محمد امیر شیخ نوری
امروز به جز ایالات متحده که مرعوب لابی صهیونیستی است، برای کمتر کشوری دفاع از جنایات آشکار اسرائیل معقول مینماید. حتی اروپاییان که آرزوهای استعماری خود در خاورمیانه را در استقرار و ثبات این رژیم جستجو میکردند، از استمرار حمایت این رژیم هراسناکند.
در حال حاضر نظرسنجیها حاکی از اضطراب روزافزون افکار عمومی جهان نسبت به اسرائیل و اقدامات این کشور در جهت به خطر افتادن صلح جهانی دارد. این در حالی است که غولهای رسانهای غرب به این رژیم و یا حامیان تعلق دارد و همواره تلاش شده تا افکار عمومی جهان تسلیم مظلومنمایی و ظاهر حق به جانب اسرائیل گردد.بازگشت به چگونگی شکلگیری دولت اسرائیل یکی از علت های اصلی این اضطراب است. در آستانه فرا رسیدن روز قدس چگونگی شکلگیری کشور اسرائیل را باز خوانی میکند.
در دورانهای گذشته، فلسطین را سرزمین کنعان میگفتند؛ زیرا از ابتدای تاریخ، اعراب کنعانی در آنجا زندگی میکردند و نام فلسطین، به مناسبت یکی از قبایل کریتی که دوازده قرن پیش از میلاد مسیح در سواحل مدیترانه میان یافا و غزه رحل اقامت افکنده بودند و بعدها به فلسطینیون معروف شدند، بر این سرزمین نهاده شده است. این کنعانیها بودند که شهر اورشلیم یا یورشالیم را بنا نهادند. یور به معنای تاسیس و شالیم اسم ربالنوع صلح است. کنعانیها که بنا به روایات تاریخی، نخستین گروه موحد این منطقه بودهاند و در پایان هزاره چهارم پیش از میلاد در این سرزمین میزیستهاند، شهر یورسالیم را بناکردند؛ اما چون ملک صادوق، پادشاه آنان دوستدار صلح و آرامش بود به احترام شالیم، خداوند صلح آن را یورشالیم (شهر صلح) نامید و نیز پیش از حمله حضرت داوود به آنجا، آن را یبوس میخواندند. (یبوس نام قومی است که در زمان حمله حضرت داوود، دراین شهر ساکن بود و به همین سبب شهر را به این نام میخواندند.) کنعانیها از نظر تمدن در سطح بالایی قرارداشتند. آنها از برنز و آهن درکارهای صنعتی استفاده کرده مهارت خاصی در ساختن حلقههای نظامی داشتند. بر اساس روایات، حدود 1730 ق.م، چندین قبیله عبری از مکه به سرزمین کنعان آمدند. این قبایل در سرزمین کنعان مستقر نشدند؛ بلکه به مصر رفته و تحت حکومت فراعنه به زندگی خود ادامه دادند. این قبایل، یکهزار و دویست و نود سال قبل از میلاد از مصر بیرون آمده و مدتی در بیابانها سرگردان بودند. چنانکه از روایات تورات برمیآید، در 1200 ق.م تصرف کنعان به دست یوشع انجام گرفت. یوشع از نهر اردن گذشت و به شهر اریحا حملهور شد (درست 1800 سال بعد از آمدن کنعانیها به منطقه.) در سفر یوشعبننون، عهد عتیق، فصل ششم آمده است:
