* دست کم 41 نامزد برای رقابت ریاست جمهوری در افغانستان ثبت نام کردند. سازوکارهای انتخاباتی در افغانستان و در قانون اساسی این کشور چگونه است؟ انتخاباتی که قرار است 29 مرداد برگزار شود.
** براساس قانون اساسی افغانستان کسانی که به عنوان نامزد انتخاباتی مطرح می شوند در کمیسیون مستقل اتنخابات ثبت نام می کنند و هیچ محدودیتی هم برای تعداد افراد وجود ندارد و بنابراین خود کمیسیون مستقل انتخابات به علاوه مجموعه ای از نهادهای بین المللی که به دلیل شرایط خاص در افغانستان ایجاد شده اند مسوولیت و نظارت بر برگزاری انتخابات را برعهده دارند.
* کرزای هم با رقبای جدی مثل عبدالله عبدالله، وزیرخارجه پیشین و اشرف غنی احمدزی، وزیر سابق دارایی و نیز خلیل زاد سفیر سابق آمریکا در افغانستان - که اصالتا افغانی است- مواجه است. می خواستم بدانم آیا احتمال حضور خلیل زاد در این انتخابات هست چرا که گمانه زنی های زیادی در مورد حضور او شده است؟
** نه. با توجه به صحبت هایی که شده خلیل زاد در لیست کاندیداها حضور ندارد اما براساس مذاکراتی که اتفاق افتاده ولی ممکن است در عرصه عمل تحقق آن دشوار باشداگر کرزای به ریاست جمهوری افغانستان برگزیده شد یک نفر آمریکایی نیز در حوزه اجرایی افغانستان حضور فعال خواهد داشت و قرار است این آمریکایی که در حوزه اجرایی حضور موثری داشته باشد آقای خلیل زاد باشد.
* یعنی حضور خلیل زاد هنوز قطعی نشده؟
** اینکه در انتخابات ریاست جمهوری شرکت خواهد داشت نفی می شود چرا که در افغانستان کسانی که کاندیدای ریاست جمهوری می شوند باید تابعیت افغانستان داشته باشند یعنی در افغانستان تابعیت واحد داریم. تابعیت مضاعف یا دوگانه نداریم. خلیل زاد تابعیت آمریکایی دارد و بنابراین نمی تواند کاندیدا شود. بعید هم هست که بخواهد تابعیت خود را حذف کند و وارد رقابت های انتخاباتی شود. در مجموع بحث خلیل زاد منتفی شد.
* برخی گزارش ها این احتمال را مطرح کرده مبنی بر اینکه احتمال دارد خلیل زاد با توجه به برخی تبصره ها و گریزگاه های قانون اساسی از این تابعیت دوگانه عبور کند و به عنوان نخست وزیر منصوب شود؟
** در افغانستان نخست وزیر نداریم. طبق قانون اساسی افغانستان دو معاون رئیس جمهور وجود دارد (چرا که سیستم ریاستی است) که براساس نوعی تقسیم قدرت ایجاد شده است. معمولامعاون اول متعلق به تاجیک ها و معاون دوم متعلق به هزاره هاست. البته این می تواند در آینده با توجه به روندهای دموکراتیکی که ممکن است در عرصه افغانستان حادث شود تغییر پیدا کند یعنی سایر قومیت ها هم بتوانند رئیس جمهور و هم بتوانند معاون رئیس جمهور شوند.
