تاریخ انتشار : ۰۵ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۸:۱۴  ، 
کد خبر : ۱۰۰۳۸۶

چند وزارتخانه در یک سازمان


فرید مدرسی
موتور تبلیغاتی حکومت ایران در ترویج مبانی اعتقادی - اید ئولوژیک مثلثی شکل است. اضلاع آن، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، سازمان تبلیغات اسلامی و سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی هستند که هر سه مستقل از دولتند و مدیریت و سیاستگذاری آن با انتخاب یا تنفیذ رهبری نظام تعیین می شود. البته در ردیف بودجه پیشنهادی دولت به مجلس شورای اسلامی می توان نام آنان را دید و فقط در این بخش قوه مجریه دخیل است.
اگر بخواهیم وظایف این سه نهاد تبلیغاتی را ساده بیان کنیم، باید بگویم که »دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم« بیشتر به عنوان اتاق فکر حوزوی نظام در نظر گرفته می شود. این نهاد سعی می کندپایه های تئوریک نظام، نظامی که برآمده از یک نظریه فقهی به نام »ولایت فقیه« است، را مستحکم کند و روحانیون را برای دفاع از مبانی نظام و منویات رهبری آن آماده کند تا آنان بتوانند در سفرهای تبلیغی خویش از عهده این مسوولیت برآیند.
»سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی« که در گذشته وظایفش در »سازمان تبلیغات اسلامی« دنبال می شد، نهادی برای تبلیغ حکومت اسلامی ایران در سراسر دنیاست. این مرکز تبلیغاتی هم همچون دوضلع دیگر، به دنبال آن است که از منظر فرهنگی جبهه ای در مقابل منتقدان، مخالفان ودشمنان نظام در خارج کشور ایجاد کند و با برگزاری جلساتی مذهبی – اعتقادی در خارج از مرزها با یک تیر دو نشان بزند؛ از یک سو دفاع از نظام و از دیگر سو ترویج شعائر مذهبی مورد تایید رهبری نظام. این نهاد در اغلب کشورهای جهان، دفاتری دارد که می توان نام آن را »سفارتخانه های اعتقادی« گذاشت.
اما »سازمان تبلیغات اسلامی«، اگرچه این ضلع دیگر مثلث تبلیغاتی نظام ،کشتی بزرگی است و از مجموعه های متنوع و متعددی شکل گرفته است و وظایفش هم گاهی با دو نهاد دیگر به ویژه دفتر تبلیغات همپوشانی دارد، اما می توان مخاطب اصلی این مجموعه را »توده متشرعین« دانست؛ متشرعینی که هم میان آنان جوانان هستند و هم پا به سن گذاشتگان، هم روحانیون و هم مردم عوام، هم علاقه مندان به اعتکاف و مراسم های مذهبی و هم دوستداران فیلم وموسیقی. این نهاد هم خبرگزاری دارد و هم دانشگاه؛ هم انتشارات دارد و هم روزنامه. از یک سو کارگردانان و بازیگران را در نظر دارد و از دیگر سو واعظان و مداحان. به عبارتی می توان تمام وزارتخانه های فرهنگی دولت را در این سازمان دید. البته به دلیل تلازم دین و سیاست در ایران می توان نگرش های سیاسی را هم در لابه لای آجرهای فرهنگی آن یافت که بیشتر در طریق منویات سیاسی رهبر نظام تحلیل می شود تا جناح های سیاسی مرسوم.
«سازمان تبلیغات اسلامی» در یکم تیر 1360 – که به همین مناسبت در تقویم ، روز »تبلیغ واطلاع رسانی دین« نامگذاری شده است – تاسیس شد؛ در دهه 60 به آن »شورای عالی تبلیغات« می گفتند که از 14 فروردین 68 براساس نظر امام خمینی نامش تغییر کرد. در میان موسسان این سازمان می توان نام روحانیونی را دید که بیشتر در جریان »جامعه روحانیت مبارز تهران« به حساب می آمدند؛ آقایانی همچون حقانی، شیرازی، باهنر، موحدی کرمانی، شرعی، جنتی، امامی کاشانی و مهدوی کنی. آیت الله محمدرضا مهدوی کنی اینگونه آن روزها را به یاد می آورد: »در ابتدا سازمان تبلیغات توسط شورایی به نام شورای عالی اداره می شد. من، اول در آن شورا نبودم، ولی در مقطعی به دعوت آقای جنتی جزو شورای عالی تبلیغات اسلامی شدم. بنده، آقای جنتی، آقای امامی و آقای موحدی کرمانی در این شورا قرار داشتیم و ظاهرا آقای شرعی هم بودند.« (خاطرات آیت الله مهدوی کنی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص 351) او وظایف شورای عالی برای این نهاد تبلیغاتی را در سه بند به خاطر دارد: »1- تصویب بودجه و تایید بیلان سالانه 2- تبیین خط مشی سازمان تبلیغات در سراسر کشور 3- تصویب آیین نامه هایی که در رابطه با واحدهای مختلف سازمان و مسائل مالی سازمان و حقوق افراد ضرورت داشت.« (همان) اما گویی، اندک اندک اختلافاتی میان شورای عالی ایجاد می شود که »مهدوی کنی« با تلخی از آن سال ها یاد می کند: »قریب دو سال در شورا بودیم، شورا معمولاهفته ای یک بار تشکیل می شد منتها آن چیزی که عمل نمی شد همین وظایف بود؛ یعنی ما می دیدیم که در سازمان تبلیغات با نظر ما، نه بودجه ای تصویب شده و نه بیلانی می آورند که آنچه را که خرج شده و آنچه باقی مانده و آنچه که کم و کسر شده تصویب و تایید کنیم. خیلی اوقات خط مشی های کلّی هم مورد بحث واقع نمی شد؛ مثلادر حوزه هنری، ما اصلاهیچ دخالتی نداشتیم. در مجموع کار اساسی نداشتیم... بنده از این کار خیلی رنج می بردم...« (همان، صص 2 و 351)
اختلافات از آنجایی آغاز شده بود که احمد جنتی، بیش از سایرین تاثیرگذار بود و جایی برای اعمال نظر دیگران وجود نداشت که آیت الله مهدوی کنی گفت وگوی گلایه آمیز آن روزش با جنتی و پاسخ او را اینگونه روایت می کند: »من در این اواسط گاهی خدمت جناب آقای جنتی – که در سازمان تبلیغات پیشکسوت بودند – عرض می کردم، بالاخره ما وظیفه مان چیست؟ آیا وظیفه ما این است که این »واو«ها را »جیم« بگذاریم، »جیم« را جای »واو« یا کارهایی مانند آن اما اصلانفهمیدیم این سازمان تبلیغات چه کار می کند؟ ما حتی در این سازمان کارکنان پایین آن را هم ندیدیم که اقلابدانیم در سازمان چه خبر است؟ این چه نظارتی است؟ البته ایشان می گفتند: شما شورای عالی هستید، در کارهای اجرایی مسوولیت ندارید. گفتم صحیح است، ولی بالاخره نظارت عالیه ایجاب می کند؛ گاهی بازدیدی، بررسی ای، گزارشی، یک چیزی صورت بگیرد. همینطوری کار کردن به نظرم جالب نیست...« (همان، ص 352)
این بگو مگوها ادامه یافت که روزی مهدوی کنی یک راه بیشتر در پیش روی خود ندید و آن این بود: »در بین دوستان و در حضور خود ایشان [آیت الله احمد جنتی] این پیشنهاد را دادم، گفتم حالاکه جنابعالی حضور بیشتری دارید و اشراف شما بیشتر است و با آقای زم هم در کارها بیشتر ارتباط دارید؛ به خصوص در حوزه هنری. من پیشنهاد می دهم که برویم خدمت امام و از ایشان تقاضا کنیم که حکم بدهند و این شورا را بردارند، ما از شورا خیری ندیدیم، شورا سابقه خوبی ندارد. بالاخره یک نفر نیاز است که از طرف امام اینجا باشد و قاطع ببرد و بدوزد، شما (احمد جنتی) هم که هستید و این کارها را می کنید، ما هم وجودمان زیادی است، هم مزاحم شما هستیم و هم وقت خودمان گرفته می شود. بنابراین اگر این مقبول است ما خدمت امام برویم و این را پیشنهاد بدهیم. اگر ایشان پذیرفتند همین کار را انجام بدهیم. بالاخره دوستان قبول کردند، بنده هم روزی خدمت امام شرفیاب شدم و گلایه را عرض کردم. ایشان گفتند: اگر شما نباشید، پس اینها چه می شود؟ عرض کردم: واقع قضیه این است که حالاهم ما نیستیم. آن کسی که حضور دارد تا حدودی جناب آقای جنتی است. اگر هم ایشان باشند و مسوولیت را رسما به عهده بگیرند، یعنی حکمی داشته باشند، قهرا احساس مسوولیت بیشتری خواهند کرد بالاخره امام پذیرفتند و حکمی برای ایشان به عنوان ریاست سازمان صادر فرمودند...« (همان، ص 353)
اینگونه بود که پس از گزارش تفصیلی مهدوی کنی در 30 بهمن 67 درباره تاریخچه سازمان تبلیغات اسلامی، تشکیلات و تعداد پرسنل و مسائل و مشکلات مربوط به آن خطاب به امام و گلایه از ایشان به دلیل عدم توجه چند ساله به این سازمان و پیشنهاد موردنظرش درباره تغییر در شکل مدیریت این نهاد تبلیغاتی امام کتبا به او پاسخ داد: »جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای مهدوی کنی (دامت افاضاته)؛ با سلام و دعا برای وجود جنابعالی، آنچه مرقوم داشته اید: از طرف اینجانب مانعی نیست که طی حکمی جناب حجت الاسلام آقای جنتی را مسوول سازمان تبلیغات اسلامی بنمایم، مشروط بر اینکه مساله را پیش آقایان اعضای محترم سازمان تبلیغات طرح کنید که خدای ناکرده آقایان نگران نشوند... خیلی التماس دعا دارم. امیدوارم همیشه چون گذشته موفق و موید به نشر و تبلیغ اسلام گردید...« (صحیفه امام، جلد 21، ص 270)
بدین سان، براساس حکم امام خمینی در تاریخ 14 فروردین 68، این مجموعه با نام سازمان تبلیغات اسلامی، به ریاست »احمد جنتی« به فعالیت خود ادامه می دهد. البته با آغاز دهه 70، همچون سایر نهادهای زیرنظر رهبری نظام ـ آیت الله سیدعلی خامنه ای- این سازمان هم دستخوش تغییراتی می شود. رهبری طی حکمی در 11 تیر 71 هیات امنایی را برای آن انتخاب می کند؛ آقایان احمد جنتی، محمد محمدی عراقی، محمدعلی زم، غلامعلی افروز، احمد پورنجاتی و غلامعلی حدادعادل. با انتصاب هیات امنا، محمد محمدی عراقی (داماد آیت الله محمد تقی مصباح یزدی) به جای آیت الله »احمد جنتی« می نشیند و ریاست این سازمان را برعهده می گیرد و جنتی رئیس هیات امنا می شود. اندک اندک مدیریت سازمان تبلیغات از اعضای جامعه روحانیت مبارز و نزدیکان فکری ـ سیاسی آنان به نیروهای جدیدی محول می شود. در پی این تغییرات، مجموعه اهداف و وظایف سازمان تبلیغات هم دستخوش بازنگری و در سال 73، دستگاه تبلیغاتی دیگری به نام »سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی« برای تبلیغات در خارج مرزهای کشور تاسیس و وظایف سازمان تبلیغات روی مسائل داخلی متمرکز می شود.
این روند به رشد و تثبیت اهداف جدید با مدیریت »محمدی عراقی« ادامه می یابد که در سال 80، در ابتدای دولت دوم محمد خاتمی، این مدیر حوزوی بر کرسی ریاست سازمان فرهنگ و ارتباطات می نشیند و رئیس جدید سازمان تبلیغات با حکمی از سوی رهبری در مهر همان سال معرفی می شود؛ »سیدمهدی خاموشی«. خاموشی از خاندان شناخته شده ای بود که در کنار تحصیل علوم حوزوی توانسته بود، مدرک دکترای خودش را از »مدرسه عالی شهید مطهری« کسب کند. او که در سن 39 سالگی سکاندار یکی از نهادهای تاثیرگذار تبلیغاتی حکومت ایران شده بود، اگرچه پرورش یافته مدرسه حوزوی ـ دانشگاهی شهید مطهری به ریاست آیت الله محمد امامی کاشانی، عضو ارشد جامعه روحانیت مبارز بود، اما در خط کشی های مرسوم سیاسی قرار نداشت و جزو جریان مدیران و مسوولان حوزوی جوانی بود که از یک سو پرورش یافته حوزه های سنتی و از دیگر سو با فناوری های جدید آشنا و به تحول بنیادین در نهادهای حوزوی و شبه حوزوی جهت تقویت نظام اسلامی می اندیشید. بدین سان اگرچه این جریان کمتر به ارائه نظرات سیاسی خود می پردازد که این امر هم از یک سو تحلیل جریان شناسی سیاسی اعضای این جریان را با مشکل روبه رو می کند و از دیگر سو از بروز تفاوت های سیاسی میان آنان جلوگیری می کند اما در بزنگاه و براساس ضرورت، آنان در مسیری برای تثبیت منویات و سیاست های نظام و رهبری گام برمی دارند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات