تاریخ انتشار : ۱۳ تير ۱۳۸۸ - ۱۱:۲۱  ، 
شناسه خبر : ۹۹۹۹۳
نگاهی به روابط چین و کره جنوبی با ژاپن در دوران نخست‌وزیری آبه؛

چین و ژاپن با وجود روابط گسترده تجارى، نسبت به یکدیگر بدبین هستند و نمى توان نسبت به تعمیق روابط فعلى امیدوارى زیادى داشت. رقابت و کینه دو کشور با یکدیگر آنچنان عمیق است که توکیو با وجود تمام اسناد جنایات خود در چین (49 - 1931) حاضر نشده از پکن عذرخواهى کند. از سوى دیگر، ظهور مجدد ملى گرایى در ژاپن باعث شده چین نتواند حساب بزرگى براى ژاپن باز کند. البته نباید از نظر دور داشت که جنگ بین چین و ژاپن همان قدر محتمل است که جنگ بین فرانسه و آلمان؛ با وجودى که قیاس بین این دو کمى مشکل است. چین شبیه اغلب کشورهاى شرق و جنوب شرق آسیا نسبت به ژاپن بیمناک است و این شک و تردید در روابط آتى آن ها تاثیر منفى خواهد گذاشت. چین سال ها معتقد بوده که نمى تواند در نظام بین المللى رقابت ژاپن را سرسرى بگیرد و به همین دلیل امیدوار بوده تا از طریق تقویت احساسات موافق چین در ژاپن و منزوى ساختن گروه هایى که ممکن است طرفدار افزایش تسلیحات و شاید سلاح هاى هسته اى باشند، در سیاست توکیو نفوذ کند.
با همه این احوال شینزو آبه ملى گراترین نخست وزیر ژاپن از دهه 50میلادى به بعد است و ناسیونالیست هاى دوآتشه ژاپن اکنون پیشاپیش طلوع اقبال خود را پس از ده ها سال جشن گرفته اند. احیاى حس ناسیونالیسم در ژاپن موجبات نگرانى قربانیان سیاست هاى ناسیونالیستى این کشور در گذشته یعنى چین و دو کره را فراهم آورده اما در مقابل با استقبال آمریکا مواجه شده است. چین و کره جنوبى بیش از سایر کشورها کنجکاوند که بدانند جانشین کوایزومى در رابطه با مسایل شرق و جنوب شرق آسیا چگونه فکر و عمل مى کند. اما آبه بخاطر مواضع جنگ طلبانه اش در زمینه سیاست خارجى بخصوص علیه کره شمالى شناخته شده است. وى همچنین از سوابق تجاوزکارانه و جنگ افروزى کشورش و نیز از بازدیدهاى جنجال انگیز کوایزومى از معبد یاسوکونى دفاع کرده است.
یک مقام بلندپایه دولت چین با اشاره به این موضوع گفته است:«آبه ممکن است از کوایزومى هم تندروتر باشد. در این صورت ما سخت ترین واکنش را در آن زمان نشان خواهیم داد.»
آبه هر چند بر تحکیم روابط ژاپن با چین و کره جنوبى تاکید دارد، اما در عین حال بر پیشبرد گفتگوهاى راهبردى با هند و استرالیا نیز انگشت مى گذارد. یکى از اهداف ژاپن در پیشبرد سیاست هاى راهبردى با هند و استرالیا، کنترل سیاست هاى منطقه اى چین بشمار مى آید ضمن اینکه تاکید آبه بر روابط راهبردى با هند، مى تواند به معناى نادیده گرفتن چین و کره جنوبى در آینده مناسبات آسیایى ژاپن باشد.
