تاریخ انتشار : ۰۵ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۰  ، 
کد خبر : ۱۰۰۴۲۸
تونی بلر از خاورمیانه، مذاکرات موسوم به صلح و انتخابات ریاست جمهوری ایران می‌گوید

باید به رأی مردم ایران احترام بگذاریم

اشاره: اسرائیلی‌ها باید بپذیرند که در منطقه منفور هستند و تمام دولت‌های خاورمیانه خواستار خروج آنها از صحنه‌اند. خواسته‌های سیاسی اخیر آنها نیز کاملاً بی‌منطق و یک زیاده‌‌خواهی سیاسی مردود است. تونی بلر نخست‌وزیر جنجالی سابق انگلیس مدت‌ها پس از واگذاری پستش به گوردن براون و رها کردن عمارت شماره 10 خیابان داونینگ در لندن، در عرصه‌ای دیگر خبرساز است و یک بار دیگر با جاه‌طلبی‌ها و زیاده‌خواهی‌هایش به دنبال اهدافی بزرگ است. او مدتی است به عنوان نماینده آمریکا، روسیه، جامعه اروپا و سازمان ملل در مذاکرات صلح رژیم غاصب صهیونیستی با فلسطین مشارکت دارد و بهتر بگوییم، می‌کوشد چنین مذاکراتی را که از مدتی پیش به ابتکار برخی دولت‌های مصلحت‌طلب و ریاکار غربی راه‌اندازی شده، به سامان و نتیجه نهایی برساند؛ اتفاقاتی مثل حمله ددمنشانه رژیم جنایتکار صهیونیستی به نوار غزه و جنگ 22 روزه‌ای که با روسیاهی و شکست سیاسی بزرگ رژیم غاصب صهیونیستی پایان گرفت، در ثمر دادن مذاکرات فی‌مابین و تلاش غربی‌ها برای نزدیک کردن دوسو تاخیرهایی انداخته اما همان‌طور که مصاحبه پیش‌رو نشان می‌دهد، مسائل بازدارنده دیگری هم در این راه وجود دارد و بلر مجبور است خواست‌های زیادی را که بعضاً مورد تایید خود او هم نیست وارد رایزنی‌ها و سلسله اقدامات خود کند تا به زعم خود در مأموریت محله موفق‌تر باشد. با این وجود، او اعتراف می‌کند، حیات مستقل فلسطینی‌های شریف و مبارز، عاری از هرگونه مداخله‌جویی آمریکا و همراهانش و مصون از هرگونه تجاوز صهیونیست‌های قاتل، حق مسلم فلسطین و مردم رنجدیده و مقاوم آن است و هیچ‌کس نمی‌تواند و نباید آن را از آنها بگیرد و این اسرائیل جنایتکار است که باید در این مذاکرات امتیازهایی را به طرف مقابل بدهد زیرا رژیمی است که مورد تایید دولت‌های منطقه نیست و آن را نامشروع می‌دانند. بلر همچنین اعتراف می‌کند، ایران به عنوان یک قطب در منطقه و سوریه و لبنان به عنوان کشورهای دخیل در سرنوشت فلسطین ظرف سال‌های اخیر حق اظهارنظر درباره مردم و دولت فلسطین را دارند و باید توجهی بلیغ به نظرات‌شان مبذول شود. مرد اول اجرایی سابق انگلیس در 56 سالگی هنوز مکار و سیاست‌باز است و می‌خواهد کاری کند که هر دوسو را از خود راضی نگه دارد اما در بسیاری از قسمت‌های گفتارش به حقانیت فلسطین و مردم شریف، مبارز و پاک آن اعتراف می‌کند و اقدامات تند رژیم اسرائیل را می‌کوبد.

