محقق: مصطفی نظری
اهداف صهیونیسم در کردستان، شمال عراق
طرح شعارهای «اسرائیل بزرگ» «سرزمین مقدس نیل تا فرات» قبل و بعد از تشکیل دولت صهیونیستی ـ یهودی در فلسطین ماهیت ادعاهای ارضی صهیونیسم و به تبع آن رژیم اسرائیل را آشکار می سازد. چنانکه این راهبرد حتی تا به امروز نیز در راس برنامه های رهبران رژیم صهیونیستی قرار دارد. جنگ عراق بااندیشه تصاحب سرزمین بین النهرین همواره به عنوان یک آرمان در صهیونیسم سیاسی و صهیونیسم دینی متبلور بوده است . از سوی دیگر به دلیل رسوخ این تفکر در مکتب پروتستانیسم و به تبع آن صهیونیسم مسیحی حاکم بر آمریکا سرزمین عراق به عنوان نقطه مشترک مذهبی در ثقل توجهات استعماری قرار داشته است . وجود لابی های قدرتمند صهیونیستی و سازمانهای صهیونیستی متعدد همانند آیپاک ـ بنای برث ـ مجمع ضدافترا ـ کنگره یهودیان آمریکا ـ انجمن هاداسا و... در ایالات متحده آمریکا طی قرن گذشته از مهمترین نهادهای موثر بر روابط خارجی و مداخله نظامی این کشور بوده اند. لذااندیشه سلطه طلبانه صهیونیسم بین الملل به منظور تصرف و مداخله خشونت بار در خاورمیانه و بخصوص عراق به طور کاملا طرح ریزی شده مربوط به آغاز دهه هشتاد میلادی قرن گذشته می باشد. دقت در فرازهایی از «استراتژی صهیونیسم در سالهای دهه 1980» که توسط سازمان صهیونیسم جهانی در 14 فوریه 1982 در مجله کیوونیم در بیت المقدس به چاپ رسیده است عمق اهداف صهیونیستی در خاورمیانه را آشکار می سازد : «انفجار و تلاشی سوریه و عراق به مناطقی که براساس معیارهای قومی یا مذهبی مشخص شده باشند باید در درازمدت هدف اولیه صهیونیسم باشد و اولین مرحله آن همانا تخریب قدرت نظامی این کشورهاست . عراق غنی از نفت و طعمه درگیریهای داخلی در خط حمله دولت صهیونیستی قرار دارد. تجزیه و انهدام آن برای ما از سوریه مهم تر است چه در کوتاه مدت این کشور جدی ترین خطر برای دولت صهیونیستی در خاورمیانه خواهد بود. اشتعال یک جنگ بین سوریه و عراق به انهدام این کشور از درون کمک خواهد کرد و این امر باید قبل از آن واقع شود که بتواند به حد آغاز یک مخاصمه گسترده علیه ما برسد.
با اشغال عراق توسط آمریکا و متحدانش در جنگ عراق و سرنگونی دولت «صدام» بعنوان محور خطر دول عربی موازنه قدرت به نفع صهیونیسم تغییر کرد. نتیجه این امر تضعیف موقعیت کشورهایی نظیر ایران سوریه و ترکیه بود. از منظر دیگر برنده اصلی جنگ عراق رژیم صهیونیستی بود زیرا زمینه های تبدیل رژیم صهیونیستی که پادگان نظامی صهیونیسم بین الملل و جهان غرب در منطقه استراتژیک خاورمیانه می باشد به عنوان قدرت برتر منطقه را فراهم نمود.
این امر موجب نگرانی بازیگران مهم منطقه خاورمیانه شده زیرا عرصه بازیگری را بر آنها تنگ کرد. علت مخالفت ترکیه عربستان و اردن به عنوان متحدین آمریکا با جنگ را باید در همین واقعیت جستجو کرد.
از سوی دیگربا جدی تر شدن مسئله «ناسیونالیسم کردی» در شمال عراق صهیونیسم با بهره جستن ازفضای بحرانی ناشی از «خودمختاری» اقلیت کرد در منطقه که کشورهای «ایران» «ترکیه» و «سوریه» را به چالش های قومیتی می کشاند اولا خطرات ضدصهیونیستی این دولت ها خصوصا جمهوری اسلامی ایران را تهدید می کند و ثانیا منطقه را دچار ناامنی و بحران می سازد که این امر باعث ایجاد فضایی مناسب برای پیگیری اهداف صهیونیستی در منطقه خواهد شد.
