامه یهودیان قرار گرفت و جمعیت یهودی فلسطین در فاصله سالهای 1880- 1910، به حدود پنجاه و پنج هزار نفر بالغ گردید.
در سالهای منتهی به جنگ جهانی اول، رهبران جامعه یهودی فلسطین و نیز راهبران نهضت صهیونیسم بین‌الملل در راستای زمینه‌سازی برای شناسایی رسمی صهیونیسم در فلسطین، در تلاش برآمدند روابط خوبی با دولت عثمانی برقرار کنند. از این رو آنان در سال 1908، سعی می‌کردند خودشان را با گرایشات ناسیونالیستی موجود در این امپراتوری همراه سازند؛ زیرا آنان در انقلاب ترکهای جوان، لیبرالیزاسیون را مشاهده می‌کردند. در سال 1914، حاکمیت عثمانی بر فلسطین و برخورداری یهودیان فلسطین از اصالت روس باعث شد که آنها نیز همگام با یهودیان روسیه، پیروزی آلمان و شکست روسیه را در جنگ ترجیح دهند. از این رو یهودیان فلسطینی‌ با مواضع امپراتوری عثمانی همراهی می‌نمودند و سعی می‌کردند اتباعی وفادار برای کشور متبوع خود باشند. با تشویق برخی از رهبران یهود، بسیاری از آنها به استخدام ارتش عثمانی درآمدند. البته آنها هنوز نتوانسته بودند نظر مثبت مقامات ترک را به این اقدامات خیرخواهانه خود جلب کنند؛ زیرا مقامات ترک، نظر به روس بودن یهودیان فلسطین، همچنان به آنها با سوء ظن می‌نگریستند و حتی حاکم سوریه در نظر داشت آنها را تبعید کند و صرفاً پس از مداخله سفیران آلمان و آمریکا در استانبول بودکه این اقدام قبل از اجرا متوقف گردید. البته دولت عثمانی بسیاری از رهبران صهیونیست را در طول دوران جنگ از کشور بیرون کرد.
در سال 1917، وضعیت به طور قابل توجهی تغییر یافت. از سال 1840، دولت بریتانیا روابطی با یهودیان در فلسطین برقرار کرده بود و از همان ابتدا، حضور بریتانیا در فلسطین با هدف کمک به پیشرفت منافع یهودیان صورت گرفت. در دوم نوامبر 1917،«بالفور»، وزیر وقت امور خارجه انگلیس در کابینه به طور رسمی به نفع مهاجرنشینی یهودیان در فلسطین موضعگیری کرد. متن اعلامیه بالفور در این زمینه بسیار اهمیت داشت:
«دولت اعلیحضرت، نسبت به تأسیس یک مسکن ملی برای خلق یهود در فلسطین با دید مساعد می‌نگرد و تمام تلاش خود را در جهت تسهیل تحقق این هدف به کار خواهد گرفت. ضمن این که صریحا تأکید می‌نماید.»
در سال 1919، جامعه یهودی فلسطین شصت و پنج هزار نفر و حدود یک دهم جمعیت کشور را شامل می‌شد. در دهه 1920، پس از آن که یهودیان به تبع شناسایی رسمی جنبش صهیونیست در سازمان ملل به امنیت شایان توجهی دست یافتند و نیز به تبع دشوار شدن شرایط مهاجرت به ایالات متحده در سالهای 1921- 1924، سیل مهاجران یهودی به فلسطین به طور منظم (به طور متوسط ده هزار نفر در سال) افزایش یافت و این مهاجران عمدتاً از اروپای مرکزی و شرقی به آنجا مهاجرت می‌کردند. در فاصله سالهای 1924 تا 1932، تقریباً نودو چهار هزار یهودی به فلسطین مهاجرت نمودند که بیش از نیمی از آنان لهستان بودند. در سال 1933، ظهور هیتلر، افزایش هر چه بیشتر مهاجرت یهودیان (پنجاه هزار نفر در سال) را در پی داشت. این میزان پس از 1936، به دلیل محدودیتهای ایجاد شده توسط دولت بریتانیا کاهش یافت. با این همه، در فاصله سالهای 1933 تا 1939، دویست و پانزده هزار یهودی به فلسطین مهاجرت نمودند که بیشتر آنها اروپایی بودند. بر این اساس، تعداد یهودیان در فلسطین به چهارصد و بیست و پنج هزار نفر در سال 1939 رسید. مهاجرت یهودیان در سراسر جنگ دوم جهانی نیز تداوم یافت، چنان که در آستانه پایان قیمومیت بریتانیا بر فلسطین، تعداد یهودیان ششصد و بیست پنج هزار نفر یا به عبارتی یک سوم کل جمعیت فلسطین را به خود اختصاص می‌داد.
منازعه بر سر مهاجرت
از ابتدای قرن بیستم مخالفت اعراب با مهاجرت یهودیان آغاز گردید. احساسات مذهبی یکی از انگیزه‌های این مخالفت را تشکیل می‌داد.
در واقع باید گفت علت اصلی مخالفت اعراب فلسطینی با مهاجرت یهودیان، ظهور ناسیونالیسم در میان جامعه عرب و نیز مخالفان آنان با سلطه خارجی بود. البته در آن زمان در برخی کشورهای عربی و از جمله در عراق و سوریه نیز پدیده‌هایی چون ناسیونالیسم و بیگانه ستیزی وجود داشت، اما فلسطین وضعیت خاصی داشت، زیرا فلسطینیان تنها در پی دستیابی به استقلال نبودند، بلکه آنها بیش از هر چیز نگران تداوم حیات جامعه خود بودند.
تحرک و همبستگی جامعه یهود مشکلاتی بسیار جدی برای جامعه عرب فلسطین ایجاد می‌کرد. هدف یهودیان از مهاجرت به فلسطین ایجاد جامعه‌ای کاملاً متفاوت بود که خود اعراب هیچ جایگاهی در آن نداشته باشند. آشکارترین نشانه این استراتژی در قالب خرید زمین توسط بنیاد ملی یهود نمود یافت.
مالکان این زمینها اغلب کسانی بودند که خودشان در آنجا سکونت نداشتند. در طول سالهای 1921 تا 1925، یهودیان دویست و سی و شش هزار دونوم زمین را تصاحب کردند که تقریبا مالکان همه آنها در محل این زمینها حضور یا سکونت نداشتند. در فاصله سالهای 1921 تا 1930، یهودیان به تدریج زمینهای مشترک موجود در روستاها را تصاحب نموده، آنها را در میان خودشان تقسیم کردند و بدین ترتیب روستاییان فلسطینی فاقد زمین شدند. از آنجا که مهاجران یهود زمینها را به گونه‌ای اشتراکی به خود اختصاص می‌دادند، دیگر باز خرید آنها توسط اعراب متمکن نیز ناممکن می‌شد.
اعمال محدودیت برای مهاجرت
در سالهای 1920- 1921، در واکنش به استعمار یهود، بلواهای ضدیهودی در شهرهای فلسطین به راه افتاد. انگلیسیها در سال 1922 با انتشار اولین کتاب سفید به این طغیان واکنش نشان دادند. این کتاب، تشکیل یک دولت یهودی در آینده را رد می‌کرد و با تأکید بر برابری حقوق یهودیان و اعراب در فلسطین، مهاجرت یهودیان را به میزان توانایی جذب اقتصادی کشور منوط می‌دانست. به دنبال وقوع پاره‌ای شورشهای دیگر در سال 1929، کتاب سفید دوم در سال 1930 منتشر گردید که طبق آن، دولت قیم (بریتانیا) محدودیت شدید مهاجرت و ممنوعیت خرید زمین توسط یهودیان در اغلب بخشهای فلسطین را مطرح می‌کرد. اما عکس‌العمل‌ صهیونیستها در قبال این کتاب بسیار شدید بود. آنها توانستند با راه‌اندازی تظاهرات در کشورهای مختلف اروپایی و جلب حمایت علنی شخصیتهای بلندپایه بریتانیا، سرانجام با بهره‌گیری از نفوذ «وایزمن» و گروههای فشار صهیونیستی، سیاست اعلام شده بریتانیا در کتاب سفید1930 را شکست دهند. از این رو تا سال 1936، مهاجرت یهودیان با محدودیت چندانی از سوی مقامات انلگیسی مواجه نگردید.
عدم پذیرش کتاب سفید 1930 و به ویژه افزایش مهاجرت از سال 1933، مقاومت ضدصهیونیستی را در فلسطین تشدید کرد. کنگره‌ای که توسط کمیته اجرایی عرب در فوریه 1933 تشکیل شده بود، نافرمانی از بریتانیا و تحریم کالاهای انگلیسی را تنها ابزار مؤثر برای وادار کردن دولت بریتانیا برای توجه به شکایات اعراب می‌دانست. از این رو، نارضایتیها و شورشهای اعراب در اعتراض به سیاستهای انگلیس در قبال مهاجرت یهود و فروش زمین همچنان تداوم یافت، تا این که به دنبال وقوع برخی حوادث میان دو جامعه یهودی و عرب، یک کمیته عالی عرب در آوریل 1936 و تحت کنترل «حاج امین الحسینی»‌ تشکیل شد. این کمیته یک اعتصاب سراسری را در جهت توقف مهاجرت و ممنوعیت خرید زمین توسط یهودیان ترتیب داد. این اعتصاب به شورشهایی منجر گردید و طی آن بسیاری از بخشهای یهودی‌نشین مورد حمله قرار گرفتند، چنان که ارتش انگلیس مجبور به مداخله گردید. این شورش در ماه اکتبر با مداخله و ایفای نقش دولتهای مستقل عرب (عراق، عربستان، اردن و یمن) پایان یافت و دولت بریتانیا مجبور شد محدودیتهای شدید را برای مهاجرت وضع کند.
طرح صهیونیستها برای فلسطین از یک سو و عکس‌العمل و نگرانیهای اعراب از سوی دیگر باعث شد تا سال 1939 هیچگونه راه حل مبتنی بر مذاکره به نتیجه نرسد. سرانجام انگلیسیها در ماه مه 1939 طی انتشار سومین کتاب سفید، طرح جدیدی را پیشنهاد کردند. در این کتاب دولت بریتانیا اعلام نمود که از تبدیل کشور فلسطین به یک دولت یهودی حمایت نخواهد کرد، اما در عین حال، عربی بودن دولت فلسطین را نیز تأیید نمی‌کند، بلکه دولت انگلیس آرزومند است طی ده سال آینده یک دولت مستقل فلسطینی تشکیل شود که دو جامعه عرب و یهودی در حاکمیت آن سهیم باشند و منافع هر یک از دو ملت یهود و عرب در چارچوب آن تأمین گردد. طرح انگلیس، سیستم سهمیه را پیشنهاد می‌کرد، با این هدف که اولاً جمعیت یهودیان از یک سوم جمعیت کل فلسطین فراتر نرود و نیز خرید زمین توسط یهودیان در بیشتر بخشهای فلسطین ممنوع شود. با این همه، این طرح با مخالفت یهودیان و نیز رهبران رادیکال عرب مواجه گردید.
تا سال 1936، دولت برتانیا در واقع از وجود و توسعه یهودی نشینی در فلسطین حمایت می‌کرد. اما از این تاریخ به بعد و به ویژه از سال 1939، دولت انگلیس نسبتاً از جمعیت عرب در مقابل موج وسیع مهاجرانی که پس از اوج‌گیری حرکتهای ضدیهودی در اروپا به سوی فلسطین سرازیر شده بودند، حمایت می‌کرد. از این رو صهیونیستها دیگر نمی‌توانستند چندان روی دولت انگلیس برای حمایت از ایجاد یک دولت یهود در فلسطین حساب کنند.
