سعید حجاریان
با سه رویکرد می توان به دین نگاه کرد. نگاه جامعه شناختی، نگاه فلسفی و نگاه معرفت شناختی. هر سه این نگاه ها رویکردهایی درجه دوم به لحاظ معرفت شناختی هستند. این نگاه ها ممکن است در جاهایی با هم تلاقی یا تضاد داشته باشند. در اینجا با رویکرد جامعه شناختی به دین نگاه می کنم. از این جهت می خواهم ببینم نهاد دین چه تحولاتی در ایران معاصر داشته است. در نگاه جامعه شناختی ما دین را به عنوان امری نهادی و نه امری ذهنی و منفک از انسان ها و جامعه بررسی می کنیم. ممکن است پرسیده شود نهاد دین یا نهادهای دین من نهاد دین به طور کلی را مورد بررسی قرار می دهم. این بررسی، دین به مثابه نهاد می پردازد و نهادها و سازمان های دینی ذیل این مفهوم کلی نهاد دین قرار می گیرد. همچنان که وقتی نهاد بازار یا نهاد خانواده را بررسی می کنیم می دانیم که تنوعات بسیاری در خانواده ها و صنوف بازار وجود دارد را نهاد بازار یا خانواده در معنای کلی آن بررسی می کنیم. وقتی از نهاد دین حرف می زنیم، حوزه های دینی، مساجد، زیر نهادهای دینی اعم از فرقه ها، کیش ها و... را مدنظر داریم. پیش از بررسی تحولات دین در ایران باید به یک تقسیم بندی کلاسیک ادیان بر دو مبنای «غیرپذیری» و «میزان وسعت» اشاره کنم.
بر مبنای این دو معیار ما چهار گروه بندی دینی خواهیم داشت. گروه اول church است که از لحاظ گستره پیروان گسترده است ولی غیر را برنمی تابد. گروه دوم sect یا فرقه است که همچون church غیرناپذیر است اما پیروان اندکی دارد. در مقابل، cult کیش یا آئین، بزرگ است و پیروان فراوانی دارد اما غیرپذیر است. در آئین به راحتی فردی عضو می شود و به همان راحتی از آن خارج می شود و در آن ارتداد معنا ندارد . گروه چهارم یعنی denomination هم مانند آئین است منتها به لحاظ پیروان در سایز کوچک قرار می گیرد. در گروه های غیرپذیر سلسله مراتب چندانی وجود ندارد. در عوض در گروه های غیرناپذیر سلسله مراتب قدرتمندی وجود دارد، leadership داریم. و به تبع این دو بوروکراسی داریم. گروه های غیرناپذیر مناسک پررنگ ورود به گروه و انواع آئین های تعمید دارند که ورود هر عضوی را به سختی میسر می کند. از سوی دیگر خروج از این گروه ها هم بسیار سخت است. عضو خارج شده یا مرتد ملی شناخته می شود همچون ژاندارک و سوخته می شود یا باید قرنطینه شود و استقابه کند.
حتی در موردی مانند پروتستانتیسم ما شاهد هستیم که هرکدام از فرقه های این گرایش یک church مخصوص خود دارند. کاتولیک رومی که مشخصا در گروه بندی اول قرار می گیرد. در اسلام هم اهل سنت بسیار به گروه بندی church نزدیک است. چون قدرت سیاسی بر نهادهای دینی اهل سنت حاکم بوده است و بالای حرف خلیفه حرفی نبوده است. با این مقدمه وضعیت شیعه چه بوده است شیعه به کدام یک از این گروه بندی ها نزدیک تر است شیعه تا قبل از غیبت با عامه مردم مرزبندی خاصی نداشت، اما بعد از غیبت تبدیل به فرقه sect شد.
بنابراین با گسترش جمعیتی شیعه قاعدتا باید آن را در گروه اول یعنی church قرار داد. اما شیعه church نیست چون در درون خود نوعی پلورالیسم دارد، پلورالیسم مرجع مقلد.حال سئوال دوم این است که آیا نهاد دینی در دوران معاصر متحول شده است یا نه از زمانی که حاج شیخ عبدالکریم حائری نهاد مرجعیت را در قم تثبیت می کند، شاهد نظام چند churchی در شیعه هستیم. قبل از آن نهاد شیعه تابع نهاد قدرت بود.واقعه رژی اولین نمود ایستادن نهاد دین آن هم در حوزه نجف در برابر نهاد قدرت است. اینجا است که نهاد دین اولین ضربه را به نهاد قدرت می زند. نهاد دین تنها نهاد مستقل از قدرت در ایران است و از آن زمان به رغم انقطاع ها و سرکوب ها کم کم قدرت می گیرد. به نظر می رسد انقلاب نهاد دین، به جز چند استثنا به سوی church شدن حرکت می کند. گرچه هنوز چندمرجعی وجود دارد.اما تحولات دیگری هم روی داده است. مهم ترین این تحولات کمرنگ شدن مرزهای اعتقادی است. این مرزها آن قدر کمرنگ شده است که گویی شیعه در حال تبدیل شدن به cult است.
دیگر کسی دنبال بحث های اعتقادی، آن طور که ما در جوانی پیگیرش بودیم، نیست. به یک معنا، هر کس که در قبرستان مسلمانان خاک شود، مسلمان محسوب می شود. بنابراین اسلام در حال تبدیل شدن به یک فرهنگ است. وجوه دیگر اسلام در کنار وجه فقهی آن پررنگ شده است. در جامعه شناسی به این فرآیند سکولاریزاسیون گفته می شود.اگر بخواهیم ساختی کارکردی هم به نهاد دین نگاه کنیم این دو جریان متعارض را می بینیم. پیش از این دین کارکردهای بسیاری داشت: مثل آموزش، قضاوت، امداد، امر به معروف، ثبت و تضمین عقود و قراردادها و... کم کم این کارکردها به نهادهای دیگر واگذار شد. قضاوت به دادگستری، آموزش به وزارت آموزش و پرورش و دانشگاه ها و... به هر حال بوروکراسی عهده دار وظایف دینی شد و نهاد دین به تعبیری خراطی شد. به این فرآیند افتراق ساختاری و تخصیص نقش ها rule specification گفته میشود. اما از سوی دیگر دین کارکردهای جدیدی پیدا کرده است.
با استفاده از تعبیر آلتوسر باید گفت یکی از کارکردهای دین پس از انقلاب انجام وظیفه در مقام دستگاه ایدئولوژیک دولت است. این دستگاه ایدئولوژیک کارکردش آن است که همچون رسانه ها و آموزش و پرورش، دولت را بازتولید کند. البته دین همواره چنین کارکردی داشته است اما قبلا این کارکرد کمرنگ بود و حالا پررنگ تر شده است. چنین تحولی باعث شده است که دین در وضعیتی قرار گیرد که من آن را وضعیت دستگاهی دولت یا دولت دستگاهی بنامم.
* برگزارکنندگان سمینار «دین و مدرنیته» در سه نوبت به گفت وگو با دکتر سعید حجاریان پرداختند. چکیده سخنان دکتر حجاریان در جلسه اول به عنوان سخنرانی وی در روز سمینار قرائت شد. آنچه خواندید چکیده دومین نشست با دکتر سعید حجاریان بود.