تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۹:۴۳  ، 
کد خبر : ۱۰۰۳۶۲
شهید بهشتى و آشوب‌طلبى منافقین در گفت‌وگوى« جوان» با دکتر جواد منصورى

شبکه گسترده منافقین از بین نرفته است

شاهد توحیدى اشاره: این روزها هنگامى که نگاهى به آشوب ها و شایعه پردازى هاى کینه توزانه مى افکنیم، ناخودآگاه روزهاى تلخ و سنگین ترور شخصیت بزرگمرد تاریخ انقلاب اسلامى، شهید مظلوم دکتر بهشتى در خاطرها نقش مى بندد. شهید بهشتى با شهادت تاریخ ساز خویش، در واقع بهاى شناخت دقیق خود از منافقین و پایمردى بر اصول انقلاب و راه امام را پرداخت، راهى که مدعیان بى شمار دارد، لیکن رهروان خالصى چون او را با حسرت به یاد مى آورد.

* شخصیت شهید بهشتى را در مجموع چگونه ارزیابى مى کنید؟
** بیان ویژگى هاى شخصیتى شهید بهشتى کار آسانى نیست. از نظر نظم، عمق تفکرات ، نوع بینش، مدیریت، قاطعیت و تدبیر انسانى کم نظیر بود. ایشان شخصیتى چند بعدى داشت. هم اهل حوزه بود، هم چهره اى دانشگاهى داشت، هم در امور سیاسى مطرح و هم بر امور فقهى مسلط بود و نه تنها در داخل کشور بلکه در خارج از مرزهاى ایران هم چهره اى شناخته شده و معتبر محسوب مى شد.
* با توجه به اینکه جناب عالى آشنایى کافى با عملکرد سازمان مجاهدین دارید، دیدگاه شهید بهشتى را در این باره تحلیل کنید.
** براى صحبت در مورد دیدگاه ایشان در مقابل منافقین، باید تمامى ابعاد گسترده شخصیت ایشان را در نظر داشت. تا سال ۱۳۵۴ شهید بهشتى موضع خاصى در برابر منافقین نگرفته بود، چون تا آن زمان آنها را دقیقاً نمى شناخت و امکان نداشت قاطعانه راجع به آنها صحبت کند. از طرفى جمعى از روحانیون مطرح کشور از مجاهدین خلق حمایت مى کردند و طرفدار آنان بودند.
* آیا شهید بهشتى در آن اثنا به رگه هاى التقاط در افکار این گروه پى برده بود؟
** هر کس که با مسائل و اعتقادات مارکسیستى تا حدى آشنایى داشت مى توانست رگه هاى التقاط را در افکار این حزب بشناسد و بفهمد. شهید بهشتى از مسائل مارکسیستى مطلع بود و لذا به افکار انحرافى مجاهدین خلق پى برده بود، اما به دلیل موج مبارزاتى علیه رژیم شاه و از طرفى حمایت برخى از روحانیون از مجاهدین خلق، ایشان تا مدتى به بیان این مسائل نپرداخت.
* از چه زمانى روحانیونى که از مجاهدین خلق حمایت مى کردند به مخالفت با آنها برخاستند؟
** در سال ۱۳۵۴ و مصادف با تغییر ایدئولوژیک مجاهدین، عده اى از روحانیون همچون آقاى هاشمى رفسنجانى به صراحت جدایى خود را از مجاهدین خلق اعلام کردند. از طرفى کسانى که هنوز در مورد موضع مجاهدین خلق شک داشتند، اعتقادشان به این گروه کمرنگ تر شد. در حوالى سال هاى ۵۶ ۵۷ اعضاى سازمان مجاهدین خلق در حوزه علمیه و در میان روحانیون جایگاهى نداشتند.