* با توجه به اینکه افغانستان کشوری است که از لحاظ قومی و فرهنگی متکثر است نقش سایر اقوام در ساختار حکومت چگونه است؟ همانگونه که فرمودید معاون اول و دوم تقسیم شده اما آیا سایر پست ها هم میان سایر اقوام تقسیم شده است؟
** در افغانستان دو روند را داریم که به موازات هم پیش می روند: یکی روند دموکراتیک است که واقعا سعی شده نیروهایی که در ساختار قدرت وارد می شوند جنبه حزبی داشته باشند بنابراین هر حزب می تواند از جریانات و قومیت های مختلف باشد. دوم هم جریانات قومی است یعنی تا آن زمان که افغانستان تحولات دموکراتیک را طی کند و به یک مرحله پیشرفته برسد هرگونه ملاحظات سیاسی تابع ساختارهای قومی هم هست. مثلادر شرایط فعلی شاید سخت باشد که نفر اول کشور افغانستان را یک غیرپشتون قلمداد کنیم.
* یعنی ریاست جمهوری برای پشتون ها تثبیت شده است؟
** نه. تثبیت نشده اما رویه ها این را نشان داده است که نفر اول یا زعیم در افغانستان از پشتون ها بوده. این متعلق به دورانی بوده که محیط افغانستان یک محیط غیردموکراتیک بوده. آن چیزی که دست اندرکاران برگزاری انتخابات را نگران می کند این است که در شرایط فعلی، افغانستان نیازمند این است که پروژه های صلح و ثبات و امنیت آن با دقت و سرعت پیش رود. اگر یک نفر غیرپشتون قدرت را در افغانستان به دست بگیرد ممکن است نوعی نارضایتی در میان پشتون ها ایجاد شود. یکی از دلایلی که طالبان در سال 1370 شمسی شکل گرفت این بود که نیروهای غیرپشتون قدرت را در افغانستان در دست گرفتند و در واقع گلبدین حکمتیار به عنوان مظهر ناسیونالیسم ملی پشتون نتوانست رهبری جریان پشتون را برعهده گیرد. در هر حال منظور این است که این نگرانی وجود دارد که اگر رئیس مملکت غیرپشتون باشد با توجه به تفکرات سنتی پشتون ها که افغانستان را یک کشور پشتون قلمداد می کنند نوعی نارضایتی نسبت به دولت حاکم ایجاد شود و این مساله کار آمریکایی ها را برای تداوم ثبات و امنیت در افغانستان مشکل کند.
* یعنی حضور پشتون ها در ساختار قدرت در افغانستان لازم است یا خیر؟ چراکه به لحاظ تاریخی پشتون ها نقش مهمی در این کشور داشتند و اینکه بخواهند پشتون ها را کنار زنند ممکن است کمی در افغانستان تنش ساز باشد.
** برای جامعه قومی افغانستان تنش زاست والااگر ما جامعه افغانستان را به دو بخش پشتون و غیرپشتون تقسیم کنیم جمعیت غیرپشتون ها بیشتر است منتها مساله این است که غیرپشتون ها خودشان به طوایف مختلف تقسیم می شوند: هزاره ها، از بک ها، بلوچ ها، تاجیک ها و غیره. آن نکته ای که عرض کردم به لحاظ سنتی و شرایط حال افغانستان است. ممکن است طی چند سال آینده تحولات دموکراتیک در افغانستان چنان پیشرفت کند که حضور یک نفر غیرپشتون مانعی را ایجاد نکند. البته آقای عبدالله عبدالله که چشم پزشک هم است متعلق به ایالت هلمند است و پدرش پشتون و مادرش تاجیک است و در حقیقت بحث پشتون بودن او از ناحیه پدر می تواند بخشی از آن حساسیت ها را کاهش دهد.
* یکی از دلایلی که گفته می شود کاخ سفید از کرزای رضایت چندانی ندارد باز می گردد به رویکردهای بعضا ضدآمریکایی او، شکست در روند مذاکرات با طالبان یا شکست در امر مبارزه با مواد مخدر. حال آیا ایالات متحده آلترناتیو یا جایگزینی برای کرزای دارد؟
** برای آمریکا چهار آلترناتیو قوی وجود دارد: عبدالله عبدالله،اشرف غنی احمدزی، علی محمد جلالی و چهارمی هم هدایت امیر ارسلااست. این 4 نفر 4 کاندیدایی بودند که آمریکایی ها به جای کرزای مدنظر قرار داده بودند.جلالی که منصرف شد و حضور ندارد. در بین سه نفر موجود دو نفر برای آمریکا ارجحیت بیشتری دارد: یکی عبدالله عبدالله است و دیگر اشرف غنی احمدزی است که یک تکنوکرات غرب گراست و با آمریکایی ها بسیار نزدیک است. منتها اشرف غنی به دلیل گرایشات غرب گرایانه و تکنوکرات بودنش و اینکه در صحنه افغانستان کمتر حضور داشته پایگاه اجتماعی زیادی در جامعه افغانستان ندارد. بنابراین اگر قرار باشد آمریکایی ها بین این 4 نفر دست به انتخاب بزنند باید عبدالله عبدالله را انتخاب کنند. عبدالله با دو مشکل مواجه است: یکی آن وجه غیر پشتون بودن اوست و دیگر اینکه در شرایط فعلی افغانستان یکسری تحولاتی ممکن است رخ دهد که آقای عبدالله یا تجربیات کرزای را ممکن است نداشته باشد و یا اینکه نتواند مثل کرزای تمامی نیروها اعم از رقیب و غیررقیب را به نوعی در کنار هم قرار دهد و با آنها کار کند. این می تواند استراتژی آمریکایی ها را در پیشبرد برنامه هایشان با مشکل مواجه کند.
* عملکرد کرزای طی چند سال گذشته را چگونه ارزیابی می کنید؟
** در مورد عملکرد کرزای بر این اعتقادم که او عملکرد خوبی داشته و هرگونه قصور یا کوتاهی در عملکرد او ناشی از شرایطی است که ایشان در آن قرار دارد. کرزای در شرایطی است که باید میان تمامی اقوام افغانستان تعادل و توازن برقرار کند، ناچار است که بین قدرت های منطقه ای و بین المللی که به نوعی در افغانستان دارای تعارض منافع هستند تعادل برقرار کند، منابع و امکاناتی در خود افغانستان وجود ندارد که کرزای بتواند به طور مستقل آنها را هزینه کند. بنابراین ناچار است که به کمک های خارجی متکی باشد و در نتیجه فشارهایی هم درباره چگونگی هزینه کردن این کمک ها وجود دارد. مجموعه این عوامل است که ممکن است دست کرزای را در مدیریت امور جامعه ببندد. هر فرد دیگری هم در افغانستان قدرت را در دست بگیرد با این چالشها مواجه است.
* شما در مورد اشرف غنی فرمودید که تکنوکراتی است که تمایل به غرب دارد. آیا وجه تکنوکرات بودن او در قامت رئیس جمهوری احتمالی آینده افغانستان می تواند به نفع ایران باشد چراکه ایران تکنوکرات ها را بر ایدئولوگ ها در افغانستان ترجیح می دهد یا اینکه گرایشات غربی او می تواند توازن را به ضرر ایران برهم بزند؟ آیا وجود چنین فردی به نفع یا ضرر ایران است؟
** البته عبدالله یا کرزای یا غنی نسبت به سایر نیروها همگی تکنوکرات قلمداد می شوند اما درجات شان شدت و ضعف دارد. ویژگی تکوکرات بودن اشرف غنی این حسن را دارد که با مسائل با دیده منطقی و معقول برخورد می کند یعنی به رغم اینکه تصور می شود که ممکن است دارای گرایشات افراطی پشتون باشد یا ممکن است خیلی غربگرا باشد اما اگر با ایشان با زبان منطق صحبت شود آدمی نیست که کاملانفی کند و مانع از جذب افراد شود. بنابراین من در بین کاندیدهای موجود آنهایی که به سود ایران هستند را به ترتیب عبدالله عبدالله، کرزای و سپس اشرف غنی می دانم اما مجموعه ای از مسائل ومصالح اقتضا می کند که ایران هم از آقای کرزای حمایت کند.
* خب مجموعه این مصالح که می گویید مربوط به منافع افغانستان است یا مربوط به منافع ایران یا تلفیقی از این دو است؟
** تلفیقی از این دو است. دلیل آن هم این است که اگر آقای عبدالله قدرت را در دست بگیرد این بحث وجود دارد که به دلیل ریشه های تاجیکی اش به ایران منتسب شود و حتی می تواند موجب تضادهایی هم بشود و دست ایران را در کار و تعامل بیشتر با افغانستان ب بندد. اما وقتی کرزای باشد به دلیل اینکه با همه نیروها کار می کند همکاری اش با ایران هم در یک چارچوب منطقی است و بنابراین هم دست ایران و هم دست کرزای در توسعه مناسبات و مبادلات و حل مسائل فی مابین بازتر است.
* پس کرزای را می توان یک نیروی فراملی قلمداد کرد.
** صددرصد. هم نیروی فراملی در داخل است و هم نیرویی است که از نظر خارجی به یک کشور خاص وابسته نیست هرچند سمپاتی اش نسبت به آمریکا بالاست.
* در گزارش های مربوط به افغانستان آمده بود که اینترنت، فیس بوک و فضای مجازی یکی از روش های تبلیغات نامزدهای ریاست جمهوری است. با در نظر داشتن اینکه تقریبا 2 میلیون نفر در افغانستان به اینترنت دسترسی دارند و با توجه به میزان آگاهی و سواد عمومی در این کشور و تحولات کنداقتصادی و اجتماعی آیا اینترنت می تواند تاثیری در جلب آرای شهروندان داشته باشد؟ آیا اصولا «شهروند» در عرصه افغانستان فعلی معنا دارد که نامزدها بخواهند رای او را جلب کنند؟
** مشکلی که فعلادر افغانستان وجود دارد این است که تعدد بسیار زیاد کاندیداها مانع انتخاب مردم شده است یعنی واقعا حق انتخاب را برای مردم دشوار کرده است. آن چیزی هم که در دسترس مردم افغانستان می تواند قرار بگیرد از همه جهات ضعیف است یعنی از جنبه مطبوعات، امکان حضور کاندیداها در محل های مختلف و ایراد سخنرانی و حتی از طریق رادیو و تلویزیون هم ساماندهی 41 نفر کار دشواری است. یکی از ابزارها، ابزارهای مجازی مثل اینترنت است. در افغانستان دو گروه باسواد و بی سواد داریم یعنی تنها 40 درصد جامعه افغانستان باسواد هستند که بخشی از آنها هم قابلیت اندکی برای استفاده از اینترنت دارند. اما اینترنت و کامپیوتر وجود دارد، دوره های کارگاه های آموزشی برای استفاده از اینترنت و کامپیوتر در افغانستان وجود دارد و به هر حال بخشی از طیف نخبه افغانستان به این وسیله دسترسی دارند و از آن استفاده می کنند چون تصور بر این است که این طیف نوظهور و روشنفکر افغان تاحدی قدرت تاثیرگذاری بر جامعه سنتی افغانستان را دارند. از این منظر می توان استدلال کرد که این وسیله یک ابزار مفیدی است برای معرفی کاندیداها.
