تاریخ انتشار : ۱۳ تير ۱۳۸۸ - ۱۱:۵۵  ، 
کد خبر : ۱۰۰۰۴۸
در گفت وگو با على اکبر رشاد مورد بررسى قرار گرفت

پیش نیازهاى مهندسى فرهنگى

اشاره: گروه اندیشه: مهندسى فرهنگى چیست؟ تفاوت آن با مهندسى فرهنگ کدام است؟ و مهمتر از این دو پیش نیازهاى اجراى مهندسى فرهنگى در جامعه است که دو هفته نامه مهندسى فرهنگى در گفت وگو با حجت الاسلام والمسلین على اکبر رشاد رییس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى و عضو شوراى عالى انقلاب فرهنگى به بررسى آنها پرداخته است.

* مهندسى فرهنگ و مهندسى فرهنگى از نظر مفهوم شناسى چه تفاوت هایى با هم دارند؟
** دو اصطلاح در بیان رهبر انقلاب در دیدار با اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى به کار رفته بود که به لحاظ صورت نزدیک و شبیه به هم هستند اما از جهت محتوا و ساخت عناوین با هم خیلى تفاوت دارند. یکى تعبیر مهندسى فرهنگ و دیگرى عبارت مهندسى فرهنگى بوده است. در مهندسى فرهنگ کلمه مهندسى به فرهنگ اضافه شده است.
عبارت از ترکیب مضاف الیه پدید آمده است. مهندسى را به هر معنایى تفسیر کنیم منظور این است که خود مقوله فرهنگ باید هندسه پذیر باشد و اندازه مطلوب ما را بگیرد. بنا است مقوله فرهنگ مهندسى شود؛ سامان بیابد، مدیریت بشود، متحول بشود و جهت پیدا کند. پس بنابراین مهندسى فرهنگ یک کار فکرى و تدبیر وسیعى را مى طلبد مبتنى بر یک سلسله مبانى نظرى در مقوله فرهنگ، اما مهندسى فرهنگى ترکیبى است پدید آمده از یک ترکیب صفت و موصوفى، مهندسى فرهنگى یعنى مهندسى کردن، مدیریت کردن، سامان بخشیدن، جهت دادن و اندازه کردن از نوع فرهنگى، با معیارهاى فرهنگى و در قالب فرهنگى، از زاویه فرهنگ و متعلق اینجا نیامده، متعلق چه چیزى را مهندسى فرهنگى کنیم در این عبارت نیامده است. در حالى که در مهندسى فرهنگ گفتیم متعلق خود مهندسى فرهنگ است. یعنى خود فرهنگ را ما مى خواهیم تقدیر، اندازه و تدبیر کنیم و سامان ببخشیم، جهت بدهیم، اصلاح کنیم و ارتقا ببخشیم. متعلق مهندسى در ترکیب مهندسى فرهنگى، خود فرهنگ است اما در عبارت مهندسى فرهنگى که صفت و موصوف است مهندسى از نوع فرهنگى، منظور نظر مى باشد. یک وقت، جامعه را مهندسى سیاسى مى کنیم؛ بار دیگر جامعه یا یک مقوله و یا یک حوزه را مهندسى اقتصادى مى کنیم. یک بار دیگر کل یک جامعه، امور یک صنف، یک مقوله اجتماعى، یک پدیده و یا یک حادثه را، مهندسى فرهنگى مى کنیم. در مهندسى فرهنگى متعلق وسیع است.
* با توجه به این مباحث به نظر شما کدام یک مد نظر مقام رهبری است؟
** من تصور مى کنم مد نظر مقام معظم رهبرى مهندسى کردن فرهنگ و زیر سازى همه شئون جامعه است. پس بنابراین یک تفاوت بین تعبیر مهندسى فرهنگ با مهندسى فرهنگى وجود دارد که این تفاوت در ساختار لغوى آنهاست که اولى مضاف و مضاف الیه است و دومى موصوف و صفت. تفاوت دوم در این است که متعلق مهندسى در تعبیر مهندسى فرهنگ مشحص شده و آن خود مقوله فرهنگ است. در مهندسى فرهنگى متعلق فرهنگ بازگذاشته شده و مى تواند بسیار گسترده باشد و احتمالا شامل همه شئون و امور جامعه حکومت و کشور باشد. تفاوت سوم بین این دو در این است که در مهندسى فرهنگ بیشتر به مباحث نظرى محتاج هستیم. در قلمرو فرهنگ و فرهنگ پذیرى کشور مطالعه کم شده است. احیانا اگر اطلاعات و معلوماتى است کاربردى نیست و یا خود آگاهانه نشده ما به شدت نیازمند مبناپذیرى و نظریه سازى هستیم.
