دکتر حسین راغ
s.raee@sarmayeh.net
حسین راغفر تدریس میکند و تحقیق. کتابهای زیادی را ترجمه و تالیف کرده است; از جمله «فلسفه و اقتصاد»، «راهبردهای توسعهء اقتصادی»، «اقتصاد خرد»، «توسعه به مثابهء آزادی»، «در باب نابرابری اقتصادی»،« دولت، فساد و فرصتهای اجتماعی».
چهار اثر هم برای سال آتی زیر چاپ دارد، که «در باب ریشههای نابرابری»، «عدالت»، «نظریهبازیها» و «اقتصاد خرد پیشرفته» از جمله آنهاست.
دکتر حسین راغفر، به دعوت گروه علمی- تخصصی سیاست اجتماعی انجمن جامعهشناسی ایران، به سالن کنفرانس این انجمن در دانشکدهء علوم اجتماعی دانشگاه تهران آمده است تا دربارهء «روند تحولات فقر و سیاستهای فقرزدایی در ایران» سخن بگوید. سخنی که مبنایش پژوهشی با عنوان «اندازهگیری فقر در ایران» است.
«این پژوهش هنوز جایی منتشر نشده است.» این را میگوید و ادعای عجیبی را هم مطرح میکند. «یافتهها و آمار حاصل از این پژوهش نشان میدهد که فقر در ایران کم شده است، اما من با استدلال، توجیه میکنم که هم شدت و هم میزان فقر طی سالهای اخیر در ایران افزایش یافته است. عوامل و دلایلی وجود دارد که باعث شده آمار و ارقام از کاهش فقر خبر دهند; اما به طور کلی، هم درصد خانوارهای زیر خط فقر بیشتر شده و هم شدت فقر افزایش یافته است. به اینها افزایش احساس فقر را هم میتوان افزود.»
اینها فرضیات راغفر در تحقیقاش بوده; اینکه «تعداد فقرا و درصد خانوارهای زیر خط فقر افزایش یافته است، فقر تشدید شده و اساساً فقر بین خانوارهای روستایی بیش از خانوارهای شهری است.»راغفر در قسمتهای مختلف سخنرانیاش به این موضوع اشاره میکند که «اصولاً محققان برای اینکه بتوانند دولتها را مجاب کنند که برای کاهش فقر کاری انجام دهند، همیشه در تعریف خط فقر به حداقلها بسنده میکنند.» یعنی خط فقر را پایین میگیرند تا دولتمردان تحقیق آنها را مورد تایید قرار دهند.
«اگر تحقیق ما نشان دهد که بیش از 50 درصد مردم زیر خط فقر هستند، دولتها هم قطع امید میکنند و میپندارند که کاری از دستشان بر نمیآید. برای اینکه بتوانیم از دولتها بخواهیم که کاری انجام دهند، باید شرایط را اصلاح شدنی نشان دهیم. ما هم در تحقیق خود، این مساله را مانند بسیاری از محققان در نظر گرفته ایم.»
جالب است که با این همه قید و بند، راغفر در تحقیق خود (که اندازهگیری فقر بین سال 1368 تا 1383 را شامل میشود) خط فقر در استان تهران را برای سال 1383 حدود 400 هزار تومان برای یک خانوار پنج نفره محاسبه کرده است. این رقم برای یک خانوار مشابه در استان سیستان و بلوچستان حدود 180 هزار تومان است. این در حالی است که در همان سال وزارت رفاه، خط فقر را برای کل کشور حدود 165 هزار تومان تعریف کرده بود.
روند فقر در جهان
راغفر سخنان خود را با یک بحث تاریخی آغاز کرد. اینکه «اساساً در گذشته فقیر به عنوان یک مجرم اجتماعی شناخته میشد و قوانینی هم که به تصویب میرسید، بیش از حمایت از فقرا برای کنترل مفاسد اجتماعی ناشی از فقر بود. در واقع فقرا منشاء آسیبهای اجتماعی شناخته میشدند. به همین دلیل قانون، جمعآوری آنان را مجاز میدانست. فقرا جمعآوری میشدند و در اختیار اغنیا قرار میگرفتند تا در قبال کاری که انجام میدهند، برای آنان خوراک و مسکن تهیه شود.»
البته راغفر در توصیف این شرایط، به دوران ادوارد دوم در انگلستان قرن چهاردهم رجوع میکند: «شرایطی که تا انقلاب صنعتی ادامه داشت و بر اساس آن، کمک به فقرا باعث بالا رفتن آسیبهای اجتماعی میشد و از همه مهمتر اخلاق کار را مورد تهدید قرار میداد. بر مبنای این نگرش کمک به فقرا باعث تنپروری و تضعیف کار میشد.»
«با رخ دادن انقلاب صنعتی، نوع نگاه به فقرا تغییر کرد. در این میان نقش مصلحان اجتماعی از جمله چارز دیکنز، کارل لایل و... انکارناپذیر است. این دسته از روشنفکران ادبیاتی جدید را در جامعهء غربی ترویج کردند که بر اساس آن، فقرا دیگر مجرم نبودند، بلکه خود به عنوان قربانیان نظام اجتماعی تلقی میشدند.»
راغفر به بحث مهاجرت روستاییان به شهرها در دوران انقلاب صنعتی اشاره میکند: «مارکس این دوران را که روستاییان در پی یافتن کار صنعتی به شهرها مهاجرت میکردند، دورهء شکلگیری ارتش بیکاران معرفی میکند. به زعم مارکس ارتش بیکاران زمینهء بهرهکشی از نیروی کار را فراهم میسازد. خیل عظیم نیروی جویای کار باعث میشود که سرمایهدار، هر وقت که خواست، نیروی کار را به خدمت بگیرد و هر وقت که نخواست، او را اخراج کند که خود این مساله به فقر دامن میزند.»
او ادامه میدهد: «شکافی که در دوران انقلاب صنعتی بین تعداد زیاد فقرا و تعداد محدود ثروتمندان پدیدار شد، عامل مهمی در تغییر نوع نگاه به فقرا بود. در پی این تغییر نگاه، که میدید فقرا قربانیان تغییرات نظامهای اجتماعی و بحرانهای ناشی از آن هستند، در آلمان دوران بیسمارک، در سال 1889 میلادی، نظام تامین اجتماعی به عنوان یک سازوکار حمایتی شکل گرفت و در پی آن، تحت تاثیر نگاه چپ مارکسیستی و جنبشهای احقاق حقوق کارگران، در سایر کشورهای اروپایی نیز نظام تامین اجتماعی به وجود آمد.»
راغفر به تحولات متاخر نسبت به تغییر نگاه به مقولهء فقر هم پرداخت. او سه رخداد مهم جنگ جهانی اول، بحران اقتصای 1929 و جنگ جهانی دوم را در ایجاد فقر موثر دانست که «به تبع آن، این ایده که افراد میتوانند قربانی ساختارهای کلان اقتصادی و اجتماعی دوران خود که خارج از کنترل افراد است، باشند، تقویت شد و در پی آن، بحثهای حمایتی نیز قوت گرفت. به دنبال این مسایل، مارشال طی چند سخنرانی در دانشگاه آکسفورد از حقوق شهروندی سخن گفت که این مباحث، پایهها و مبانی دولت رفاه را تشکیل داد. در همین راستا تلاشهای ویلیام بوریج، نیز زمینهء تحقق دولت رفاه را فراهم میسازد.»بوریج در واقع یک انگلیسیتبار بود که در هندوستان متولد شد و گزارشی دربارهء بیمهء اجتماعی و زمینههای وابسته به آن نوشت که آن گزارش، مبنای تشکیل دولت رفاه در انگلستان شد. راغفر میگوید: «در پی این تحولات، دولتها مسوول شدند تا افرادی را که قربانی سیاستهای دولتی و تبعات ناشی از آن بودند تحت پوشش و حمایت خود قرار دهند و چنین بود که سیاستهای رفاهی در پاسخ به کاهش ریسکها و مخاطرات نظامهای صنعتی و بازار آزاد شکل گرفت. ویژگی اصلی این سیاستها و تحولات، اتکاء بر مفهوم حق و حقوق است. حقوقی که توسط یک قانون اساسی دموکراتیک به رسمیت شناخته شده و دولتها، موظف به ایفای این حقوق برای اقشار مختلف جامعه هستند. به گفتهء این اقتصاددان، دو نکتهء مهم و اساسی در طول این تحولات وجود دارد: «اول اینکه شکلگیری نظامهای رفاهی در کشورهای غربی، متاثر از جنبشهای اجتماعی بود و به بیان دیگر این تحولات از پایین به بالا صورت گرفت. دوم اینکه، این تحولات از پایین، قابلیت نهادینه شدن را داشتند و نهادینه شدن آنها عامل غیرفردی بودنشان نیز بود. یعنی این سیاستهای رفاهی به افراد وابسته نیست و این نهادها با سیاستهای فردی برچیده نمیشود.»راغفر وقتی خواست موضوع را بیشتر توضیح دهد به دوران تاچریسم اشاره کرد و اینکه «حتی ضد رفاهیترین سیاستها نیز نتوانست نهادهای رفاهی را منحل کند; زیرا این نهادها بخشی از تاریخ تحولات کشورهای غربی هستند و با سنت آنها پیوند دارند، به صورتی که در کنار تعلقات تاریخی، منافعی نیز حول این نهادها شکل گرفته است. به همین دلیل، حتی غیر رفاهیترین دولتهای غربی هم، امروزه بخش عمدهء بودجهء خود را صرف مسایل رفاهی میکنند و به این معنا همهء دولتها در غرب دولتهای رفاهی هستند.»
روند فقر در ایران
بخش دوم سخنان دکتر راغفر به بحث نوع نگاه و روند تحولات فقر در ایران اختصاص داشت. او قبل از هر چیز به ایران دوران باستان پرداخت. «کتیبههایی از زمان ساسانیان باقی مانده که از حقوق کارگران سخن میگوید. در آن دوره کاخها را بردگان و اسیران میساختند، در حالی که در ایران کاخ پرسپولیس را کارگران روزمزد که حقوقی مشخص داشتند، ساختهاند. حتی حقوق کارگران زن و زنان باردار نیز در آن دوره مشخص بود. من به جرات میگویم که مسایل رفاهی در آن دوره، اگر بیشتر از سیاستهای رفاهی جدید و مدرن نبود، چیزی هم کم نداشت; اما متاسفانه ما به این میراث به _جای مانده، کمتر توجه نشان میدهیم.»
او ادامه میدهد: «آنچه امروز به عنوان سیاستهای مدرن رفاهی در ایران شناخته میشود و با آن مواجه هستیم، در سال 1309 شمسی با عنوان «قانون طرق و شوارح» شکل گرفت. سیاست غالب در این دوره، سیاست نوسازی (مدرنیزاسیون) ایران بود. توسعهء دولت مرکزی هم در همین راستا شکل گرفت. البته نکتهء مهم این است که توسعهء خدمات و زیرساختهای رفاهی از جمله ایجاد و توسعهء دادگستری، بانکها، بیمهها، صنایع و خدمات اجتماعی (مانند تامین اجتماعی) همه و همه از ابتکارات و ابداعات دولت و مدیریت کلان کشور بود و از بالا به پایین دیکته میشد. در واقع جنبشهای اجتماعی برای احقاق آنها کاری نکرده بودند.»
این تفاوت مهم بین سیاستهای رفاهی غرب با ایران است که درغرب سیاستها، ناشی از تلاش و خواست جنبشهای اجتماعی بوده و در ایران، بر خلاف آن، همواره این سیاستها از بالا دیکته میشده، این را راغفر مورد تاکید قرار داد و موارد دیگری که قانون یا یک سیاست خاص رفاهی در ایران محقق شده است را نیز برشمرد تا نشان دهد که در ایران این جریان همواره روندی از بالا به پایین داشته است.
«قانون کار را نمایندگان حزب توده در مجلس به سال 1325 به تصویب رساندند. در سال 1331 نیز مصدق قانون دیگری را در همین راستا در مجلس به تصویب رساند و در سال 1354 به دنبال افزایش درآمدهای نفتی، دولت رفاه در ایران شکل گرفت که بر این مبنا خدمات آموزشی و بهداشتی رایگان شد و در سال 1355 نیز وزارت رفاه تاسیس و طی یک سال منحل شد.»راغفر دلیل اصلی منحل شدن وزارت رفاه را در دوران پهلوی دوم، وجود رقبای جدی آن(که اصولاً از خاندان سلطنتی بودند) عنوان کرد. در واقع هر یک از خاندان سلطنتی، بخشی از فعالیتهایی را پوشش میدادند که وزارت رفاه، مدعی به انجام رساندن آن بود. ایجاد این وزارتخانه، مشروعیت فعالیتهای افراد وابسته به دربار را سلب میکرد و این طبیعی بود که آنان با تشکیل چنین وزارتخانهای مخالف باشند. پس نسبت به منحل شدن آن اقدام کردند.»این استاد دانشگاه در ادامه به روند تحولات سیاستهای فقرزدایی در دوران پس از انقلاب پرداخت و گفت: «در پی شعارها و اهداف انقلاب، نهادهایی چون بنیاد مستضعفان، بنیاد مسکن، کمیتهء امداد و... تشکیل شد که همگی از بالا پیریزی شده بودند.»او در ادامه به تفاوتهای سیاستهای رفاهی «بالا به پایین» و «پایین به بالا» پرداخت و در این میان بحث سیاستهای مبتنی بر حق را نیز مورد بحث قرار داد. بحث کلی این است که گاه اعمال سیاستهای رفاهی با این نگرش است که این قبیل خدمات حق افراد و شهروندان است; اما گاهی قضیه در قالب انفاق و لطف مطرح میشود، یعنی گویا دولتها از سر لطف و مهرورزی خدمات رفاهی را ارایه میکنند. در غرب بر مبنای همان روند نهادینه شدهء نهادهای رفاهی و سیاستهای ناشی از جنبشهای اجتماعی، حقوق شناخته شده و مدونی وجود دارد که دولتها مکلف به احقاق آنها هستند. اما در ایران اگر چه بر اساس قانون، خدمات رفاهی حق اساسی افراد شناخته میشود; اما در عمل به دلیل شکل نگرفتن جنبشهای اجتماعی و روند دستوری ارایهء خدمات رفاهی،عملاً رویکرد حقمدار جایگاه ضعیفی دارد.
اندازهگیری فقر در ایران
بخش سوم سخنان راغفر به تحقیقی که دربارهء «اندازهگیری فقر در ایران» انجام داده بود، اختصاص داشت. در همین بخش بود که او بحث یافتهها و آمار تحقیقاش را مطرح کرد و گفت: «بر اساس این یافتهها فقر در ایران کم شده; اما من با استدلال، توجیه میکنم که هم شدت و هم میزان فقر طی سالهای اخیر در ایران افزایش یافته است.»
او در این بخش فقر را از رویکردهای مختلف تعریف کرد. روشهای تعیین خط فقر، شاخصهای لازم برای این کار و دلایل استفاده از روش خاص خود را مطرح کرد و یافتههای تحقیقاش را برای مخاطبان بازگو کرد.
«بحث اندازهگیری فقر در ایران را برای سالهای 1368 تا 1383، روی خانوارهای شهری و روستایی (بر اساس نمونهگیریهای آماری درآمد و هزینههای خانوارها) انجام دادهایم. اگر چه این آمار و اطلاعات دقیق نبوده و گاه ما را در سنجش با مشکل مواجه میساخت، با این وصف چارهای جز استفاده از این اطلاعات نداشتیم.»
راغفر در تعریف مفهوم فقر به دیدگاههای مختلف از جمله تعریف تانسند و آتکینسون اشاره کرد (که از اقتصاددانانی هستند که فقر را تعریف کردهاند) و اشارهای نیز به تعریف بانک جهانی کرد.
بر اساس تعریف تانسند، فقر، فقدان یا نامناسب بودن تغذیه، امکانات زندگی و خدمات و فعالیتهای معمول در یک جامعه است. تعریف آتکینسون از فقر کمی کامل تر است. او دو مفهوم برای فقر متصور است. در مفهوم اول فقر به معنی عدم امکان دسترسی به منابع معیشتی معین است که طبق آن هرگاه کل هزینهها یا میزان مصرف کالایی خاص توسط فرد از حد معینی کمتر باشد، آن فرد فقیر تلقی میشود. در مفهوم دوم حق برخورداری از منابع و امکانات اجتماعی و اقتصادی مورد نظر است که اگر درآمد فرد از حد معینی پایینتر باشد به آنها دسترسی نخواهد داشت و بنابراین فقیر خواهد بود. در تعریف بانک جهانی، فقر، چیزی فراتر از عدم تکافوی درآمد یا توسعهء انسانی اندک تعریف میشود، بر این اساس، فقر همان آسیبپذیری، فقدان قدرت و توان ابراز عقیده است. راغفر در این بخش از سخنانش به ذکر دلیل اینکه خط فقر مطلق ملی و یک روش خاص در این قالب استفاده کرده است، پرداخت و در پاسخ به این سوال که «چرا خط فقر را بر اساس معیار یک یا دو دلار در روز برای هر نفر محاسبه نکرده است؟»به بحث حساسیت مقولهء فقر برای دولتها اشاره کرد و گفت که «اصولاً محققان برای اینکه بتوانند دولتها را مجاب کنند که برای کاهش فقر کاری انجام دهند، همیشه در تعریف خط فقر به حداقلها بسنده میکنند.» راغفر در پایان و پیش از بخش پرسش و پاسخ، یافتههای تحقیقاش را دربارهء استانهای کشور در دو بخش فقر روستایی و فقر شهری ارایه کرد و تاکید کرد که «عوامل و دلایلی وجود دارد که باعث شده آمار و ارقام از کاهش فقر خبر دهند; اما به طور کلی و بر خلاف آنچه آمارها نشان میدهد، هم درصد خانوارهای زیر خط فقر بیشتر شده و هم شدت فقر افزایش یافته است.»