مواضع بریتانیا در کتاب سفید از سوی هر دو طرف رد شده بود و آنها نسبت به نیات دولت بریتانیا سوء ظن داشتند. مهاجرت غیرقانونی همچنان تداوم داشت و صهیونیستها به تدریج بر خشونت گرایی خود می‌افزودند. از سویی در جناح اعراب نیز کاملاً مشخص شده بود که آنها دیگر از توانایی مقابله نظامی با بریتانیای کبیر و صهیونیسم برخوردار نیستند. در چنین شرایطی بود که جنگ دوم جهانی آغاز گردید. در سراسر طول این جنگ، اعراب فلسطین نتوانستند یک نقش سیاسی فعال ایفا کنند. آنها از یک استراتژی و موضع واحد برخوردار نبودند؛ چنان که رهبر رادیکال و با نفوذ آنان، حاج امین، به بغداد رفت و قصد داشت از آنجا شورشی جدید را در فلسطین سازماندهی کند، اما توفیقی حاصل نکرد. ضمن آن که در همان حال، رهبران میانه‌رو فلسطین نیز با بریتانیا همکاری می‌کردند. اما یهودیان، گرچه کم و بیش همچون ناسیونالیستهای عرب از سیاست انگلیس ناراضی بودند، با این همه این مسأله نتوانست آنان را به مقابله با بریتانیا، یعنی به سوی همکاری و اتحاد با هیتلر سوق دهد. آنان ضمن ادامه مخالفت با کتاب سفید 1939، در تلاشهای جنگی بریتانیا مشارکت داشتند؛ چنان که در طول جنگ، حدود پنجاه هزار یهودی خدمت نظام انجام دادند. این نیروها در جهت حفظ نظم در فلسطین و یا در سایر جبهه‌های جنگ به کار گرفته شدند. همچنین در 1944، یک جبهه یهودی تشکیل شدکه در ایتالیا می‌جنگید. این فعالیتهای صهیونیستها در زمان جنگ به آنان کمک کرد بیش از پیش برای اجرای طرحهای خود در فلسطین آماده شوند. کنفرانسی که در مه 1942 در نیویورک تشکیل گردید، طرحی را ارایه داد که به صراحت تشکیل یک دولت یهودی در فلسطین را پیش بینی می‌کرد. این طرح، در ماه نوامبر همان سال از سوی سازمان صهیونیست بین‌الملل مورد پذیرش واقع شد.
تاسیس رژیم اسرائیل
مهاجرت یهودیان به فلسطین از دهه‌های آخر قرن نوزدهم شروع شد، اما تقویت موضع یهود در این کشور در قرن بیستم و به ویژه در عصر قیمومیت بریتانیا (1920- 1948) صورت گرفت. در واقع، جز با حضور انگلیس در فلسطین پس از جنگ بین‌الملل اول، شرط ضروری برای توسعه مسکن ملی یهود تحقق نمی‌یافت. در شرایطی که جمعیت عرب فلسطین به خاطر افزایش مالیاتها از سوی نمایندگی عالی بریتانیا در وضعیتی بحرانی زندگی می‌کردند، تحت قیمومیت بریتانیا، یهودیان امکان یافتند بخش وسیعی از خاک فلسطین را به خود اختصاص دهند.
نه تنها حضور برتیانیا در سرزمین فلسطین بلکه خروج این کشور از خاک فلسطین نیز در راستای منافع یهودیان بود. به عبارت دیگر، وانهادن فلسطین پس از جنگ دوم جهانی از سوی برتیانیا به خودی خود زمینه ساز تبدیل مسکن ملی یهود به یک دولت بود. جالب آن که علیرغم نقش غیرقابل اغماض بریتانیا در روند تقویت مسکن ملی یهود برای تبدیل آن به دولت، نقش واقعی از سوی ایالات متحده آمریکا اعمال گردید. البته تا سال 1945 علیرغم این که تکیه‌گاه عمده بین‌المللی صهیونیسم، جامعه یهودی آمریکا بود، اما ایالات متحده تا آن زمان در سطحی محدود از طرح صهیونیسم در فلسطین حمایت می‌کرد. نقطه عطف در حمایت آمریکا از طرحهای صهیونیستی در فلسطین از زمانی صورت گرفت که «ترومن» (که بعد از «روزولت» به ریاست جمهوری آمریکا انتخاب گردید) به دلایل اساساً انتخاباتی، موضع جدی‌تری در حمایت از صهیونیسم اتخاذ کرد.
وی در اوت 1945، به نفع مهاجرت یهود موضع گرفت و دولت بریتانیا را تحت فشار قرارداد تا با مهاجرت جمعیتی صدهزار نفری از یهودیان به فلسطین که از سوی صهیونیستها تقاضا شده بود، موافقت کند. در اوت 1946، سازمان صهیونیستم جهانی تقسیم فلسطین به دو دولت را پیشنهاد کرد و این طرح نیز مورد حمایت رئیس جمهور آمریکا واقع شد. اما سرانجام به پیشنهاد دولت قیم (بریتانیا) در چهاردهم فوریه 1947، مسأله فلسطین به سازمان ملل متحد واگذار گردید.
مجمع عمومی سازمان ملل متحد درماه مه 1947، کمیسیون یازده نفره‌ای را برای انجام بررسیهای لازم و ارایه راه حل در خصوص مسأله فلسطین مأمور کرد. کمیسیون مزبور سرانجام دو گزارش ارایه کرد. گزارش مورد تأیید اکثریت اعضای کمیسیون پیشنهاد می‌کرد که فلسطین به هفت قسمت تقسیم شود. سه قسمت آن تحت حاکمیت یک دولت یهودی، سه قسمت تحت حاکمیت یک دولت عربی و قسمت هفتم یعنی بیت‌المقدس به صورت بین المللی و تحت کنترل سازمان ملل اداره گردد. طرح تشکیل یک دولت دو ملیتی در فلسطین را پیشنهاد می‌نمود. ایالات متحده با پذیرش طرح تقسیم و به کار بردن نهایت تلاش خود برای جلب رأی موافق کشورها، سرانجام آن را در سازمان ملل به تصویب رساند. اتحاد شوروی نیز موافقت خود را با طرح تقسیم اعلام نمود. اما دولت بریتانیا با این استدلال که طرح تقسیم نخواهد توانست موافقت دو جامعه عرب و یهود را حاصل کند، با آن به مخالفت برخاست.
انگلیس با طرح و تبیین مشکلات اجرای این طرح در مجمع عمومی، هر گونه حمایت خود را برای عمل کردن طرح مذکور منتفی اعلام نمود. با این همه، پس از اعمال پاره‌ای اصلاحات جزیی به نفع دولت عرب، طرح تقسیم در مجمع عمومی به رأی گذاشته شد. طرح مذکور برای تصویب به کسب دو سوم آرای موافق نیاز داشت.
سرانجام در بیست و نهم نوامبر 1947، مجمع عمومی با سی و سه رأی موافق، سیزده مخالف و ده ممتنع، طرح تقسیم فلسطین را تصویب کرد. اما این طرح غیرواقعگرایانه بود. پیچیدگی خطوط مرزی، وجود یک اقلیت بزرگ عرب در یک دولت یهودی و وحدت اقتصادی پیشنهاد شده، تا حد بسیار زیادی به همکاری میان دو دولت فلسطینی و یهودی نیاز داشت. در فردای رأی سازمان ملل متحد، کمیته عالی عرب اعلام کرد که برای این تصمیم مجمع عمومی، هیچگونه ارزش حقوقی قایل نیست. رهبران عرب نیز این طرح را رد کردند.
از نظر آنان، فلسطین یک کشور عرب بود و باید با حفظ تمامیت ارضی خود، همچنان عرب باقی می‌ماند. آنها معتقد بودند که حداکثر می‌توان برای یهودیان به عنوان یک اقلیت، وضعیت قانونی خاصی را در چارچوب دولتی واحد که با اراده اکثریت اداره گردد، در نظر گرفت و ضمناً هرگونه مهاجرت جدید نیز باید ممنوع گردد. اما در سوی دیگر، رهبران صهیونیست طرح تقسیم را پذیرفتند. با این همه آنها نیز با دو نظر مختلف در میان یهودیان روبرو بودند؛ یک نظر، دیدگاه کسانی بود که طرفدار یک دولت دو ملیتی بودند و نظر دیگر که حامیان بیشتری را در برمی‌گرفت، خواستار آن بود که اصلاً تمام فلسطین از آن یهودیان باشد.
به محض تصویب طرح تقسیم، اعراب فلسطین، محلات یهودی‌نشین شهرها و روستاها و نیز راههای ارتباطی با مورد حمله قرار دادند. در جناح اعراب، گروههای پارتیزان تحت کنترل کمیته عالی عرب، ارتشی از داوطلبان آموزش دیده در سوریه توسط کمیته نظامی دمشق، یک گروه از اخوان المسلمین مصر و گاه حتی برخی واحدهای لژیون عرب اردن در منازعه شرکت داشتند.