* به نظر شما با وجود اینکه در سال ۱۳۵۷ ماهیت سازمان مجاهدین خلق براى همه آشکار شده بود، به چه دلیل هیچ کس به طور علنى به مخالفت با آنها نپرداخت؟
** در سال ۱۳۵۷ به دلیل مبارزه علیه رژیم شاه، حتى کسانى که به عمق تفکرات مجاهدین خلق پى برده بودند، ترجیح مى دادند جامعه را علیه آنها نشورانند و ترجیحاً آرام و با اعتدال و غیرعلنى با مجاهدین خلق مخالفت کنند.
* در آن سال ها شما در مقابل مجاهدین خلق چه موضعى گرفته بودید؟
** آن زمان، من، شهید کچویى و شهید لاجوردى اعتقاد داشتیم که مجاهدین گروهى منافق و فرصت طلب هستند که با خارج از کشور در ارتباطند و در نتیجه بهتر است همان زمان با آنها به مخالفت برخیزیم. در اواخر آذرماه سال ۱۳۵۷ از زندان مشهد آزاد و اوایل دى ماه عازم تهران شدم، طى دیدارى که با چند تن از بزرگان و رهبران انقلاب داشتم، در این باره با آنها مذاکره کردم. عده اى از آنها از که مدتى با برخى از اعضاى منافقین در زندان بودند و شناخت عمیقى نسبت به تفکرات آنها پیدا کرده بودند، با نظرات من موافق بودند.
* نخستین بار چه زمانى و به چه دلیلى با شهید بهشتى ملاقات کردید؟
** نیمه هاى دى ماه سال ۵۷ با شهید بهشتى به بحث در مورد چند مساله پرداختم. به ایشان گفتم که انتشار روزنامه اقدامى ضرورى است. به اعتقاد من نیروهاى انقلاب نیاز به اطلاع رسانى داشتند و تا آن زمان کسى چنین پیشنهادى نداده بود. شاید علت این امر آن بود که تصور مى کردند پیاده کردن این طرح عملى نیست. شهید بهشتى با نظر من موافقت کرد و گفت: «برو و این کار را بکن. من هم پشتیبانى مى کنم. آدم هم خواستى به تو معرفى مى کنم. » مقدمات کار فراهم شد و با سفارش شهید بهشتى حجت الاسلام دین پرور به یارى ما آمد. مشغول راه اندازى روزنامه بودیم که انقلاب شد و جریان شکل دیگرى به خود گرفت.
* آیا با شهید بهشتى درباره مواضع مجاهدین خلق هم بحث مى کردید؟
** بله. به شهید بهشتى گفته بودم که از سال ۱۳۵۰ با مطالعه جزوات آنها متوجه انحرافات اعتقادى آنها شده و مخالف نظراتشان بودم. چون ناسالم بودن آن جریان براى من امرى بدیهى بود. آن روزها محمد مفیدى هم با من در شوراى مرکزى حزب الله فعالیت مى کرد.
* پاسخ شهید بهشتى در مقابل دیدگاه شما چه بود؟
** به خاطر دارم در حین صحبت با شهید بهشتى در مورد مجاهدین خلق به ایشان گفتم: «اگر به من بگویید مسعود رجوى پرورشگاه یا مهدکودکى را به آتش کشیده است، باور مى کنم، چون او به هیچ چیز اعتقاد ندارد و تنها به رسیدن به مسند قدرت فکر مى کند. ما باید از پیشروى این جریانات بترسیم و به ظاهر آنها نگاه نکنیم. » شهید بهشتى وقتى اعتقاد راسخ و اصرار مرا در مخالفت با سازمان مجاهدین خلق دید، گفت: «شما در زندان با یکدیگر اصطکاک داشته اید و از هم ناراحت هستید. معلوم نیست آن قدر که شما فکر مى کنید آنها بد باشند. » گفتم: «براى من محرز است که اینها بسیار خطرناک هستند. به ویژه از روى قرائنى فکر مى کنم با سازمان هاى جاسوسى خارجى هم مرتبط هستند و ممکن است در داخل کشور، مجرى اهداف آنها باشند. » شهید بهشتى معتقد بود که به دلیل تغییرى که در شرایط مجاهدین خلق به وجود آمده، آنها دیگر نمى توانند به روش گذشته خود ادامه دهند. از طرفى به دلیل مساعد نبودن جو جامعه بهتر است براى افشاى ماهیت آنها شتاب به خرج ندهیم.