بهر جهت حضور صهیونیسم در عراق خصوصا شمال این کشور رسیدن به اهداف صهیونیسم بین الملل در منطقه خاورمیانه که از قرنها پیش دنبال می شود تسریع می گردد. در این بخش اهداف احتمالی صهیونیسم از حضور پررنگ خود در شمال عراق مورد بررسی و تحلیل قرار می گیرد :
1 ـ فدرالیسم و کردستان مستقل:
بهترین سناریویی که صهیونیسم در پیامد اشغال عراق به دنبال آنست تجزیه این کشور است . در دیدگاه و اهداف صهیونیسم بین الملل تجزیه عراق باید براساس قومیتهای نژادی نظیراعراب کرد وترکمن و گرایش های مذهبی نظیر شیعه وسنی باشد و براساس طرح صهیونیستی تجزیه عراق به سه قسمت دولت کرد در شمال دولت سنی در مرکز و دولت شیعه در جنوب تقسیم و خاک این کشور تجزیه شود. در این صورت صهیونیستها برای همیشه از تشکیل یک دولت اسلامی در عراق آسوده خواهد شد. با توجه به روابط صهیونیسم با اقلیت کرد عراق و همچنین بسترسازی نفوذ صهیونیسم در منطقه اکراد عراق منطقه کردستان در شمال عراق از مستعدترین و درعین حال پراهمیت ترین مناطق برای حضور و بهره برداری صهیونیسم در منطقه خاورمیانه است . البته این بهره برداری صرفا به حوزه اقتصادی محدود نمی شود و چه بسا امکان بهره برداری های سیاسی صهیونیسم در منطقه استراتژیک خاورمیانه از استقلال کردستان بیشتر باشد.
استقلال کردستان از یکسو این پتانسیل را دارد که به صورت عامل مشروعیت بخش به جایگاه سیاسی صهیونیسم مورداستفاده واقع شود وازسوی دیگر به صورت اهرم فشار علیه کشورهایی چون ایران ترکیه و سوریه عمل نماید.
البته با توجه به وجود چند قومیتی در عراق در اینجا عامل مشروعیت بخش استقلال کردستان از اهمیت ویژه ای برخوردار است . صهیونیسم بین الملل با سواستفاده از مسئله پراکندگی یهودیان در مقام قومی که دوره ای طولانی از پراکندگی و سرکوب را تجربه کرده اند سعی دارند با ابراز همدردی با کردها خود را این چنین معرفی کنند که بهتر از همه شرایط آنها را درک می کنند. اگرچه شاید همسان دیدن وضعیت کردها با یهودیان در خاورمیانه امری نابجا و گمراه کننده باشد اما درهرحال سعی صهیونیسم براین است که با حمایت از استقلال کردستان درراستای تثبیت جایگاه سیاسی خود در منطقه استفاده نماید و به نظر می رسد تاثیرگذاری چنین ایده ای دور از انتظار نباشد.
کردهای عراق که حدود 20 درصد جمعیت عراق را تشکیل می دهند در زمره اولین طراحان فدرالی شدن عراق می باشند. کردستان عراق با توجه به سابقه مبارزات و درگیری هایی که احزاب و شخصیت های کرد با دولت های عراق پس از استقلال و حتی قبل از آن داشته اند همواره خواهان به وجود آمدن تشکیلاتی محلی برای خود بوده اند. در دوران فعالیت «ملامصطفی بارزانی» آنها از خودمختاری کردستان به مرکزیت «کرکوک» دفاع می کردند اما پس از جنگ «کویت» و پدید آمدن چارچوب های دولت محلی (شبه دولت خودمختار) واژه «فدرالیسم» را جایگزین «خودمختاری» کردند. در تمام اجلاس هایی که در دهه 1990 میان گروههای معارض رژیم «صدام» در «صلاح الدین» و خارج از عراق برگزار شد گروههای کرد بر «فدرالی» شدن عراق به عنوان نظام آینده عراق تاکید کرده اند.