از سوى دیگر آمریکا نسبت به اثرات روى کار آمدن آبه بر دیپلماسى آسیایى ژاپن علاقمند است. واشنگتن تا بحال سیاست عدم مداخله را در مورد مسئله معبد یاسوکونى در پیش گرفته ، هم اکنون نگران است که وخامت روابط ژاپن با چین و کره جنوبى به منافع آمریکا در آسیا لطمه زند. آبه پیشتر گفته که هیچ سازشى با پیونگ یانگ نخواهد کرد و قصد دارد تحریم هاى مالى جدیدى علیه این رژیم اعمال کند. این موضع آبه خوشایند آمریکاست که کره شمالى را یکى از «محورهاى شرارت» نامیده است. وى رویکرد سرسختانه خود را در قبال کره شمالى در ماه جولاى گذشته به نمایش گذاشت هنگامى که علناً از فرضیه حمله پیشگیرانه به کره شمالى سخن گفت. آبه معتقد است قدرتمند شدن چین و تهدیدات از جانب کره شمالى، جو روانى صلح جویانه ژاپن را که پس از جنگ جهانى دوم بر این کشور حاکم بوده، تغییر داده است.
وى همچنین تلاش براى تاسیس یک جامعه اقتصادى در منطقه آسیا ـ اقیانوس آرام از طریق گفت وگوهاى آزاد تجارى، مشارکت در برقرارى صلح در جهان از طریق کمک هاى بشردوستانه و تلاش براى منع گسترش سلاح هاى کشتارجمعى و هسته اى را از دیگر سیاست هایش نام برده است. آبه تلاش براى تغییر قانون اساسى ضد جنگ ژاپن با هدف تقویت توان دفاعى ژاپن و افزایش نقش آن در عرصه بین الملل، عضویت دایم ژاپن در شوراى امنیت و اصلاح سیستم آموزشى ژاپن و ایجاد یک سیستم مناسب امنیت اجتماعى و تمرکز زدایى را از دیگر برنامه هایش بیان داشته است. برخى از تحلیل گران سیاسى با توجه به پیشینه سیاسى و دیدگاه هاى محافظه کارانه و شدیدا ملى گرایانه آبه، چندان خوشبین به بهبود مناسبات ژاپن با چین و کره جنوبى، حداقل در آینده نزدیک، نیستند.
با همه این حال، آنچه مسلم است این که ملاحظات سیاسى و اقتصادى در توسعه مناسبات دو کشور نقش موثرى ایفا کرده است. چین براى تحقق برنامه هاى نوسازى و تداوم اصلاحات و سیاست درهاى باز که عاملى تعیین کننده در تداوم ثبات و توسعه اقتصادى این کشور است، به جذب مستمر سرمایه و تکنولوژى پیشرفته ژاپن علاقمند است. در مقابل، چین نیز بخش مهمى از احتیاجات ژاپن را به مواد خام، محصولات کشاورزى و نیروى کار ارزان برآورده ساخته است.
پیوند صنایع و تکنولوژى ژاپن با مواد خام و نیروى کار ارزان و بازار وسیع چین تنها عامل در رونق روابط نبوده است. برخى از تحلیلگران بر این باورند که ژاپن چاره اى به جز کمک به چین ندارد. آن ها معتقدند که سیاست توکیو در قبال پکن باید بر پایه کمک به چین براى پیشرفت و کاهش هر گونه ضعف و بى ثباتى، نه جلوگیرى از قوى تر شدن آن ، باشد. ژاپنى ها چینى با ثبات و با رشد اقتصادى متوسط را که اصلاحات اقتصادى و سیاست درهاى باز را به تدریج پیش برد بر چینى بى ثبات و عقب مانده و طرفدار نظام اقتصادى بازار آزاد ترجیح مى دهند؛ زیرا بى ثباتى چین علاوه بر نیازهاى اقتصادى، هجوم ده ها میلیون آواره چینى گریزان از ناامنى و فقر را به کشورهایى چون ژاپن باعث مى گردد که امنیت و ثبات این کشور را نیز در معرض خطر قرار مى‌دهد.