* همکارى جدى شما با شهید بهشتى چگونه آغاز شد؟
** شهید بهشتى به من به عنوان یکى از مبارزانى که در زندان هم بوده است، عنایت خاصى داشت و به همین دلیل از من دعوت کرد تا به عنوان یکى از۳۰ نفر اعضاى شوراى مرکزى حزب جمهورى اسلامى فعالیت کنم و من هم دعوت ایشان را پذیرفتم.
* آیا در حزب جمهورى اسلامى از منافقان سخنى به میان مى آمد؟
** بله. یکى - دو بار در این باره بحث هایى مطرح شد. در آن میان شهید آیت درباره خطرناک بودن جریان هاى این گروه با چنان شور و حرارتى صحبت مى کرد که تعجب مرا برانگیخت و از خود مى پرسیدم که ایشان به چه دلیل با این شور و هیجان علیه منافقان صحبت مى کند.
* به نظر شما علت چه بود و ایشان این اطلاعات را چگونه کسب کرده بود؟
** افراد زیادى مثل من به ماهیت ذاتى این گروه پى برده بودند، ولى حرارت و شور شهید آیت در بیان مخالفت خود با این سازمان قابل توجه و شاخص بود. البته شهید آیت اصولاً در ابراز اعتقاداتش هیجان خاصى داشت. دقیقاً نمى دانم که او توانسته بود از چه منبعى به این اطلاعات دست یابد، ولى تصور مى کنم نوشته هاى منافقین را خوانده بود و چون بسیار انسان دقیقى بود، متوجه انحرافات آنها شده بود.
* آیا مقابله با منافقان به توصیه شهید بهشتى انجام شد؟
** خیر. بحث مقابله با منافقین ابتدا در شوراى فرماندهى سپاه، کمیته مرکزى انقلاب اسلامى و شاید هم شوراى انقلاب مطرح گردید. ولى به ما مصوبه اى داده نشده بود. نخست بر مبناى مبارزه با جریان هاى ضدانقلابى بحث خلع سلاح کردن آنها را مطرح کردیم. منافقین در این زمینه بسیار مقاومت کردند و حتى از آیت الله طالقانى خواستند که مانع از این امر شود. البته با وجودى که منافقین بسیار به کمک آیت الله طالقانى در این باره امیدوار بودند، ایشان هیچ کمکى به آنها نکرد.
* ماجراى دستگیرى سعادتى و واکنش شهید بهشتى در مقابل این ماجرا چه بود؟
** بعد از اینکه ماجراى دستگیرى سعادتى و چگونگى ارتباط سازمان مجاهدین خلق با سفارت شوروى به اعضاى شوراى مرکزى حزب گزارش داده شد، شهید بهشتى حساسیت خاصى نسبت به این خبر نشان داد و خطر جدى را احساس کرد. در این میان منافقین با جار و جنجال سعى کردند نشان دهند که پرونده سعادتى، جاسوسى نیست. ولى شهید بهشتى بى توجه به این فشارها، خواستار رسیدگى جدى در مورد این پرونده شد.
* یعنى شهید بهشتى از دستگاه قضایى خواست که تمامى جنبه هاى فعالیتى این فرد را شناسایى کند؟
** آن زمان شهید بهشتى هنوز در دستگاه قضایى به طور رسمى مسؤولیت نداشت و در شوراى انقلاب مشغول فعالیت بود، ولى دوستان در دستگاه قضایى از نظرات و مشورت هاى ایشان استفاده مى کردند. در این میان شهید بهشتى به برخورد جدى با این پرونده اصرار داشت، بالاخص که بلافاصله چهار روز بعد از دستگیرى سعادتى، آیت الله مطهرى به شهادت رسید. مسلماً اکثریت قریب به اتفاق به نقش داشتن سازمان مجاهدین خلق در به شهادت رساندن آیت الله مطهرى معتقد بودند.
* آیا از گروه فرقان شناختى وجود داشت؟
** هنوز نه. حداقل اینکه کسى این گروه را به عنوان گروهى تروریستى نمى شناخت. از آنجا که مجاهدین خلق شهید مطهرى را بزرگ ترین تئوریسین ارتجاع مى دانستند، دشمنى دیرینه و عمیقى با علما، مراجع و به ویژه شهید مطهرى داشتند. آنها در زندان خواندن آثار شهید مطهرى را تحریم کرده بودند. از طرفى فاصله چهار روزه بین دستگیرى سعادتى و شهادت آیت الله مطهرى باعث شده بود که رابطه میان این دو ماجرا آشکار شود، به همین خاطر ما فوراً دست به کار شدیم و رسماً درگیرى مان با منافقین شروع شد. سپاه و کمیته، دستگیرى و خلع سلاح مجاهدین خلق را آغاز کردند و مراکز مربوط به آنها را در تصرف خود درآوردند.
* به چه دلیل ماجراى اعدام سعادتى تا سال ۶۰ طول کشید؟
** پرونده سعادتى بسیار سنگین و جرمش قطعى و محرز بود. به نظر من باید او را بدون توجه به جوسازى هاى منافقین در همان سال ۵۸ اعدام مى کردند تا همه بدانند که نظام جمهورى اسلامى در مقابل جاسوس ها قاطعیت به خرج مى دهد. حتى در مورد عباس امیرانتظام هم نباید ملاحظه مى شد، چون مساله جاسوسى او قطعى بود. گاهى اوقات از دستگاهى خبر یا سندى منتشر مى شود که به نظر من کار همین شبکه ناشناخته نفوذى است.
* از طیف گسترده دوستان و نیز دشمنان شهید بهشتى چه تحلیلى دارید؟
** شهید بهشتى بعد از انقلاب دوستان و دشمنان زیادى داشت. مبارزان سال هاى ،۴۰ نیروهاى خط امام و نیروهاى اصیل مردمى، دوستان وى بودند. سه گروه هم با شهید بهشتى مخالفت مى کردند. اولین گروه تعدادى از روحانیون بودند که از بهمن ماه سال ۱۳۵۷ با انتخاب وى در شوراى انقلاب، به مخالفت برخاستند، چون به عضویت شوراى انقلاب درنیامده بودند و ریاست این مجموعه و پست هاى مهم دیگر به آنها داده نشد. شهید بهشتى به دلیل قدرت تحلیل بالایى که داشت، قادر بود افراد مختلفى را از قشرها و طیف هاى گوناگون جامعه جذب خود کند. از طرفى جایگاه بالاى ایشان در شوراى انقلاب و به عهده داشتن مسؤولیت دبیرکلى حزب جمهورى اسلامى باعث شده بود که عده اى از جمله ملى گراها، منافقان و مارکسیست ها نتوانند درباره موقعیت او در شوراى انقلاب حرفى بزنند و یا در قبال سخنرانى هاى شهید بهشتى اقدامى انجام دهند. از این رو ملى گراها، منافقان و مارکسیست ها از اوایل سال ،۱۳۵۸ از حزب جمهورى اسلامى به عنوان حزبى فاشیستى یاد کردند و به مخالفت با آن برخاستند. آنها براى مخالفت با ایشان از الفاظ و تهمت هاى بى پایه اى چون سرمایه دار و دیکتاتور استفاده و براى فریب افکار عمومى، تمام شهر را از این شعارهاى بى اساس پرکردند. بنى صدر و طرفداران او هم در این اقدامات نقش داشتند. سومین گروه، سازمان هاى اطلاعاتى و جاسوسى کشورهاى بزرگ بودند که از طریق رسانه ها و پخش اخبار، جو را تغییر مى دادند و گهگاه براى مخالفت با شهید بهشتى، با ملى گراها و منافقین مصاحبه مى کردند و مخالفتشان با آقاى بهشتى، قابل توجه و چشمگیر بود.
* واکنش شهید بهشتى چه بود؟
** ما با مشاهده فعالیت هاى گسترده مخالفان براى ترور شخصیتى ایشان احساس خطر و نگرانى مى کردیم و هراسمان از این بود که چنین اقداماتى به ترور فیزیکى منجر شود. حمله به وجهه و شخصیت شهید مطهرى هم از سال ۵۷ آغاز شد و در سال ۵۸ ایشان را به شهادت رساندند. این پس زمینه ذهنى موجب هراس بیشتر ما مى شد و دائماً این مساله را در حزب مطرح مى کردیم. شهید بهشتى کاملاً آگاه شده بود که راجع به برخى افراد و گروه ها اشتباه کرده است. در شهریور ۵۸ ایشان متوجه شد که خوش بینى اش درباره نهضت آزادى و دولت موقت اشتباه بوده است، از این رو در شهریور ۵۸ زمانى که جلسه اى پیرامون عملکرد دولت موقت در شوراى مرکزى حزب تشکیل شد، شهید بهشتى براى اولین بار از چگونگى عملکرد آن ابراز نارضایتى کرد.
* دلیل حمایت شهید بهشتى از دولت موقت چه بود؟
** امام مدافع دولت موقت بودند و در ضمن شهید بهشتى به دولت موقت به عنوان گذرگاه نگاه مى کرد و معتقد بود که حزب باید به کارهاى بنیادى و مهمى چون موضوع قانون اساسى بپردازد تا اوضاع کشور سر و سامان پیدا کند، ولى من و تعدادى از دوستان، از جمله شهید آیت معتقد بودیم که اگر دولت موقت به این شکل ادامه بدهد، اساساً انقلابى به جا نخواهد ماند که قانون اساسى هم به کار آید.
* دولت موقت چندین بار استعفا داد. چطور این بار با استعفاى آن موافقت شد؟
** ماجراى تصرف لانه جاسوسى تاثیر بسزا یى در این قضیه داشت. شهید بهشتى در شهریور سال ۵۸ به عدم صلاحیت و ناکارآمدى دولت موقت پى برده بود، بنابراین در آبان سال ۵۸ با استعفاى دولت موقت موافقت شد.
* نکته جالب در مورد شهید بهشتى این است که گروه هایى که در سایر زمینه ها با هم اختلاف داشتند در مخالفت با ایشان، همدل و هم راى بودند. علت چه بود؟
** طیف ها و جریانات مختلف فکرى مخالف با حاکمیت حکومت اسلامى و دینى، حضور شهید بهشتى را در مناصب کلیدى نظام، تهدیدى براى خود تلقى مى کردند. آیت الله مطهرى به عنوان نظریه پرداز انقلاب به شهادت رسید و مسلماً بعد از ایشان هیچ فردى بهتر از شهید بهشتى نبود تا به نیروهاى انقلابى جهت بدهد. مخالفان مى دانستند که به دلیل جایگاه ویژه امام، نمى توانند علیه ایشان صحبت کنند، در نتیجه تمام فعالیت هاى تخریبى خود را متوجه فعالیت هاى شهید بهشتى کردند.
* به نظر شما علت سکوت شهید بهشتى در برابر سیل اتهامات چه بود؟
** شهید بهشتى معتقد بود با پاسخگویى به این اتهامات، در یک دور باطل خواهد افتاد و فرصت ها از دست خواهند رفت. البته ایشان گاهى در مصاحبه هاى هفتگى در دیوان عالى کشور به این مسائل اشاراتى مى کرد. حتى چندین بار با کیانورى، فرخ نگهدار و چند تن دیگر در تلویزیون مناظره کرد و افراد منصف و فرهیخته جامعه متوجه جایگاه و ابعاد شخصیتى ایشان شدند. البته عده اى از اعضاى حزب با حضور شهید بهشتى در این قبیل مناظره ها موافق نبودند و مى گفتند مناظره کنندگان هم شان شهید بهشتى نیستند، ولى ایشان معتقد بودند که چنین مناظره هایى بهترین راه پاسخگویى به شبهاتى است که در جامعه مطرح هستند.