* یعنى در مهندسى فرهنگى ما به مبانى و نظریه پردازى نیازى نداریم؟
** چرا، در مهندسى فرهنگى نیز محتاج نظریه پردازى و تولید معرفت هستیم. ما به نحو تجربى کم و بیش مفاهیم و مطالب پایه را داریم. یعنى؛ در طول این 28سال بعد از انقلاب، تجاربى را در مواجهه فرهنگى در باب امور و شئون به دست آورده ایم؛ از آن جهت که سران و رهبران انقلاب و نظام اکثرا عناصر و شخصیتهاى برجسته فرهنگى بودند و گاه به صنف فرهنگى و فرهیخته کشور تعلق داشتند و از دانش آموختگان، صاحبنظران و مجتهدان حوزه و دانشگاه بودند و اصولا به طبقه فرهنگى و فرهیخته کشور تعلق داشتند؛ رفتار فرهنگى داشتند و در زندگى شخصى اجتماعى و گروهى خودشان مهندسى فرهنگى را تجربه کرده اند. لذا ما در مقام مهندسى فرهنگى به اندازه اى که در محقق ساختن مهندسى فرهنگ به کار نظرى احتیاج داریم احتیاج و نیاز نداریم. هر چند این ترکیب و تفکیک به این معنا نیست که ما در مهندسى فرهنگى موفق بوده ایم و یا اهتمام کافى را معمول کرده ایم.
* حضرتعالى با تفاوت بین مهندسى فرهنگ و مهندسى فرهنگى اشاره فرمودید لطفا مى کنم در مورد مفهوم شناسى مهندسى فرهنگ کمى بیشتر توضیح دهید؟
** در مهندسى فرهنگ اگر بخواهیم مفهوم شناسى کنیم و دقیقا بگوییم منظور از مهندسى فرهنگ چه است باید اول ببینیم فرهنگ چه است. درباره فرهنگ تعاریف بسیارى ارائه شده و حتى کتابهاى مستقل متعددى در فهرست کردن و شرح تعاریف در داخل و خارج کشور نوشته شده. بعضى از کتب 200تعریف از فرهنگ ارائه کرده اند. دو تعریف از فرهنگ وجود دارد که بیشتر مى پسندم . به نظر من فرهنگ جهان زیست نافیزیکى جمعى انسان است. یعنى اینکه فرهنگ مثل اتمسفر فضاى تنفسى و تحرکى حیات است. اما با وجه جنبى انسانها است. دراین تعبیر ما ضمن اشاره به حیاتى بودن فرهنگ به عنوان جهان زیست و جهانى که عالمیان در آن زندگى مى کنند و درست مثل اکسیژن حیات آدمى به او وابسته و یا تنیده است به شمول این مقوله هم اشاره کنیم که فرهنگ را با اقتصاد مقایسه نکنیم. اقتصاد یک زاویه از حیات آدمى را تشکیل مى دهد. اما فرهنگ همه زوایاى آدمى را پوشانده اقتصاد هم تحت تاثیر فرهنگ است. سیاست و سایر مقولات نیز هم، هرچند بین فرهنگ و همه مقولات تعامل و تاثیر و تاثر وجود دارد. در عین حال این جهان زیست نافیزیکى است. چون وقتى فیزیکى مى شود مقوله دیگرى مى شود. ما در واقع نمى خواهیم بگوییم وراى فیزیک اما مى گوییم فرهنگ یک وجه نرم افزارى دارد. از این جهت تعبیر مى کنیم به نا فیزیکى و درعین حال فرهنگ هویت جمعى دارد. یک نفر به تنهایى فرهنگ ندارد. آنگاه فرهنگ تولید مى شود و یا به چیزى مى توان نام فرهنگ اطلاق کرد که هویت جمعى پیدا کند. در عین حال هم فرهنگ یک مقوله انسانى است یعنى این چند کلمه اى که در تعریف آوردم هر کدام با لحاط یک سرى مفاهیم و پشتوانه هاى فکرى است که این تعریف را سامان مى دهد. از این رو انسان بلا فرهنگ و فرهنگ بلا انسان بى معنا است. نمى شود گفت فلان موجود انسان است ولى فرهنگ ندارد. اگر فرهنگ ندارد پس از انسان بودنش چیزى کم دارد.
* اگر درست متوجه شده باشم این فرمایش شما یعنى انسان با جمع به تکامل مى رسد!
** بله مثل اینکه مى گوییم انسان اجتماعى الطبع است. فرض کنیم یک آدم و یا یک کودکى در جزیره اى تنها مانده و بزرگ شده است آنجا زندگى مى کند چون تنها زندگى مى کند انسان نیست حتما چیزى از انسانیت کم دارد. اگر به لحاظ روان شناختى و جامعه شناختى معرفتى مطالعه کنیم مى بینیم حتما چیزى کم دارد و انسان ناقص است. لذا انسان بدون فرهنگ و فرهنگ بدون انسان معنى ندارد. فرهنگ بدون انسان تولید نمى شود. فرهنگ مبلغ انسان و حیات جمعى انسان است. در یک تعریف ساختار و ریخت بینش و منش تنیده در بستر زمانى مشخص و معین که بدل به طبیعت ثانوى و هویت محقق و مجسم جمعى طیفى از آدمیان شده باشد را فرهنگ مى گوییم. این تعریفى است پیچیده ومفصل لذا مى توان فرهنگ و مطالعه فرهنگ را به انسان شناسى انضمامى تعبیر کرد. یعنى انسان و متعلقاتش اگر مورد مطالعه قرار بگیرد در واقع داریم فرهنگ را مطالعه مى کنیم. البته انسان و متعلقاتش موقعى وجود دارد که میان او و جامعه پیوند باشد. فرهنگ و جهان زیست آدمیان به همان اندازه پیچیده کثیرالاجرا و اعضا است که انسان شناسى و یا جهان شناسى فیزیکى مى تواند باشد. فرهنگ بازتاب همه وجود انسان است همچون جسم پیچیده است و درون آدمى از لحاط طبى و علوم راجع به انسان مطالعه مى شود. فیزیک بشر به همان اندازه پیچیده و دقیق و سرسام آور است و بشر بعد از قرنها متحیر است در مقابل وجود فیزیکى خودش که چه دقائق و ظرافتى را خدا در وجود او دمیده وجود غیرفیزیکى بشر همینطور است و فرهنگ به عنوان تجلى، تبلور، بازتاب و بازخورد وجود آدمى پیچیده است. لذا فرهنگ یک مقوله بسیار پیچیده، چند بعدى، پرجزء و به شدت درهم تنیده و تحت تاثیر هزاران متغیر شناخته و ناشناخته است. اگر فرهنگ این باشد که توضیح دادم، مهندسى فرهنگ عبارت خواهد بود از سامان بخشى، اصلاح، جهت دهى و ارتقابخشى به این مقوله به صورت آگاهانه و بر اساس تلقى مشخص از فرهنگ و براساس شناختى که از آن داریم. هرگاه بر مبناى مبانى که بر آن معتقد هستیم آگاهانه آن را جهت بدهیم، اصلاح کنیم، ارتقا ببخشیم و به نحو مطلوب آن را استخدام کنیم نزدیک مى شویم به مهندسى فرهنگى و مى توانیم بگوییم مهندسى فرهنگى اتفاق افتاده است.
* پیش نیازهاى این مهندسى چیست؟
** بحثى که اینجا شاید به جد باید مورد توجه و عطف نظر قرارگیرد پیش نیازهاى مهندسى فرهنگ هستند. مهندسى فرهنگ یک سلسله پیش نیازهایى دارد که مى تواند در دستیابى به ماهیت فرهنگ و این که فرهنگ چیست کمک نماید. فرهنگ مقوله هزارتو، پیچیده، تنیده، کثیرالاضلاع و الاجزایى است که باید شناخته شود. و حقا دشوار است اما قابل شناختن. دوم علاوه بر کشف ماهیت باید مبانى ماهوى این فرهنگ را هم بشناسیم ثالثا باید قواعد حاکم بر فرهنگ را هم کشف کنیم. این مقوله بس پیچیده به رغم پیچیدگى وکثیرالاضلاع و کثیرالاجزا بودن به شدت قانونمند است. آن قوانین و قواعدى که فرهنگ در بستر آن تحول و تکامل پیدا مى کند را باید شناخت. بدون شناخت قوانین و قواعد، مهندسى فرهنگ محال است. بعد از شناخت ماهیت تشخیص مبانى، کشف قوانین و قواعد کار مهم است. این قوانین و قواعد است که مى توان نام آن را مهندسى و مدیریت گذاشت. چون ماقبل از اینکه قوانین و قواعد را بشناسیم، نمى توانیم آنها را آگاهانه به کار بگیریم و مهندسى کنیم. چون مهندسى مهم و بیانگر رفتارى آگاهانه است. از جنس مدیریت تصادفى نیست. مدیریت از جنس فعال است. فعل مبتنى بر اراده است. یک فعل وقتى اتفاق مى افتد یک سلسله مقدمات ارادى رخ مى دهد که این فعل از ما سر مى زند که به آن در فلسفه مبادى اراده مى گویند. در نتیجه اگر ما به ماهیت و مبانى فرهنگ پى نبرده باشیم و قواعد و قوانین را به کار نبسته باشیم، مهندسى فرهنگ اتفاق نخواهد افتاد. ما به شدت در حوزه نظرى مقوله فرهنگ فقیریم و احیانا معلومات خودآگاه و سامان یافته نداریم؛ اگر چیزى است کمتر خودآگاه و مدون است. ما نیازمند مطالعه فراوانى هستیم. من پیشنهاد مى کنم عموم دانشگاههاى داراى رشته هاى علوم انسانى، رشته هاى تخصصى، پژوهشى و آموزشى فرهنگ تاسیس کنند. تنها در یکى یا دو جا مانند دانشگاه امام صادق(ع) روى فرهنگ مطالعه مى شود که آن هم وجهه کاربردى فرهنگ است یعنى فرهنگ و ارتباطات و اصولا بسیارى از افراد همین تعبیر مدیریت فرهنگى را هم غلط به کار مى برند. مدیریت فرهنگى را به معناى مدیریت در مسئولیت هاى فرهنگى معنى مى کنند و به گونه اى مدیریت فرهنگى را به مدیریت فرهنگ نزدیک مى کنند. چرا نباید در دانشگاهى مثل علامه طباطبایى که تنها دانشگاه تخصصى علوم انسانى ما است، فلسفه فرهنگ مبانى نظرى فرهنگ و فرهنگ پذیرى نداشته باشیم و چرا در دانشگاه رضوى که دانشگاه علوم اسلامى و انسانى است، رشته فرهنگ نداشته باشیم. مگر مى شود بدون مطالعه فرهنگ به علوم انسانى و علوم اسلامى پرداخت. چرا درحوزه علمیه ما رشته فرهنگ به صورت یک رشته اصلى مورد توجه و اهتمام نباشد. تا زمانى که در حوزه آموزش و قلمرو پژوهش به کار نظرى، تربیت نیرو و صاحبنظر در زمینه فرهنگ نپردازیم مهندسى فرهنگ محال است. مهندسى فرهنگى نیز ناقص اتفاق خواهد افتاد. چون که آنجا هم با مقوله فرهنگ سروکار داریم. هرچند فرهنگ را به مثابه قالب و ابزار و یا شیوه در آنجا بخواهیم استخدام کنیم اما در هر حال باز با فرهنگ سروکار داریم. انقلاب ما یک انقلاب فرهنگى بوده است و با تاسیس جبهه آزادیبخش و به اتکاء سلاح و با به مدد قدرتهاى خارجى و یا هر روش و شیوه متعارف مبارزاتى معاصر و گذشته انقلاب نکردیم، ما انقلاب فرهنگى کردیم. یعنى مردم ما از یک فرهنگى به نام فرهنگ شاهنشاهى دلزده شدند. فرهنگى متاثر از فرهنگ غربى یا فرهنگى مشوش در جامعه ما حاکم بود. مردم به دنبال فرهنگ دینى، فرهنگ الهى و فرهنگ معنوى حرکت کردند و رفتار فرهنگى کردند و مدیریت فرهنگى شد. هیچ وقت رهبر انقلاب یکبار به کسى اذن ندادند که یک کلت بردارند بروند در جایى شلیک کنند تا انقلاب بشود. بعضى از گروههاى تندرو که مبارزه مسلحانه مى کردند و احیانا منحرف بودند، رفتند امام(ره) را در نجف قانع کنند که ایشان اجازه و یا دستور کاربرد سلاح را بدهند ایشان نپذیرفتند. ایشان معتقد بودند که باید فرهنگى انقلاب کنید و در فرهنگ انقلاب فرهنگى شود و چنین کرد و در فرهنگ ذهنیت و تلقى مردم تحول ایجاد کرد و انقلابى فرهنگى به پا شد که متکى به یک نظام فرهنگى است. نظام ما چون یک نظام دینى است محتوا دارد. معارف دارد و متکى به یک سرى معارف مشخص است. در نتیجه نظام یک نظام فرهنگى است و ما بنا داشتیم همه چیز را از جمله سیاست، اقتصاد، تربیت و مناسبات را فرهنگى کنیم. اصولا بدون مطالعه فرهنگ مگر علوم انسانى مى تواند به دست بیاید. این دو منبع دارد. من منبع را به معناى خاصى به کار مى برم که توضیح مى دهم ما باید منابع علوم انسانى، ملى، بومى و اسلامى تولید و تدوین کنیم. در بستر نگاه وحدانى این دو منبعى که مى خواهم بگویم عبارتند از:
1- مطالعه خود انسان، علوم انسانى و گزاره هاى تولید شده از تامل انسان. آنگاه که وجه فردى درونى و روانى انسان امور مورد مطالعه قرار مى گیرد گزاره هایى به دست مى آید که تبدیل به اصولى مى شود. آنگاه که رفتار همین انسان با هویت جمعى در مناسبات با دیگران مورد مطالعه قرار مى گیرد روانشناسى به دست مى آید و آنگاه که گزاره هاى آن رفتارها و این تحرکات بازگو مى شود جامعه شناسى تولید مى شود. و همینطور این یک منبع است براى تولید علوم انسانى واقع گرا. منبع دوم مطالعه فرهنگ است چون فرهنگ بازتاب و تجسم خصائص، روحیات، عواطف، عقاید، تلقى ها و اعمال انسانهاست. من نمى دانم چگونه مى توان علوم انسانى بخصوص علوم انسانى بومى تولید کرد، بدون آنکه که در فرهنگ مطالعه کرده باشیم و به زوایاى آن رسیده باشیم. تولید علوم انسانى خودى و بومى و حتى اسلامى دقیقا در گرو مطالعه فرهنگ و صاحبنظر شدن در فرهنگ است. وجود جامعه نخبه و متفکرین ما و اصولا حتى تولید علوم انسانى ایرانى اسلامى در گرو این مطالعه است و نیز منوط است به مطالعه انسان ومطالعه آنچه از تظاهرات وجودى انسان در بیرون تجسم پیدا کرده است؛ با نگاه و موازین دینى توام است. در این صورت علوم انسانى تولید شده على القاعده اسلامى هم مى تواند باشد.
* مى‌خواهم کمى عقب تر برگردیم و به بحث پایه اى بپردازیم و آنکه آیا اصولا فرهنگ مدیریت پذیر است و عوامل مدیریت فرهنگ چیست؟
** احیانا مى دانیم که فرهنگ محکوم به قوانین و مضبوط به قواعدى است مبتنى بر مبانى و اصولى که در چارچوب آن قوانین قواعد اصول و مبانى شکل مى گیرد و متحول و متکامل مى شود و افت و خیز و ارتقا پیدا مى کند و یا اصلاح مى شود. اگرفرهنگ قاعده پذیر است پس مدیریت پذیر هم است اگر قواعد را به کار بستیم آن وقت مى توانیم مدیریت کنیم. اما چه عواملى مدیریت پذیرى فرهنگ را ممکن مى سازد؟ براى صاحب نظر شدن در فرهنگ یک مجموعه از مسایل که من نام آن را فلسفه فرهنگ مى نامم باید مورد مطالعه قرارگیرد مدیریت و مهندسى فرهنگ را بدانیم، ماهیت فرهنگى را بشناسیم و انواع فرهنگ را تعریف کنیم. منابع فرهنگ چیست؟ کارکردهاى فرهنگ کدام است قانونمندى و انسجام فرهنگ را باید تبیین کنیم. ارتقا و انحطاط فرهنگ را تعریف کنیم و علل ارتقا و انحطاط آن را تشخیص بدهیم. نسبت و مناسبات فرهنگها را با هم تعریف کنیم. نسبت و مناسبات فرهنگ را با انسان شناسى، دین، حکمت و اندیشه، علوم، تمدن، فن آورى، هنر، سیاست، اقتصاد، حقوق، تربیت، عرف، عادات و. . . . مشخص کنیم. یعنى فرهنگ با مقولاتى نسبت و مناسباتى دارد. تاثیر و تاثر مى گذارد و جزئى و کلى مى شود و با مقولات نسبت بسیار پیدا مى کند. تصور من این است که فرهنگ یک منظومه واره است. یعنى فرهنگ یک ساختار دارد. فرهنگ یک چیز پریشان غیر منسجم و بى سامان نیست. فرهنگ معجون گونه است. کثیرالاضلاع و کثیرالاجزا است. فرهنگ چند لایه و هزار تو است. در یک فرهنگ به صورت مشاع عناصر بسیارى وجود دارند. ولى این عناصر در مشارکت و حضور مشاع کم و زیاد مى شوند. گاه وجه معنوى بیشتر مى شود و جنبه هاى مادى گرایى و مادى طلبى کاهش پیدا مى کند. گاهى در یک جامعه فرهنگ برعکس مى شود. بالاخره فرهنگ از مجموعه اى از عناصر و اجزا تشکیل شده مثل طبیعت، چطور طبیعت از صد و چند عنصر پدید آمده است. امروز با کم و زیاد شدن و پدیده هاى مختلف از جمله نانوتکنولوژى و تصورات بهتر و وسیعتر ما مواد تازه اى مى سازیم. ولى همه اینها جسم اند. فرهنگ هم به همین گونه است. بسته به اینکه چه عنصرى غلبه کند فرهنگ هم تغییر مى کند. بنابراین چون در مجموع اجزا و عناصر بسیارى در ساخت یک فرهنگ حضور مشاع و قابلیت کم و زیاد شدن دارند این عناصر فرهنگ متنوع مى شود و مى تواند بسیار متحول باشد. فرهنگ فرآیندمند است. یعنى مسیر دارد، یکجا شروع مى شود، یکجا تکامل مى یابد، یکجا افول پیدا مى کند، یکجا تحول پیدا مى کند و یکجا سقوط مى کند. اما در مجموع یک تسلسل حلقوى رفت و برگشتى دارد. فرهنگ فراز و فرود و پیشرفتگى و پس رفتگى دارد، ولى وصف پیشرفتگى و پسرفتگى فرهنگ، بستگى به کارآمدى یک فرهنگ، میزان سازگارى آن با ابزار و ارزشهاى مورد قبول جامعه دارد. یک فرهنگ براى یک جامعه و در تلقى یک ملتى فرهنگ پیشرفته است. ما فرهنگ غربى را فرهنگ منحطى مى دانیم. ما تکنولوژى غربى را پیشرفته مى دانیم، ولى فرهنگ آن را منحط مى دانیم چون با ابزار، ارزشها، اصول اخلاقى و مبانى عقیدتى ما در تعارض است، این پیشرفتگى و پسرفتگى نسبى است. این بسط در واقع در قیاس با خمیر مایه و جوهر اصلى شکل دهنده هر فرهنگ قابل تغییر و تحول است. فرهنگ تاثیر پذیر است. یعنى صفت تولید کنندگى ویا مصرف کنندگى دارد. هم برآمده از چیزهایى است و هم برآورده از چیزهایى فرهنگ همواره در جریان وسیال است. چیزى به اندازه فرهنگ شاید سیال و همواره درحال سیر نباشد. این بعضى از قواعد و قوانینى است که اگر به کشف آنها نائل شویم و یا به کشف آنها بپردازیم در واقع با فرهنگ، کار فلسفى کرده ایم. پرداختن به فلسفه فرهنگ یکى از واجب ترین و ضرورى ترین کارهاى علمى و نظرى است که باید مثل آب خوردن براى حیات و دوام این جامعه و اصلاح فرهنگ آن و حتى مهندسى فرهنگى مقولات و امور و شئون کشور مورد توجه جدى جامعه و دولت قرار گیرد.
* شما فرمودید که فرهنگ سیال است و چیزهایى مى تواند مهندسى شود که ثباتى داشته باشد، چطور مى توانیم چیزى را که سیال و پویا است و ما همه ابعاد آن را در اختیار نداریم مهندسى کنیم؟
** سیال بودن به معناى غیرارادى بودن نیست. وقتى مى گوییم فرهنگ سیال است به معناى این نیست که اراده پذیر و در اختیار ما نیست. همین که که چیزى در اختیار ما باشد مى توانیم آن را مدیریت و مهندسى کنیم. باید توجه داشته باشیم که فرهنگ از متغیرهاى بسیار که پاره اى شناخته و پاره اى ناشناخته هستند تاثیرپذیر هست. این مقوله در حد اعلى سیالیت از خصلت سیلان، شناورى و تغییرپذیرى برخوردار است و به همین جهت مدیریت و مهندسى آن بسیار دشوار است.
خصوصا اگر توجه کنیم که علاوه بر فراوانى متغیرها تاثیر گذار بر فرهنگ پاره اى از این متغیرهاى ناشناخته هم هستند که در نتیجه مقدارى کار را به حد خروج از قلمرو آدمى نزدیک مى کند. یعنى قریب به چیزى مى شود که گاه از اختیار انسان بیرون مى رود. ولى نمى خواهم بگویم لزوما از اختیار آدمى بیرون است ولى اگر زیرکى ودقت به کار نرود به راحتى مهار کار از دست مى رود و نمى توان مدیریت کرد. اینکه ما ملاحظه مى کنیم به رغم اراده مسئولان امر و به رغم تدابیر و اقدامات مسئولان باز فرهنگ ما امروز مشوش و مخدوش است و اتفاقاتى مى افتد که هرگز با ارزشهاى ما سازگار نیست و دور از شان فرهنگى و ملى ما است علت آن این است که به جهاتى سوار برکار مقوله مهندسى فرهنگ نیستیم. چرا که همه ابعاد و عوامل تاثیر گذار و همه متغیرهاى فرهنگ را خوب نمى شناسیم. همه قواعد و قوانین آن را درک نکردیم و یا اگر بلد باشیم به کار نمى بندیم در نتیجه یک مقدار مهار این مرکب چموش بازى گوش از دست در مى رود و گاهى برخلاف اراده ما مسیر خودش را طى مى‌کند.
یک سرى از عوامل و متغیرهایى که بر فرهنگ تاثیر دارد ما مى شناسیم و ما توان کنترل آنها را داریم ولى برخى دیگر از کنترل ما خارج است، به عنوان مثال الان گسترش ابزارهاى ارتباطى دقیقا به سمت ایجاد یک دهکده جهانى سوق یافته است و بحث جهان شمولى فرهنگ مطرح است. ما چگونه مى توانیم در این رابطه بازنده نباشیم و مهندسى فرهنگى را به طور دقیق انجام دهیم. بى آنکه ما بخواهیم بحث گسترش وسایل ارتباط جمعى و پیچیدگى نظام ارتباطاتى و سلطه امپراتورى تبلیغاتى و ارتباطاتى غرب و سهم تکنولوژى پیشرفته را در تاثیر گذارى بر قلمرو اذهان و افراد و آدمیان و فشردگى زمین و زمان به عنوان دستاورد تمدن غربى و احیانا دیباچه و مقدمه جهانى شدن را انکار کنیم، باید توجه کنیم که سهم و نقش عوامل درونى تحت اراده ما صد چندان بیشتر از عواملى است که از بیرون مرزها بر فرهنگ ما تاثیر مى‌گذارد.
جهان فرهنگش هیچ گاه یکپارچه نخواهد شد، مگر آنگاه که فرهنگى برخاسته از فطرت آدمى و ناشى از مشیت و اراده الهى حاکم شود و یا اینکه یک تعداد افراد پروژه اى را پروسه کنند که جهانشمول شود و بر ذهن و زبان و حیات واقعى مسلط شود که البته این ممکن نخواهد شد. ما هم نباید در جایگاه خودمان به عنوان ایران و جهان اسلام خودمان را دست کم بگیریم. حالا در حوزه تکنولوژى چندان مدعى نیستیم. ولى اگر استعداد مردم ایران را به حساب بیاوریم و ضمیمه کنیم به فرهنگ غنى خودمان، قطعا ما هم توانایى بالایى داریم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات