تاریخ انتشار : ۳۱ خرداد ۱۳۸۸ - ۱۱:۴۶  ، 
شناسه خبر : ۹۹۶۰۶
در گفت‌وگو با محمدرضا باهنر، نایب رئیس مجلس هفتم مطرح شد:
نسرین وزیری، احسان مهرابی مقدمه: محمدرضا باهنر، نایب رئیس 54 ساله کرمانی مجلس با سابقه پنج دوره حضور در مجلس شورای اسلامی، از جمله نمایندگان پرنفوذ مجلس است. او علاوه بر اینکه بر تعامل مجلس و دولت تأکید دارد، ا نتقاداتی هم به دولت دارد، از جمله اینکه به مطالبات روزافزون ملت می‌افزاید و افزایش انبوه مطالبات که برآورده نشود، ظلم به مردم و نظام است، ولی ترجیح می‌دهد انتقاداتش به دولت را به وعده‌ای دیگر واگذار کند تا اگر نفت بر سر سفره‌های مردم نیامده، لااقل اختلافات هم بر سر سفره‌ها نیاید. وی در طول این مصاحبه به دفعات از زیر بار تبیین مرزبندی‌های داخلی اصولگرایان طفره رفته است، اما معترف است که به تعداد افراد، میان آنها مرزبندی وجود دارد. باهنر ترجیح می‌دهد تعریف از دامنه اصولگرایان را آنقدر وسیع بداند که حتی برخی از اصلاح‌طلبان هم در آن بگنجند و بر همین اساس قویا تکذیب می‌کند که گفته بوده امضای استیضاح وزیر جهاد کشاورزی به‌منزله خروج از اصولگرایی است. مشروح گفت‌وگو با وی را می‌خوانید.

* آقای باهنر شما پس از مجلس پنجم تاکنون مقاطع مختلفی را پشت سر گذاشته و نقش‌های متفاوتی یافته‌اید. دوران مجلس ششم به نوعی دوران فترت و انزوای شما بود که طی آن تحرکات اندکی داشتید و در محافل اندکی ظاهر می‌شدید. بعد وارد مجلس هفتم شده و در هیات رئیسه جای گرفتید. سپس کوشیدید تا اجماع اصولگرایان را حفظ کنید که در انتخابات ریاست‌جمهوری ناکام ماند. پس از آن به‌عنوان یک حامی دولت در مجلس تلاش‌های بسیاری برای تعامل مجلس و دولت اصولگرا کردید. کوشش دوباره شما برای اجماع اصولگرایان در انتخابات شوراها هم ناکام ماند. این دو ناکامی را نشانه افول جایگاه خود در طیف متبوعتان نمی‌دانید؟ الان آقای محمدرضا باهنر که دبیر جامعه اسلامی مهندسین به‌عنوان یکی از احزاب سنتی اصولگراست، در کجای جریان اصولگرا قرار دارد؟
** شما به مسیر طولانی‌ای اشاره کردید. از همان اول سوال که شروع کنیم، طبیعی است که وقتی کسی مسوولیت رسمی در کشور نداشته باشد، کمتر صحبت می‌کند و کمتر هم رسانه‌ها به سراغش می‌روند. برای همین هم بعد از مجلس پنجم رسانه‌ها کمتر به سراغم آمدند و من هم کمتر آفتابی شدم، ولی در آن مدت تلاش‌هایی شکل گرفت که شورای هماهنگی نیروی انقلاب از دل آن برآمد. البته من نمی‌خواهم شورای هماهنگی را به هیچ وجه منحصر و یا منتسب به خودم کنم. مجموعه‌ای از دوستان در قالب این شورا کارهایی کردند که نتیجه‌اش را در شورای شهر دوم دیدیم و پس از آن هم این نتیجه به انتخابات مجلس هفتم و پس از آن به ریاست جمهوری نهم تسری یافت، اما ما در کشور مشکلی داریم که شاید دلیلش هم متوجه خودمان باشد و آن اینکه رفتارمان حزبی نیست. بخشی از این قصور به گردن سردمداران احزاب است، بخشی هم متوجه احزاب بی‌ریشه‌ است که در فرصت‌های داغ ایجاد می‌شوند و بعد که فرصت از دست رفت یا تعطیل می‌شوند یا مضمحل و یا کم‌قدرت. در حالی که من معتقدم در نظامی که تمامی مسوولان آن مستقیم و یا با یک واسطه توسط مردم انتخاب می‌شوند و تا این حد، نظام متکی به را‡ی ملت است، به احزاب قدرتمندی نیاز داریم که صاحب نام،با مواضع روشن و شناسنامه بوده و پاسخگو باشند، ولی متاسفانه این مساله هنوز جانیفتاده. به مجلس هفتم هم که وارد شدم، به حق یا به ناحق، نایب رئیس مجلس شدم. در مجموع فعالیت‌های اصولگرایی، تلاش‌های زیادی انجام دادیم که گاهی در جامعه موفق جلوه داده شده و گاهی هم نیمه موفق و ناموفق بوده، ولی خود تلاش برای ما موضوعیت دارد که باید مسائل را تدبیر کنیم. گاه این تدابیر مستقیم به نتیجه می‌رسد و گاه تجربه می‌شود برای حرکت‌های بعدی. مهم آن است که تلاش‌هایمان چه درون‌گروهی و درون‌گفتمانی باشد و چه بیرونی؛ خودمان را برای داشتن اخلاق پیروزی و شکست آماده کرده باشیم. بالاخره فعالیت سیاسی زیر و بم دارد.
