تاریخ انتشار : ۱۳ تير ۱۳۸۸ - ۱۱:۰۱  ، 
شناسه خبر : ۹۹۹۹۱

امیر محبیان
یکى از روانشناسان گفته است: «درون انسان نیروهاى نهفته‌اى وجود دارد که اگر آن نیروهاى خفته بیدار شوند و به فعل درآیند، موجب تحول عظیمى در زندگى انسان خواهد شد.»
این گفته بى‌گمان درست است ولى واقعیت آن است که این نیروهاى نهفته متاسفانه فقط در حوزه فعالیتهاى مثبت عمل نمى‌کند، همگان داستان معروف «مارگیر و اژد هاى یخ زده» مولانا را شنیده‌ایم، نفس انسان به مثابه اژدهایى یخ زده از «دم گرم مداحى‌هاى مردم قدرت‌طلب، گرم شده و به حرکت در مى‌آید و اولین قربانى آن نیز همان انسانى است که از سخنان مدح گونه اطرافیان به وجد آمده است.»
شاید هیچ کجا چونان حوزه سیاست نتوان «جولان نفس» را به نظاره نشست و حکایت «مارگیر» مولانا را به تفسیر.
زمان چندانى به انتخابات شوراها نمانده است و همه گروه‌ها در تب و تاب رایزنى‌هاى آشکار و پنهان براى رسیدن به «فهرست» مشترک، زیرا همگان به تجربه دریافته‌‌اند «اختلاف» هیچ نتیجه‌اى جز شکست به همراه ندارد. اما این فرآیند به آن آسانى که گمان مى‌رفت نیست، زیرا على‌رغم آن که بازیگران آشکار و پنهان عرصه سیاست ما، اساسا انسانهایى با تقواى شخصى هستند ولى گاه «سخنان گرم»‌و «تشویق‌هاى فریبنده» اطرافیان چنان اثرات مخربى بر همین انسانهاى پاک مى‌نهد که کوچکترین اختلافات شخصى را که بى‌گمان برخاسته از «سوءتفاهم‌»هاست، به دیوارهاى بلند بى‌اعتمادى مبدل مى‌کند.
واقعیت آن است که فتنه‌هاى کوچک و بزرگ نیز نقطه آغازى جز نفسانیت‌هاى بازیگران سیاسى ندارد. امام علی(ع) در خطبه 50 چه نیکو فرموده است که:‌ «همانا آغاز پدید آمدن فتنه‌ها، پیروى خواهشهاى نفسانى است و نوآورى در حکمهاى آسمانی، بدعتهایى که کتاب خدا آن را نمى‌پذیرد.»
اصولگرایان یا هر نامى که بر آنها بنهیم، همواره در یک صفت نقطه اشتراک داشته‌اند و آن این که مى‌کوشند «ارزشها و احکام دین خدا» را بر منافع و مصالح خود ترجیح دهند، مدعى نیستیم که همواره چنین بوده است ولى تلاش وادعاى غالب نیروهاى اصولگرا این چنین است، حال پرسش این است که آیا در یک «جریان اصولگرا» که مصالح و منافع فردى و گروهى باید در پشت منافع دین و کشور سکوت کند، معقول است که فرآیند رسیدن به فهرست واحد این چنین گرفتار فراز و نشیب باشد، بى‌گمان خیر؟!
پس براى تسهیل در امر وحدت‌بخشى لازم است چهره‌هاى اصلى که در تقواى شخصیتشان تردیدى نیست، در انگیزه‌هاى «ناهمگرایى‌هاى خویش» مجددا کاوش کنند شاید بذرهایى از «نفس» را در آن بیابند.