در این جنگها، افراد بسیاری کشته شدند. به عنوان مثال، در روستای «دیریاسین»، پس از اشغال آن توسط نیروهای «ایرگون» و «اشترن»، دویست و ده نفر از ساکنان آن کشته شدند که نیمی از آنان را زنان و کودکان تشکیل می‌دادند. در خصوص این تراژدی، «مناخیم بگین» پیشروی نیروهای یهودی در حیفا را همچون فرو رفتن یک کارد در میان کره توصیف می‌کرد.
با شنیدن ماجرای دیریاسین، اعراب از وحشت و هراس می‌گریختند. این جنگ تا هنگام خروج نیروهای بریتانیا ادامه یافت. در آستانه پایان قیمومیت انگلیس، رهبران آژانس یهود، در نیمه شب چهاردهم مه 1948 تصمیم گرفتند استقلال دولت یهود را اعلام کنند. در این تاریخ، یهودیان، تمامی سرزمین مورد نظر در طرح تقسیم سازمان ملل و حتی کمی بیشتر از آن را در کنترل خود داشتند.
به هر حال، پس از یک دوره طولانی اغتشاش و آشوب، رژیم غاصب اسرائیل در چهاردهم ماه مه متولد شد. از نظر حقوقی، تشکیل این دولت به استناد تصمیم بیست و نهم نوامبر 1947 سازمان ملل متحد مبنی بر تقسیم فلسطین صورت می‌گرفت. اما در واقع، نتیجه تحقق طرح جانشین سازی بود که با مهاجرت دادن یهودیان به فلسطین، تملک زمینهای فلسطینیان توسط مهاجرین و اخراج بخش وسیعی از اعراب فلسطینی از سرزمینشان امکان‌پذیر شد.
ایالات متحده بلافاصله پس از تشکیل رژیم اسرائیل، آن دولت را به صورت دوفاکتور (De Facto) به رسمیت شناخت. شناسایی موقت دولت اسرائیل از طریق تماس تلفنی «ترومن»، رئیس جمهور وقت آمریکا با «بن گوریون»، رئیس دولت موقت حکومت اسرائیل صورت گرفت. اتحاد جماهیر شوروی نیز در نوزدهم مه 1948 دولت اسرائیل را به رسمیت شناخت. دولت شوروی ادعا می‌کرد ایجاد دولتی مستقل توسط خلق یهود به فلسطین و خاور نزدیک اعتمادی را اعطا می‌کند که باعث خواهد شد در آینده روابط خوب و دوستانه خوب و دوستانه‌ای میان دو دولت یهود و عرب ایجاد گردد.
تأسیس رژیم اسرائیل منشأ بسیاری از مسایل پیچیده در خاورمیانه و در روابط این دولت با کشورهای عرب گردید. چنان که پیشتر نیز گفته شد، برای ظهور اسرائیل در صحنه سیاسی خاورمیانه، ایالات متحده نقش مهمی بازی کرده است. از این رو اعراب، آمریکا را به عنوان حامی یهودیان می‌شناسند. آنها از سیاست این کشور در ارسال سلاح و دادن کمکهای مالی به صهیونیستها ناخشنود بودند. به عنوان مثال، «الساش»، نخست وزیر وقت لبنان معتقد بود صهیونیستها در فلسطین با کمک سلاحهایی می‌جنگند که توسط آمریکاییان تهیه می‌گردد. همچنین «پاشا»، دبیر اتحادیه عرب تأکید می‌کرد صهیونیستها با پولهای آمریکایی تغذیه می‌شوند. اعراب از تصمیم ترومن برای شناسایی دولت اسرائیل بسیار ناراضی بودند. البته نباید از یاد برد که چنین تصمیمی بیشتر ناشی از ملاحظه الزامات سیاست داخلی آمریکا و نشانی از نفوذ قدرتمند اقلیت فعال و ثروتمند یهود در این کشور بود.
با تولد دولت اسرائیل، روابطی مبتنی بر منازعه بین این دولت و اعراب شکل گرفت که وقوع جنگهای 1948، 1956، 1967، 1973 و سرانجام انتفاضه ملت فلسطین نمونه عینی آن می‌باشد.