* از وضعیت خودتان نگفتید. الان در کجای جریان اصولگرایی هستید؟
** وضعیتم خیلی تفاوت نکرده. واقعیت آن است که موفقیت من و امثال من به تدریج به‌وجود آمده و اینطور نیست که فکر کنید یک شبه فرو بپاشد یا جهش عظیمی در آن اتفاق بیفتد. البته آثار بیرونی آن متفاوت است.
* آیا در جریان اصولگرایی، محوریت فردی وجود دارد؟
**نه، محوریت فرد ندارد. عمدتا گروه‌های مختلفی است و جلسات متعددی برگزار می‌شود. برخی شکل و قالب رسمی دارد، مثل جبهه پیروان خط امام و رهبری و در مواقعی هم دوفاکتو و نانوشته است، اما وجود دارد. علتش هم این است که احزاب قدرتمند، شناسنامه‌‌دار سیاسی نداریم و این تلاش‌ها هر روز در ظرف‌های متفاوتی عمل می‌شود. یک روز در قالب شورای هماهنگی، یک روز به‌عنوان شورای معتمدین اصولگرا و اسامی مختلف دیگر. اینها بیشتر به دلیل نبود ظرف است والا مظروف خیلی متفاوت نیست.
* علی‌رغم اینکه شما قائل به محوریت فرد در جریان اصولگرا نیستید، بارها کسانی هم از طیف خودتان و هم از طیف مقابل گفته‌اند که خیمه اصولگرایان با بیرق ولایت و با این محوریت، استوار است.
** باید ببینید که منظور از محور، آیا یک سیاست راهبردی متمرکز است که اصولگراها را هدایت می‌کند؟
بله، چنین سیاستی وجود دارد، اما اگر منظور از محور، آدمی است که مثلا رئیس یک حزب، فراکسیون و یا رئیس اصولگرایان باشد، نه چنین کسی وجود ندارد. اینکه اصولگرایان مدعی هستند که از خط امام و رهبری حمایت می‌کنند، جزو اعتقاداتشان است. حال به هر مقدار که به آن عمل کنند. این معنایش این نیست که رئیس حزب ما [اصولگرایان] رهبری است. حتی خط امامی‌ها هم چنین ادعایی نداشته و ندارند که رئیس حزبشان امام بوده است، بلکه تبعیت از ولایت فقیه، جزو سیاست‌های راهبردی و خط‌مشی‌های اصولگرایان است.
* تحت چنین بیرق و خط‌ مشی‌ای، آیا ممکن است تشتت رخ دهد؟
**بله. نمونه‌اش هم مواردی مثل ریاست جمهوری نهم و شورای شهر سوم است که تشتت‌ها امکان اجماع را فراهم نکرد.
* در مورد ریشه این تشتت‌ها دیدگاه‌های مختلفی وجود دارد. یکی اینکه ذات اختلاف‌افکن قدرت منجر به چنین تشتت‌هایی شده است. همچنان که جبهه دوم خرداد هم متحدا وارد عرضه شد، ولی پس از کسب قدرت، گروه‌های شکل‌دهنده آن دچار اختلاف شده و بعضا در مقابل یکدیگر قرار گرفتند. دوم اینکه عدم تعریف واحد و مشخص از اصولگرایی سبب شده که هر کسی از ظن خود، یار این گروه شده و خود را اصولگرا بنامد. علت دیگر عدم رعایت حرمت قدما و یا اصولگرایان سنتی از سوی جوانان این طیف یا نومحافظه‌کاران مطرح می‌شود. شما این تشتت را چگونه ریشه‌یابی می‌کنید؟
** مجموعه تمام مواردی که گفتید می‌تواند عامل این تشتت باشد، اما پیداکردن یک دلیل علی‌الاطلاق سخت است. شاید دلیل این هم، همان حرف قبلی‌ام باشد که چون در کشور ما احزاب، شناسنامه‌دار نیستند، ارتباطات به‌صورت تدریجی اتفاق می‌افتد و جایی هم ثبت و ضبط نمی‌شود. هیچ زمانی هم نمی شود آنها را وزن‌کشی کرد. یک مثال ساده بزنم. من حدود شش، هفت بار در معرض انتخاب‌شدن بوده‌ام، هر بار که انتخاب شده یا نشده‌ام، کسانی آمده‌اند و خواسته‌اند میزان تلاش خودشان را به‌نفع من به تصویر بکشند. آرای مورد ادعای آنان بیش از 10 برابر آرایی است که من کسب کرده‌ام. مثلا وقتی من 80 هزار تا رای آورده‌ام، کسانی می‌آیند و می‌گویند ما اینقدر رای برایتان جمع کرده‌ایم که مجموع آنها حتی تا پنج میلیون رای هم می‌رسد. با حسن ظن که نگاه کنیم، شاید هیچ کدام از آنها خلاف هم نمی‌گویند، ولی هم‌پوشانی رای‌ها آنقدر بالاست که وقتی یک نفر رایی می‌دهد، خیلی‌ها خودشان را صاحب آن رای می‌دانند. مثلا یک خانمی که عضو فرهنگیان هست، در حزب‌ا... یا بسیج محله، هم همکاری می‌کند، فعالیت سیاسی هم دارد و... پنج نفر خود را عامل رای او می‌دانند. بنابراین هیچگاه وزن‌کشی‌ای اتفاق نمی‌افتد. یک بار شنیدم که آقای خاتمی پس از اعمال فشار یکسری دوستان، در یک جلسه خصوصی گفته بودند که <من 20 میلیون رای داشتم. شما حزبی‌ها چند میلیون رای داشتید؟ بین یک تا سه میلیون! خب رایتان را بردارید ببرید تا من با آن 17-18 میلیون رای خودم کار کنم و اینقدر فشار نیاورید.> این مسأله همه جا هست و آن 18 میلیون رای که حدود 80-90 درصد آرا می‌شود، صاحبان بیشتری دارد. مثلا یک جوانی که یکسری فعالیت‌هایی کرده و تازه به دوران رسیده و خودش را نوگرا، اصلاح‌طلب یا اصولگرای اصلاح‌طلب می‌خواند، می‌گوید که از این 20 میلیون رای، 18 میلیون رای‌اش مال من است و دو میلیون رای مال احزاب است، چون وزن‌کشی‌ای وجود ندارد، این نوع اتفاقات و گرفتاری‌ها هست. حتی یگ گام بالاتر از هواداران، حتی خود صاحبان عله که مثلا یک نماینده یا یک رئیس جمهور انتخاب شده‌اند، تصورشان این می‌شود که خودشان آنقدر نفوذ یافته‌اند که توانسته‌اند یکدفعه بیش از 20 حزب ریشه‌دار، رای جلب کنند. نمی‌خواهم کاملا این را رد کنم، ولی قابل تحلیل است که آیا این آرا می‌مانند یا می‌ریزند. بنابراین مجموعه عواملی که گفتید، وجود دارد. همانطور که گفتید، گاهی کوچکترها به بزرگترها احترام نمی‌گذارند، گاهی هم بزرگترها به کوچکترها وقعی نمی‌نهند و خودشان را برای همیشه پدر خوانده و بزرگتر می‌دانند.
* منظورتان از کوچکترهایی که احترام بزرگترها را رعایت نمی‌کنند، آقای احمدی‌نژاد که نبود!
** این برداشت‌ها را به پای من نگذارید! نه‌تنها در دولت آقای احمدی‌نژاد که در دولت آقای خاتمی هم این اتفاق می‌افتاد و یکسری جوان‌ها آمدند و باعث آن شدند که شد. چون خود را صاحب آن 20 میلیون رای می‌دانستند و گرفتاری ایجاد کردند. هر دو دولت این مشکل را داشتند.
* از کوچکترها و بزرگترهایی در جریان اصولگرایی سخن گفتید که یا احترام نمی‌گذارند و یا خود را پدرخوانده می‌دانند. مصداق عینی این کوچکترها و بزرگترها، چه کسانی یا گروه‌هایی هستند؟
** خیلی از من نخواهید که مصداق بیاورم یا یک آدرس و تصویری بدهم، چون مطلب روشن است. در مورد بزرگترهایی که به کوچکترها وقعی نمی‌نهند و خود را پدرخوانده می‌دانند، یک چیزی را که به خودمان برمی‌گردد، می‌گویم. تا قبل از دوم خرداد، رفتار سنتی‌ها که من هم جزیی از آن بودم، اینگونه بود که آن اهمیتی را که باید برای نسل دوم و سوم انقلاب قائل می‌شد را قائل نمی‌شد. پس از دوم خرداد متوجه شدیم که یک فاصله جدی بین نسل اول انقلاب و نسل‌های بعدی به‌وجود آمد. این تلنگری بود که همواره در تحلیل‌هایم از دوم خرداد گفته‌ام و آن را اتفاق بزرگ و مهمی دانسته‌ام. البته دو گروه به حماسه دوم خرداد ظلم کردند. یک گروه کسانی که می‌خواستند دوم خرداد را چماقی بکنند و بزنند بر سر تمام مخالفان که شنیدم حتی صدای آقای خاتمی هم از دست این گروه درآمد و گفتند که دوم خرداد را برای مخالفان چماق نکنید. گروه دیگر هم کسانی بودند که می‌گفتند دوم خرداد یک اتفاق عادی بود که طی آن یک حزبی رفت و یک حزب دیگر آمد، اما من معتقدم که دوم خرداد پیام داشت. پیامی که خود ما گرفتیم و براساس آن تجدیدنظر جدی کردیم، آن بود که فاصله میان نسل اول با نسل‌های بعدی انقلاب زیاد شده و یک فاصله به‌وجود آمده. شورای هماهنگی نیروهای انقلاب که تشکیل شد، یکی از محوری‌ترین کارها، کاهش این فاصله‌ها بود که نتیجه هم گرفتیم. در مورد کوچکترها و جوان‌هایی که احترام بزرگترها را رعایت نمی‌کنند هم باید به وجود رادیکال‌هایی اشاره کرد که در هر دو جریان اصلاح‌طلب و اصولگرا وجود دارند. معتقدم که جناح‌های سیاسی هم برای استقرار خودشان در قدرت و هم برای مصلحت مردم و نظام باید بکوشند تا تندروها و رادیکال‌ها را به حاشیه برانند و متن در دست عقلای هر جناح باشد. البته منظور از به حاشیه‌راندن رادیکال‌ها طردکردن آنها نیست.
* البته اصولگرایان معمولا از رفتار یکسری شبه حزب‌ها هم منتفع می‌شوند.
** طبیعی است که گروه‌ها و تشکیلات به رای نیاز دارند و در هر قالبی، چه حزب، جبهه، طیف، مجموعه، تفکر و یا حتی امواج سیاسی آن را جمع می‌کنند. آرایی هست که روی زمین ریخته می‌شود و عده‌ای چادر زیرش می‌گیرند و آنها را جلب می‌کنند تا تلف نشود، چون آن آرا هم جزو حقوق اساسی مردم هستند.
* شما که اینقدر نسبت به عدم وجود احزاب قدرتمند گلایه‌مند هستید، به نظرتان تاکنون اصولگرایان چقدر برای شکل‌دهی احزاب تلاش کرده‌اند؟ در چنین شرایطی اگر دولت‌ها حزبی نباشند، چه کسی مسئولیت کار آنها را برعهده می‌گیرد؟
**این ایراد را به صورت جدی وارد می‌دانم. وقتی احزاب نباشند، هیچ‌کس مسوولیت کارها را نمی‌پذیرد. وقتی هم که یک نماینده دوره 4 ساله و یا یک رئیس جمهور دوره هشت ساله خدمتش تمام می‌شود، در ارائه گزارش کارش، موفقیت‌ها را به خودش نسبت می‌دهد و عدم توفیق‌ها را می‌گذارد به حساب اینکه رقیب نگذاشت. هیچ حزبی هم نیست که رقیب نداشته باشد. در این صورت اگر این مساله مسموع باشد، هیچ مسوول اجرایی‌ای در کشور نمی‌تواند کارها را توسعه بدهد. آن وقت یکی می‌گوید برای من هر هفت روز یک بحران ایجاد کردند، نگذاشتند کار کنم. یکی دیگر می‌گوید خبرگزاری‌ها علیه من کار می‌کنند و نمی‌گذارند کار کنم. بالاخره کار مخالفان، نفی‌کردن و حرف‌زدن است. یک مدیر باید بتواند در این فضا کار کند و موفق شود. اینکه بگوییم زیپ تمام دهن‌ها بسته شود، زبان‌ها بریده شود و قلم‌ها شکسته شود تا من کار کنم که هنر نیست. اتفاقا کسی که مدعی کارکردن است، در چنین فضایی ضعیف‌تر و ناکارآمدتر خواهد شد. در این مساله با شما موافقم که یکی از ضررهای جدی فقدان احزاب آن است که معمو لا مسوولیت کارهای سیاسی را کسی نمی‌پذیرد و فرافکنی می‌کنند.
* البته نزدیکی شما با دولت سبب شده که خیلی از کارهای دولت پای شما نوشته شود. شما مسوولیت کارهای دولت را می‌پذیرید؟
**نه. ارتباط من با دولت، نسبی است. من دکتر احمدی‌نژاد را به خیلی از کاندیداها ترجیح می‌داده و می‌دهم. مسوولیت کار ایشان را به نسبتی که با من مشورت می‌کنند و آن را لحاظ می‌کنند، می‌پذیرم. سیاست‌های راهبردی ایشان با مجلس هفتم بسیار نزدیک است، اما هر کس مسوولیت کار خودش را باید بپذیرد. من شخصا به خیلی از کارهای دولت نهم نقد دارم، اما تفاوتم با برخی از دوستان در این است که معتقدم تا امکان دارد، نباید این نقدها را رسانه‌ای کرد. از دید مردم هم به این نتیجه رسیده‌ام، چون مردم می‌گویند که ما به دولت و مجلس اصولگرا رای دادیم، خب بروید کار کنید. حالا اگر اختلافاتی داریم - که عمدتا هم کارشناسی هستند - که مردم مقصر نیستند. نباید اختلافاتمان را بکشیم سر سفره مردم. قرار بود نفت و چیزهای دیگر را ببریم سر سفره مردم که نشد. ما حق نداریم که دعوای خودمان را ببریم سر سفره مردم. به همین دلیل هم به نسبت دیگر همکارانم، کمتر در رسانه‌ها به نقد دولت می‌پردازم، ولی به ازای آن در جلسات خصوصی، جدی‌ترین حرف‌ها را می‌زنم.
* اختلاف نظر میان عقلا و رادیکال‌ها در جریان اصلاح‌طلب به مقابله و نزاع کشید. نمونه‌اش هم انتخابات مجلس هفتم بود. فکر نمی‌کنید که این اختلاف‌نظرها در جریان اصولگرا هم به مقابله کشیده شود؟ آن هم با وجود نقدهای تندی که بعضا از سوی حامیان پیشین دولت مطرح می‌شود و نه مخالفان و منتقدان آن.
**نه. اینها ممکن است زنگ خطر باشد. جناح‌های سیاسی در عین استفاده از تجارب گذشته خود می‌توانند از تجربه عملکرد رقبایشان نیز استفاده کنند. فرق اصولگرایان با اصلاح‌‌طلبان هم در آن است که اول آنها به مقابله افتادند و ما می‌توانیم از آن استفاده کنیم. بگذارید یک چیزی را لو بدهم که قبلا نمی‌شد گفت. متاسفانه میان اعضای شورای شهر دوم تهران پس از انتخاب قالیباف به عنوان شهردار، یکسری اختلافاتی پیش آمد. جا دارد همین جا از تمامی 15 عضو شورای شهر تهران تشکر کنم که نگذاشتند این اختلافات به جامعه کشیده شده و مدیریت شهری را تحت تاثیر قرار دهد. این در حالی است که شورای شهر اول نتوانست این کار را بکند و اختلافاتش بلافاصله به رسانه‌ها کشیده شده و به یکسری مقابله‌های میدانی رسید. نتیجه آن هم یک اتفاق عجیب بود که لازم است اصلاح‌طلبان مدام آن را به خودشان متذکر شوند و در اندیشه چاره آن باشند. آن اتفاق هم آن بود که علی‌رغم آنکه تمامی ترکیب‌اعضای شوراهای شهر تهران و دولت، اصلاح‌طلب بودند، دعوای اصلاح‌طلبان شورای شهر تهران آنچنان بالا گرفت که دولت اصلاح‌طلب ناگزیر از انحلال آن شد. ما از این تجربه استفاده کردیم و دیدید که اختلافات داخلی در شورای شهر دوم تنها در آستانه انتخابات سومین دوره شوراها رو شد و دو فهرست ارائه شد.
* فکر نمی‌کنید که عدم تعریف مشخص از اصولگرایی سبب شده که اصولگرایی طیف گسترده‌ای شود که حتی بخشی از اصلاح‌طلبان را هم دربربگیرد و همین گستردگی عاملی برای بروز برخی اختلافات داخلی شده است؟ ‌
**برای رفع اختلاف که نباید صورت مساله را پاک کرد. اصلا اگر وقتی دو نفر دور هم جمع می‌شوند و نمی‌خواهند ائتلاف کنند، بهتر است از اول انشعاب یابند. قدیم‌ها مشهور بود که می‌گفتند هنر جبهه ملی دوم آن بود که وقتی دور هم جمع می‌شدند، بلافاصله منشعب می‌شدند. اتفاقا طیف‌های سیاسی باید ضمن آنکه طیف‌شان را گسترده می‌کنند و چترشان را کامل باز می‌کنند، نباید بگذارند که اختلافاتشان ساختاری شود. ما تلاش می‌کنیم اینگونه باشیم، والا نمی‌شود که کسی به ما توصیه کند تا با هر کسی که ائتلاف کردیم، بیرونش کنیم تا بدون اختلاف بمانیم. ‌
* فکر نمی‌کنید که شما شخصا این کار را کرده‌اید؟ آنجا که گفتید هر کس طرح استیضاح وزرا را امضا کند از جرگه اصولگرایی اخراج می‌شود!
**من چند بار پس از آن توضیح دادم و این مساله را روشن کردم و گفتم که من اصلا این را نگفتم. آقای ایمانی [نماینده خرم‌آباد] موضوع را اینگونه مطرح کردند. در پاسخ به شما باید بگویم که اولا من هنوز معتقدم که اصولگرا و اصلاح‌طلب نام‌هایی است که روی طیف‌های سیاسی گذاشته شده و معنایش آن نیست کسانی که در طیف اصلاح‌طلبان نیستند، اصلاح‌طلب نباشند و آنها که نامشان در میان اصولگرایان نباشد، اصولگرا نیستند. همین الان در طیف اصلاح‌طلب آدم‌های اصولگرای زیادی می‌شناسم...
* مثلا چه کسانی؟
**زیاد هستند. مثلا من آقای کروبی را در مسائل فرهنگی و اعتقاد به خط امام (ره) یک اصولگرای جدی و حتی از خودم اصولگراتر می‌دانم. البته در طیف اصلاح‌طلب، کسانی بودند که ساختارشکن بودند و می‌خواستند ساختار نظام را به هم بریزند. اما در ادامه پاسخ به سوال قبلتان: من در شورای مرکزی اصولگرایان گفتم که اگر این شورا به تصمیم سیاسی واحدی رسید، هر کس خلاف آن عمل کند، دیگر در فراکسیون اصولگرایان نیست. این حرف طبیعی‌ای است. اصلا تعریف همه فراکسیون‌ها این است که با هم تصمیم بگیرند و با هم عمل کنند. البته این تصمیم و عمل، تسری به همه اعمال اعضا نمی‌یابد. همان‌طور که گفتم به نظر من برخی از اصلاح‌طلبان نیز اصولگرا هستند، چه برسد به نیروهای خودمان. اما کسی که عضو یک فراکسیون مجلس باشد و به تصمیمات مهم فراکسیون وقعی ننهد و به نظر شخصی خود عمل کند، طبیعی است که نمی‌تواند عضو فراکسیون باشد. ‌
* اما فراکسیون که حزب نیست تا از اعضای آن بتوان انتظار رفتار حزبی داشت. این طور نیست؟ ‌
**درست است، اما عضویت در فراکسیون به معنی یک قرارداد و یا جاده دوطرفه است. هر کس می‌خواهد فراکسیون از او حمایت کند، او هم باید از فراکسیون حمایت کند. نه اینکه فرد هر جا بخواهد انتخاب شود، بگوید که عضو این فراکسیون است و فراکسیون از او حمایت کند ولی وقتی که باید به تصمیم‌های فراکسیون عمل کند، بگوید که می‌خواهد به نظر فردی خود عمل کند. بالاخره باید یکسری تفاهم و توافق‌های قراردادی تضمینی وجود داشته باشد. ‌
* یکی از نمایندگان سابق حوزه انتخابیه شما در مجلس معتقد بود که شما [اصولگرایان موجود در مجلس] بالاخره به نقطه مقابله با دولت به ویژه شخص احمدی‌نژاد خواهید رسید. پس چه بهتر که الان که در مجلس قدرت را در دست دارید، این مقابله صورت بگیرد، نه پس از آن. نظرتان چیست؟ ‌
**همانطور که گفتم همه رفتارهایمان برای منافع حزبمان نیست و گاهی منافع نظام بر منافع ما ترجیح دارد. این توصیه که شما گفتید دقیقا در راستای دفاع از منافع حزبی است که من قبول ندارم اینجاهاست که ما با اینگونه افراد تفاوت داریم. الان هم فکر می‌کنیم که به منفعت مجلس نیست که با دولت درگیر شود. با این دولت خیلی همکاری‌ها را می‌توانیم داشته باشیم. ‌
* اخیرا یکی از چهره‌های شاخص اصولگرا، این طیف را به چند دسته تقسیم کرده و مرزهای محافظه‌کاری، اصولگرایی و نیروهای ارزشی را در آن متصور شده است. خود شما طیف‌بندی‌های داخلی جریان اصولگرا را چگونه می‌بینید؟ ‌
**ببینید، در مملکت ما دو جناح و گروه فعال سیاسی از اول انقلاب وجود داشته که طی این سال‌ها با نام‌‌های چپ و راست، محافظه‌کار و تندرو و یا اصلاح‌طلب و اصولگرا، شناخته می‌شدند. عده‌ای می‌گویند این دو جریان سیاسی طرفداران معدودی دارند. مثلا 15 درصد این جناح و 15 درصد آن جناح حامی دارند و 70 درصد جامعه هم به هیچ حزبی گرایش ندارند. برخی به طمع جلب این 70 درصد آرا، همواره می‌گویند که ما نه این طرف را قبول داریم و نه آن طرف را و ما یک خط سومی هستیم که یک زمان هم به جریان سوم معروف بودند. اینها همیشه ضرر می‌کنند. از نظر رفتار سیاسی اشتباهاتشان آن است که فکر می‌کنند آن 70 درصد آرا، منسجم است. در حالی که اگر کمی عمق دید سیاسی داشته باشند می‌فهمند که این 70‌درصد، آرای پراکنده‌ای هستند که هیچ‌کس نمی‌تواند آن را جلب و جمع کند. اصلا اگر قرار بود کسی این 70 درصد را جمع کند، ما جمع می‌کردیم که تجربه‌مان در تشکیلات بیشتر بود. این 70 درصد رای در خوشبینانه‌ترین حالت مصداق آیه فبشر عبادالذین یستمعون القول ویتبعون احسنه هستند که حرف‌های دو طرف را می‌شنوند. گاهی به این طرف اقبال دارند و گاهی به آن طرف رو می‌کنند اما دوستانی که دنبال آن 70‌درصد آرا هستند، فکر می‌کنم عمرشان هم تمام شود و بیچاره‌ها به هیچ چیز هم نرسند. بهتر است آنها بروند یک حزب بزنند و مواضعشان را رسما اعلام کنند تا مردم به آنها اقبال کنند، در این صورت دیگر نیازی نیست که دنبال فراری‌های دو طیف معروف کشور باشند. یا با طرح جداسازی محافظه‌کاران و اصولگرایان آب به آسیاب رقیب مشترک بریزند.
* به نظر شما چه مرزهایی میان اصولگرایان وجود دارد؟
**بی‌نهایت! بین 7 میلیارد جمعیت دنیا، 7 میلیارد مرز وجود دارد. مساله این است که هر مقدار این مرزها را کمرنگ کنیم، عده‌مان زیادتر می‌شود و هر چه مرزها پررنگ‌تر شود، عده‌مان کمتر می‌شود. مثلا برخی وقتی می‌خواهند شاخص برای انتخابات ریاست‌جمهوری ارائه دهند، می‌گویند کسی می‌تواند رئیس‌جمهور شود که اصولگرا باشد. یکی می‌گوید رئیس‌جمهور باید اصولگرا و اقتصاددان باشد، یکی دیگر دامنه را تنگ‌تر می‌کند و می‌گوید که رئیس‌جمهور باید اصولگرا، اقتصاددان و استاد دانشگاه باشد. دست آخر یکی می‌گوید کسی می‌تواند رئیس‌جمهور شود که اقتصاددان، اصولگرا، استاد دانشگاه علم و صنعت و اهل گرمسار باشد. خب این می‌شود آقای احمدی‌‌نژاد. من معتقدم شرایط را نباید آنقدر زیاد کرد که در نهایت فقط یک نفر در آن بگنجد. اینکه می‌گویید محدوده اختلاف اصولگرایان کجاست، منظورتان اختلاف چه کسانی است؟ ‌
* اختلاف‌نظرهای داخلی اصولگرایان...
**اختلاف داخلی با چه کسی؟ من با نزدیکترین آدم هم حزب و هم‌طیفم که مرتضی نبوی باشد ممکن است خیلی اختلاف نظر داشته باشم ولی این اختلافات درحد جدایی و یا رقابت نیست چون توافق‌ها خیلی بیشتر است. ‌
*با گروه‌هایی مثل ایثارگران و آبادگران چطور؟ با آنها اختلافی ندارید؟ ‌
** می‌بینید که در جریان انتخابات شوراها با ایثارگران خوب کار کردیم. آبادگران هم که چند گروه است. آبادگران جوان، آبادگران شورا، آبادگران مجلس، آبادگران پیر... این همه اسامی مختلف به دلیل آن است که یک حزب رسمی نداریم و هر کسی اسمی روی خودش می‌گذارد. آن وقت 6 تا از این حزب‌ها که فقط اسم هستند تاسیس می‌شود. یک آبادگرانی بود که خدا رحمتش کند. آن هم مال زمانی بود که ما در شورای شهر دوم وارد میدان شدیم و تحت عنوان آبادگران، خوب هم کار کردیم. ‌ آبادگرانی که پیش و پس از انتخابات ریاست‌جمهوری شکل گرفت چطور؟ ‌ به نظر می‌رسد که بقیه می‌خواهند از امتیاز آن، آبادگرانی که ما در آن فعال بودیم و موفق بود، استفاده کنند. نه اینکه همه‌شان ناحق بگویند نه. همه‌شان بخشی از حق را می‌گویند اما تمام حرف‌شان هم حق نیست. آبادگرانی که پیش از شورای شهر دوم تشکیل شد، همه اصولگرا بودند اما بعد برخی می‌خواهند خودشان را به تنهایی وارث آبادگران بدانند. ‌
* بارها در سخنرانی‌هایتان گفته‌اید که <مردم به مجلس و دولت اصولگرا رای داده‌‌اند و گفته‌اند بروید کار کنید. ما دیگر هیچ بهانه‌‌ای برای کم‌کاری نداریم.> حالا که بیش از یک سال از عمر دولت اصولگرا گذشته و یک سال دیگر هم تا پایان عمر مجلس اصولگرا فرصت باقی مانده، فکر می‌کنید چقدر به شعارهایتان عمل کرده‌اید؟
**عملکرد دولت و مجلس قابل تفکیک است و هر کدام بحث مفصلی دارد. در مورد دولت به نظرم می‌رسد که ارتباط رئیس‌جمهور با مردم بی‌نظیر است و هیچ رئیس‌جمهوری تاکنون چنین ارتباطی با مردم نداشته است. همچنین حرکت‌های جدی‌ای برای کمک به مردم در دولت دیده می‌شود تا جایی که من معتقدم دولت نهم در خدمت‌رسانی به مردم <حریص> است. البته از سوی دیگر این مساله ایراداتی هم دارد و آن افزایش روز به روز مطالبات مردم است. مطالبات مردم بالا برود، خوب است ولی مطالباتی که بتوان به آن پاسخ گفت. والا اگر قرار باشد مطالبات را آن‌قدر انبوه کنیم که کوهی بشود و دیگر هیچ‌کس نتواند بلندش کند، هم ظلم به مردم است و هم ظلم به نظام. از این حیث دولت قابل انتقاد است و در موارد دیگر... اینکه چقدر از شعارهایمان محقق شده یا نشده در موارد مختلف متفاوت است و وقت بیشتری را می‌طلبد. ان‌شاءا... در یک مصاحبه دیگر.