گروهى که در ایام حکومت بر کابل براى پیاده کردن باورهاى عقیدتى خود، همه بنیادهاى سیاست و فرهنگ را در صحنه افغانستان فنا کرد، اکنون همه عقاید را فدا مى کند، تا بنیاد سیاست را در چنگ آورد. از هر منظر به اساسنامه جدید طالبان نگریسته شود این چرخش و عدول از ایدئولوژى و جهش به سوى سکوى قدرت، نمایان خواهد شد.
خوشبختانه افکار عمومى منطقه بویژه مردم افغان هنوز تصویر حکومت فکرى این گروه را پیش چشم دارند، ساکنان این خطه با پوست و خون خود میوه و محصول فکرى طالبان را چشیده اند.
حکومت وحشت طالبان بر کابل که هنوز زمان چندانى از آن سپرى نشده، یک تابلو تمام نما از گذشته آنهاست که اکنون با تأمل در آن مى توان دامنه دسیسه تازه پرده نشینان طالبان را دریافت.
نسخه واقعى تفکر طالبان در باره جامعه، مردم و جهان خارج همان است که در بهار خونین افغانستان 1381به اجرا درآمد و همزمان به چند نقطه دیگر منطقه و جهان سرایت پیدا کرد. در آن نسخه واقعى، انسان و جهان به دو نیمه خیر و شر تقسیم شده اند، همه افراد و انسانها در جرگه الحاد هستند مگر آن که به آئین طالبان ایمان آورند.
براساس آن نسخه اصلى، طالبان اجازه تصرف در جان، مال و زیستگاه آحاد مردم را دارند و ریختن خون همه کسانى که به خواسته هاى این گروه تمکین نکنند مباح است. بنابراین سلسله عقاید واقعى طالبان در خصوص نحوه برخورد با مردم و اموال و اولاد آنها این نیست که در اساسنامه سیاسى طالبان آمده است.
همگان در کابل دیدند که سیره و سلوک سیاسى طالبان بر پایه جبر و اجبار ساخته شده است و جریان طالبان با کل مشتقاتش (اعم از سلفیون، القاعده و...) تبعیت، تصلب و تحکم را در روابط فرمانبردارى و فرمانبرى عقیدتى خود پذیرفته اند. داستان تسویه حساب هاى تشکیلاتى این گروه در افغانستان و حذف پلیسى متمردین و معارضان این گروه هنوز در خاطره ها باقى است.
از همین رو، عجیب ترین بخش از تردستى نویسندگان اساسنامه جدید طالبان را باید در فرازهایى دید که آنها هواداران و فرماندهان این گروه را به عطوفت و انعطاف و گذشت در برخورد با خاطیان و متمردین و معارضان درون سازمانى و برون سازمانى توصیه مىکنند.
آشکارترین تناقض در ادعاى مداراطلبى طالبان این است که چگونه گروهى شالوده تعلیمات عقیدتى و ایدئولوژیک آن براطاعت پذیرى محض و مطلق استوار است و تشکیک و سؤال در نزد مراجع آن عین شرک تلقى مى شود امروز براى والیان خود نسخه مدارا و مذاکره مىپیچد.
از منظرى دیگر مى توان با مطالعه مفاد منشور اخیر طالبان به بحران بقاى این گروه پى برد، سران سیاسى این گروه با درک این واقعیت که طالبان با آن عقاید دیروزین قادر به ادامه حیات نیستند. بنابراین مجموعه اى از فرامین روزآمد لازم است تا این گروه از گزند خطر طرد و انزوا مصونیت یابد.
آنها به تجربه دریافته اند که براى بازگشت به میان مردم وحشت زده، لاجرم باید ماسک اخلاق را به صورت زد.
اما گزارش ناظران افغانستان حاکى از آن است که طالبان حتى به آنچه در کتابچه قوانین شان نوشته اند وفادار نمانده اند، عملیات به اصطلاح بازگشت پیشروى آنها در روستاها و نقاط دوردست جنوب و شرق افغانستان همچنان بر محور سه ابزار پول (تطمیع)، سلاح (زور) و ارعاب انجام مى گیرد. چنان که در گزارش نیوزویک تصریح شده، در حلقه جدید حملات طالبان به روستاهاى پیرامون قندهار و پکتیا، چندین نفر از معلمان و آموزشگاه ها و نیز عوامل امدادرسانى قتل عام شدهاند.