تاریخ انتشار : ۰۵ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۶  ، 
کد خبر : ۱۰۰۴۴۱
سیاست خارجی و دنیای پرتلاطم

قدرت جهانی چین ماهیت و چشم‌انداز


دکتر سیدمحمدکاظم سجادپور
همراهی چین با آمریکا در قطعنامه شماره 1874 شورای امنیت در 22 خرداد درخصوص اعمال شدیدترین تحریم‌ها علیه کره شمالی، در ادامه روند همکاری‌های پکن با قدرت های غربی از یک سو و تنش‌هایی که در روابط چین با آمریکا و غرب در حوزه‌های گوناگون، از تایوان گرفته تا حقوق بشر وجود دارد، این پرسش‌ها را به ذهن متبادر می‌کند که ماهیت قدرت جهانی چین چگونه است؟ چین در نظام بین‌الملل کنونی در پی چیست؟ و چشم‌انداز آینده چین در سامانه قدرت جهانی چگونه قابل ارزیابی است؟
پاسخ به پرسش‌هایی از این قبیل با درک این واقعیت آغاز می‌شود که چین از نظر اقتصادی با رشد حدود 10 درصد در سالیان نسبتاً طولانی – هرچند با افت و خیزهای خاص خود – تبدیل به قدرتی جهانی شده است و در واقع این اقتصاد است که به چین ماهیت بازیگری جهانی را بخشیده است. چین از جهانی شدن اقتصاد سود برده است و توانست از به‌هم پیوستگی اقتصاد جهانی در دودهه گذشته، بهره‌برداری کند و ثروتی بیاندوزد که فقط با حدود هزار میلیارد آن و از طریق خرید اوراق قرضه‌های دولتی آمریکا، به بازیگری در اقتصاد و سیاست داخلی آن کشور تبدیل شود.
ملاحظاتی در مورد پایداری قدرت اقتصادی چین وجود دارد و تداوم این مسیر اقتصادی و تبدیل آن به قدرت سیاسی، پرسشی استراتژیک برای پژوهشگران و دست‌اندرکاران روابط بین‌المللی است. علاوه بر قدرت اقتصادی، سایر شاخص‌های قدرت نظیر وسعت سرزمین، جمعیت، وضعیت ژئوپلتیکی، نیروهای نظامی در حال رشد و عضویت در نهادهای بین‌المللی امنیتی و داشتن حقوقی نظیر حق وتو در شورای امنیت، چین را نقداً به بازیگری بین‌المللی تبدیل کرده است، اما نوع بازیگری بین‌المللی چین، مخصوصاً در این برهه خاص از روابط جهانی، حائز اهمیت است.
برخی از کارشناسان امور چین نظیر «رابرت ساتر» Robert Sutter، که استاد دانشگاه جرج تاون است، براین باور است که چین علاقه‌ای به اعمال نفوذ ونشان دادن قدرت در سطح جهانی ندارد به عبارت دیگر چین یک قدرت تهاجمی و شکل دهنده به مناسبات براساس اعمال قدرت نخواهد بود. دیدگاه دیگری با مطالعه رفتار چین در بحرانی که در سال 1996 در قضیه تایوان پیش آمد، چنین می‌پندارد که برداشت چینی‌ها از آنچه که روابط بین‌المللی باید باشد، با دیدگاه‌های آمریکا متفاوت است، بنابراین نقشی که چین در پی آن در سطح جهانی است، ذاتاً با غرب، تنش‌هایی را در برخواهد داشت. «ایوان فیگن بام» ivan Feigen Bam، در پژوهشی که درباره دیدگاه چینی‌ها درباره نظام بین‌المللی مطلوب انجام داده است، نشان می‌دهد که دیدگاه چینی‌ها درخصوص ماهیت حاکمیت، اصل خودداری از مداخله، ابعاد سرزمینی، نقش سازمان های بین‌المللی و همچنین در پرونده‌های امنیتی نظیر تایوان، نمی‌تواند تنش با آمریکا را دربر نداشته باشد.
اما آنچه که در رفتار عملی چینی‌ها مشاهده می‌شود، رگه‌هایی از این دو دیدگاه را به نمایش می‌گذارد. در این تردیدی نیست که چین درپی تنش با غرب و آمریکا نیست. در دنیایی که رقابت بین قدرت های بزرگ، برخلاف دهه‌های پیشین، دو عنصر رقابت برای «تصاحب سرزمین‌های بیشتر» و «رقابت برسر ایدئولوژی» یا کاملا از بین رفته یا کمرنگ شده است، چینی‌ها در رفتار خود به دنبال تکرار الگوی رقابت گذشته نیستند. به عبارت دیگر چین در پی برخورد نظامی با آمریکا نیست و در گسترش حوزه نفوذ سیاسی، چین بازیگری بین‌المللی، اما محتاط خواهد بود که سعی می‌کند در درجه اول دستاوردهای اقتصادی خود در عرصه جهانی را حفظ کند و بعد قدرت اقتصادی خود را از طریق همکاری سیاسی با غرب افزایش دهد. این بدان معنی نیست که روابط چین و غرب بدون تنش خواهد بود. تنش‌ها ادامه می‌یابد ولی مدیریت خواهد شد. چین سعی می‌کند آنچه را که «برآمدن صلح‌آمیز» می‌نامد، دنبال کند. به این صورت که برآمدن جهانی قدرت چین، توأم با درگیری‌ها و تنش‌هایی نباشد که مانعی برای رشد اقتصادی آن شود.
رای چین به قطعنامه 1874 شورای امنیت علیه کره‌شمالی، آیینه‌ای از نقش جهانی است که چین درپی آن است، اما این پرسش باقی می‌ماند که آیا می‌توان به قبضه بازارهای جهانی دست زد و از تنش در امان بود؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات