عوامل تأثیرگذار بر روابط میان هند و پاکستان
آنچه مسلم است به اعتقاد بسیاری از آگاهان سیاسی دولتهای غربی بویژه آمریکا به خاطر اهمیت استراتژیک فوقالعاده خاورمیانه از دیرباز توجه ویژهای به این منطقه داشتهاند و دخالتهای بیشماری چه در امور داخلی کشورها و چه در تنظیم روابط بین کشورهای منطقه داشتهاند و تنظیم نوع روابط بین هند و پاکستان از جمله موارد مورد توجه این دولتها بوده است. پرویز اقبال شیما، رئیس انستیتو تحقیقات سیاسی اسلامآباد پاکستان معتقد است آمریکا تلاشهای فراوانی برای افزایش تنش بین هند و پاکستان داشته است و براحتی نمیتوان از کنار نقش آمریکا در افزایش تنشهای میان این دو کشور در سالهای اخیر عبور کرد چرا که بیشتر منافع آمریکا در این منطقه در گرو وجود تنش در این روابط است. اگرچه هند و پاکستان دارای رقابتهای سنتی گستردهای هستند اما چگونگی تاثیرگذاری بر روابط هند و پاکستان به همراه افغانستان بخشی از طرح آمریکا در این منطقه است، به گونهای که از دید بسیاری از کارشناسان و مردم این کشورها، تنشهای بین این کشورها در سالهای گذشته به واسطه دخالتهای آمریکاییان افزایش یافته است. به اعتقاد آنها آمریکا تلاش کرده است در شرایطی که ارتشهای آمریکا و ناتو در افغانستان مستقر هستند رقابتهای بین هند و پاکستان را به افغانستان بکشد که البته این مساله باعث ناامن نشان دادن بیشتر منطقه و توجیه حضور این نیروها بوده است. تلاش برای افزایش تنشهای بین افغانستان و پاکستان و سوءاستفاده از نزدیکی این دو کشور به هم و ایجاد حساسیتهای دوجانبه از سوی هند و افغانستان نسبت به پاکستان با بهرهگیری از مسائلی همچون طالبان و القاعده و از سوی دیگر تقویت این ادعا که پاکستان از تروریستها در هند و افغانستان حمایت میکند از جمله طرحهای آمریکا در این منطقه بوده است که خود نشاندهنده یک برنامهریزی مشخص برای تاثیرگذاری بر روابط این کشورهاست. برخی اتهامات مطرح شده از سوی افغانستان و هند نسبت به پاکستان در زمینه دخالت داشتن این کشور در برخی ناآرامیهای به وجود آمده در این کشورها مطرح شده است و هر چند این دخالت به صراحت و قاطعیت از سوی مقامات پاکستانی رد شده، اما به خاطر جنگهای روانی آمریکاییان، پذیرش عدم دخالت پاکستان برای دولتهای هند و افغانستان بسیار مشکل شده است. در واقع باید گفت وارد کردن بحث افغانستان به مساله روابط هند و پاکستان در راستای افزایش تنش و پیچیدگی در روابط بین این دو کشور از خدعههای آمریکاست که جای تامل فراوانی دارد. مساله مناقشه و رقابت هستهای بین دو کشور و تهدیدات هستهای طرف مقابل هم از مسائل بسیار مهم و تاثیرگذار بر روابط بین دو کشور بوده است. این دو کشور همواره دیگری را به حمله هستهای تهدید کردهاند و البته دخالتهای آمریکا هم به این مسائل بیش از پیش دامن زده است. مساله پیمان هستهای بین آمریکا و هندوستان هم نشاندهنده ادعاهای دروغین آمریکا در زمینه پایبندی به معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای(NPT) و برخورد دوگانه این کشور با این مساله است. در واقع امضای این قرارداد دو جانبه بین هند و آمریکا، به صورت غیرمستقیم هند را به تکثیر سلاحهای هستهای تشویق میکند که خود این مساله هم باعث افزایش منازعات هستهای بین هند و پاکستان خواهد شد.
اختلافهای مرزی بویژه مساله کشمیر
منطقه کشمیر علاوه بر اینکه یکی از مهمترین منازعات چندین ساله هند و پاکستان است در واقع یکی از اصلیترین کانونهای درگیری در آسیا هم به حساب میآید. در طول سالیان دراز تحولات چشمگیری در این منطقه به وجود آمده است و از جمله این منطقه تاکنون شاهد سه جنگ خونین بین هند و پاکستان بوده است.
بعد از سال 1947، یعنی زمان خروج بریتانیا از شبهقاره و جدایی پاکستان از شبهجزیره هند، دشمنیها و مناقشات بین هند و پاکستان آغاز شد. البته این جدایی چندان هم در آرامش صورت نگرفته و خسارات فراوانی را برای هر دو کشور در پی داشته است و با شورشها و تنشهای قومی و مذهبی بویژه بین مسلمانان و هندوها همراه بود؛ به نحوی که در حدود نیم میلیون نفر در این درگیریها جان خود را از دست دادهاند.
هر چند در زمان استعمار بریتانیا هنگام تقسیم مستعمره هند به دو کشور مستقل هند و پاکستان، قرار بود سرزمینهای مسلماننشین به پاکستان و سرزمینهای هندونشین به هند واگذار شود، اما با تصمیم فرمانروا، این سرزمین در اختیار هند قرار گرفت و این موضوع سرآغاز مخاصمات بین هند و پاکستان بوده است که پاکستان ادعا دارد به خاطر اینکه اکثریت مردم کشمیر مسلمان هستند طبق توافق باید این منطقه در اختیار پاکستان قرار بگیرد. اما دولتمردان هند موضع دیگری دارند و معتقدند کشمیر بخشی از هند است، چرا که بر اساس سند الحاقی که مهاراجه وقت کشمیر با دولت هند در اکتبر سال 1947 به امضا رساند، وی اختیارات مربوط به ارتباطات، دفاع و امور خارجی را به دهلینو واگذار کرد. پیشنهاد سازمان ملل هم برای برگزاری همهپرسی در کشمیر و مراجعه به آرای عمومی مردم این سرزمین جهت رفع این مشکل هرگز عملی نشد و در جریان جنگهای سهگانه هم این کشورها نتوانستند به نتیجهای دست یابند. جنگهای بین هند و پاکستان روابط این کشورها را به سمت تاریکی بیشتر سوق داد و تا سال 2003 همچنان سایه تاریکی در این روابط به چشم میخورد اما از این سال مذاکرات برای رسیدن به صلح جای جنگ و مخاصمات بیشتر را گرفت. همچنان این مذاکرات ادامه دارد اما برخی مسائل و از جمله دخالتهای خارجی، گسترش تحرکات مذهبی و اقدامات تروریستی در هند و کشمیر، تحرکات و اقدامات گروههای مهاجم علیه هند- این تحریکات عامدانه و با هدف دامن زدن به اختلافات و عدم دستیابی به صلح پایدار بین هند و پاکستان انجام میپذیرد- از جمله موانع مهم بر سر راه مذاکرات است.
مسأله طالبان
وجود طالبان و فعالیتهای چندجانبه گروههای تروریستی القاعده در کشورهای هند، پاکستان و افغانستان تاثیر فراوانی بر روابط این کشور داشته است و در واقع هر کدام از آنها انگشت اتهام تقویت این گروههای تروریستی را برای ایجاد ناامنی و خرابکاری در کشورشان به سوی دیگری نشانه رفتهاند. این گروه تروریستی که خود دستپرورده آمریکا در پاکستان است برای ادامه بقای خود هربار دست به تحریکات و اقدامات جدیدتری میزند به گونهای که این گروه چندی پیش برای مقابله با پاکستان تغییراتی را در استراتژی خود به وجود آورده است. طالبان مرکز تحرکات خود را از شمال این کشور به مناطق مرکزیتر تغییر داده است. حالا دیگر طالبان تمام نیروی خود را بر ناامن کردن مرکز متمرکز کرده است. شهرهای پیشاور و لاهور در طول یک ماه چندین بار و به شکل زنجیرهای هدف حملات تروریستی قرار گرفتند و اسلامآباد هم از این حملات تروریستی در امان نمانده است. پرویز مشرف، رئیسجمهوری سابق پاکستان با اشاره به تعمیق بحران امنیتی در پاکستان انگشت اتهام خود را به سمت هندیها نشانه رفته و معتقد است کمکهای زیادی از سوی هند به این گروه تروریستی برای مقابله با پاکستان میشود. از سوی دیگر اتهامات مشابهی هم از سوی افغانستان و هند که هرکدام به نوعی خسارتهای فراوانی را از سوی طالبان و القاعده متحمل شدهاند نسبت به پاکستان مطرح میشود بنابراین وجود گروهک طالبان -که بسیاری آن را در راستای منافع آمریکا مفید میدانند - باعث افزایش تنشهای بین دو کشور شده است.
طرح خط لوله صلح و نقش مثبت ایران
طرح خط لوله انتقال گاز ایران به کشورهای هند و پاکستان – خط لوله صلح – در سال 1990 مطرح شد. اما گفتوگوها بر سر این طرح تاکنون به طول انجامیده است. بر اساس طرح، این خط لوله دو هزار و 700 کیلومتری، روزانه 150 میلیون متر مکعب گاز ایران را به این دو کشور صادر خواهد کرد که از این میان 90 میلیون متر مکعب آن به هند و 60 میلیون مترمکعب آن به پاکستان اختصاص مییابد. بر اساس نظر برخی از کارشناسان، تنها محرک هند و پاکستان برای ابراز تمایل به همکاری با ایران نیاز این دو کشور به اجرای پروژه تأمین گاز از ایران، از طریق خط لوله نبوده است و هدف آنها از دنبال کردن بحث خط لوله بیشتر موضوعی سیاسی بوده است. به نظر میرسد هر دو کشور با توجه به نقش استراتژیک ایران و نفوذ ایران در این کشورها میخواهند از رقیب دیگرشان در برقراری ارتباط با ایران عقب نمانند.
جز این مسائل سیاسی، کارشناسان مسائل بینالملل با استناد به حمایتهای برخی از شخصیتهای هندی یا پاکستانی از نظرات طرف ایرانی، بر آمادگی دو کشور برای انعقاد قرارداد پا میفشرند و معتقد هستند با توجه به اینکه بحران کشمیر در حال فروکش کردن است و با توجه به کاهش یافتن احتمال بروز جنگ و ادامه مناقشه بین دو کشور و بالا رفتن قیمتهای جهانی انرژی، دوطرف مجبور خواهند شد به مسائل اقتصادی بیشتر از مناقشات سیاسی خود اهمیت دهند. بسیاری از کارشناسان معتقد هستند در صورت اجرای کامل این طرح و به وجود آمدن منافع اقتصادی مشترک بین این دو کشور میتوان امیدواری بسیار بیشتری به پایان منازعات تاریخی این دو کشور داشت. خلاصه اینکه از این طرح انتقال گاز به عنوان طرح خط لوله صلح نام برده میشود که میتواند تاثیرات بسیار عمدهای در بهبود روابط بین این دو کشور داشته باشد.
روابط فعلی و چشمانداز آتی
البته بهرغم تمام مسائل موجود بین این دو کشور، اخیرا چراغ سبزهای نسبتا زیادی از دوطرف برای حل مشکلات فیمابین نشان داده شده که امیدواریهایی را برای بهبود روابط ایجاد کرده است. از جمله این مسائل تاکید دوطرف بر عدم تهدید بودن کشور مقابل برای امنیت خود است به گونهای که چندین بار ذینفوذان سیاسی این دو کشور صراحتا ضمن اظهار تمایل برای بهبود روابط نهتنها طبق سیاق گذشته طرف مقابل را تهدید نکردهاند بلکه عنوان داشتهاند به هیچ عنوان کشور مقابل را تهدید جدی (حتی از نظر هستهای) برای امنیت کشور خود نمیدانند. دیدار رئیسجمهور پاکستان با نخستوزیر هند هم نکات مثبت و ارزندهای به دنبال داشت.
دیدار «آصفعلی زرداری» با «مانموهان سینگ» در روسیه دو نتیجه مهم را به دنبال داشت؛ اول توافق رهبران دو کشور برای ادامه مذاکرات صلح و دیگری توافق آنها برای دیدار در حاشیه نشست کشورهای عضو جنبش عدم تعهد (نم) در مصر. از سوی دیگر این مساله امکان دیدار وزیران خارجه هند و پاکستان را در آینده امکانپذیر میکند. با توجه به اینکه در دیدار رئیسجمهور پاکستان با نخستوزیر هند دیگر پیششرطهای مطرح شده در بیانات پیشین دوباره مطرح نشده است به نظر میرسد که دوطرف اصرار چندانی بر این پیششرطها ندارند. اما اینکه این امیدواریها تا چه اندازه میتواند جامه عمل به خود بپوشاند مسالهای است که هرگز مستقلا و بدون توجه به مسائل مطرح شده پیشین بویژه مساله کشمیر و تدابیر اتخاذ شده از جانب دو کشور نمیتوان درباره آن نظر قطعی ابراز کرد. با نگاهی به گذشته هم میبینیم که امیدواری به حل مساله کشمیر در سال ۲۰۰۰ تا حد زیادی به وجود آمده بود و نخستوزیر وقت هند و پرویز مشرف، رئیسجمهور وقت پاکستان، تقریبا به چارچوب مشترکی برای مساله کشمیر دست یافته بودند و دیپلماسی برای رسیدن به توافق در این زمینه هم تا سال ۲۰۰۷ ادامه یافت ولی بدون رسیدن به راهحل مشخص و تعیین کننده این گفتوگوها خاتمه یافت. البته این بار با توجه به بیشتر شدن تلخی حوادث برخاسته از این اختلافات و علم دوطرف به اینکه مناقشات در این منطقه بیش از هر چیزی به تقویت گروههای تروریستی و افزایش خسارتها به این کشورها کمک میکند و با توجه به تغییر لحن این کشورها نسبت به همدیگر و کنار گذاشته شدن پیششرطهای مطرح شده، میتوان امیدواری بیشتری به حل بحران داشت که البته این مساله بشدت در گرو تدابیر دوجانبه و افزایش جنبههای مشترک همکاریهاست. آنچه میتواند به حل بحران کشمیر کمک کند کاهش دامنه نفوذ نظامیان هندی در این منطقه و اهدای استقلال بیشتر به این منطقه است. شاید پس از گذر زمان معقولی بتوان سرنوشت این منطقه را با توجه به نظر خود مردم منطقه شکل داد که این مساله مستلزم نشان دادن انعطاف بیشتر از سوی هر دو کشور بویژه هند است. موضعگیری جدی نسبت به مساله طالبان و مسائل امنیتی موجود فیمابین هم میتواند گام مثبتی در این زمینه باشد. مسلما اعتمادسازی در این دو مساله یعنی هم برخورد با طالبان و اطمینان دادن به عدم حمایت از این گروه و هم برخورد جدی با عوامل ناامنی در کشور مقابل میتواند در این زمینه اثربخش باشد که این مساله هم برنامهریزی مشخص و انعطاف زیادی را میطلبد. از سوی دیگر وجود زمینههای فرهنگی مشترک بین دو کشور هم خود عامل مهمی میتواند در بهبود روابط باشد. همکاریهای اقتصادی فیمابین که نمونه آن را میتوان در خط لوله صلح پیگیری کرد و همچنین نقش سازنده کشورهایی مانند ایران و کمرنگ شدن نقش عوامل و کشورهای تنشزا هم از نکاتی است که میتواند کمک شایانی به این رابطه کند. با وجود تمام این مسائل به نظر میرسد با وجود پررنگ شدن مجدد امیدها در رابطه با بهبود روابط این دو کشور، باید امیدوار بود این مساله از مقام حرف و سخن خارج شده و با برنامهریزی و عزم جدی هر دو کشور وارد فاز اجرایی شود چرا که در غیر این صورت این امیدواریها به مانند گفتوگوهای صلح پیشین عقیم خواهد ماند و چه بسا دخالتهای غربیها اوضاع را از گذشته هم بدتر کند.
نکته آخر اینکه ایجاد صلح در منطقه جنوب آسیا نهتنها برای این کشورها سودمند خواهد بود بلکه کشورهای دیگر هم از نتایج سودمند آن بهرهمند میشوند. یکی از مهمترین آثار آن میتواند کاهش دامنه نفوذ و قدرت طالبان و گروههای تروریستی دیگر باشد که با وجود برقراری صلح، فضا برای فعالیت و تحرکات آنها بشدت محدود خواهد شد. همچنین برقراری صلح در این منطقه میتواند یکی از مهمترین بهانههای آمریکاییان برای ادامه حضور در این منطقه را از میان بردارد.