* با وجود مناظره ها و تاثیر گسترده آنها در جامعه، چرا ترور شخصیت شهید بهشتى همچنان ادامه پیدا کرد؟
** تبلیغات طولانى و گسترده، همیشه بخشى از جامعه را تحت تاثیر قرار مى دهد، مخصوصاً که هیچ نهادى در مقابل آن تبلیغات گسترده، روشنگرى هم نمى کرد. یادم هست در دور اول انتخابات ریاست جمهورى، بعضى ها مدافع بنى صدر بودند، ولى عده اى تنها به دلیل دشمنى با شهید بهشتى و بدون هیچ دلیلى به بنى صدر راى دادند. در این میان سه گروه مخالفان شهید بهشتى ائتلاف نانوشته اى کردند و همین اقدام به نفع بنى صدر و طرفدارانش شد. گرچه با گذشت دو سه هفته از این وقایع، روحانیون متوجه اشتباهشان شدند. در اولین دوره انتخابات مجلس، شهید شاه آبادى لیستى از حزب جمهورى اسلامى و جامعه روحانیت آماده کرد. این امر مفید واقع شد، چون در صورت عدم انجام این کار، جامعه روحانیت به اشتباه به مخالفین حزب راى مى داد. مرحوم شاه آبادى که از عناصر تاثیرگذار در جامعه روحانیت محسوب مى شد، با اقدامى به موقع به آن ائتلاف بزرگ رسید و در نتیجه مجلس اول متشکل از مخالفان بنى صدر بود. اگر چنین اقدام فورى صورت نمى گرفت، مجلس اول از طرفداران بنى صدر شکل مى گرفت و در نهایت سرنوشت انقلاب به شکل دیگرى رقم مى خورد.
* رویکرد گروه هاى مختلف و نیز نگاه خود شهید بهشتى به مساله ریاست جمهورى چه بود؟
** برخى از گروه هاى انقلابى با این مساله مخالفتى نداشتند. حزب جمهورى به شدت با کاندیدا شدن شهید بهشتى براى ریاست جمهورى موافق بود. نیروهاى خط امام در خارج از حزب هم به این مساله تمایل نشان مى دادند، ولى امام(ره) معتقد بودند که بهتر است روحانیت مسؤولیت اجرایى به عهده نگیرد و ترجیحاً به ارشاد و آموزش بپردازد و در حیطه کادر سازى فعالیت کند.
* عده اى معتقدند غیبت شهید بهشتى در این عرصه، لطمه بزرگى به کشور زد. نظر شما چیست؟
** این بحث عمیق و قابل تفکر است. در حال حاضر بهتر از سال ۵۸ مى توانیم به عمق معناى سخن امام (ره) در این باره پى ببریم. به نظر من هم روحانیت باید به تربیت نیروهاى اصیل و دیندار بپردازد و از آنان براى کادرسازى بهره جست. چون اگر یک روحانى در جایگاه اجرایى خود نتواند به طور صحیح مسؤولیت خود را انجام دهد، روحانیت لطمه خواهد خورد.
* آیا در جریان تسخیر لانه جاسوسى بودید؟
** آن زمان جناب آقاى لاهوتى به دلیل ابتلا به بیمارى قلبى در بیمارستان بسترى بود و من همراه با تعدادى از اعضاى شوراى فرماندهى سپاه براى عیادت از ایشان به بیمارستان رفته بودیم. تا جایى که به خاطر دارم اوایل آبان ماه بود. در حین صحبت هایمان با آقاى لاهوتى، آقاى موسوى خوئینى ها هم آمد. با ایشان سلام و احوال پرسى کردیم و آقاى لاهوتى از ما خواست از اتاق بیرون برویم. من فرمانده سپاه بودم و باید حضور مى داشتم و بسیار تعجب کردم. بعد از گذشت نیم ساعت آقاى خوئینى ها از اتاق بیرون آمد. آقاى لاهوتى گفت: «برخى آقایان قصد دارند سفارت آمریکا را بگیرند. به آنها کمک کنید و علیه آنها اقدام نکنید. » پاسخ دادم باید در این باره مشورت و مذاکره کنیم. فرداى آن روز، سه تن از دانشجویان پیرو خط امام (ره) بعد از تماس تلفنى به مقر سپاه آمدند. آن زمان مسؤولیت اطلاعات سپاه برعهده محسن رضایى و فرماندهى عملیات برعهده آقاى ابوشریف بود. طى مذاکراتى قرار بر این شد که سپاه، پاسدارانى را در اختیار آنان قرار دهد تا بعد از گرفتن سفارت، پاسداران از آنجا محافظت کنند. ضمناً تصمیم گرفته شد که این قضیه در ظرف یک هفته ختم شود. خلاصه برنامه در ۱۳ آبان اجرا شد. آن زمان صباغیان وزیر کشور و صدر حاج سیدجوادى وزیر دادگسترى بودند. در پى آن ماجرا صدر حاج سید جوادى با آقاى لاهوتى تماس گرفت تا اعتراض خود را نسبت به این اقدام اعلام کند و در ضمن از آقاى لاهوتى خواست تا آنها را از سفارت بیرون بیندازد.
* موضع حزب جمهورى اسلامى در مقابل تسخیر لانه جاسوسى آمریکا چه بود ؟
** حزب از موضع امام حمایت کرد. نتیجه این ماجرا سقوط دولت موقت بود. در این میان منافقین مى خواستند از فرصت استفاده کنند، ولى نتوانستند از ماجراى سفارت آمریکا علیه شهید بهشتى بهره ببرند.
* آیا شهید بهشتى در شکل دهى ترکیب مجلس اول نقشى داشتند؟
** تاکید شهید بهشتى بر تقوا و تدین افراد بود و به صلاحیت اشخاص بسیار توجه مى کردند. این قضیه فقط محدود به اعضاى حزب نمى شد، بلکه به بیرون حزب و حتى مخالفین حزب هم ارتباط داشت. بسیار جاى تعجب است که حزبى مخالف خود را کاندیدا کند. به طور مثال در ماجراى انتخاب نخست وزیر، چند نفر از اعضاى حزب کاندیدا شدند، ولى حزب آنها را قبول نکرد و در نهایت شهید رجایى که از اعضاى حزب نبود، مورد تایید قرار گرفت.
* نقش منافقین در شکل گیرى ماجراى ۱۴ اسفند ۵۹ چه بود؟
** در سال ۵۹ کم کم ماهیت منافقین مشخص شد و پیرامون بنى صدر گرد آمدند. در واقع بنى صدر مجرى خوبى براى رسیدن آنها به اهدافشان بود و در نهایت با هدف مغشوش کردن اوضاع کشور، واقعه ۱۴ اسفند در دانشگاه تهران طراحى شد. دوران جنگ بود و کشور توسط دشمن اشغال شده بود. در چنین شرایط بحرانى بدترین مساله این بود که رئیس جمهور کشور جاسوس دشمن و ضد ملت ایران باشد.
* چرا شهید بهشتى در برخورد با این ماجرا انعطاف به خرج دادند؟
** آن زمان آقاى موسوى اردبیلى دادستان کل کشور و معتقد بود که به دلیل وقوع جنگ در ایران اگر رئیس جمهور مملکت محاکمه شود، موجودیت نظام مورد تهدید قرار خواهد گرفت. آن زمان نیروهاى دشمن تا۱۲۰ کیلومترى خاک ایران نفوذ کرده بودند. من در جلسه اى که در ۱۵ اسفند در حزب تشکیل شده بود، به شهید بهشتى هشدار دادم که آنها قصد دارند در دانشگاه ها آشوب ایجاد کنند و هدفشان براندازى نظام است و از ایشان خواستم تا براى کنترل اوضاع، تمام مدیران نهاد ریاست جمهورى و سران گروه ها و احزاب، ممنوع الخروج شوند. با وجود اصرار زیاد من، شهید بهشتى موافقت نکردند. در آن روزها امام معتقد بودند که در چنین مقطعى نباید رئیس جمهور را محاکمه کرد. به عقیده امام، مردم باید به تدریج به ماهیت ذاتى افراد پى مى بردند و به این نتیجه مى رسیدند که بنى صدر لیاقت عهده دار شدن مقام ریاست جمهورى را ندارد. من مسؤول بخش فرهنگى سپاه بودم و در مرداد سال ۵۹ عکسى از بنى صدر را که روى صورت آن ضربدر قرمز کشیده شده بود، روى جلد مجله انقلاب چاپ کردم. عده اى در سپاه و حزب به من گفتند همه ما مى دانیم که بنى صدر صلاحیت ریاست جمهورى را ندارد، ولى فعلاً نباید در مقابل او اقدامى کرد. عکس را نگه داشتیم و در خرداد ۶۰ چاپ کردیم.
* واکنش شهید بهشتى در قبال ماجراى ۳۰ خرداد سال ۶۰ چه بود؟
** مهم ترین سند در این ماجرا نامه اى بود که شهید بهشتى در اسفند سال ۵۹ خطاب به حضرت امام (ره) نوشت. در آن نامه نوشته شده بود: «به اعتقاد من بعد از ماجراى ۱۴ اسفند، رئیس جمهور مملکت را به سمت ویرانى هدایت کرده است و همه ما فقط به خاطر خواست شما سکوت کرده ایم. » شهید بهشتى به فعالیت هاى بنى صدر مشکوک شده و از اقدامات او نگران بود و این نامه مبین این مطلب است که شخصیت بزرگى مثل شهید بهشتى تا چه حد تابع رهبرى است.
* خاطره آخرین دیدارتان با شهید بهشتى را برایمان بگوئید.
** شهید آیت به هیچ وجه تاخیر در بیان ماهیت منافقین و بنى صدر را موافق با مصلحت کشور نمى دانست و این مساله را هم در جلسه شوراى مرکزى حزب اعلام کرد و با صراحت از انعطاف و ملایمت شهید بهشتى در مقابل بنى صدر و منافقین اظهار ناراحتى کرد. بعد از پایان جلسه در محوطه اى باز نماز را به جماعت خواندیم. قرار بود بعد از خواندن نماز جلسه دیگرى همراه با اعضاى سه قوه تشکیل شود. من صبح روز بعد باید به ماموریت خارج از کشور مى رفتم و تصمیم گرفتم زودتر به منزل بازگردم. بعد از پایان نماز تا درب سالن، شهید بهشتى را همراهى کردم و بعد از خداحافظى به منزل رفتم. به خانه که رسیدم با تلفن از ماجراى انفجار در دفتر حزب مطلع شدم و فوراً به دفتر حزب برگشتم. البته تا ساعت ۱۲ شب کسى نمى دانست که آیا شهید بهشتى هم در آن جلسه بوده اند یا خیر. در تاریکى شب و در میان سیل جمعیت، نتوانستم دقیقاً همه چیز را ببینم. فقط به خاطر دارم جنازه ها را یکى یکى از دفتر بیرون مى آوردند.
 * آیا عامل انفجار حزب را مى شناختید؟
** آن زمان من فقط در جلسات شوراى مرکزى حزب و مذاکرات سه شنبه که با حضور اعضاى سه قوه تشکیل مى شد شرکت مى کردم. از طرفى مسؤولیت فرماندهى سپاه را به عهده داشتم و به دلیل فشار کارى زیاد قادر نبودم تک تک اعضاى حزب را بشناسم، اما باید بگویم در صورت عدم رسیدگى جدى به پرونده ها و به سامان نرسیدن آنها و عدم تلاش براى کشف و نابودى شبکه گسترده منافقین در دستگاه هاى دولتى، همچنان چنین مشکلاتى خواهیم داشت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات