تاثیر سفر خاورمیانه ای اوباما بر مسئله فلسطین می رود تا توجه تمامی عرب ها از مسئولان گرفته تا ناظران سیاسی را به خود جلب کند. سئوالی که طبیعتا در این میان مطرح می شود آن است که آیا اوباما با خود طرح جدیدی برای از سرگیری مذاکرات سازش میان عرب ها و صهیونیست ها به همراه دارد یا آنکه وی نیز به خاطر ائتلافات داخلی و نیز تعهداتی که در قبال اشغالگران قدس و نیز لابی یهودی دارد همچون اسلاف خود به دنبال وقت کشی بیشتر است آیا ایالات متحده می تواند اعتبار بین المللی خود را باز یابد و پایگاه های نفوذش در خاورمیانه را تثبیت بخشد؟
در مورد پرسش فوق دو نظر متفاوت وجود دارد. یک دسته پاسخ مثبت می دهند و در میان آنها صاحبان اندیشه ای هستند که دلایلی متقن برای گفته خود دارند. آنها می گویند رئیس جمهور جدید آمریکا دیدگاه های متفاوتی دارد که البته تنها منحصر به مسائل خاورمیانه نیست ; بلکه نقش ایالات متحده و شکل تعامل این کشور با جهان را نیز دربرمی گیرد.
جماعت مذکور معتقدند: نژاد خانواده بنیان های فکری و سیاسی و تربیت اوباما به گونه ای است که از او رئیس جمهوری متفاوت از تمامی روسای جمهور گذشته آمریکا می سازد و او را برای فعالیت در خارج از چارچوب سیاست «منفعت طلبی تنگ نظرانه ملی» آماده می کند حتی اگر این امر مربوط به منافع عالی کشور باشد. ضمنا عوامل فوق الذکر باعث می شود تا وی به نقش آمریکا و توانایی های استراتژیکش نگاهی نسبی (غیرمطلق) داشته باشد. از سوی دیگر اوباما هرگز شکست مذبوحانه ای که جرج بوش به خاطر سیاست های مداخله جویانه اش متحمل شد و نیز پایان شکست باری که برای وی رقم خورد را هرگز به فراموش نمی سپرد. اوباما به منظور خروج از بحران های بین المللی و نیز تعیین یک سرنوشت متفاوت برای ملت های جهان حتی یک لحظه نیز در اعلام به اصطلاح آشتی با جهان و منطقه اش تردید ندارد.
در مورد سیاست هایش در قبال خاورمیانه باید گفت اظهارات و نیز سخنرانی های متعددی که وی در این باره داشته است نشان می دهد که سیاست وی مخالف سیاستی می باشد که آمریکا از زمان کسینجر در خصوص حل مسئله فلسطین اتخاذ کرده است. این چهره بیش از راه حل های جزئی بر راهکارهای فراگیر جهت حل مناقشه منطقه ای میان عرب ها و صهیونیست ها تاکید دارد و این همان چیزی است که عرب ها به مدت چندین دهه از آن حمایت می کنند. ما عرب ها مخالف آن هستیم که در هنگام حل مسئله فلسطین از مسئله سوریه با اشغالگران مایه گذاشته شود یا آنکه بررسی مسئله اشغالگری های رژیم صهیونیستی یکی از برنامه هایی باشد که آمریکا بعد از جنگ خود با تروریسم انجام می دهد و هرگونه تصمیمی در آن باره منوط به پیروزی در جنگ با تروریسم و نیز میزان همکاری با دولت این کشور در این عرصه باشد.
دسته دوم کسانی هستند که منکر شرایط انتخاب اوباما به عنوان رئیس کشوری باقدرت همچون آمریکا نیستند و نمی گویند تاکیدی که وی بر ضرورت یافتن یک راهکار فوری برای حل مسائل فلسطین دارد فاقد معنا و احتمالات مثبت است؛ ولی معتقدند که اوباما از هر ویژگی و شخصیتی که برخوردار باشد و از هر تفکری که بهره مند باشد باز هم رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا است.
جماعت مذکور بر این باورند که اوباما نیز همچون هر رئیس جمهور دیگر در آمریکا چیزی که برایش از درجه اهمیت بسیاری بهره مند می باشد منافع ملی آمریکا و حفظ ائتلافات و همپیمانی های داخلی است که به او اجازه می دهد تا به صورت طبیعی بتواند بر کشور حاکمیت داشته باشد و از سوی کنگره یا حزبی که او را به عنوان نامزد خود انتخاب کرده است هدف دشمنی معارضت یا مانع تراشی قرار نگیرد. اوباما خواسته یا ناخواسته مجبور است که به منافع گروه هایی که در پیروزیش نقش داشتند و هنوز هم به عنوان پایگاهی اصلی برای حمایت از دولتش به شمار می روند توجه داشته باشد که از جمله گروه های مذکور می توان به گروه های قدرتمند سرمایه داری مراکز قدرت سیاسی و لابی های سازمان یافته که مهم ترین آنها لابی یهودی است یاد کرد. ضمنا همان طور که می دانید لابی یهودی در آمریکا طی دهه های گذشته تاکید فراوانی بر برتری منطقه ای رژیم صهیونیستی و حفظ امنیت این رژیم داشته اند و از این رو نباید فریب پیام های تبلیغاتی را خورد. جرج بوش پسر پیش از آنکه به یکی از اصلی ترین حامیان شهرک سازی و اقدامات اشغالگرایانه صهیونیست ها مبدل شود و هرگونه دورنمای از سرگیری مذاکرات را تیره سازد به وضوح و بیش از هر رئیس جمهور آمریکایی از طرح تشکیل دو کشور در سرزمین فلسطین دفاع می کرد. بوش پسر نیز همچون اوباما در آغاز تصدی منصب ریاست جمهوری و در سخنرانی 15 فروردین 1381 خود تصریح کرد: «اسرائیل باید به روند شهرک سازی های خود خاتمه دهد و قطع نامه های شماره 242 و 338 سازمان ملل را به اجرا درآورد. دولت صهیونیستی همچنین وظیفه دارد تا ایست های بازرسی خود را کاهش داده و به فلسطینیان اجازه رفت و آمد آزادانه را بدهد.» گفتنی است که جرج بوش پسر رئیس جمهور پیشین آمریکا به فلسطینی ها نیز وعده تشکیل کشور مستقل در طول پنج سال را داده بود.
اوباما با بهره مندی از ذکاوت خاص خود اطلاعات گسترده قدرت کلام و نیز حافظه قوی توانست در انجام ماموریت محوله اش موفق شود. او به مدد این حافظه قوی به برخی آیات قرآن کریم حوادث تاریخ اسلام و نمادهای دینی همچون (السلام علیکم ـ قرآن ـ پیامبران ـ اسرا ـ حجاب ـ زکات ـ تمدن اسلامی ـ ارزش های اسلام عزیز) اشاره کرد تا از این رهگذر بتواند قلب شماری ساده اندیش را در میان ملت های مسلمان با خود همراه کند. اگر از انصاف نگذریم اوباما در سخنرانی خود لحنی را برگزید که اسلافش با آن بیگانه بودند همان اسلافی که با زبان انتقاد و استهزا و سخره در مورد امت اسلامی سخن می گفتند و هیچ تقدسی را برای اشخاص و نمادها قائل نبودند. پس می توان گفت که اوباما با ذکاوت خاصی از دیپلماسی نرم استفاده کرد و بنده نیز معتقدم که در این عرصه موفق عمل کرد; ولی مسئله این است که این پیام مناسب و در حد و اندازه یک سفیر یا یک نماینده ایالات متحده در کشورهای اسلامی است که در اندیشه ابراز حسن نیت می باشد نه رئیس جمهور این کشور. ملت های اسلامی اتخاذ مواضعی مشخص در قبال مسائل مختلف جهان اسلام را از اوباما انتظار داشتند و این همان نقطه ای است که وی در آن شکست مذبوحانه ای خورد. مواردی در سخنرانی اوباما وجود داشت که در ذیل گوشزد می شود:
1 ـ در مورد مسئله اصلی جهان اسلام (مسئله فلسطین): اوباما در هنگام پرداختن به مسئله فلسطین تلاش میکرد که ملت های مسلمان را وادار به پذیرش نظرات آمریکا در این باره بنماید.
اوباما برای ما ذکر مصیبت های شش میلیون یهودی را می خواند که در جریان هولوکاست کشته شده اند بدون آنکه درنظر داشته باشد که با ما صحبت می کند نه یهودیان. او در مورد حادثه ای صحبت کرد که مبالغه های فراوانی در مورد آن صورت گرفته است که البته ما هیچ نقشی در آن حادثه نداشته ایم و این ماجرا به ما هیچ ربطی ندارد.
رئیس جمهور آمریکا از هولوکاست صحبت کرد؛ ولی یک کلمه در مورد کشتار دیریاسین کفرقاسم بحرالبقر صبرا و شتیلا قانا 1 و 2 خانیونس و هولوکاست غزه که پیش از تصدی منصب ریاست جمهوری خود به عینه شاهدش بود حرفی نزد و هرگز بحثی در مورد آواره شدن 900 هزار فلسطینی تنها در دو مرحله سال های 27 و 1346 نکرد و نگفت که در حال حاضر شش میلیون آواره فلسطینی در سراسر دنیا زندگی می کنند.
این چهره آمریکایی در اظهارات خود در مورد رژیم صهیونیستی هیچ شکی را برای ملت های مسلمان در مورد دوستانه بودن و ابدی بودن رابطه میان تل آویو و واشنگتن باقی نگذاشت و تاکید کرد که رابطه تاریخی میان ایالات متحده و «اسرائیل» هرگز از بین نمی رود. سئوال این است که اوباما از چه رابطه تاریخی صحبت می کند و مگر عمر رژیم صهیونیستی از شصت سال بیشتر است؟
اوباما ضمن درخواست از حماس برای کنار گذاشتن خشونت ابراز داشت که مقاومت از طریق خشونت و قتل اشتباه است و راه به جایی نمی برد. وی در ادامه به موشک های گروه های مبارز فلسطینی و نیز انجام عملیات های شهادت طلبانه اشاره کرد و عنوان داشت که حماس باید موجودیت «اسرائیل» را به رسمیت بشناسد و از مبارزه سیاه پوستان در آمریکا و آفریقای جنوبی الگو بگیرد نه اینکه راه مبارزه مسلحانه را پیش بگیرد؛ زیرا این راه به بن بست می رسد.
نکته ای که باید بعد از این همه سفارش اوباما به حماس مدنظر قرار داد این است که وی حتی کلمه ای در مورد کشتارهای جمعی رژیم اشغالگر قدس جنایت های جنگی پاکسازی نژادی یهودی سازی احداث دیوار حائل ایجاد ایست های بازرسی تخریب مسجدالاقصی و محاصره میلیون ها نفر در غزه صحبت نکرد و وقتی حرف به راهکار بحث برانگیز تشکیل دو کشور رسید وی ابراز داشت که منظورش از این حرف تشکیل کشورهای است که به ملت فلسطین حق حیات بدهد. اوباما وقتی به مسئله قدس رسید هیچ اشاره ای به یهودی سازی این شهر زیرپا گذاشته شدن قطع نامه های بین المللی مربوط به آن پاک سازی نژادی در قدس شریف و تهدید اماکن مقدسه اسلامی موجود آن از سوی اشغالگران ننمود و هرگز این ادعای نتانیاهو را مبنی بر اینکه قدس پایتخت ابدی و یکپارچه ملت یهود است محکوم نکرد بلکه به یک موضوع کاملا متفاوت پرداخت که همان آزادی پیروان سه دین اسلام یهودیت و مسیحیت برای انجام مراسمات مذهبی خود در شهر قدس بود. وی با این حرف ها به گونه ای وانمود کرد که گویی مسئله قدس یک مسئله توریستی است و هرگز محل اختلاف نبوده است.
اوباما در پیام خود از تلاش ایران برای دست یابی به سلاح هسته ای بسیار سخن گفت؛ ولی هرگز جرات نکرد تا به سلاح های هسته ای رژیم صهیونیستی و خطراتی که برای منطقه دارد بپردازد. رئیس جمهور آمریکا از حقوق اقلیت ها به عنوان نمونه قبطی ها در مصر و مارونی ها در لبنان صحبت کرد; ولی هیچ واژه ای را در خصوص حقوق اکثریت فلسطینی ساکن سرزمین فلسطین بر زبان نراند.
2 ـ در خصوص مسئله عراق اگر اوباما به دنبال آشتی با جهان اسلام بود باید به خاطر بلایی که دولت پیشین آمریکا به بهانه واهی مقابله با سلاح های کشتارجمعی بر سر عراق آورد عذرخواهی می کرد ولی او تنها به ذکر این نکته بسنده کرد که صدام دیکتاتور بوده است و بعد هم وعده خروج نیروهای آمریکایی تا سال 1391 از خاک عراق را داد .
3 ـ در خصوص افغانستان و پاکستان اوباما از سیاست «دخالت همراه با خشونت» که دیگر از مرزهای افغانستان فراتر رفته و وارد کشور پاکستان شده است و آن خونریزی ها آواره کردن هزاران شهروند در دشت سوات به همراه داشته است کاملا دفاع کرد. آمریکا اصرار دارد که پاکستان نیروهای خود را از شرق یعنی از مرزهای خود با هند که از سوی هندی ها مورد تهدید است به دشت سوات بیاورد تا این نیروها به نیابت از طرف آمریکا به مقابله با طالبان بپردازند و این کشور هدف ویرانگری و تخریب قرار گیرد.
در پایان باید گفت تحول در گفتمان اوباما که در آن از شعارهای (هرکس که با ما نیست پس دشمن ما است جنگ تمدن ها جنگ های صهیونیستی تروریسم اسلامی) که در گفتمان بوش شاهدش بودیم خبری نیست به عنوان یک تحول مثبت به شمار می رود البته به شرط آنکه این تحول شکل عملی به خود بگیرد و در عمل نیز مشهود باشد اما اگر این دگردیسی و تغییر تنها به معنای کنار گذاشتن سیاست دخالت خشن (جمهوریخواه ها) و اتخاذ سیاست دخالت نرم باشد ـ بدون آنکه فرق عملی با هم داشته باشد ـ دیگر حکم یک خدعه و فریب دارد و تاکیدی بر این حقیقت غیرقابل انکار است که ملت های عرب و مسلمان باید بعد از خدا تنها به توان و قدرت خود تکیه کنند.
با توجه به تمامی آنچه گذشت آیا سفر اوباما به منطقه در مقایسه با سفرهایی که اسلافش به منطقه داشته اند چیز جدیدی به دنبال داشت حتی اگر فرض کنیم که وی با طرحی جدید برای برقراری صلح به منطقه آمده باشد مگر این قدر بعید است که اوباما از مواضع و اظهاراتی که در زمان ورود به کاخ سفید بیان داشت عقب نشینی نماید چه دلیل محکمی وجود دارد که ما را در مورد تفاوت میان سیاست های بوش و اوباما امیدوار سازد؟
پرسش سخت تری که در این میان با آن رو به رو هستیم آن است که آیا اوباما می تواند رژیم صهیونیستی را در خصوص پذیرش طرح صلحی که گروه های اسرائیلی به ویژه کابینه ائتلافی این رژیم با آن مخالف هستند تحت فشار قرار دهد پرسش دیگری که به موازات پرسش های قبلی مطرح می باشد این است که آیا طرف های فلسطینی یعنی فتح و حماس خواهند توانست به یک دیدگاه مشترک در خصوص انجام مذاکرات سیاسی با رژیم صهیونیستی که البته بر پایه تشکیل دو کشور باشد برسند یا آنکه طرح پیشنهادی آمریکا باعث تعمیق شکاف سیاسی موجود در فلسطین می شود؟
فرض کنیم که این دیپلماسی در مسیر اجرای سیاست جدید اوباما باشد آیا طرف های ذیربط یعنی عرب ها و صهیونیست ها برای آغاز مذاکرات جدی و دست یابی به یک سازش تاریخی آماده اند دولت صهیونیستی برای آنکه راه هرگونه برقراری صلح را در برابر واشنگتن ببندند اعلام کرد که مخالف اصل توقف روند شهرک سازی هستند ; واقعیت این است هر دولتی که در تل آویو بر سر کار آید نمی تواند مدت زمان زیادی در مقابل اراده قدرتمند آمریکا برای برقراری صلح بایستد؛ زیرا کابینه نتانیاهو با وجود برخورداری از حمایت لابی های متعدد در آمریکا برای بقا و حفظ برتری خود نیازمند دولت این کشور می باشد و این نیاز بیش از احتیاج کاخ سفید به خدمات منطقه ای اسرائیل است. اگر اوباما و همراهانش که تعدادشان کم نیز نیست معتقد باشند که برای نجات آمریکا از سقوط سیاسی ایدئولوژیکی و استراتژیکی کنونی باید به منطق قانون مداری و رعایت قوانین بین المللی در منطقه و لو در پایین ترین حد خود متوسل شد منفعت تل آویو نیز اقتضا می کند که در نهایت همکاری خود را با واشنگتن ابراز نماید.
ضمنا وضعیت مشابهی در مورد فلسطینیان نیز وجود دارد و حماس نیز می تواند مخالفت خود را با سازشی که متضمن بازپس گیری حقوق کامل فلسطینیان نباشد اعلام نماید که البته این امر می تواند باعث بهبود و تقویت موضع فلسطینی ها و عرب ها شود و هرگز به تضعیف آن نخواهد انجامید. در یک کلام تنها این اسرائیل نیست که اجازه اعتراض دارد.