* شما به بحث «انتخاب» مردم افغانستان اشاره کردید. آیا انتخاب واقعا انتخاب مردم است یا انتخاب، انتخاب لویه جرگه یا قدرت های دخیل در صحنه افغانستان است. فکر می کنم به دلیل آن دیدگاه های سنتی و وضعیت فعلی این کشور رای مردم افغانستان آن معنایی را که ما از آن برداشت می کنیم ندارد. آیا این تلقی صحیح است؟
** به نظرم خیر. مردم رای می دهند و اتفاقا رای شان هم مورد قبول واقع می شود و تعیین کننده است. خوب ما از افغانستان صحبت می کنیم؛ کشوری که نزدیک به د و سه دهه جنگ و خونریزی را به خود دیده است، افغانستانی که به لحاظ شاخصه های توسعه انسانی یکی از پایین ترین ها در سطح جهان است. ما از این جامعه صحبت می کنیم. در این جامعه افرادی که متنفذ هستند مثل خوانین و روحانیون و افرادی که طی جنگ به قدرت اقتصادی یا سیاسی رسیده اند که اصطلاحا «جنگ سالار» نامیده می شوند اینها در جامعه افغانستان به لحاظ سنتی تاثیرگذار هستند. قدرت های خارجی هم در جهت دهی آرای مردم بدون تردید نقش دارند چه در برجسته نمودن کاندیداها و چه در جهت دهی به نیروهای متنفذ سیاسی در افغانستان که البته در جهت دهی افکار مردم به انتخاب یک کاندیدای خاص موثر است. مجموعه اینها دخیل هستند ولی رای مردم افغانستان رایی است که در بحث انتخابات تعیین کننده است.
* با توجه به اینکه دولت افغانستان تنها بر کابل و برخی نواحی اطراف تسلط دارد و در عوض چیزی حدود 70 درصد خاک افغانستان در اختیار طالبان است آیا فکر نمی کنید این برنحوه رای دهی مردم تاثیر داشته باشد؟
البته یکی از مسائل مهم در عرصه انتخابات بحث «امنیت» است. اگر امنیت نباشد بسیاری از مناطق کشور ممکن است تحت پوشش انتخابات قرار نگیرد و یا اگر تحت پوشش هم قرار گیرد توام با ترس و ناامنی و مشکلاتی است که در رای گیری به وجود می آید. آمریکایی ها بر نیروهای خود در افغانستان افزوده اند، تعداد نیروهای امنیتی و پلیس را هم که در داخل افغانستان آموزش داده اند نیز افزایش داده اند و با توجه به اینکه در حال حاضر پاکستانی ها هم در داخل خاک خود علیه طالبان اقدام کرده اند مجموعا تمام نیروهای داخلی، منطقه ای و بین المللی امیدوارند که به طور نسبی بشود یک انتخاباتی را برگرار کرد. در هر حال صحبت از انتخابات در کشوری می کنیم که ناامنی بخشی از ویژگی های ذاتی آن است.
* واکنش طالبان به انتخابات چگونه است چرا که ظاهرا طالبان دل خوشی از کرزای ندارند؟
** باز هم کرزای در زمره کاندیداهایی است که گزینه مذاکره با طالبان را همیشه مطرح کرده است بنابراین اگرچه ممکن است افراد دیگری در بین کاندیداهای موجود وجود داشته باشند که سمپاتی و تعامل و نزدیکی شان به طالبان بیشتر باشد اما کرزای هم یک فرصت است برای طالبان البته اگر طالبان از این فرصت استفاده کنند. منتها یک اختلاف جدی و بنیادین میان کرزای و طالبان وجود دارد و آن بحث قومیت است. کرزای از قومیت «پوپَل زی» است که یکی از زیرمجموعه های قومیت ابدالی است اما بدنه اصلی طالبان از قومیت های «غَلجایی» است که از قدیم با قومیت دورانی یا ابدالی دچار مشکل بود. بنابراین بحث طالبان فقط یک بحث ایدئولوژیک نیست بلکه یک بحث قومی- تاریخی هم هست.کرزای برای طالبان می تواند هم یک فرصت باشد و هم یک تهدید. اگر طالبان برای فراخوان کرزای جهت مذاکره و مشارکت در قدرت و دست برداشتن از اسلحه و... پاسخ مثبت دهند می توانند جذب قدرت شوند و کرزای هم با آنها تعامل خواهد کرد اما اگر بخواهند مثل گذشته راه نظامی را در پیش بگیرند نه تنها کرزای بلکه هیچ کدام از کاندیداها امکان مصالحه با طالبان را نمی یابند و شاید الان افزایش نیروهای آمریکایی در افغانستان و اقدام دولت پاکستان در حمله به طالبان محصول محرومیت ها و ناکامی هایی باشد که در نتیجه عدم همکاری طالبان با این دولت اتفاق افتاد.
* با توجه به توضیحات شما ظاهرا کفه ترازو به نفع کرزای سنگین تر است و شانس پیروزی اش در دور بعد هم نسبت به بقیه نامزدها بیشتر است. می شود پیشاپیش فرض کرد که کرزای رئیس جمهور آینده افغانستان است؟
** رقبای اصلی، کرزای و عبدالله هستند. هر دو، دو مشکل اصلی دارند و آن این است که رقبایشان در قومیت هاشان زیاد است و در نتیجه ممکن است آرا تجزیه شود و هیچ کدام نتوانند نصف به علاوه یک را که شرط لازم برای پیروزی در دور اول است را به دست آورند. بنابراین ممکن است انتخابات به دور دوم هم کشیده شود ولی اعتقاد من این است که مجموعا شرایط برای انتخاب کرزای چه در دور اول یا دور دوم بیشتر است.
* ژنرال مک کرنان فرمانده نیروهای آمریکایی از افغانستان اخراج شد و به جای او استنلی مک کریستال آمد که به قول سیمور هرش در زمره «جناح اجرای ترور در پنتاگون» است و به بازها تعلق دارد. آیا می توان این را در راستای تغییر اولویت های امنیتی امریکا و تهاجمی کردن سیاست خود در افغانستان و هماهنگی با دولت آینده این کشور تلقی کرد؟
** صددرصد. به نظرم شرایط افغانستان قبل از تغییر در فرماندهی آمریکایی ها یک شرایط تدافعی و در عین حال ثابت بود. یعنی هیچ گونه تغییر یا چشم انداز مثبتی برای تحولات افغانستان قابل پیش بینی نبود بلکه برعکس تمام گزارش ها حکایت از این داشت که طالبان روز به روز قدرت می گیردو بر عرصه های بیشتری از افغانستان تسلط می یابد. این در استراتژی جدید اوباما قابل تحمل نبود چرا که از دید اوباما منطقه ای که افغانستان و پاکستان در آن قرار دارند خطرناک ترین مناطق جهان است و در کنار سایر ابزارها برخورد نظامی جدی یکی از راهکارهاست. این است که اکنون سه راهکار را در دستور کار قرار داده اند: یکی افزایش تعداد نیروهای پلیس ملی افغانستان؛ افزایش نیروهای آمریکایی و دیگر وادار کردن دولت افغانستان به اقدام جدی علیه طالبان. این رویکرد کاملاتهاجمی است که متناسب با استراتژی جدیدی است که آمریکایی ها اتخاذ کرده اند.
* سیاست خارجی ایران در رابطه با افغانستان را چگونه ارزیابی می کنید و آیا ایران می تواند تاثیری در چینش نیروهای سیاسی دولت آینده افغانستان داشته باشد؟
** ایران به اقتضای جبر جغرافیایی و تاریخی نفوذ قابل توجهی به خصوص از لحاظ فرهنگی در افغانستان دارد. نگاه ایران به افغانستان هم یک نگاه توسعه محور است یعنی تلاش بر این است که افغانستان دستخوش ثبات و آرامش و پیشرفت شود چون معتقد هستیم میزان تهدیدزایی افغانستان با ثبات علیه ما کمتر خواهد بود. در نتیجه استراتژی ایران بر این اصل استوار است. دولتمردان افغان از تمام جناح ها و قومیت ها هم به این امر واقف هستند و به مشورت های ایران در چینش نیروهایشان هم توجه دارند.
* توصیه شما به دستگاه دیپلماسی به طور اخص در رابطه با افغانستان چیست؟
** به نظرم ایران در حوزه ای که ابتکار عمل بیشتری دارد حوزه ملت سازی است که در دو عرصه نمود می یابد: یکی عرصه اقتصاد و دیگر عرصه فرهنگ است. بنابراین باید بیشتر توجه ایران معطوف به این دو حوزه و پرورش نخبگان فرهنگی و اقتصادی برای تزریق به بدنه فرهنگی جامعه افغانستان باشد. در شرایط فعلی شاید غربی ها به ایران اجازه ندهند که در مسائل سیاسی- امنیتی وارد شود بنابراین اگر ایران در حوزه ملت سازی دخالت کند ماندگاری بیشتری دارد و تاثیرات معنوی بیشتری در ذهن مردم افغانستان دارد و چهره مثبت تری از ایران در ذهن افغان ها ترسیم می کند و در مجموع جامعه افغانستان به سمتی که ایران می خواهد حرکت خواهد کرد: یعنی یک جامعه توسعه یافته و این جامعه به سود ایران است بنابراین به نظر من بخش زیادی از توجهات ایران باید به مقوله اقتصاد و فرهنگ معطوف باشد.
* به بحث فرهنگ اشاره کردید. فکر می کنم یکی از ضعف های دیپلماسی ایران در افغانستان برمی گردد به دیپلماسی فرهنگی چرا که آنگونه که از تحولات افغانستان بر می آید یک فارسی ستیزی در این سرزمین به راه افتاده است. ضمن اینکه کتاب های فارسی هم به رودخانه ریخته می شود. ایران به لحاظ فرهنگی و با توجه به اشترکات زبانی و فرهنگی چگونه می تواند تاثیرگذار باشد. آن تزریق نیروهای فرهنگی که فرمودید در چه راستایی می تواند جهت گیری شود؟
** در راستای پیشرفت و توسعه افغانستان و هر آنچه که جامعه افغانستان نیاز دارد. قرار نیست ایران مولفه های فرهنگی خود را به جامعه افغانستان تحمیل کند.در حال حاضر جامعه افغانستان نیاز به معلم، استاد، کتاب و متون تحصیلی دارد. اینها چیزهایی است که در شرایط حاضر از طرف غرب یا بدنه جامعه افغانستان قابل به وجود آمدن نیست. مثلادر برهه ای غربی ها کتاب انگلیسی به جامعه افغانستان ارسال کردند اما پاسخ مثبتی نگرفتند یا اساتید خارجی اعزام کردند که باز هم پاسخ نگرفتند. در شرایط فعلی، ایران به دلیل پیوندهای تاریخی که با جامعه افغانستان دارد می تواند این نیاز جامعه افغانستان را برآورده کند و لازمه اش این است که بعضی از تصورات گذشته از ذهن ایرانی ها و افغانی ها پاک شود. آن نگاه های سیاسی- امنیتی که بوده در یک مقطع تاریخی خاصی و بنا به شرایط و اقتضائات بین ایران و افغانستان وجود داشته است. الان هر دو کشور باید این نگاه ها را بزدایند و به سمت همکاری های فرهنگی حرکت کنند چون فرصت های نسبی شان در این مساله است و من معتقدم هر چه جامعه افغانستان به لحاظ اقتصادی و فرهنگی رشد پیدا کند به همان میزان جامعه ای بهتر و سالم تر خواهیم داشت. یک افغانستان امن باعث کاهش تراتزیت موادمخدر، کاهش مهاجرت افغان ها و توسعه گفت وگو می شود و پدیده ای که احیانا بخواهد روابط دو کشور را تحت تاثیر قرار دهد (مثل رودخانه هیرمند) با گفت وگو و مصالحه و با درک بالای فرهنگی، بیشتر قابل حل خواهد بود تا اینکه یک محیط امنیتی و نظامی داشته باشیم.