* خسته نشده‌اید؟ رفت و آمد دائمی به خاورمیانه را می‌گوییم. واقعاً چند سفر در یک سال اخیر داشته‌اید؟
** خسته شده‌ام، اما کار را رها نمی‌کنم. خیلی‌ها سوال شما را از من پرسیده‌اند و اینکه سرانجام چه زمانی کم می‌آورم. من از اول هم می‌دانستم قضیه از چه قرار است و چه چیزهایی انتظار من را می‌کشد. من حتی از دشواری فراوان کارم مطلع بودم و دردسرهای فراوان آن را می‌شناختم. برقراری صلح میان فلسطین و اسرائیل و تلاش در این راه ارزشش را دارد زیرا آتش‌بس میان آنها برای کل منطقه اهمیت دارد و از تنش‌های موجود می‌کاهد. مسائل مختلفی در خاورمیانه وجود دارد که عمده‌ترین آنها تقابل ادامه‌دار فلسطین و اسرائیل است و این مساله باید حل شود یا باید از حجم درگیری‌ها کاست و تقابل‌ها را تا سرحد امکان کم کرد زیرا در آن صورت تعریف تازه‌ای از وضعیت سیاسی منطقه به دست می‌آید و می‌توان جغرافیا و فرهنگ سیاسی جدیدی را ترسیم و به جهانیان ارائه کرد و این کاری است که من مدتی است می‌کوشم انجام بدهم.
* ولی ظاهراً موفقیت چندانی نداشته‌اید.
** بستگی به این دارد که موفقیت را چه بدانید. وقتی جنگ دائمی و شدید برقرار است و شما بتوانید آن را به حالت «گاه جنگ، گاه صلح» تغییر دهید، موفق بوده‌اید.
* اما میان اسرائیل و فلسطین نیز در سال‌های اخیر حالتی که گفتید وجود نداشته و اغلب آتش‌بس برقرار بوده است.
** منظورم کم کردن از مناقشات بوده است. در چنین شرایطی حتی صحبت از امکان صلح و مذاکره میان دو طرف «بشدت متخاصم» به نوعی یک پیروزی است. ما کاری کرده‌ایم دو طرف این را بپذیرند که یک راه‌حل موجود، مذاکره برای آتش‌بس و صلح برای طولانی‌مدت است.
* اما فلسطین نپذیرفته است.
** همین که این احتمال هم وارد دیگر احتمالات موجود شده است و فهرست موجود هم قطورتر شده، نوعی پیروزی است. تا چند سال پیش این مساله به کلی منتفی بود ولی حالا به عنوان یک احتمال ولو ضعیف مطرح و مبنای گفت‌وگوهاست.
* اما این روال را شما شروع نکردید.
** اگر از این دیدگاه بخواهید به موضوع بنگرید، ماجرا به کمپ دیوید در دوره جیمی کارتر و نیمه دوم دهه 1970 بازمی‌گردد اما از آن موضوع چیزی باقی‌نمانده است. در این حدفاصل اتفاقات غیرقابل شمارشی افتاده و ده‌ها جنگ بزرگ و کوچک میان دو سو حادث شده است. هر کاری در این زمینه باید از نو آغاز می‌شد. انگار که از قبل چیزی نبوده است. معیارها و مشخصه‌های هر زمانی فرق می‌کند. یعنی اگر ما می‌خواستیم با همان کدهای زمان کارتر یا بیل کلینتون طرفین را پای میز مذاکره بنشانیم، فقط اتلاف وقت بود. حتی نمایندگان و سران گفت‌وگو کننده هم در این دوران‌ به کلی فرق می‌کرده‌اند.
* جایی ادعا کرده‌اید که تلاش‌های شما و آنچه مذاکره بین نیروهای متخاصم خوانده‌اید باعث عقب‌نشینی نیروهای مبارز فلسطینی و پایه‌گذار ایجاد دیدگاه‌هایی معتدل‌تر در ماجرا شده است.
** بله، این ادعا را دارم. فلسطینی‌ها این را پذیرفته‌اند که باید نشست و صحبت کرد و راه‌حل‌هایی به جز جنگ و تقابل نظامی یافت.
* حماس و چند سازمان دیگر فلسطینی چیزی جز این را می‌گویند.
** به هر حال نمی‌توان همه را راضی کرد! ما با آنها هم گفت‌وگو کرده و تلاش داشته‌ایم طیف نیروها و نفرات موجود در این روند دائماً بیشتر شوند و ایده‌های فزون‌تری مطرح شود تا از این طریق بتوان به دیدگاه‌هایی جامع‌تر دست یافت و طبعاً گروه‌های بیشتری را راضی کرد.
* از حمله 22 روزه اسرائیل به غزه، مدت زیادی هم نمی‌گذرد.
** من شخصاً‌ با آن تهاجم موافق نبودم زیرا اگر هدف اسرائیلی‌ها برچیدن پایگاه‌های حماس بوده است با آن تهاجم حاصل نمی‌آمد. حماس در منطقه ریشه‌دارتر و قوی‌‌تر از آن است که با این اقدامات از پای درآید و برخلاف ادعای سران اسرائیل سازمانی کم پشتوانه نیست بلکه بسیار پرطرفدار است و چون حرف دل فلسطینی‌ها را می‌زند مورد حمایت شدید آنها قرار دارد.
* پس شما بر خلاف نظر دولت‌های غربی این سازمان را تروریستی نمی‌دانید.
** من چنین چیزی را نگفتم و فقط متذکر شدم اگر صلحی را می‌خواهیم که پایدار باشد و با هر نسیمی فرو نشکند، باید پای تمام سازمان‌های حاضر در موضوع را وسط بکشیم و از همگی نظر بخواهیم و تمام آنها را در ماجرا شریک کنیم که یکی از آنها حماس است.
* آیا اعتراف نمی‌کنید که به رغم گذشت ماه‌ها از حمله بی‌نتیجه اسرائیل به غزه و با روی کار آمدن یک دولت دست راستی‌تر در اسرائیل، کارتان و ماموریت برقراری صلح بین دو طرف بسیار دشوارتر شده است؟
** قدر مسلم اینکه آسان‌تر نشده اما اولین لازمه و عامل همراه این پروسه دشواری‌های مفرط آن است و ورود تانک‌های اسرائیل به غزه و کشتن زنان و کودکان بی‌پناه در آن منطقه، روند لرزان مذاکرات صلح را شکننده‌تر کرد، به طوری که الان کششی زیاد به این مساله را نزد هیچیک از دو طرف حس نمی‌کنیم اما ما مجبوریم کارمان را ادامه بدهیم و فارغ از مسائل کارمان را بکنیم و امیدوار باشیم که شدت و حدت قضایا با گذشت زمان ترمیم و عوض شود. دولت فعلی اسرائیل مولود و پیامد همان تهاجم و شاید هم آن حمله محصول فکرهای اولیه این رژیم است اما هر جور که به مساله نگاه کنیم ما در روند تلاش برای دستیابی به صلح با یک عامل بازدارنده بزرگ مواجه شده‌ایم و چند ماه است که می‌کوشیم با حذف آن یا کاستن از تاثیرگذاری آن به راه خود ادامه دهیم.
* و موفقیتی ندارید.
** ولی ناموفق هم نیستیم. پیش‌تر هم گفتم که موفقیت را چطور معنا می‌کنید؟ در حرفه ما و در ورطه فعالیت‌های سیاسی و در جایگاه و شرایطی که ما داریم، چیزی به اسم موفقیت صددرصد وجود ندارد و هر چیزی که وجود دارد نسبی است. حتی وقتی به‌نظر می‌آید که به همه اهداف‌تان رسیده‌اید، در عمل فقط قسمتی از خواسته‌هایتان برآورده شده و قسمتی از قضیه باقی مانده است، بنابراین هر درصد موفقیت در این امر بویژه درکاری که به من واگذار شده، مثل صددرصد موفقیت است.