به گزارش ایسنا ژاپن به دنبال تحولات شگرف جهانى به سیاست خارجى متناسب با قدرت اقتصادى خود مى اندیشد و براى حضور قدرتمند در نظام جدید بین المللى تلاش مى کند. در حال حاضر صداى غالب در ژاپن این است که ژاپن باید و نیاز دارد که مجددا به صورت دولتى نرمال در آید. از نظر آنها دولت نرمال مترادف با داشتن یک ارتش مشروع است. ژاپن در حال حاضر نیروى دفاع از خود قابل توجهى دارد و حامیان نرمال بودن خواهان شناسایى قانونى حق ژاپن براى ورود به اقدامات امنیت جمعى فراسوى مرزهاى سرزمینى ژاپن است. امروز در ژاپن در رابطه با چین دو نوع رفتار وجود دارد. در بعد اول شاهد این واقعیت هستیم که روابط اقتصادى دو طرف در حال رشد است.
چین اکنون به مهمترین مکان سرمایه گذارى ژاپن و بزرگترین شریک تجارى آن تبدیل شده است به طورى که یک پنجم کل تجارت خارجى ژاپن با چین صورت مى گیرد. رشد قابل توجه اقتصادى چین نقش موثرى در بهبود وضعیت اقتصاد راکد ژاپن داشته است. بر این موضوع اتفاق نظر وجود دارد که اقتصاد در حال توسعه چین و اقتصاد پخته و کامل ژاپن علیرغم روابط سرد دیپلماتیک دو کشور، مکمل هستند. بعد دوم حکایت از دیدگاهى دارد که در میان نخبگان امنیت ملى ژاپن غالب مى باشد. از نظر آنها چین به صرف اینکه چین است تهدید محسوب مى گردد. در ژاپن نگرانى عمیقى در خصوص رشد مضاعف در هزینه هاى نظامى چین وجود دارد. این در حالى است که ژاپن در سال 2005به عنوان بخشى از طرح کاهش بار مالى خود هزینه هاى دفاعى و نظامى خود را کم کرد.
با این حال، نگرش به چین هم در میان نخبگان و هم در میان مردم ژاپن نگرشى یکسان نیست بلکه از نوعى عدم توازن برخورداراست. هر کس که با تاریخ ژاپن مدرن آشنایى داشته باشد به این واقعیت اذعان مى کند که نوع نگرش ژاپنى ها به چین ترکیبى از احترام و فخرفروشى است.
بین سال هاى 1990تا 2004میزان انزجار و عدم انزجار ژاپنى ها نسبت به چین تقریبا برابر بود و نمى توان به طور قطع گفت که اکثر مردم ژاپن از چین متنفرند. در دوره نخست وزیرى کوایزومى روابط دیپلماتیک ژاپن و چین به صورت قابل توجهى بدتر شد. مهمترین عامل این بدتر شدن اصرار کوایزومى براى دیدار سالانه از معبد یاسوکونى (معبدى در مرکز توکیو که نمادى است از ارواح5/2 میلیون قربانى ژاپنى در جنگ جهانى دوم. از جمله این قربانیان مى توان به 14محکوم به جنایات جنگى به وسیله دول متحد در جنگ جهانى دوم اشاره کرد).
تنها تعداد اندکى از نخست وزیران ملى گراى ژاپن سعى داشتند که خاطره کشته شدگان ژاپنى را با دیدار از یاسوکونى احیا کنند اما همواره با اعتراض شدید مردم چین و پکن عقب نشستند.
نظرسنجى‌ها در ژاپن نشان مى دهند که افکار عمومى در رابطه با دیدارهاى کوایزومى از یاسوکونى به دو دسته مخالف و موافق تقسیم شده است. موافقان معتقدند که چین نمى تواند دیکته کند که کوایزومى چه باید مى کرد اما مخالفان مى گویند که کوایزومى نمى بایست خشم چین را برامى‌انگیخت.