رامین امیدیان
خدایش رحمت کند دوستى داشتم که هر وقت به ما مىرسید مىگفت: شما سیاستمداران همیشه وقتى به غرب مىرسید کلمه دبل استاندارد در رفتار آنها نقل کلامتان است. دوست دارم ببینم، آیا روزى خواهد رسید که غرب خود به گونهاى روشن این کلمه را برایمان تعریف و توصیف کند تا مصداق واقعى استاندارد دوگانه را با تعریف غربى از آن که نه با تعاریف و تفاسیر شما داشته باشیم.
سالها گذشت و ما هرچه فریاد زدیم، که این غربىها را به اخلاق سیاسی، غیرت و انسانیت اعتقادى نیست و مبناى رفتارى آنها مصداقى به نام منافع غرب با استفاده از هر نوع استانداردى است و آنها از این مفاهیم صرفا کلاه گشادى بافتهاند که بر سر این و آن مىگذارند و یا سرخود را همچون کبک در زیر آن پنهان کرده و گمان مىکنند که چشم دیگران نیز چون خود آنان کور است و نابینا، کمتر گوش شنوایى پیدا شد؟!
اجل به دوستمان مهلت نداد و او دار فانى را وداع گفت، اما اگر تا چند روز پیش زنده بود حتما به آرزوى خود مىرسید. راستی، چند روز پیش چه اتفاقى افتاد؟
اولمرت نخستوزیر اسرائیل در حالى که میهمان خانم مرکل صدراعظم آلمان بود عنان اختیار را ناگهان از کف داد و بسان کسى که عقل و هوش خود را یکجا از دست داده، صراحتا اعلام کرد که اسرائیل داراى سلاح هستهاى است. یا اینکه اصلا اینگونه نبود به قول آن نویسنده لبنانی، خدا مىخواست در شب یلدا هدیهاى الهى به ایرانیان بدهد که آن را از زبان دشمن آنان برایشان ارزانى داشت. بگذریم.
از آن روز تاکنون نزدیک به یک هفته مىگذرد. کشورهاى غربى که کوچکترین صداى مخالفى را از ته هر چاه ویلى مىشنوند انگار نه انگار که بیخ گوششان مستى سخن از داشتن بمب اتم و سلاح کشتار جمعى به میان آورده است.
سکوت کشورهاى غربى در قبال اظهارات اولمرت که تعجب همگان را برانگیخت و در داخل اسرائیل تا حد فاششدن اسرار دولتى وى را مستحق توبیخ و خلع ید از قدرت و محاکمه و... دانستند، در حالى صورت مىگیرد که انگار نه انگار، همین دو، سه هفته پیش به خاطر یک آزمایش ناقابل، تا حد حمله به کره شمالى مظلوم واقع شده در شرق آسیا پیش رفتند و در نهایت نیز با تعرضات تبلیغاتى سرسامآور تا به تحریم آن کشور نرسیدند، رضایت ندادند.
چرا دور برویم، کشور خودمان بهترین شاهد مثال در زمینه برخورد دوگانه غرب با پرونده هستهاى کشورمان است. دبیرکل آژانس بینالمللى انرژى هستهاى ضمن گزارشات خود مکررا اعلام مىکند که استفاده صلحآمیز از انرژى هستهاى حق مسلم ایران است. بنا به اعتراف دوست و دشمن، ایران هیچگونه انحرافى در پرونده هستهاى خود نداشته است.
شواهدى دال بر تلاش ایران جهت دستیابى به بمب هستهاى وجود ندارد. خصوصا اینکه در دکترین جمهورى اسلامى ایران نیز تلاش براى دستیابى به سلاحهاى هستهاى امرى غیرقابل قبول تلقى شده است. بازرسان آژانس مرتب در حال بازرسى از تاسیسات هستهاى هستند و ماهیت ونحوه عمل تاسیسات هستهاى ایران دیگر براى همه حتى کودکان دبستانى مثل روز آشکار شده است. اما کشورهاى غربى که همچنان سعى در ندیدن و نشنیدن اعترافات اولمرت دارند، در همان حال سعى مىکنند که بىگناهى را به جرم گناه مرتکب نشده به محکمه (شوراى امنیت سازمان ملل) برده و با او رفتارى را روا دارند که خود مستحق آنند.
عجب جنگلى است این دنیا، جنگلنشینان (کشورهاى غربی) که سعى در متمدن و متمایز نشان دادن خود از دیگران به جهانیان را دارند، سعى مىکنند با بهکارگیرى استاندارد دوگانه آن را عین قانون و لازمالاجرا به جامعه جهانى حقنه کنند (چرا که در شرایط برابر و مساوى هیچگاه موفق به این کار نخواهند شد) و آنها نیز دم فرو بندند.
تاسف بزرگتر اینکه، بشر که دیروز با تاسیس مجامع و سازمانهاى بینالمللى و در راس آنها سازمان ملل متحد سعى نموده بود تا در جامعه متمدن جهانی، همه را در مقام برابر و همه کشورها را برخوردار از حق مساوى ببیند، اکنون با سکوت این مجامع، آنها را نه با خود که در مقابل خود مىبیند، انسان چه توجیه و تحلیلى براى همراهى آنان با جنگلنشینان مىتواند داشته باشد؟!
گوشهاى پرشده از فریبهاى تبلیغاتی، چشمان بسته سازمانهاى بینالمللى از حقایق، لبهاى فروبسته مجامع و آژانسهایى که براى اعتراض در اینگونه مواقع (اعتراف صریح به داشتن سلاح هستهای) خلق شدهاند را چه چیزى باید باز کند؟
آیا باید منتظر ایجاد هیروشیماى دیگرى بهدست اشغالگران خاورمیانه بود!؟
آیا سکوت و در نتیجه همراهى مجامع بینالمللى با اسرائیل جز با هدف سوقدادن سایر کشورها به سمت فعالیتهاى تسلیحات هستهاى صورت نمىگیرد؟
آیا این سکوت به معنى پذیرفتن بمب اتم سایر کشورها و رسمیت دادن به آن در جهان نیست!؟
بمب اتم مسلمان، غیرمسلمان، مسیحی، یهودی، بودایى و... نمىشناسد. در این شرایط آیا لازم نیست که جهانیان براى جلوگیرى از کشتار جمعی، تدابیر فورى و ضرورى براى عارىسازى جهان و خاورمیانه از سلاحهاى هستهاى بیندیشند؟
اینکه صاحبان این سلاح مخرب جز به کسب نامشروع ثروت و قدرت نمىاندیشند حرفى در آن نیست. اما سوال اینجاست که چرا نهادهاى بینالمللى رسالت خود را فراموش کردهاند؟
وقتى به یاد دوست مرحومم افتادم، آرزو کردم که کاش وى زنده بود و مصداق واقعى Double Standard را خود به عینه مىدید و آن را لمس مىکرد. اما در نهایت به این رسیدم که اگر او به آرزوى خود نرسید ما نیز در این سالها در اشتباه به سر بردیم. غرب و هر آنچه که آن را دستاورد خود مىپنداشت، خیلى پیشتر از او مردهاند و در مقابل ما تنها تابوتى به نام تمدن غرب وجود دارد و بس!