بنی اسرائیل، تمام مردم اریحا را از مرد و زن، پیر و طفل کشتند و حتی حیوانات را از دم شمشیر گذراندند. هر چه در شهر یافتند، آتش زدند، فقط طلا و نقره و ظروف مسی و ادوات آهنی را تلف نمیکردند و در خزانه رب جمع مینمودند. پس از اریحا بعضی از شهرهای دیگر فلسطین را متصرف شدند؛ ولی اهالی بیتالمقدس (یبوس) مقاومت کردند و بالاخره، تسلیم نشدند و سواحل فلسطین نیز به دست فلسطینیون باقی ماند. میان اسراییلیها و ساکنان اصلی فلسطین به مدت 200 سال جنگهای پراکنده صورت گرفت تا اینکه در 1000 سال پیش از میلاد، حضرت داوود13، نخستین حکومت اسرائیل را ایجاد کرد. اگرچه، کوروش ـــ پادشاه ایران ـــ در 520 ق.م بابل را شکست داد و یهودیان را آزاد کرد و به فلسطین بازگرداند؛ اما آنها زیر سلطه مقدونیها و رومیان درآمدند و هرگز به حکومت نرسیدند. در دوران سلطه مقدونیها و رومیان، مردم یهود به چند شورش دست زدند؛ اما برخلاف همه این شورشها (به ویژه شورش سکابیها که شدت داشت) حکومت یهود دوباره، اعاده نشد. بسیاری از مورخین صهیونیستی این پراکندگی و از بین رفتن را تایید میکنند. چنانکه خاخام اعظم بریتانیا در سال 1917 مینویسد: 16 پس از فرمانی که کورش صادر کرد، عمده مردم یهود همچنان در بابل ماندند. این نکته مورد تایید آ.ت. المسدت، مورخ آمریکایی نیز میباشد. وی مینویسد: مشکل میشد انتظار داشت، یهودیانی که اینک ثروتمند بودند سرزمین حاصلخیز بابل را بهخاطر تپههای بیحاصل یهودیه ترک کنند. از آن زمان تا قرن بیستم ـــ صهیونیستها توانستند تحت قیمومت بریتانیا، مهاجرت گروه کثیری از یهودیان را به فلسطین ترتیب دهند ـــ عده قلیلی یهودی در این کشور زندگی میکردند و برای 19 قرن فلسطین کموبیش از وجود یهودیان خالی بود. بنجامین، زایری یهودی که در حدود سالهای 1170 ـــ 1171م از سرزمین مقدس دیدار میکند، تنها 1440 یهودی را در آنجا مییابد و نمان جروندی میگوید: در 1267م فقط دو خانواده یهودی در بیتالمقدس زندگی میکردند. لرد سیدنهام چنین اعلام کرد: من کاملا با خواست یهودیان برای یافتن یک وطن ملی موافقم؛ ولی این را میگویم که اگر این خواست مستلزم اعمال بیعدالتی بزرگی نسبت به مردمی دیگر شود، باید از این خواست صرفنظر کرد. فلسطین وطن اصلی یهودیان نیست. یهودیان این سرزمین را پس از یک کشتار بیرحمانه به دست آوردند و هرگز همه آن را که اکنون آشکارا درخواست میکنند، متصرف نشدند. اعتبار این ادعا مثل این میماند که اعقاب رومیان قدیم مالکیت کشور انگلستان را ادعا کنند؛ زیرا که رومیان به همان مدتی که یهودیان فلسطین را در اشغال داشتند، بر انگلستان حکومت کردند و در این کشور به مراتب آثار مفید و ارزشمندتری از آنچه اسراییلیها در فلسطین به جا گذاردند، باقی نهادند. اگر قرار شود ادعای فتح چندین هزار سال قبل را مبنای کار قرار دهیم تمام جهان باید واژگون شود... تنها ادعای واقعی نسبت به فلسطین از آن ساکنین فعلی آن است که بعضی از آنها همان فرزندان مردمی که قبل از حمله یهود در آنجا زندگی میکردند، بوده و بقیه فرزندان اسراییلیهایی که مسلمان شدند میباشند. آرنولد توینبی، مورخ سرشناس معاصر بر این امر تاکید میورزد که فلسطین یک سرزمین عربی است و یهودیان چه در زمان قدیم و چه در زمان معاصر، تجاوزکارانه وارد آن شدهاند. به گفته او: پیش از آنکه هرتصل، جنبش صهیونیستی خود را آغاز کند، از تاریخ سکونت مردم فلسطین در آنجا دست کم هفده قرن و نیم گذشته بود. جمیز