تاریخ انتشار : ۰۵ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۸:۱۸  ، 
کد خبر : ۱۰۰۳۸۸
گفت‌وگو با فریدون مجلسی درمورد آینده اتحادیه اروپا

همگرایی محافظه‌کارانه

محمدحسین باقی مقدمه: با فریدون مجلسی کارشناس مسائل بین المللی مکاتبه ای اینترنتی در مورد سازوکارهای درونی پارلمان اروپا و تحولات درونی این اتحادیه داشتیم. این کارشناس به تحلیل صلاحیت ها و شخصیت حقوقی پارلمان اروپا پرداخته و نقش آن در تحولات اتحادیه را به بحث گذاشته است. این کارشناس همچنین ملاک انتخاب اعضای پارلمان اروپا و تعداد آنها را مورد تبیین قرار داده و به مشکلات اتحادیه از جمله ترجمه متون و اسناد به 23 زبان و نیز مشکل ترجمه همزمان نیز اشاره کرده است. وی همچنین به بحث همگرایی در اتحادیه اروپا پرداخته و رابطه آن با ایالات متحده آمریکا در دوران اوباما را مورد بررسی قرار داده است.

* سازوکار پارلمان اروپا و انتخاب اعضا از کشورهای مختلف چگونه است؟
** برای بحث در این باره باید به گذشته و دلائل وجودی اتحادیه نگاهی بیندازیم. اتحادیه در واقع ادامه و توسعه بازار مشترک اروپاست که در سال 1952 یعنی در سال های پس از جنگ دوم و به عنوان ابزاری برای کمک به صلح و پیشگیری از جنگ هایی که طی دو قرن اروپا را آشفته کرده بود در قالب سه اتحادیه اولیه زغال سنگ و فولاد، انرژی اتمی (اوراتم) و اقتصادی (بازار مشترک اروپا) میان شش کشور آلمان، فرانسه، ایتالیا و بلژیک و هلند و لوکزامبورگ تشکیل شد. از آغاز برخی، صلاحیت های فرا ملی برای اتحادیه قائل شده بودند و مانند اغلب شخصیت های حقوقی برای این سه اتحادیه که تدریجا تحت الشعاع اتحادیه اقتصادی یا بازار مشترک قرار گرفتند سه رکن متعارف قائل شدند: کمیسیون که کمیسرهایش در حکم وزرای اتحادیه بودند (و هستند) رکن اجرایی یا رکن اصلی را تشکیل می داد؛ شورای اتحادیه (متشکل از روسای کشورها یا وزرای ذی ربط) درحکم رکن مقننه بود و شورایی مشورتی از برگزیدگان پارلمان های کشورهای عضو در استراسبورگ با اختیارات بسیار محدود در حکم مجلس دوم در کنار شورا قرار داشتند و صلاحیت قضایی بر عهده دادگاه های کشورهای عضو محول شده بود. تحولات اتحادیه، افزایش اختیارات و توسعه آن با عضویت کشورهای جدید تا تبدیل آن به یک هویت مقتدر و مهم اروپایی بسیار آهسته و با احتیاط انجام شد. از سال 1979 انتخاب نمایندگان پارلمان اروپایی به طور مستقیم انجام شد. انتخابات مستقیم وسیله ای شد برای افزایش اختیارات پارلمان اروپا. نحوه انتخابات بستگی به قوانین و مقررات انتخاباتی کشورهای عضو دارد که چگونه سهمیه خود را در حوزه های انتخاباتی خود تقسیم کنند. اختیارات پارلمان به موجب پیمان های متمم پیوسته توسعه یافته و از حالت مشورتی صرف بیرون آمده است. مانند هر پارلمان دیگری تصویب بودجه مهم ترین وظیفه پارلمان است. به عبارت دیگر همچنان که مبنای مالی دموکراسی و پارلمان ها اصولابر این است که »پول ما چگونه باید هزینه شود« پارلمان اروپا نیز اکنون در تصویب بخشی از بودجه مشارکت دارد.