* آیا شما قبول ندارید که اکثر قریب به اتفاق سازمان‌ها و نهادهای فلسطینی و تمام مردم این کشور اصولا اسرائیل را به رسمیت نمی‌شناسند و در آن صورت چطور ممکن است با چنین رژیمی حتی به یک توافق سطحی و گذرا برسند؟
** واقعیت دیگر این است که آمریکا و قسمتی از اروپا از اسرائیل حمایت می‌کنند، در نتیجه وضعیت فعلی تغییر نخواهد یافت و اگر برای برقراری صلح بین دو طرف تلاشی نکنید، برخوردها و کشتارها ادامه خواهد یافت و این چیزی نیست که هیچکس بخواهد و بپسندد، برعکس همگان از آن رویگردان هستند، بنابر این تلاش من و همراهانم برای اینکه در این مناقشه دیرپا میانجیگری کنیم و نوعی زندگی مسالمت‌آمیز را دایر کنیم، چیز بدی نیست و باید از آن حمایت شود.
* ظاهرا مذاکرات دو طرف از سرگرفته شده است.
** خیر، اما مقدمات آن فراهم شده است. انرژی و تدابیر چشمگیری در ماه‌های اخیر صرف و اتخاذ شد تا به نقطه کنونی برسیم و بهتر بگویم به جایی برگردیم که پیش از تهاجم اسرائیل به نوار غزه در آن قرار داشتیم.
* این تدابیر چه بوده است؟
** سه سر فصل داشته‌اند،‌ یکی تشکیل مکانی ثابت و مشخص و تازه برای آنچه دولت فلسطین نامیده می‌شود،‌دوم ایجاد تغییراتی استراتژیک و جغرافیایی ـ سیاسی در کرانه غربی و سوم آزادی تردد در غزه و برداشتن محدودیت‌های آن. حالا که اینها انجام شده است، می‌توان طرفین مذاکره کننده را دوباره پشت میز نشاند.
* اما اسرائیل همچنان تندروی می‌کند.
** ولی آنها از جمله نتانیاهو خواستار تغییراتی در زمینه اقتصاد و مسائل امنیتی در کرانه غربی هستند و شاید هم مجبور شده باشند اینگونه بیندیشند و حالا که اینطور است مقدمات انجام تغییراتی در ماجرا فراهم آمده و این همان چیزی است که ما می‌خواهیم. توصیه من و همکارانم به نتانیاهو و دیگر دولتمردان اسرائیل این بوده که واقع‌بین باشند و در تحمیل ایده‌های خود به طرف مقابل تلاش نکنند.
آنها باید بپذیرند که در منطقه منفور هستند و تقریبا تمام دولت‌های خاورمیانه خواستار خروج آنها از صحنه‌اند، بنابراین باید امتیازاتی بدهند تا فقط در صحنه بمانند. آنها حق انتخاب ندارند، بهتر است این را بپذیرند.
* بنابراین شما پذیرفته‌اید که خواسته فلسطینی‌ها، حرف دل تقریبا تمام منطقه و مورد تایید دولت‌های آن است.
** من از آغاز هم پذیرفته بودم. تجربه سال‌های نخست‌وزیری‌ام در انگلیس و سپس مشارکت در تلاش آمریکا برای برکناری دولت صدام حسین در عراق مرا با حقایق موجود در منطقه آشنا ساخته است و نخستین چیزی که حس کردم، نامشروع شناخته شدن رژیم اسرائیل از سوی کشورهای منطقه است. این چیزی است که من پیرامون آن با جورج دبلیوبوش به عنوان حامی درجه اول اسرائیلی‌ها صحبت کرده بودم. از وقتی ماموریت فعلی به من واگذار شد و مجبور شدم به عنوان نماینده آمریکا، روسیه، اتحادیه اروپایی و سازمان ملل در مذاکرات صلح شرکت و به روایت بهتر آن را سازماندهی کنم، ماجرا وجهی تازه یافت زیرا حالا اختیار دارم به عنوان یک عامل اصلی تصمیم‌گیری، جهت و جانب لازم را به مذاکرات بدهم و خودم آن را به سمت و جهتی بکشانم که الزامی است. درست است که بدون تایید سازمان‌ها و کشورهای مذکور هنوز هیچیک از اقدامات من جنبه قانونی نمی‌یابد ولی لااقل خودم می‌دانم چه می‌خواهم و چه چیزی را باید هدف بگیرم و از کدام راه باید وارد شوم. این ادعای اسرائیل که دولت و خاک فلسطین و آنچه اینک به این نام‌ها می‌شناسیم باید از نو بررسی و مجددا تعریف و تشکیل شود، حرف کاملا بی‌منطق و یک زیاده‌خواهی سیاسی مردود است و من اجازه آن را نمی‌دهم. آنچه به نام فلسطین و حق حیات مستقل آن می‌شناسیم و تاکنون و در سال‌های اخیر با همت و فداکاری فلسطینی‌ها به دست آمده، باید صد درصد حفظ شود و حتی بسط یابد و اگر قرار است کاری تازه صورت گیرد، باید روی آنچه اینک هست، انجام شود. باید به مردم فلسطین و آنچه تحت نام دولت فلسطین می‌شناسیم احترام گذاشته شود و هر چیزی جز این نه تنها به سود غربی‌ها و حامیان اسرائیل نخواهد بود بلکه به ضررشان تمام خواهد شد.
* در بازگشت به موضوع حماس باید از شما بپرسیم که غربی‌ها تحت چه نامی با این سازمان گفت‌وگو و برخورد سیاسی خواهند کرد و وقتی آن را سازمانی تروریستی توصیف کرده‌اند چگونه می‌خواهند با آن پیمان صلح ببندند؟
** البته کار سختی است زیرا حماس رسما اعلام کرده است نبرد مسلحانه با اسرائیل را حق مسلم خود و تنها راه‌حل مناقشه می‌داند و معتقد به لزوم نابودی تام و تمام اسرائیل است ولی تلاش من برای وارد کردن حماس به روند مذاکرات صلح بدون نتیجه هم نبوده است، بهتر بگویم، توانسته‌ام طرف‌های غربی را هم متقاعد کنم که حماس حزبی ثابت و مهم از عوامل و نهادهای موجود در منطقه است و باید در روند هر محاسبه و اقدامی به حساب بیاید. اگر حماس قدری از بار مسلحانه اقداماتش می‌کاست و فعالیت‌های سیاسی را بیشتر در دستور کارش قرار می‌داد، هم خودش بیشتر طرف صحبت قرار می‌گرفت و هم کار مرا ساده‌تر می‌کرد و اینک مذاکرات صلح در مرحله پیشرفته‌تری قرار ‌داشت، حتی اگر معتقد به صحت حرف‌های شما درباره موثر بودن مذاکرات صلح باشیم، نمی‌توان نقش دولت‌های مستقل و تاثیرگذاری مثل ایران، سوریه و لبنان را در این‌باره نادیده گرفت.
* واقعا چه نقشی را برای آنها در مذاکراتی که صحبت آن را می‌کنید‌ قائل هستید؛ بویژه که هیچکدام این مذاکرات را اصلا به رسمیت نمی‌شناسند؟!
** ایران یک قطب آرامش و ثبات و مظهر قدرت در منطقه‌ای است که ناآرامی‌ از آن می‌بارد. شاید دولت آمریکا خوشش نیاید به این مساله اعتراف کند بویژه که بر سر مسائل هسته‌ای و اتمی نیز با این کشور یک چالش دائمی داشته است اما حتی دولت جدید آمریکا و باراک اوباما معترفند که هر راه‌حل و ارائه طریقی در منطقه بدون تایید و مشارکت دولت مستقل و پرنفوذ ایران بی‌حاصل است و به بیراهه خواهد انجامید. تا آنجا که من می‌دانم اوباما چندبار ظرف 5/5 ماه زمامداری‌اش پیام عذرخواهی‌ بابت اتفاقات گذشته برای دولت و مردم ایران فرستاده و منتظر گشایشی در این‌باره است. حتی اگر اینها در کار نبود، من می‌دانستم و اینک نیز معترفم که هرگونه اقدام و ابتکار عملی در این‌باره نیازمند نظر مثبت ایران و مهر تایید این کشور است. رئیس جمهوری ایران مردی مطلع، مسلط و تواناست و از مهلکه‌های سیاسی‌ای که در غرب برای او و کشورش طراحی کرده‌اند عبور کرده است، بنابراین جا دارد ما هم برای هر موردی که مربوط به خاورمیانه است، نظر ایران را بپرسیم، بدانیم و لحاظ کنیم و انکار آن، انکار حقیقت است. درباره سوریه هم باید بگویم در مذاکرات صلح مشارکت ندارد زیرا به‌طور مستقیم به این کشور مربوط نمی‌شود اما از آنجا که مثل ایران و البته نه به اندازه ایرانیان بر فلسطینی‌ها تاثیرگذار و با آنها همراه است و نفرات و نماینده‌های پرشماری را در لبنان، غزه و کرانه غربی داشته، دارد و خواهد داشت، نمی‌تواند از ملاحظات ما بیرون بماند. لبنان ناگفته پیداست که چقدر با مسائل زندگی روزمره فلسطینی‌ها و مشکلات آنها عجین است. در طراحی مذاکرات صلح قطعا جایی برای برخی جناح‌های لبنانی و سوری متصور و محفوظ است و برخلاف آنچه عده‌ای عنوان و تبلیغ می‌کنند این سهم زیاد و اساسی هم هست و باید حتما نظرات‌شان در برقراری یک جغرافیای سیاسی مورد تایید همگان در این منطقه مدنظر گرفته و اجرا شود.
* آیا شما واقعاً به این مساله و تغییر فوق خوشبین و به اجرای آن امیدوار هستید؟
** اگر نظر شخصی مرا می‌خواهید اصلا خوشبین نیستم زیرا تفاوت‌ها و تضادهای اساسی بین دو طرف امکان و فرصتی برای تفاهم و یک روال مشترک دیرپا را باقی نمی‌گذارد اما به خاطر الزام‌های شغلی و مسؤولیتی که بر دوشم گذاشته شده، مجبورم همه جا، ازجمله به شما بگویم که خوشبینم و مدعی شوم که این کار قابل انجام است! سیاست و حقیقت معمولا به یکدیگر نمی‌چسبند!
* سازمان ملل از اسرائیل خواسته بود از هرگونه منع رفت و آمد در غزه خودداری کند و آنجا را آزاد بگذارد ولی مثل اینکه اسرائیل اعتنایی به این مساله نکرده است.
** بله، قسمت عمده‌ای از توصیه‌های سازمان ملل را انجام نداده و این به ضرر همگان است زیرا بر حجم درگیری‌ها و مسائل داخلی در خاک فلسطین و لبنان می‌افزاید و این به سود کسانی است که مایلند آنجا ناآرام باشد. این وظیفه همه ما است که به مردم بی‌گناه مستقر در غزه کمک کنیم، نه اینکه آنها را بکشیم و کاری که اسرائیل کرد، کار دوم بود. کشتن کودکان و زنان بی‌گناه به بهانه تقابل با حماس کار ناصحیحی بود که از اسرائیلی‌ها سرزد. اینکه به مردم غزه کمک‌های مختلف ازجمله خوراک و دارو برسانیم و مدعی دلسوزی برای آنها باشیم فایده‌ای ندارد. کار مهم‌تری که از ما در ارتباط با آنها برمی‌آید، این است که اصلا علیه این مردم مظلوم، جنگی به راه نیندازیم تا محتاج امداد و وسایل پزشکی و دارو نشوند و قحطی چنان حاکم نشود که برایشان غذا بفرستیم. این چیزی است که من به عینه دیده و توصیه آن را به طرفین درگیر کرده‌ام ولی متأسفانه منافع برخی افراد در گروی استمرار درگیری‌هاست. آمریکا در حالی مرا مامور مذاکرات صلح منطقه و به عنوان نماینده خویش انتخاب کرده که در شروع قضیه و به عنوان مبدا ماجرا اصلا کوششی برای سرکوب ناآرامی‌ها نمی‌کند و منتظر بروز اغتشاش می‌ماند و سپس ادعای تلاش برای برقراری صلح می‌کند، آیا بهتر نیست از ابتدا تشنج ایجاد نکنیم تا اصلا نیازمند رفع بلایای برخاسته از تنش‌ها نشویم؟
* اسرائیل مدعی الزام وجود امنیت برای خود است اما عامل اصلی ناامنی برای جنوب لبنان و بانی عمده حوادث کرانه غربی و نوار غزه است. به عنوان ناظر اول این تضادها چه کرده‌اید؟
** من به تنهایی سرنوشت‌ساز و تعیین‌کننده نیستم و فقط می‌توانم پیامدهای ماجرا را جمع کنم. اینک رسیدگی به وضعیت مردم غزه امری ضروری است زیرا در مضیقه‌های جدی قرار دارند و از آرامش بی‌بهره‌اند. با این حال اسرائیل به سر آنها بمب می‌ریزد و بلافاصله مدعی می‌شود که تل‌آویو در خطر موشک‌باران از جانب حماس قرار دارد. بسیار بدیهی و قابل فهم است که وقتی با کارهای تروریستی مردم بی‌گناه را کشتار کنند و تانک‌های خود را در غزه به راه اندازند و محیط محدود زندگی فلسطینی‌ها را با خاک یکسان کنند، حماس و مبارزان فلسطینی هم بیکار ننشینند و تل‌آویو را هدف بگیرند. این مساله‌ای چندان دور از ذهن و عجیب نیست. ما متأسفانه با برخی سیاستمداران در منطقه طرف هستیم که انتظار دارند بابت جنایت‌ها و تجاوزات‌شان از آنها تقدیر هم بشود. محکوم کردن حماس بدون اینکه حرکات ایذایی خودشان را ببینند، کاری عبث است. برای هر حرکت جبرانی از جانب حماس می‌توان استدلالی قوی‌تر از هر حرکت تجاوزگرانه اسرائیل رؤیت و معرفی کرد. مشکل این است که وقتی هم اینها را می‌گویم، همیشه کسانی در مراکز تصمیم‌گیری آمریکا هستند که به بهانه نیاز به پول کلان اسرائیلی‌ها و استفاده از آن به عنوان ابزار گردش امور روزمره در واشنگتن آماده‌اند تا سرشان را به طرف دیگر بگیرند و وانمود کنند که خطاها را نمی‌بینند.
* آیا اوباما همین کار را در زمان تجاوز 22 روزه اسرائیلی‌ها به نوار غزه انجام نداد؟
** چرا، او این بهانه ظاهری را داشت که به رغم فتح انتخابات ماه نوامبر آمریکا هنوز در کاخ سفید مستقر نشده است و قدرت هنوز در دست بوش بود و او آخرین ماه زمامداری‌اش را می‌گذراند. بوش در مزرعه‌اش در تگزاس اسب‌سواری می‌کرد و لابد این استدلال را داشت که چون در حال رفتن است، نیازی به مداخله ضربتی در موضوع ندارد. اوباما هم با بهانه‌ای که قبلا گفتیم مشغول گلف‌بازی در فلوریدا بود و خودش را به نفهمیدن زده بود. حتی صدای مردم عادی در سطح جهان درآمد که چرا بر سر کودکان در غزه بمب می‌ریزید و مادران آنها را به گلوله می‌بندید. هیچکس جواب این سوال‌ها را نداد. به عنوان یک سیاستمدار قدیمی انگلیسی می‌توانم بفهمم که ادامه بعضی جنگ‌ها به سود کارخانه‌های سلاح‌سازی است اما این را نمی‌توانم بفهمم که چرا بعد از هر جنگ‌افروزی، ستاد صلح تشکیل می‌دهند! وضعیت خاورمیانه و به تبع آن بخش عمده و حساسی از جهان به خاطر این سیاست‌های دوگانه ملتهب و آتش جنگ همیشه ولو به شکلی باریک و زیر خاکستر روشن است. وقتی هم که تلاش‌های صلح بی‌حاصل بماند، بلافاصله نیروهای مسلح فلسطینی را بابت آن نکوهش کرده و مسؤول ثمر ندادن مذاکرات معرفی می‌کنند، حال آنکه آنها فقط مراقب جان مردم‌شان بوده‌اند.
* انتخابات ریاست‌جمهوری اخیر ایران را چطور دیدید؟
** با این‌که ما درباره انتخابات دیگر کشور‌ها رای بدهیم و نتیجه آن را خوب یا بد بدانیم، مخالفم؛ اما آرای مردم ایران گویای تمام حقایق است و باید به آن احترام گذاشت و چون احمدی‌نژاد را انتخاب کرده‌اند، باید پذیرفت. نظر من درباره انتخابات اخیر ریاست‌جمهوری در ایران نیز همین است.
* اما دولت فعلی انگلیس متهم به دخالت در امور داخلی ایران و تلاش برای براندازی حکومت آن کشور شده است.
** بهتر است دولت گوردون براون در این‌باره جوابگو باشد اما اعتقاد کلی من این است که در سال‌های اخیر در روابط غرب با کشور‌های خاورمیانه خدشه‌های آشکاری بروز کرده که باعث مسائل و اظهارنظر‌های اخیر شده است. ورود نیروهای پرشمار غربی به خاورمیانه و استقرارشان در افغانستان و عراق و فشار‌های مختلفی که از طرق مختلف به این منطقه وارد شده، طبعا دیدگاه‌های موجود را پایه‌گذاری کرده است. قدر مسلم اینکه درباره روابط و اتفاقات گذشته اشتباهاتی از ما سر زده است.
* آیا اغتشاش‌های بعد از انتخابات در خیابان‌های تهران، ریشه در همان دخالت‌های خارجی و همان فرآیندهایی ندارد که خودتان توضیح دادید؟
** قبلا هم گفتم و اینک تکرار می‌کنم که مسائل داخلی هر کشور به خودش مربوط است و قرار نیست انگلیس و آمریکا در هر موردی اظهار نظر کنند. این راهکاری است که من در پست و مقام جدیدم برای هریک از مناطق و کشورهای ناآرام به‌عنوان یک فرضیه لازم مطرح کرده‌ام. دولت ایران نیرومند است و راه‌حلی خواهد یافت. اینکه ما اظهار نظر کنیم، جز اینکه شائبه دخالت ما در مسائل را تشدید کند، فایده‌ای ندارد. با اینکه عده‌ای معتقدند سیاست‌های براون در بسیاری از موارد شبیه به روش‌های کاری من است باید تصریح کنم که چنین نیست و من با برخی سیاست‌های متخذه وی در یک سال اخیر اکیدا مخالف بوده‌ام. روش‌‌های حکومتی رایج در جهان نوعی برخورد خاص و توأم با احترام را از جانب ما می‌طلبد که تاکنون در رفتار و گفتار سیاسی ما کمتر مشهود بوده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات