حنیف غفاری
گروه دیپلماتیک: آشیانه بازها در روزهاى اخیر بیش از پیش متزلزل شده است. در دو سطح تئورى و عملى مقامات نومحافظهکار با مشکلات عدیدهاى مواجه شدهاند. افرادى مانند رونالدرامسفلد و کاندولیزارایس و جرج واکر بوش در مدارى خود ساخته و سست سرگردان شدهاند و ضعف تفکر و مدیریت درون حزبى خروج آنها از چنین بنبستى را عملا غیرممکن ساخته است.
یکى از این معماها “ایران” است. سئوال اصلى نومحافظهکاران در حال حاضر نحوه برخورد با تهران است. واقعا چگونه باید با کشوراسلامى و قدرتمند که 27 سال از پیروزى انقلاب آن مىگذرد برخورد نمود؟ چرا و چگونه این کشور بیش از ربع قرن در برابر تهدیدات غرب و واشنگتن مقاومت نموده است؟ پاسخ این سئوالات را مقامات آمریکایى هنوز نمىدانند. آنها چشمان خود را به سوى حقیقت ایران بستهاند. حدود 6 سال قبل نومحافظه کاران با رویاى حذف ایران از معادلات خاورمیانه وارد صحنه روابط بینالملل شدند. اما امروزه مربیان چنین آرزوى پوچى شاهد پیشرفت تهران در معادلات منطقه هستند. پیشرفتى که هم چنان در فضاى بینالملل امروز ادامه دارد...
در هفتهاى که گذشت شاهد گامهاى موثر دیپلماتیک از سوى قدرت اول خاورمیانه بودیم. سفر سعودالفیصل به ایران و سفر دکتر على لاریجانى به قاهره از جمله این گامهاى اساسى به شمار مىرفت. حضور دکتر احمدىنژاد در نشست کشورهاى همکارى عضو شانگهاى نیز در بازخوانى چهره ایران در نظام بینالملل بسیار موثر بود.
همانگونه که مشاهده مىشود تهران در حال برداشتن قدمهاى سریع ودر عین حال مقتدرانه به سوى توسعه روابط خود با سایر کشورهاى تعریف شده در نظام بینالملل است. چنین حقیقتى باعث شده است بسیارى از کشورهاى جهان ضمن درک قدرت ایران در خاورمیانه به توسعه روابط خود با تهران بیاندیشند. در سیاست خارجى هر کشورى جذب فرصتها و رفع تهدیدات دو اصل اساسى محسوب مىشود. به عبارت دیگر میان تهدیدها و فرصتهاى فضاى بینالملل توازنى وجود دارد که همواره باید حفظ شود. در صورتى که تهدیدها جایگزین فرصتها شوند حیات سیاسى یک جریان به خطر خواهد افتاد.
در هرحال سخن گفتن از فرصتها و تهدیدها در قالب تئوریک و مبنایى مجالى بیشتر مىطلبد. در حال حاضر فرصتسازى و دفع تهدیدات باید در راس کار دستگاه سیاست خارجى جمهورى اسلامى ایران قرار گیرد. پس از سرکار آمدن دکتر محمود احمدىنژاد به نظر مىرسد که “تهران” در این امر بسیار موفق عمل کرده است. هم اکنون با نگاهى کلى به بستر دنیاى امروز مىتوان نسبت به این امر پى برد:
در حال حاضر شش کشور انگلستان ، آمریکا، آلمان، چین، روسیه و فرانسه مذاکرات فشردهاى را در خصوص فعالیتهاى هستهاى ایران با یکدیگر آغاز کردهاند. اما این مذاکرات در نهایت بدون هیچگونه نتیجه مشخصى به پایان مىرسد. دلیل این امر مخالفت پکن و مسکو و در مواردى سه کشور اروپایى با تصمیمات ایالات متحده آمریکاست.
به نظر مىرسد در درجه اول چین و روسیه و در درجه بعدى سه کشور اروپایى نسبت به آمریکا به صورت واقعبینانهترى به وزن ایران در جهان مىنگرند. این کشورها به خوبى آگاهند که جمهورى اسلامى ایران قدرت اول خاورمیانه محسوب مىشود. حتى در سالهاى اخیر تشدید جنگهاى روانى و تبلیغاتى غرب نیز نتوانسته است در مقابل پیشرفت این قدرت خاورمیانه سخنى براى گفتن داشته باشد.
جمهورى اسلامى ایران در حال حاضر فرصتهاى بسیار زیادى را در جهان در اختیار دارد: امروزه متحدان آمریکا مانند اسناروبرلوسکونى از میان رفتهاند و از سوى دیگر تونى بلر و آنگلا مرکل نیز در انزواى کامل قرار دارند. در آمریکاى لاتین مخالفتها با آمریکا از یک سو و حمایت از ایران از سویى دیگر در حال افزایش است. ونزوئلا، کوبا و بولیوى در این راستا اقدامات و تحرکات مثبتى را نشان دادهاند. دو کشور چین و روسیه در دورنماى خود به حذف کاخ سفید از معادلات سیاسى نظام بینالملل و یا کمرنگ نمودن آن در جامعه جهانى مىاندیشند.
حمایت قاطع اخیر کشورهاى غیر متعهد از فعالیتهاى صلحآمیز هستهاى ایران بار دیگر توان ایران در جذب فرصتها را به رخ کشورهایى مانند آمریکا و انگلستان کشید. فراتر از همه این عوامل بیدارى اسلامى به وجود آمده در خاورمیانه و پیروزى اسلام گرایان در فلسطین و عراق بر محوریت ایران اسلامى در منطقه افزوده است.
در رابطهاى آشکار امروزه شاهد دو پدیده هم زمان هستیم. از سویى شاهد افول قدرت ایالات متحده آمریکا و از سویى دیگر شاهد افزایش قدرت منطقهاى و فرامنطقهاى ایران در جهان مىباشیم. با گذشت زمان این دو موضوع پررنگتر مىشوند.
در هر حال جمهورى اسلامى ایران هم اکنون با دو مجموعه روبهروست: یکى آمریکا و اروپاى برهم ریخته و دیگرى جهان ضد سیاستهاى آمریکا که هر لحظه به سوى یکپارچگى بیشتر سوق پیدا مىکند. با توجه به آنچه ترسیم شد به آشیانه بازها در کاخ سفید باز مىگردیم. محلى پر از تضاد و تناقض...
معماى ایران در حال حاضر ذهن بسیارى از دولتمردان ایالات متحده آمریکا را نسبت به خود مشغول ساخته است. جرج بوش که هم اکنون به شدت در افغانستان و عراق گرفتار شده و به دنبال راه و روزنهاى براى فرار از بحران مىگردد در مقابل قدرت نخست منطقه استراتژیک خاورمیانه حرفى براى گفتن ندارد.
هم اکنون بسیارى از نومحافظه کاران پس از گذشت عامل زمان نسبت به استحکام و پویایى ایران اسلامى آگاه شدهاند. در حال حاضر بحث گذار از تئورىهاى تند نو محافظهکاران به سنت”هنرى کیسینجر” در سیاست خارجى واشنگتن در دستور کار اصلى افرادى مانند رایس قرار گرفته است. حتى شوراى دوازده نفره و هسته تشکیل دهنده نومحافظهکاران جنگ طلب از جمله ویلیام کریستول و پل ولفوتین هم اکنون دریافتهاند که میان خیالبافىهاى ذهن خام و کوچک آنها تا واقعیت موجود در نظام بینالملل فاصله زیادى موجود است.
در خصوص ایران نیز چنین قاعدهاى صدق مىکند. قدرت ایران در تولید و هدایت جریانهاى ضد کاخ سفید در خاورمیانه و جهان امروزه بر هیچکس پوشیده نیست. بسیارى از سیاستمداران آمریکایى از جمله “مادلین آلبرایت” “برژینسکی” “هنرى کیسینجر” “کریستوفر” و ... امروزه به این نتیجه رسیدهاند که در برابر قدرت “تهران” راهى جز گفتگو براى آمریکا وجود ندارد.
البته اصرارورزىهاى بوش پسر بر سیاستهاى غلط و بعضا کودکانه خود در تقابل با نظام بینالملل باعث ایجاد اختلاف شدیدى در آشیانه جمهورى خواهان (بازها) شده است.
این اختلاف مرهون فاصلهگیرى از واقعیات و غرق خیالات بودن افرادى مانند رامسفلد و چنى است.
افرادى که عواقب حضور آنها در کاخ سفید پس از برکنارى آنها بیشتر از هر زمان دیگرى برهمگان مشهود خواهد شد. افرادى که نخستین شکست آمریکا در هزاره سوم را در برابر دیدگان نظام بینالملل به تصویر کشیدند.