* تعداد نمایندگان برای هر کشور جهت حضور در پارلمان بر چه اساس و چه تعدادی است؟
** تعداد نمایندگان موضوع بحث های طولانی بوده است. در این باره به دو نکته توجه شد: یکی اینکه برابری کشورها دست کم به طور نسبی حفظ شود و دوم اینکه امتیازات کشورها باید با توجه با جمعیت و وسعت و اقتدار اقتصادی و صنعتی آن که پرداخت سهم عضویت آنها نیز منوط به آن بود رعایت شود. به این ترتیب با تعدیل های بسیار سرانجام توافقی انجام شد که به طور مستقیم با جمعیت و وسعت بستگی نداشته بلکه این فاکتورها در آن ملحوظ شده است. بنابراین توافق پارلمان در حال حاضر با توجه به 375 میلیون واجدین شرایط دارای حق رای از 27 کشور عضو دارای 785 عضو یا نماینده است که به شرح زیر تقسیم شده است:
آلمان 99 نماینده
فرانسه، ایتالیا، و انگلیس هر یک 78 نماینده
اسپانیا و لهستان هر یک 54 نماینده
رومانی 35 نماینده
هلند 27 نماینده
بلژیک، جمهوری چک، یونان، مجارستان و پرتغال هر کدام24 نماینده
سوئد 19 نماینده
اتریش و بلغارستان هرکدام 18 نماینده
فنلاند، دانمارک و اسلواکی هر کدام 14 نماینده
ایرلند و لیتوانی هر یک 13 نماینده
لیتونی 9 نماینده
اسلوونی 7 نماینده
قبرس، استونی و لوکزامبورگ هر یک 6 نماینده
مالت 5 نماینده
دلیل اینکه کشورهای بسیار کوچک دارای نمیاندگان نسبی بیشتری هستند این است که برای عدالت بیشتر نخست برای هر کشور 5 نماینده در نظر گرفته شد سپس فاکتورهای دیگر اعمال شد. به این ترتیب به کشور کوچکی مانند جزیره مالت در دریای مدیترانه نیز 5 نماینده تعلق گرفت.
* وظیفه پارلمان اروپا چیست و آیا این وظیفه تداخلی با پارلمان های داخلی کشورهای عضو ندارد؟
** همانطور که اشاره شد اختیار مهم پارلمان اروپا تصویب بودجه است. در واقع بودجه اتحادیه دو بخش است: یکی هزینه های الزامی است که تداوم کار اتحادیه منوط به آن است و تصویب آن در اختیار شورای اروپاست که سیاست های اتحادیه را تدوین و ابلاغ می کند؛ شورایی که در حکم مجلس دوم است. دوم بودجه غیر الزامی یا برنامه ای است که تصویب آن بر عهده پارلمان است. اختیار دیگر و بسیار مهم پارلمان رای اعتماد به کمیسیون و کمیسرها یا حق وتوی آن است. در سال 2002 پارلمان توانست کمیسیون را به فساد مالی متهم، آن را استیضاح و سرانجام آن را منحل کند. پارلمان علی الاصول اختیار تصویب مقرراتی به ابتکار خود یعنی تقدیم طرح ندارد. اما عملابه تصویب تصمیماتی پرداخته است که کشورهای عضو را زیر فشار قرار می دهد. یک نمونه از این اعمال قدرت به صورت مصوبه ای در مورد انرژی اتمی ایران و ابلاغ آن به کشورهای عضو بوده است. با توجه به اینکه اعضا به طور مستقیم انتخاب می شوند می توانند انعکاس مناسبی از افکارعمومی اروپا باشند، از این رو دست کم دارای قدرت لابی یا اعمال نفوذی بسیار بیشتر از نهاد مشورتی پیشین هستند و نظرات غیر الزام آور آن نیز مورد توجه دولت ها قرار می گیرد. در مورد تداخل عملکرد پارلمان اروپا با پارلمان های کشورهای عضو باید بگویم چنین تداخلی پیش نمی آید زیرا پارلمان برای دولت های عضو قانونی تصویب نمی کند و پارلمان های ملی هم برای اتحادیه قانون وضع نمی کنند. منتها پارلمان های ملی نمی توانند قوانینی برخلاف تعهدات کشورهایشان در برابر اتحادیه و مقررات آن وضع کنند و این ناشی از صلاحیت فراملی اتحادی است که استقلال و حاکمیت کشورهای عضو را محدود می کند.
* تفاوت پارلمان اروپا با کمیسیون اروپا و شورای اتحادیه اروپا چیست و وظایف هر یک به طور مجزا کدام است؟
** همانگونه که گفته شد پارلمان اروپا در حکم بخشی از نهاد تقنینی اتحادیه است در حالی که کمیسیون در واقع هیات دولت اروپایی است و رئیس کمسیون اروپا که دارای شانی در ردیف روسای کشورهاست در حکم رئیس جمهور اروپاست. این کمیسیون است که دبیرخانه مرکزی در بروکسل و برنامه های مختلف اقتصادی، صنعتی خصوصا سیاست های کشاورزی و اجتماعی را اجرا می کند. رئیس و اعضای کمیسیون با پیشنهاد شورا انتخاب می شوند اما پارلمان باید به آنها رای اعتماد بدهد. به عبارت دیگر پارلمان در این باب دارای حق وتو است. شورا در اصل متشکل از وزاری خارجه کشورهای عضو است. این شورا در حکم مجلس دوم اتحادیه است که صلاحیت خود را به جای رای مستقیم مردم از دولت های کشورهای عضو کسب می کند. به عبارت دیگر اعضای آن به اعتبار شغل خود بازگوی اراده دولت هایشان هستند. شورا در ارائه و ابتکار طرح ها و برنامه ها و سیاست های اتحادیه هیچ محدودیتی ندارد. اگر سران کشورهای عضو گرد هم آیند آن را شورای اروپایی می نامند و اگر وزرای تخصصی گرد آیند شورا همان نام را به خود می گیرد. مثلاشورای اقتصادی متشکل از وزرای اقتصاد و شورای کشاورزی متشکل از وزرای کشاورزی است. تصمیمات آنها به هر حال محترم است اما باید توسط شورا یعنی شورای وزرای خارجه هماهنگ و برای اجرا به کمیسیون ابلاغ شود.
* آیا احکام پارلمان اروپا ضمانت اجرایی دارد؟
** اتحادیه دارای صلاحیت فرا ملی است و روز به روز بر صلاحیت های پارلمان می افزاید. همان طور که گفته شد هم اکنون با تصویب بخش مهمی از بودجه اتحادیه و با حق وتو و رای اعتماد به کمیسرها در واقع پارلمان از ضمانت اجرا برخوردار است. علاوه بر آن به عنوان نماینده افکار عمومی در جامعه ای که برای افکارعمومی احترام قائل است و دولت را در خدمت مردم می داند از قدرت لابی و اعمال فشار و نفوذ بسیار برخوردار است. دولت ها داوطلبانه و به خاطر منافعی که برای خود متصور بوده اند و با صرفنظر کردن از بخشی از حق حاکمیت خود به اتحادیه پیوسته اند و همین منافع ملی، یعنی بالاترین ماموریت و وظیفه دولت هاست که ضامن اجرای مصوبات پارلمان است. در غیر این صورت دیگر نمی توانند به عضویت خود ادامه دهند و متضرر می شوند!
* فرایند تصویب قوانین در پارلمان اروپا چگونه است و مدت زمان تصویب آنها چه مدت است؟
** فرایند تصویب قوانین اصلی یعنی بودجه اتحادیه و رسیدگی به صلاحیت کمیسرها فرآیندی مانند فرآیندهای معمولی پارلمانی است. یعنی نخست به کمیسیون های تخصصی یا کمیته ها ارجاع می شود که بر خلاف اجلاس های پارلمان در استراسبورگ در فرانسه، کمیته ها در مقر پارلمان در بروکسل تشکیل می شوند که بتوانند به منابع اطلاعاتی لازم در دبیرخانه دسترسی داشته باشند. چون اختیارات تقنینی پارلمان محدود و مشخص است و حالت روتین و مرسوم پیدا کرده زمان رسیدگی هم چندان طولانی نیست. به هرحال بودجه باید در زمان خود ابلاغ شود و رای اعتماد هم باید طوری باشد که در انجام وظایف دبیرخانه اختلال پیش نیاید. رسیدگی بودجه در کمیته ها و طرح آن در اجلاس های پارلمان در حدود نیمی از سال را به خود تخصیص می دهد. پارلمان 12 اجلاس چهار روزه در استراسبورگ دارد اما کار کمیته ها محدودیت زمانی ندارد.