احزاب کرد عراقی پس از حمله آمریکا به عراق و اشغال آن در سال 2003 مواضع هماهنگی اتخاذ کردند و اختلافات پیشین را کنار گداشتند آنگونه که برای شرکت در انتخابات «مجمع ملی عراق» ائتلافی واحد با عنوان «ائتلاف کردستان عراق» تشکیل دادند تا توان چانه زنی خود را برای تعقیب خواسته هایشان بالا ببرند. هم اندیشی و اشتراک مواضع «بارزانی» و «طالبانی» به عنوان دو حزب اصلی اکراد عراق یعنی «حزب دموکراتیک کردستان» و «اتحادیه میهنی کردستان» برای تشکیل «دولت اقلیم کردستان» سبب شد که بتوانند درخواست مشترکی را درباره فدرالی شدن عراق در جریان مذاکرات و نشست های مربوط به تدوین «قانون اساسی موقت» عراق تعقیب کنند در این قانون برای اولین بار واژه فدرالی شدن عراق مطرح شد اما رهبران جناح های سیاسی عراق در این باره اتفاق نظر نداشتند. در این وضعیت پا در میانی و فشار آمریکا که تحت تاثیر لابی صهیونیستی انجام گرفت سبب شد تا اعضای «شورای حکومتی عراق» قانون اساسی موقت را امضا کنند.
«مسعود بارزانی» و «جلال طالبانی» رهبران دو حزب اصلی اکراد عراقی پیش از روی کار آمدن دولت موقت «ابراهیم جعفری» از دولت «واشنگتن» تقاضا کردند تا اطمینان دهد که اعضای دولت جدید به مفاد قانون اساسی احترام می گذارند. این دو رهبر کرد در نامه مشترکی به «جورج بوش» رئیس جمهور وقت آمریکا اعلام کردند : «اگر قانون اساسی موقت عراق از رسمیت بیافتد حکومت مناطق «اقلیم کردستان» چاره ای جز امتناع از مشارکت در تاسیس دولت مرکزی و نهادهای وابسته به آن و ممانعت از شرکت در انتخابات سراسری و جلوگیری از ورود نمایندگان دولت مرکزی به کردستان نخواهد داشت .»
اگرچه امروز سیاست کلی کردهای عراق «فدرالیسم قومی ـ جغرافیایی» و پافشاری بر فدرالی شدن عراق در تدوین قانون اساسی «دائم» است اما این تعریف از فدرالیسم مورد توافق سایر گروههای عراقی و حتی اکثریت شیعه عراق نیست به خصوص که تمرکز کردها بر «کرکوک» و وارد کردن آن جزو «اقلیم کردستان» تنش زا بوده است .
در شرایط حاضر اکثر نخبگان صهیونیسم با توجه به تحولات منطقه خاورمیانه وظهور و قدرت گرفتن «تفکر شیعی» که در تضاد و تعارض با صهیونیسم می باشد. صهیونیسم برای نفوذ خود در منطقه و کنترل جریانات فکری در خاورمیانه که عراق بی ثبات می تواند مرکز این جریانات باشد کردستان عراق را بستری امن برای حضور خود می داند لذا با کمک به تسهیل فرایند فدرالی شدن عراق و «استقلال کردستان» رسیدن به اهداف صهیونیستی در منطقه تسریع خواهد گردید.
2 ـ تغییر نقشه سیاسی خاورمیانه:
سقوط حکومت یکی از رهبران برجسته پان عربیست جهان عرب از یک و جریانات متعاقبی چون مطرح شدن طرح خاورمیانه بزرگ دستگیری و تحقیرآمیز صدام و به قدرت رسیدن یک رئیس جمهور کرد آن هم در کشوری که از نمادهای افتخار جهان عرب بوده است ضربات بزرگی به ایده های پان عربیستی اعراب وارد کرد. پان عربیست های منطقه که طی چند دهه شعار وحدت اعراب را سرداده بودند و در مقاطعی چون جنگ ایران و عراق رژیم صدام را مورد حمایت قرار داده بودند از یک سو در مقابل واقعیت های عراق سرتسلیم فرود آوردند و از سوی دیگر به انحا مختلف با موضع گیری در برابر اقدامات آمریکا و انگلستان در عراق موجب تشدید نارضایتی آنها از اعراب شدند. امروزه جهان عرب انسجام سابق خود را ازدست داده است و اغلب کشورهای عرب توجه خود را بر چگونگی تامین منافع ملی خود بدون اتکا به سازمان هایی چون اتحادیه عرب یا شورای همکاری خلیج فارس متمرکز نموده اند. در چنین شرایطی کردستان عراق از مستعدترین و درعین حال پراهمیت ترین مناطق برای حضور و بهره برداری صهیونیسم در منطقه خاورمیانه است . البته این بهره برداری صرفا به حوزه اقتصادی محدود نمی شود و چه بسا امکان بهره برداری های سیاسی صهیونیسم بین الملل از استقلال کردستان بیشتر باشد. به لحاظ اقتصادی علاوه بر مسئله نفت عوامل دیگری چون بازار نسبتا گسترده کردستان می تواند فرصت های اقتصادی کم نظیری را نصیب بنگاه های اقتصادی صهیونیستی نماید. اما فدرالی شدن عراق و «استقلال کردستان» در راهبردهای سیاسی صهیونیسم در منطقه استراتژیک خاورمیانه جایگاه ویژه ای خواهد داشت چرا که به لحاظ سیاسی «استقلال کردستان» از یکسو علاوه بر اینکه موقعیت سیاسی صهیونیسم را در منطقه تثبیت می کند این پتانسیل را دارد که به صورت عامل مشروعیت بخش به جایگاه سیاسی رژیم صهیونیستی به عنوان پادگان نظامی صهیونیسم بین الملل مورداستفاده واقع شود وازسوی دیگر به صورت اهرم فشار علیه کشورهایی چون ایران ترکیه و سوریه عمل نماید.
از آنجایی که کشورهای منطقه خاورمیانه با تنش ها و بحران قومی وفرهنگی روبرو هستند «فدرالی شدن عراق» و «استقلال کردستان» سبب تغییر نقشه سیاسی منطقه خواهد گردید. صهیونیسم بین الملل که از سده ها قبل چشم طمع به خاورمیانه را داشته و برای اجرای طرح های توسعه طلبانه خود پروژه های بلندمدتی چون «خاورمیانه بزرگ» و «خاورمیانه جدید» را دنبال کرده است با حمایت از «نظام سیاسی فدرالیسم» بعنوان ساختار جدید عراق به خصوص در منطقه کردستانات عراق در صدد ترسیم نقشه سیاسی جدیدی برای منطقه می باشد بطوریکه در فضای جدید خاورمیانه اهداف سیاسی و اقتصادی سران صهیونیستی به بهترین وجه ممکن تحقق یابد.
3 ـ کنترل جریانات فکری در خاورمیانه:
سران صهیونیستی با تحریک حمله ایالات متحده آمریکا و متحدانش به عراق و اشغال این کشور اجرای پروژه تغییر ساختار سیاسی عراق را دنبال می کردند. در این پروژه صهیونیستی علاوه بر اینکه «دولت سازی» در عراق را مورد توجه خود قرار دادند به ضرورت «ملت سازی» هم توجه خاصی داشته اند.
با سقوط حکومت رژیم بعث در عراق و جایگزینی یک حکومت مسالمت جوی تحت نفوذ آمریکا و انگلستان شرایط استراتژیکی منطقه طبق خواسته مقامات صهیونیستی تغییر کرد چراکه با تسهیل شرایط حضور عوامل صهیونیستی در عراق و خصوصا در کردستان عراق تسلط صهیونیسم بر جریانات فکری و کانون های اسلامی ضدصهیونیسی در منطقه بیشتر می شود. از آنجایی که کشور عراق دارای گرایش های اسلامی مختلفی از جمله شیعی و سنی می باشد و منطقه خاورمیانه شاهد ظهور و قدرت یافتن تشیع و «گفتمان مقاومت» می باشد در چنین موقعیتی صهیونیسم بدنبال سناریویی است که بتواند جریانات فکری منطقه را کنترل و هدایت کند. در این راستا صهیونیسم در صدد است تا با تنش زایی و بحران میان گروههای اسلامی و ایجاد جبهه بندی در بین آنها با دو محوریت گروههای «میانه رو و مسالحه جو» و «بنیادگرایان» تفکرات و جریان های جهان اسلام را از سمت گیریهای ضدصهیونیستی به منازعات و درگیری های درونی در جهان اسلام هدایت نماید.
4 ـ دستیابی به «نفت» طمع دیرینه صهیونیسم:
عراق از نفت خیزترین کشورهای منطقه است و طبیعتا با تسهیل شرایط نفوذ صهیونیسم در این کشور و امن شدن مسیر ارتباطی دولت صهیونیستی با خلیج فارس به عنوان بزرگترین منبع نفتی جهان قابلیت صهیونیسم بین الملل برای تامین نیازهای انرژی خود بیشتر می شود. یکی از ترفندهای اخیرصهیونیسم برای بدست آوردن منابع نفتی عراق حمایت فعالانه ازتشکیل «کردستان مستقل» و فدرالی شدن عراق می باشد. البته تحرکات عوامل صهیونیسم در کردستان عراق صرفا به خاطر نفت نیست اما متغیر نفت تاثیر چشمگیری دارد چرا که یک دولت مستقل کرد در عراق آرزوی دیرینه صهیونیستها برای راه اندازی خط لوله «موصل ـ حیفا» برای تحقق عینی نزدیک تر می شود. در همین راستا احیای خط لوله موصل «شمال عراق» به بندر حیفا «شمال اسرائیل در سواحل دریای مدیترانه» به طول 600 کیلومتر که در سال عراق وابسته به دولت خودمختار انگلیس ساخته شده است بخشی از طرح کنونی صهیونیسم IPC 1934 توسط شرکت در عراق پس از صدام به شمار می رود.
این خط لوله در سال 1935 افتتاح شد تا نفت موصل را برای صدور به بندر حیفا در سواحل دریای مدیترانه منتقل نماید اما به دنبال جنگ سال 1954 صدور نفت عراق از طریق این خط لوله متوقف شد و نفت موصل از طریق سوریه به دریای مدیترانه منتقل گردید. از آن زمان تاکنون چندین بار برای احیای خط لوله موصل حیفا تلاش هایی صورت گرفته که آخرین آن در طول جنگ عراق با ایران در سال 1980 تا 1988 بود که در آنزمان سوریه با درخواست ایران مبنی بر بستن خط لوله نفت عراق به مقصد اروپا موافقت کرده بود.
طبق اظهارات جوزف پارتیسکی وزیر تاسیسات زیربنایی ملی اسرائیل در روزنامه هاآرتص درمارس 2004 چنین خط لوله ای می تواند ضمن تنوع بخشی به منابع انرژی اسرائیل وابستگی این کشور به نفت گران قیمت روسیه را کمتر کند. از آنجا که این خط لوله از خاک دولت ضعیف ومنفعل اردن خواهد گذشت مشکل امنیتی چندانی برای اسرائیل ایجاد نخواهد کرد . البته لازم به ذکر است که در دهه 1940 انگلیسی ها زمانی که قیمومیت بخش های گسترده ای از منطقه را در دست داشتند پروژه خط لوله فوق الذکر را که نفت شمال عراق را از طریق بندر حیفا به مدیترانه منتقل می کرد از خاک سوریه اجرا نمودند اما در سال 1948 همزمان با تشکیل اسرائیل این خط بسته شد . حال در شرایط جدید امکان اجرای مجدد این طرح از طریق خاک اردن فراهم شده است . اگر چه چنین پروژه ای هزینه نسبتا زیادی خواهد داشت اما دستاوردهای آن نیز چشمگیر خواهد بود.
5 ـ تاکتیک پیشگیرانه صهیونیسم برای جنگهای آینده «آب» در خاورمیانه:
همانطور که ذکر شد از مهمترین اهداف صهیونیسم در عراق انتقال نفت عراق به دولت صهیونیستی و تسخیربازار مصرف داخلی عراق است .
شاید بتوان گفت مصادیق مذکور برای توسعه طلبی اقتصادی صهیونیسم انتفاع نهایی محسوب می شوند. اما آنچه به این رویکرد صهیونیستی در عرصه نگرش اقتصادی جنبه فرا راهبردی در منطقه خاورمیانه می دهد اراده سیطره و سلطه برمنابع آبی عراق است . آب به عنوان عنصر کلیدی حیات امنیت و قدرت درآینده خاورمیانه از هم اکنون مورد توجه صهیونیسم بین الملل قرار گرفته است . زیرا دولت صهیونیستی به عنوان پادگان نظامی صهیونیسم بین الملل که در قلب بحران آینده «آب» در خاورمیانه قرار گرفته است و ازسویی با محدودیت سرزمینی با منابع آبی رو به پایان روبرو است لذا نیازمندترین منطقه خاورمیانه به عنصر حیاتی آب است .
اگر بپذیریم که موضوع جنگهای آینده خاورمیانه آب خواهد بود آنگاه به روشنی علت حضور موسسات تجاری بازرگانی و صنعتی صهیونیسم رادرمناطق شمالی عراق یعنی منابع اصلی آب و سرچشمه های آب شیرین درخواهیم یافت . نتیجه اینکه انتقال آب شیرین عراق از طریق کشور (خنثی) اردن در صدر اهداف راهبردی رژیم صهیونیستی قرار دارد. و خرید اراضی مسکونی و کشاورزی بسیار زیادی توسط این رژیم در کردستان عراق یکی از دلایل اصلی برای این مقصود ارزیابی می شود.