فریزر، مورخ معروف اسکاتلندی نیز در این باره میگوید: کشاورزان عرب زبان فلسطین از اعقاب قبایلی هستند که پیش از حمله اسراییلیها در دوران حضرت داوود در آن سکونت داشتند و از آنجا نقل مکان نکرده، ریشهکن نشدهاند. آنان به رغم امواج فتوحات، در سرزمین خود ثابت مانده، به اقامت در آن ادامه دادند. بدین ترتیب، از نظر مورخین و محققین (یهودیان ضدصهیونیست و محققین بیطرف) ادعای تاریخی صهیونیستها نسبت به فلسطین از اعتبار برخوردار نمیباشد و نمیتوان بر اساس این پیوند تاریخی، اشغال فلسطین و تاسیس اسرائیل را توجیه کرد. مساله بازگشت یهودیان به فلسطین و تاسیس جامعه و حکومت اسرائیل، در اصل نه صهیونیستی بود و نه یهودی؛ بلکه از سوی کشورهای استعمارگر اروپا به خاطر منافع و ایجاد پایگاهی در منطقه مطرح میشود. ناسیونالیسم یهود در جهت حفظ این منافع به وجود میآید که پدیدهای اروپایی بود و در نیمه دوم قرن نوزدهم در کشورهای اروپای غربی و روسیه شروع و توسعه مییابد. در 1652م با اجازه کمپانی هلندی هندغربی، قطعه زمینی در جزیره کوراسااو به ژوزف نونزدا فونسهکا و دیگران داده شد که مستعمرهای یهودینشین را در این جزیره تاسیس کنند... اما این اقدام موفقیتی نیافت. در 1654م انگلستان در نظر داشت، یهودیان را در مستعمره خود به نام سورینام اسکان دهد. فرانسه نیز چنین نقشهای را در موقع غلبه بر مصر طرح میکند. ناپلئون پس از تسخیر مصر و به دنبال آن اشغال فلسطین، در صدد برمیآید تا دولتی یهودی در فلسطین ایجاد کند؛ زیرا این موضوع به خاطر حفظ منافع فرانسه ضروری بود.
این اقدام با شکست فرانسه از انگلستان ناکام ماند. در سال 1840م قدرتهای بزرگ استعماری اروپا که میکوشیدند در امپراتوری رو به زوال عثمانی رخنه کنند، مساله آینده سوریه را که آن زمان در اشغال قوای مصر بود، پیش کشیدند. در اوت 1840 روزنامه تایمز مقالهای با عنوان سوریه، بازگرداندن یهودیان انتشار داد که قسمتی از مقاله بدین شرح میباشد: پیشنهاد استقرار یهودیان در سرزمین آبا و اجدادی خود، تحت حمایت پنج قدرت بزرگ، اینک، دیگر مسالهای ذهنی و خیالی نیست؛ بلکه موضوعی است از نظر سیاسی در خور اعتنا. ارل شافتسبری یکی از سیاستمداران برجسته انگلیسی در نامهای به تاریخ 25 سپتامبر 1840 برای پالمرستون، وزیر امور خارجه وقت نوشت: لازم است، سوریه را به صورت یکی از دومینیونهای انگلیس درآورد و اگر بازگشت ایشان یعنی یهود را در پرتو وضع جدید فلسطین یا استعمار آن مورد توجه قراردهیم، خواهیم دید که این طرح و اقدام ارزانترین و مطمئنترین راه تدارک نیازمندیهای این نواحی کمجمعیت است. لرد پالمرستون به نوبه خود درهمان تاریخ نامهای به سفیر انگلستان در آنکارا مینویسد و از او میخواهد که سلطان عثمانی را متقاعد سازد تا با تشکیل یک کانون یهودی در فلسطین و بازگشت یهودیان به آنجا موافقت نماید. در سال 1842 کنسولگری انگلستان در بیتالمقدس افتتاح شد. همین کنسولگری در سال 1848 بیانیهای صادر کرد، مبنی بر اینکه انگلستان تنها کشور حمایتکننده از اتباع یهودی روسی مقیم فلسطین است. با تمام این تلاشها، پالمرستون موفق به جلب نظر یهودیان برای رفتن به فلسطین و ایجاد دولت یهود نشد؛ زیرا یهودیان نمیخواستند، اروپا و زندگی خوش خود را رهاکنند؛ بنابراین، مساله برای مدتی مسکوت ماند. بعدها در زمان دیزرائیلی، نخستوزیر وقت انگلستان بین سالهای 1868 ـــ 1880 این مساله دوباره، احیاگردید. در یک گزارش استعماری که نامش کامپل بانورمان است، وضعیت رابطه انگلستان به عنوان سرکرده استعمار با منطقه و بهخصوص فلسطین مشخص شده است. در این گزارش، چنین آمده است: مسالهای که وجود امپراتوریهای اروپایی را در منطقه مدیترانه جنوبی و شرقی به خطر میاندازد، این است که اگر ملل این منطقه همچنان راه بیداری وهماهنگی و پیشرفت را طی کنند، بدون شک، منافع اروپاییان بهکلی از بین خواهدرفت؛ بنابراین، همه کشورهای ذینفع باید همچنان در سیاست تجزیه و تقسیم منطقه به عقب نگهداشتن مردمان آن پایداری کنند. در گزارش توصیه شده است که برای از بینبردن ارتباط فکری و معنوی ملل منطقه باید از هرگونه وسایل علمی فعال استفاده شود. به عنوان نمونه، با برقراری یک مانع انسانی قوی و بیگانه باید قسمت آفریقایی از قسمت آسیایی آن مجزاگردد. اگر این نیروی جدید در نزدیکی کانال سوئز مستقر شود، میتواند منافع غرب را به بهترین وجه حفظ کند. بر اساس این گزارش، استعمار بریتانیا، سیاست تجزیه سرزمین عربی را دنبال کرد. بدین ترتیب، خمیرمایه اصلی اندیشه صهیونیستی، یعنی بازگشت به فلسطین و تاسیس حکومت اسرائیل، در اصل از سوی قدرتهای استعماری رقیب در اروپا مطرح شد و بعدها بورژوازی یهود نیز جهت دست یافتن به اهداف خود، با سرمایهداری اروپا همدست شد و حرکت صهیونیستی را بنیان نهاد. با توجه به این جناحبندیهای استعمار، شاهد به وجودآمدن انجمنها و گردهمآییهای یهودیها در سراسر اروپا هستیم که از طرف انگلستان حمایت میشد. یکی از معروفترین این انجمنها، جنبش عشاق صهیون بود که برای نخستین بار در سال 1882 در روسیه بهوجود آمد. افرادعشاق صهیون در سراسر اروپا به فعالیت مشغول بودند، محل کمیته اصلی آنها در پاریس قرارداشت. سرهنگ گلداسمیت در انگلستان طرح تاسیس یک ارگان نظامی را برای تامین امنیت مستعمرههای یهودی در فلسطین ارائه داد. او همچنین نقشههایی به زبان عبری در مورد فلسطین تهیه کرد.
گلداسمیت معتقد بود که مساله یهود هرگز حل نخواهدشد؛ مگر در صورت تاسیس یک کشور یهودی در سرزمین فلسطین. او که رهبری عشاق صهیون را در انگلستان و در بخشهای عمده اروپای غربی بر عهده داشت، طرح خود در رابطه با دولت یهود را چنین ارایه کرد:
1 ـــ باورکردن اندیشه ملی در اسرائیل
2 ـــ توسعه طرح مستعمره کردن فلسطین و پیاده کردن این طرح در سرزمینهای مجاور آن به وسیله یهودیان از طریق ایجاد مستعمرههای جدید
3 ـــ گسترش آموزش زبان عبری به عنوان یک زبان زنده
4 ـــ بهبود وضع اخلاقی، فکری و مادی اسرائیل
5 ـــ اعضای جامعه یهود در فلسطین از قوانین سرزمین اسرائیل اطاعت کنند تا رفاه خود را افزایش دهند.
اگرچه عشاق صهیون و دیگر انجمنهایی که به دنبال آن تشکیل میشوند، زمینههای اصلی بازگشت به فلسطین را از طرف یهودیها فراهم میسازند؛ اما بنیانگذار صهیونیزم سیاسی ودولت اسرائیل، تئودور هرتصل است. از نقطه نظر تاریخی میتوان پیدایش صهیونیزم سیاسی را با انتشار کتاب دولت یهودیان اثر تئودور هرتصل اتریشی در 1896 همزمان دانست. در این کتاب، سعی شده که در عناصر مرموز عقیدتی صهیونیسم مذهبی، واقعیاتی ناسیونالیستی جست و جو گردد. هسته اساسی نظریات هرتصل ـــ آنچنان که خود وی ابراز میدارد ـــ عبارت از آن است که مساله یهودیان را، نه به عنوان یک مساله اجتماعی و نه به عنوان یک مساله مذهبی، هیچکدام نمیتوان توجیه کرد. این مساله در واقع، مساله ملی است. مساله ملیای که برای سر و صورت بخشیدن به آن، ناچاریم آن را به صورت یک مساله سیاسی در روابط بینالمللی عرضه نماییم ... در واقع، ما یک ملت هستیم، یک ملت متحد.یهودیان، در چشمانداز صهیونیسم سیاسی، مقدم بر هر چیز یک ملت شمرده میشدند. هرتصل مساله صهیونیسم را به گونهای تازه طرح میسازد. وی به گفته خویش نتایجی بدین شرح برای یهودیان استخراج و ارائه میدهد:
الف ـــ یهودیان در سراسر جهان و در هر کشوری که ساکن هستند، ملت واحدی را تشکیل میدهند.
ب ـــ آنها، در هر زمان و مکانی مورد شکنجه و آزار بودهاند.
ج ـــ آنها قابل تشابه و تحلیل با مللی که در میان آنها زندگی میکنند، نیستند. هرتصل در سال 1887 روزنامه دیوست را منتشرکرد که ارگان رسمی و ناشر افکار صهیونیستها شد. در همان سال، بنا بر ابتکار شخصی وی، نخستین کنگره صهیونی در شهر بال سوییس تشکیل شد که تصمیم گرفت یک کانون ملی یهود در فلسطین ایجادکند و سازمان صهیونیسم جهانی را پایهگذاری نماید.نخستین کنگره صهیونیسم، هدف آن را به قرار زیر تعیین کرد:هدف صهیونیسم همانا ایجاد میهنی برای ملت یهود در فلسطین است، این میهن را قانون عمومی تضمین میکند.
اعلامیه کنفرانس بال (1897)
هدف صهیونیسم تاسیس موطنی برای مردم یهود در فلسطین است که قانون امنیت آن را تامین کند. کنگره برای دست یافتن به این هدف، وسایل زیر را پیشنهادمیکند:
1 ـــ تسریع در مستعمره کردن فلسطین توسط کارگران کشاورزی و صنعتی یهود به روال مناسب
2 ـــ سازماندهی و گردآوری تمامی یهودیان به وسیله موسسات خاص محلی و بینالمللی، متناسب با قوانین هر کشور
3 ـــ تقویت و بارورکردن احساسات و وجدان ملی یهود
4 ـــ برداشتن گامهای مقدماتی مورد لزوم جهت کسب رضایت حکومت (عثمانی ـــ م.) برای رسیدن به هدف صهیونیسم از برنامه بال پیداست که صهیونیسم یک جنبش نژادی و استعماری میباشد و هدفش این است که یهودیان جهان را از جوامع محل زندگی خود از طریق مهاجرتهای دنبالهدار برای خلق یک دولت ملی یهودی در فلسطین بیرون بکشاند. به عبارت دیگر، صهیونیسم به عمد تصمیم داشت، یهودیان زیر ستم جوامع غربی را نخست به مهاجر، سپس به شهروند فلسطینی و در نهایت، به اشغالگر اراضی عربی و آوارهکننده اعراب فلسطین تبدیل کند. استراتژی اصلی این سیاست نیز به حمایت کشورهای استعماری متکی بود. همه تلاشهای هرتصل و دیگر صهیونیستها نشان میدهند که جنبش صهیونیسم خود را در یک جنبش قومی استعماری و متحد کشورهای امپریالیستی میدانست که بدون این اتحاد نمیتوانست به هدف خود برسد. انگلیس در ایام قیمومت، اجازه داد تا نیروی آموزشدیده و مسلح یهود تشکیل شود، در نتیجه تشکیلات هاشومیر (نگهبان) به تشکیلاتی مفصلتر از نظر آموزش و تسلیحات مبدل گردید و یهود از سال 1920 به ایجاد یگانهای هاگانا (دفاع) پرداخت، این تشکیلات همگام با انجام مراحل مختلف هجوم و اسکان، با همکاری انگلیس تکامل یافت. پس از کنگره بال، نخستین اختلاف بر سر محل تشکیل دولت یهود درگرفت؛ زیرا عدهای با توجه به واقعیتها معتقد به تشکیل دولت اسرائیل در فلسطین نبودند. نکته دیگر اینکه به قول ایوانف فکر تاسیس حکومت یهود تنها به عنوان ابزار و وسیله کمکی و فرعی مطرح بود. از این رو، محل استقرار این مرکز نفوذ از نظر صهیونیستها واجد اهمیت چندانی نبود: ما لزوما اجباری نداریم در همان جایی که روزگاری حکومت ما معدوم شد اقامت کنیم ... ما فقط به قطعه زمینی نیاز داریم که تملک کنیم... قدسالاقداس خویش را از هنگامی که وطن دیرینمان نابود شد، حفظ و حراست کردهایم، بدان جا خواهیم برد، منظورم اعتقاد به خدا و کتاب مقدس است؛ چون آنها بودند (نه اردن و اورشلیم) که وطن ما را به ارض مقدس بدل ساختند. اگر قدرتهای بزرگ موافق باشند در کشوری بیطرف حق استقلال به ملت یهود اعطا کنند، انجمن (سازمان جهانی صهیونیستها) در باب کشوری که باید برای این منظور برگزیده، مذاکره را آغاز خواهدکرد.با توجه به این گرایش، عدهای اوگاندا را پیشنهاد کردند و هرتصل این انتخاب را در ششمین کنگره صهیونیستها اعلام میکند: من تردید ندارم که کنگره در مقام نماینده تودههای مردم یهود این پیشنهاد را با حقشناسی خواهد پذیرفت. پیشنهاد این است که مستعمرهای یهودینشین و خودمختار با دستگاه اداری یهودی و حکومتی محلی که در راس آن یک مامور عالیرتبه یهودی قرارخواهدداشت، در شرق آفریقا تاسیس شود. نیازی به گفتن نیست که این چیزها همه تحت نظارت فائقه بریتانیا خواهدبود.غیر از اوگاندا مناطق دیگری نیز پیشنهاد شد که عبارت بودند از: آرژانتین، عراق و بینالنهرین، قبرس، العریش (واقع در صحرای سینا)، کنگو، موزامبیک، لیبی و آنگولا.حییم وایزمن در رابطه با این مساله نوشت: مناطقی که پیشنهاد شدهاند یا بسیار سردند یا فوقالعاده گرم و توسعه و عمرانشان مستلزم صرف سالها کار وهزینه سرسامآور است.از این تاریخ به بعد، صهیونیستها با حمایت مستقیم انگلستان جهت تحقق تشکیل دولت اسرائیل در فلسطین فعالانه دست به کار میشوند. حمایت انگلستان سبب شده بود که جامعه صهیونیست یهودی در فلسطین، ییشوف((yishuv از طریق مهاجرت یهودیان بر تعداد خود بیفزاید. به این ترتیب، در این دوره با توجه به تحتالحمایگی فلسطین توسط انگلستان، صهیونیستها فعالانه در جهت تشکیل دولت اسرائیل در فلسطین تلاش مینمایند. نکته قابل ذکر آن است که به قول یهش یاپرات یکی از مورخین اسراییلی در سال 1924 حدوداز یهودیان، مخالف جریان صهیونیسم بودند تا آنجا که این گروه اعلامیهای صادر کرده و حمایت خود را از مسلمانان در مبارزه علیه صهیونیسم اعلام داشتند. با توجه به موج مهاجرت که توسط صهیونیستها و انگلستان به فلسطین انجام میشد، در پایان جنگ جهانی اول حدود 60 هزار یهودی در فلسطین سکونت داشتند. در فاصله سالهای 1919 تا 1931، 117 هزار نفر دیگر از یهودیان وارد فلسطین شدند. در 1931، از 1036000 نفر سکنه فلسطین، 175000 نفر، یعنی 7/17 درصد یهودی بودند. در فاصله سالهای 1932 ـــ 1938، تعداد 217000 یهودی که بیشتر از لهستان و اروپای مرکزی مهاجرت کرده بودند، قدم به خاک فلسطین گذاشتند. در 1939 از جمعیت فلسطین که در حدود یک میلیون و نیم تخمین زده میشد، 429605 نفر یعنی 28 درصد یهودی بودند. در آخرین موج مهاجرت تا تشکیل دولت اسرائیل یعنی از فاصله سالهای 1939 ـــ 1947، تعداد 154000 مهاجر یهودی وارد فلسطین میشوند. مهاجران بیشتر در شهرهایی مثل اورشلیم، تلآویو و حیفا سکونت میکردند. از میان این سه شهر، تلآویو و حیفا رشد بیشتری داشتند. تلآویو که در 1909 تاسیس شد، تنها شهر یهودی جهان بود و به سرعت نقش پایتخت فرهنگی و تجاری فلسطین را به خود گرفت.
نتیجه:
این اقدامات که در نوع خود در تاریخ بیمانند است، ایجاد پایگاهی در جهت حفظ منافع استعمار و امپریالیسم میباشد. از سال 1947 که اسرائیل تشکیل شد، بیش از چهار میلیون فلسطینی رانده شده از خانه و کاشانه داریم که اکنون، از محوریترین موضوعهای مناقشه دیرپای خاورمیانه است. فلسطینیها در کشورهای مختلف پراکندهاند؛ اما حضور بخش اعظم آنان در کشورهای همسایه فلسطین اشغالی در شرایط دشوار خانهبهدوشی و ستمی که اشغالگران بر آنان رواداشتهاند، همواره، وجدان جمعی بشریت را آزرده است.
سایت mouood
همبستگی: همانگونه که چندی پیش 135 نفر از مشاهیر جهان به حق خواهان پایان بخشیدن به جنگ تاریخی اسرائیل و فلسطینیان شدند باید همگان درصدد برآمده تا این خونریزی مداوم به عنوان میراث انسان امروزی برای آیندگان باقی نماند.در این راستا یک انتخاب دموکراتیک زیر نظر نمایندگان کشورهای مختلف جهان برای تعیین حکومتی فراگیر و غیرنژادی و غیر مذهبی میتواند پایان بخش این خونریزیها قرار گیرد به امید آن روز.