* یکی از مشکلاتی که در بحث گسترش اتحادیه اروپا وجود دارد بحث زبان هاست که در حال حاضر متشکل از 23 زبان است. آیا تمام اسناد و قوانین باید به این 23 زبان ترجمه شود؟ و آیا بحث »مترجمان« را می توان یکی از مشکلات اتحادیه برای ترجمه همزمان و ترجمه متون و اسناد دانست؟ اتحادیه چه تدابیری برای این کار اندیشیده است؟
** چنین مشکلی در واقع از زمان های دور که تعداد اعضای اتحادیه بسیار کمتر بود نیز وجود داشت. من خود در حدود 35 سال پیش به عنوان کارشناس سیاسی در نمایندگی ایران نزد اتحادیه که در آن زمان شمار اعضایش نخست به 9 و سپس به 12 کشور افزایش یافت حضور داشتم. اکنون با 27 کشور و 23 زبان مشکل بسیار جدی و پرهزینه است. باید توجه داشت که به احترام قومیت ها علاوه بر 23 زبان رسمی، زبان های باسک، کاتالان و گالاسی هم مطرح هستند. همه اسناد و مدارک اتحادیه باید به این 23 زبان از جمله زبان مالتی و بعضا به زبان های قومی مذکور هم ترجمه و منتشر شوند و مشکل بزرگتر ترجمه حضوری در جلسات گوناگون است که هر نماینده یا کارشناس ممکن است به یکی از این زبان ها صحبت کند. اتحادیه دارای 350 مترجم همزمان ثابت و 400 مترجم همزمان پاره وقت است که در موارد ضروری به آنها رجوع می شود. هزینه این ترجمه ها روزانه در حدود 130000 یورو یعنی نزدیک به روزی 200 میلیون تومان است. ترجمه میان زبان های فرانسه، انگلیسی، آلمانی، اسپانیایی و ایتالیایی آسانتر است اما ترجمه همزمان مثلااز زبان استونی به 22 زبان دیگر و مثلاترجمه آن از زبان استونی به زبان مالتی هزینه و وقت بسیاری می طلبد. زمانی بر آورد شده بود که اگر به سه زبان اصلی انگلیسی، فرانسه و آلمانی کاهش یابد هزینه ها 15 برابر کمتر خواهد شد. این مشکل موضوع طنزهای بسیاری هم بوده است. مثلادر زمان ما پیشنهاد شده بود که هر نماینده ای ملزم شود که به زبانی غیر از زبان ملی خودش سخن بگوید که به نوعی رعایت عدالت از لحاظ تسلط بر زبان هم شده باشد. گرچه این راه حل طنزآمیز بود اما حدس زده می شد که با چنین ترفندی زبان های مورد استفاده ناگهان به انگلیسی و به مقیاس بسیار کمتر فرانسه و آلمانی کاهش خواهد یافت و زبان های فرانسه و آلمانی هم لابد باید از سوی نمایندگان انگلیسی زبان استفاده می شد. به هر حال زبان رایج در اغلب مذاکرات دو جانبه و مکاتباتی که از خارج از اتحادیه یا نمایندگی های سیاسی خارجی انجام می شود اغلب به انگلیسی و بعضا به فرانسه است. اما مساله اصلی وجود دارد و همچنان باقی است. شاید در آینده فکری به حال آن بشود.
* آیا پارلمان اروپا می تواند در فرآیند انتخاب نامزدها برای پست های قضایی، امنیتی، مالی و غیره در داخل کشورهای عضو مداخله یا اعمال نفوذ کند؟
** همانطور که پارلمان های داخلی جز در مورد رای اعتماد حق مداخله در امور اجرایی و قضایی ندارند، پارلمان اروپایی نیز چنین حق یا اختیاری ندارد. مصوبات خارج از صلاحیت های ذاتی آن نیز جنبه نمادین یا توصیه دارد.
* انتخاب روسای بخش های مربوطه بر اساس چه ملاک ها و معیارهایی است؟
** در بررسی صلاحیت کمیسرها محدودیتی وجود ندارد. در گزینش اعضای کمیته های تخصصی پارلمان نیز تخصص ها و سوابق مورد نظر است و به هر حال با اکثریت ساده رای نمایندگان انجام می شود و مانند انتخاب کمیسیون های پارلمان های معمولی است.
* اگر معاهده لیسبون از سوی ایرلند پذیرفته شود نقش پارلمان اروپا بسط خواهد یافت. آیا می شود راجع به این معاهده و سیر تصویب آن و نقشی که می تواند در گسترش اتحادیه داشته باشد توضیحاتی ارائه بفرمایید.
** پیمان لیسبون در واقع جایگزینی برای متنی است که به عنوان قانون اساسی اروپا شهرت یافت و »والری ژیسکار دستن« رئیس جمهور پیشین فرانسه در تنظیم آن نقش مهمی داشت. اما در رفراندوم های انجام شده حتی در فرانسه رای نیاورد. در متن تازه که در لیسبون به تصویب شورای اروپا یعنی شورای سران اروپا هم رسید و متعاقبا پارلمان اروپا آن را تصویب کرد نکات متنوعی گنجانده شده که اصولابا اعتقادات کشورهای اروپایی عضو مغایرتی ندارد. اما در آن تصویب بسیاری از اموری که در حال حاضر منوط به رفراندوم در کشورهای عضو است به تصویب شورا و تایید پارلمان محدود شده و به این ترتیب حق وتو را از کشورهای عضو ساقط کرده است. بله، با اجرایی شدن پیمان لیسبون نقش پارلمان افزایش می یابد و جای وتوی هر یک از کشورهای عضو را می گیرد. البته باید توجه داشت که کشورهای عضو عملادر چارچوب شورا که مقررات را تصویب می کند پیشاپیش تایید شده است و تایید آن می تواند جلوی وتوی ناشی از رفراندوم های ملی را بگیرد و به هر حال قدمی است در توسعه صلاحیت پارلمان.
* بحث سیستم انتخابات و نحوه رای دهی در سطح ملی (هر کشور) و در سطح اتحادیه چگونه است؟ آیا تداخلی در امور قضایی یا رای دهی یا غیره رخ داده؟ رفع آن تداخلات با توسل به چه ابزارهایی ممکن شده است؟
** انتخابات پارلمان در هر کشور تابع مقررات انتخاباتی آن کشور است. من از تداخل آن با امور قضایی و اصولاچگونگی چنین تداخلی اطلاع ندارم.
* با روی کار آمدن اوباما و تغییر گفتمان او طبیعتا بحث اروپای »کهنه« و اروپای »نو« نیز فراموش شد. حال روابط اتحادیه اروپا با آمریکای فعلی را چگونه ارزیابی می کنید؟
** روابط آمریکا و اروپا نوعی رابطه خانوادگی است که بعضا درگیر همانگونه اختلافات نیز می شود. بحران اقتصادی کنونی احتمالااروپا را نیز تا حدی به سوی چپ گرایش خواهد داد و احتمالاباید دوران محافظه کاری را در اروپا نیز متزلزل ارزیابی کرد. اروپا در بحران اقتصادی کنونی با چالش هایی مهم تر از آمریکا روبه روست. اروپایی ها عادت کرده اند که در عرصه اقتصادی بین المللی دست بالارا داشته باشند اما با برآمدن رقیبان بزرگ آسیایی مانند چین و هند و رقبای کوچکتر مانند کره جنوبی و مالزی و دیگرانی که در راه هستند ناچار خواهد شد در تصورات و سیاست های کلاسیک اروپا محور خود تجدید نظر کند و باور کند که کشورهای اروپایی هم کشورهایی همانند کشورهای غالبا بزرگتر دیگر هستند و به گفته جورج اورول »مساوی تر از دیگران« محسوب نمی شوند.
* تحلیل شما از همگرایی در سطح اتحادیه اروپا چیست؟ با توجه به حدود 27 عضو و سیاست هایی که هر یک اتخاذ می کنند آیا بحث همگرایی معنا دارد؟
** بله، به نظر من همگرایی راهی است که در 60 سال گذشته با احتیاط تدریجی پیموده شده و ادامه خواهد یافت زیرا با توجه به رقابت هایی که در بالااشاره شد راه نجات اروپا اتکای بیشتر به بازار بزرگ داخلی خودش می باشد. بازارهای کوچک از پای در خواهند آمد. سیاست های اروپایی بیش از آنکه با توجه به سیاست های ملی آن متفاوت باشد، در باره مسائل مهم و حیاتی مشترک است. یکی از نقش های شورای اروپایی و شورای وزیران خارجه ایجاد محیط دوستانه تر برای تضمین همین همگرایی هاست.
* پارلمان اروپا چه تاثیراتی می تواند بر مباحثی مثل تغییرات آب و هوایی،امنیت انرژی، قوانین مالی و سیاست مربوط به گسترش داشته باشد؟
** تاثیر پارلمان اروپایی در این مقولات هنوز جنبه مشورتی یا توصیه مهم دارد و بیشتر بر عهده شوراست.
اما با مفهوم اراده افکار عمومی می تواند توجه شورا را به اینگونه مسائل جلب کند. اروپا هم اکنون در باب مسائل زیست محیطی و انرژی تلاش هماهنگ قابل توجهی کرده، استانداردهایی از ساخت وسائل خانگی با حداقل اتلاف انرژی، تشویق استفاده از انرژی های طبیعی مانند باد و خورشید، و استانداردهای صنعتی و سهمیه های تولید گازهای کربن و موتورهای درون سوز وضع کرده است و از آمریکا و سایر کشورها بسیار جلوتر است. اروپا مشکلات گرمایش زمین را با سیل های تابستانی و ذوب شدن یخچال های طبیعی از نزدیک لمس کرده است و جهان را نیز به پیگیری آن تشویق می کند زیرا مسائل زیست محیطی مرز نمی شناسد!
* ظاهرا در میان کشورهای عضو اتحادیه اروپا سه کشور آلمان، فرانسه و انگلیس در زمره رهبران آن محسوب می شوند. تاثیر این سه کشور: بر جهت گیری های اتحادیه به چه میزان است؟ وهمچنین بر اعزام یا عدم اعزام نیرو در مناطق بحران خیز جهان چقدر است؟
** در جهت گیری سیاست های اروپایی معمولاانگلیس بیشتر با آمریکا همراهی داشته است و نقش اروپایی با تفاهم فرانسه و آلمان همراه بوده است. تصور می رود همین وضع که انگلیس نقش تعادل کننده نسبت به آمریکا را ایفا می کند، ادامه یابد. در مورد اعزام نیرو وضع فرق می کند یعنی رقابتی با آمریکا وجود ندارد بلکه در چارچوب ناتو با یکدیگر عمل می کنند. خصوصا باید توجه داشت که پس از جنگ جهانی آلمان ارتش مستقلی ندارد و نیروی نظامی آن کلازیر فرماندهی ناتو است و فرانسه هم که پس از سالیان دراز جدایی به ناتو باز گشته است این نقش دسته جمعی را تقویت می کند. به هر حال اروپا هم اکنون در افغانستان حضور دارد و حضور بیشتر آن بستگی به احساس یا عدم احساس خطر جدی در منطقه دارد که در قالب ناتو تجسم می یابد. گمان نمی رود حضور غیر عادی ناوگان فرانسه در خلیج فارس نیز بدون هماهنگی با ناتو انجام گرفته باشد.
* سوال آخرم به طور اخص در مورد فرانسه است که در دوره سارکوزی از سیاست های ژاک شیراک فاصله گرفته است. فعال شدن فرانسه در خلیج فارس و استقرار پایگاه نظامی این کشور در امارات در چه راستایی است؟ آیا در راستای سیاست اتحادیه اروپاست یا در راستای سیاست کشور فرانسه؟ این استقرار چه پیامدی برای منطقه و برای ایران می تواند داشته باشد؟
** سارکوزی با حمایت های خود از اسرائیل می تواند کاری کند که علاوه بر خشم کشورهای عرب خشم جمعیت عرب داخلی آن کشور را نیز که چندان هم آرام نیستند بر انگیزد. اقدام فرانسه در خلیج فارس می تواند نوعی حمایت از کشورهای عرب در مقابل خطر ادعایی ایران تلقی شود و در عین حال می تواند نوعی اعلام آمادگی به دیگر نیروهای غربی برای همکاری نظامی در صورت لزوم در هماهنگی با ناتو است که فرانسه بازگشت خود به آن نهاد اروپایی - آمریکایی را پس از سال ها گسست، اعلام داشته است. به هر حال برخی تندروی ها به آنها کمک می کند که دشمنی عرب - اسرائیل را جایگزین دشمنی عرب- ایران کنند. به نظر می رسد در شرایط کنونی ایران در شرایطی ویژه و تنها قرار داشته باشد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات