"میرحسین موسوی" در ۲۲ اسفند ماه سال گذشته با صدور بیانیهای به صورت رسمی برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری اعلام کاندیداتوری کرد. سخنرانی وی در مسجد نازیآباد تهران در 24 اسفند ماه نیز سرآغاز فعالیتهای انتخاباتی وی بود و از جدیت وی خبر میداد. پیش از وی، حضور آقایان کروبی و خاتمی به عنوان نامزد انتخابات جریان دوم خرداد قطعی شده بود.
چگونگی ورود "مهندس موسوی" به انتخابات
چگونگی ورود مهندس موسوی به انتخابات، همچون اصل ورود وی به این عرصه با ابهاماتی همراه بود. در حالی که سوابق آقای میرحسین وی را به عنوان گزینهای از جریان دوم خرداد معرفی مینمود، وی با مواضعی نزدیک به اردوگاه اصولگرایان وارد عرصه انتخابات شد ولیکن با مواضع دوپهلوی بعدیتا به آنجا پیش رفت که امروز وی را میتوان گزینه اصلی جریان دوم خرداد در انتخابات دهم دانست.
برای تحلیل صحیح دوران مسئولیت ایشان ناچار به بررسی شکلگیری کانون فتنه و انحرافی و افراطی در آن دوره هستیم که تمام تلاش خود را معطوف به اثرگذاری در دولت و ساختارهای اجرایی کشور و برنامهها داشت که تاثیر قابل توجهی داشت. جریانی که اقدامات افراطی را تحت عنوان نهضتهای آزادیبخش و اقتصاد بسته، کوپنی و دولتی را دنبال میکرد. جریانی که حلقه کیان را سامان داد. جریانی که پای منافقین و لیبرالها را به دستیابی از مراکز و اسناد نظام باز کرد. بر این باوریم بسیاری از چالشهای این دوره را در اثرگذاری این کانون فتنه میدانیم.
البته ما آقای موسوی را جزء این جریان نمیدانیم زیرا شاهد مقاومتهای نامبرده مقابل این جریان بودهایم. از آنجایی که این جریان امروز حامی و برنامهریز اصلی تیم مدیریتی آقای موسوی است، ناگزیر به تحلیل رویکردهای آقای میرحسین موسوی و این جریان افراطی هستیم.
دوران نخستوزیری (دهه ۶۰ انقلاب)
طی ده سال اول دوره فعالیتهای موسوی از پیروزی انقلاب اسلامی تا پایان دوره نخستوزیری به فراز و نشیبهای زیاد و نکات برجسته و قابل توجهی میتوان اشاره نمود.
نکات مورد نقد
با گذشت زمان فعالیتهای اجتماعی و اجرایی ایشان، ما شاهد بروز اختلافنظر، دیدگاهها و بعضی از جبههبندیهایی هستیم که حدود اواسط سال ۶۰ به بعد، بروز و ظهور گسترده در جامعه پیدا کرد و تبعات نامناسبی به جای گذاشت؟ به بعضی از این حوادث منفی که به آقای موسوی مربوط میشود در ذیل اشاره میشود:
2/1) گرایش به اقتصاد دولتمحور
نوع اقتصاد و موضعگیریهای آقای موسوی از دیدگاه اقتصادی در طی دوره دهه اول انقلاب به اقتصاد دولت محور موسوم بوده و این اعتقاد ایشان باعث بروز یک دولت دیوانسالاری در کشور گردید که البته در دهههای دوم و سوم انقلاب این نوع اقتصاد مورد نقد برخی نخبگان جامعه و از جمله طرفداران تند و معتقدان آن دوره قرار گرفت، البته در همان زمان هم علیرغم تذکرات مکرر حضرت امام(ره) مبنی بر مشارکت مردم و ایفای نقش نظارتی دولت، و تاکید رئیسجمهور وقت بر این معنا، ولی آقای موسوی همچنان بدنه دولت را گسترش داد به طوری که امروز یک معضل جدی نظام گستردگی فعالیت دولتی در بخش اقتصادی و اداری شده است.
2/2) دفترچههای بسیج اقتصادی و توزیع فقر در دولت موسوی
در دوران آقای "میرحسینموسوی"، تلاش کانونفتنه بر این مبنا بود که تمامی اجناس با کوپن توزیع گردد و در دفترچه ثبت شود. البته در برخی موارد این اقدام در شرایط جنگی ضروری بود اما به تدریج افراط شدیدی در استفاده از این دفترچهها رواج یافت. اگر به دفترچههای بسیج اقتصادی آن زمان مراجعه کنید، متوجه میشوید خرید کمترین چیز مثل سیگار، تیغ، سوزن چرخخیاطی و... باید در دفترچه ثبت میشد و این نتیجه وضع خراب اقتصادی آن روزگار است. آن دسته از افرادی که فریاد میزنند مشکلات اقتصادی دوران "میرحسین موسوی" ملموس نبوده و یا اصلاً وجود نداشته، لطف کنند لیست کالاهایی که در زمان "میرحسین موسوی" در قالب دفترچههای بسیج اقتصادی توزیع میشد را منتشر کنند و ببینند سیاستهای متمرکز دولتی چه بلایی بر سر مردم آورده بود. این موضوع به جارودستی نیز سرایت کرده بود و خرید جاروی دستی در مواردی منوط به داشتن دفترچه بسیج اقتصادی بود(!)
2/3) اتهام تروریست اقتصادی به مولدان ثروت
در دوران آقای "میرحسین" به دلیل آنکه فردی اگر سرمایهای داشت، یا بازاری بود و دنبال تولید ثروت میرفت، به عنوان تروریست اقتصادی معرفی میشد؛ دولت و رسانههای حامی آن، فضایی به وجود آورده بودند که همه مردم باید فقیر و بیچاره بمانند و با همان دارایی محدود زندگی را بگذرانند. حتی اگر کسی کشاورزی و یا دامپروری کمی بزرگ داشت، به عنوان سرمایهدار زالوصفت معرفی میشد و در آن شرایط، امنیت سرمایهگذاری به شدت سلب شده بود. همه اینها را با کلمات مقدسی چون عدالت و سادهزیستی بیان میکردند.
2/4) ادعای گردش آزاد اطلاعات
"میرحسین موسوی" در اولین موضعگیریهای خود در اعلام نامزدی انتخابات دهم ادعا کرد: "من به کرات مواجه شدم که ملت ما، کشور ما، جوانان ما و ایران ما با آمار و اطلاعات متفاوتی مواجهاند که امکان یافتن حقیقت را در این میان ندارند. در شرایط مبهم که امکان گردش اطلاعات درست وجود ندارد باید گفت که در واقع یکی از اساسیترین حقوق ملت سلب شده است".
درباره این موضوع باید گفت در دوران نخستوزیری شخص "میرحسین موسوی" تا سال 1364 تمامی روزنامههای وقت حالت یک طرفه داشتند و تقسیمبندیهای رایج موسوم به چپ و راست بودند و روزنامههای آن ایام غالباً تکصدا و حامیجریان موسوم به چپ بودند.
نکته قابل توجه این است که گرایش موسوم به اقتصاد بسته دولتی مورد حمایت مهندس موسوی بود. به تعبیر امروز کسانی که در حالت فعلی اصولگرا هستند و در آن دوران به عنوان راست متهم شدند و این جریان راست را به اسلام آمریکایی، اسلام مرفهین بیدرد، طرفدار تروریستهای اقتصادی، سرمایهداری در جامعه معرفی میکردند و کسانی که گرایش اقتصاد دولتی و متمرکز داشتند را طرفدار اسلام ناب محمدی(ص)، عدالت و... به عنوان جناح چپ معرفی میکردند.
تا سال 1364 عمده روزنامههای متعلق به جریان حامی آقای موسوی بود و رادیو تلویزیون با شبکههای بسیار محدودی نیز در اختیار این جریان بود. اکثر این رسانهها در اختیار کسانی قرار داشت که امروز داعیه "اصلاحطلبی" یا حمایت از مهندس موسوی را دارند. در آن روزگار تنها صدایی که از این روزنامهها (که متعلق به بیتالمال بودند) شنیده میشد، متعلق به جریان موسوم به چپ آن زمان و دوم خردادیها و اصلاحطلبان امروز بود. یعنی این افرادی که در آن جامعه به عنوان به اصطلاح راست سنتی شناخته میشدند در این روزنامهها امکان طرح نظرات خود را نداشتند و یا اینکه نظراتشان بسیار کمرنگ منعکس میشد. این یک استنثا دارد آن هم اوایل انقلاب است. در اوایل انقلاب تمامی افراد به صورت ید واحده در کنار هم حرکت میکردند. ولی بعد از سر کار آمدن "مهندس میرحسین موسوی" رادیو و تلویزیون و تمامی روزنامههای موجود حالت چپ گرفته و تکصدا شدند. بر همین اساس روزنامه رسالت که حاوی صدایی غیر از صدای چپ بود، در همین سالها (سال 64) پدید آمد و تریبونی برای منتقدین دولت موسوی شد و اگر کسی نقدی داشت با موج سنگین تهمت و افترا مواجه میشد و وی را از صحنه و حیات سیاسی خارج میکردند.
روزنامه رسالت در آن زمان حاوی مطالب انتقادی در مورد عملکرد آقای میرحسین موسوی بود. اما دولت آقای موسوی نسبت به این روزنامه کینهورزانه نگاه میکرد و هر روز فشار بر این روزنامه را زیادتر میکرد.
2/5) جناحبندی در دولت
به تبع اعتقادات خاص آقای موسوی در خصوص مسائل اقتصادی ـ اجتماعی، دولت به دو جناح تقسیم شد که آقای موسوی طرفدار و مدافع یک جناح موسوم به چپ شد و در نتیجه ایشان عملاً از طیفی مثل آقایان "بهزاد نبوی، محتشمی و..." به شدت دفاع کرده و بلکه خط میگرفت و این بهترین فرصت برای کانون فتنه بود که در اختلافات بدمد و صفآرایی در دولت و ملت را شدت بخشد. در مقابل برخی وزیران خود مثل آقایان "حبیبالله عسگراولادی، احمدتوکلی، سیدمرتضی نبوی، ناطقنوری، رفیقدوست و پرورش " را تحت فشار قرار داده و عملاً شرایط به گونهای شد تا این تفکر از کابینه خارج شوند و آقای موسوی نشان داد که نمیتواند فراجناحی کار کند. با تعویض آقای "پرورش" وزیر آموزش و پرورش و آمدن آقای "اکرمی"، عزل گسترده مدیران آغاز شد به طوری که در روز اول مسؤولیت وی 27 مدیرکل و معاون وزیر در این وزارتخانه تعویض شدند. همین اتفاق در وزارت کشور پس از وزارت آقای "محتشمی" اتفاق افتاد. به هر حال در آن دوران هفت تن از وزراء به دلیل تفکر اقتصاد دولتی آقای "موسوی" و رفتار جناحی ایشان، کنار گذاشته شدند.
2/6) اختلاف شدید با رئیسجمهوری آن زمان
به دلیل دیدگاههای خاص آقای موسوی و در نتیجه نوع تصمیمگیریهای جناحی ایشان و فکر خاص او در حل مسائل جامعه، بین او و رئیسجمهور وقت در آن زمان اختلاف شدید به وجود آمد، به طوری که رئیسجمهور برای دوره دوم حاضر نبود آقای موسوی را به عنوان نخستوزیر به مجلس معرفی نماید و به دلایل بحث جنگ و مدیریت آن و به درخواست فرمانده سپاه و بعضی نمایندگان از امام(ره) و موافقت ایشان، آقای موسوی در دوره دوم، نخستوزیر گردید.
2/7) ادامه حضور افراطیون و حذف نیروهای اصولگرا
در دوران ریاست آقای "میرحسین موسوی" یکی از افراد مؤثر بر روی ایشان، آقای "بهزاد نبوی " بود. تمامی کارهای استراتژیک مهندس موسوی را آقای بهزاد نبوی انجام میداد. یعنی همه تصمیمهای مهم وی با هماهنگی بهزاد نبوی صورت میگرفت. در زمانیکه دکتر احمد توکلی، سخنگوی دولت آقای میرحسین موسوی بود که اداره کشور را از طریق احکام اسلام دنبال میکرد. به عنوان نمونه قانون کار اسلامی دکتر توکلی معروف است که او با رفتن به خدمت مراجع عظام تقلید و علمای حوزه، قانون کار را تدوین کرد. این قانون کار بارها توسط میرحسین موسوی و خانه کارگر آن زمان مورد هجمه قرار گرفت و آقای میرحسین تصمیم گرفت توکلی را به دلیل ایستادگی بر روی احکام رساله از وزارت کار و سخنگویی دولت برکنار کند. بعد از برکناری "احمدتوکلی"، آقای بهزاد نبوی سخنگوی دولت و آقای "سرحدیزاده " نیز وزیر کار شد. بهزاد نبوی علاوه بر همهکاره بودن برای نخستوزیر، از پستهایی چون مشاور تا وزیر صنایع سنگین برخوردار بود.
خیلی از افرادی که امروز داعیه اصلاحطلبی، دارند در دوران میرحسینموسوی گرایشهای چپ داشته و به طور کلی چپ بودند و در جناح مهندس موسوی قرار داشتند. برخی نیز در تمامی دولتها تا قبل دولت نهم ماندگار شدند.
2/8) استعفای ایشان به مردم و اعتراض حضرت امام
آقای موسوی در یک اقدام حیرتانگیز در 15 شهریور سال 1367 بدون اینکه حضرت امام(ره) و رئیسجمهور وقت مطلع باشد، استعفا داده و مستقیم به رسانهها اعلام کرد. این اقدام زمینه سوءاستفاده دشمنان در زمان جنگ را فراهم کرد و موجب ناراحتی و عتاب حضرتامام(ره) شد؛ امام طی نامه رسمی با این موضوع برخورد کردند و در دیدار خصوصی تذکرات جدی به آقای موسوی دادند. متن نامه خود گویا این معنا است.
زمان استعفای مهندس موسوی مصادف بود با پایان حمله مرصاد و آغاز گفتگوهای آتشبس بین ایران و عراق؛ حضرت امام خمینی(ره) در حکمی دکتر علیاکبر ولایتی (وزیر امور خارجه وقت) را به عنوان نماینده جمهوری اسلامی در مذاکرات آتشبس بین ایران و عراق تعیین کردند و دکتر ولایتی به سرعت عازم نیویورک شد. استعفای میرحسین موسوی همزمان با صبح اولین روز این مذاکرات بود. تأثیرات این استعفا در مذاکرات، بعدها توسط دکتر ولایتی بسیار ناگوار و خُردکننده عنوان شد. اگرچه عدهای نیز استعفای میرحسین موسوی را ناشی از ناراحتی وی از تعیین آقای ولایتی توسط امام(ره) به عنوان نماینده جمهوری اسلامی یاد میکنند.
2/9) بسترهای فساد و رانتخواری در دولت موسوی (از جمله مابهالتفاوت ارز و موافقت اصولی)
یکی دیگر از مشکلات آقای میرحسین موسوی این بود که او به صورت دستوری نرخ ارز را نگه میداشت. برای مثال دلار 7 تومان اول انقلاب تا همان سالهای پایانی 7 تومان بود. هر کس که به میرحسین موسوی، دولت، بانک مرکزی و... از مواجب این نرخ بهرهمند میشد.
پس آقای مهندس موسوی با ثابت نگه داشتن نرخ ارز به صورت دستوری عمل میکرد. عدهای در این میان دلار را به قیمت 7 تومان دولتی خریداری و با قیمت بالاتر در بازار به صورت آزاد میفروختند.
مورد دیگر، برگههای موافقت اصولی کارخانهها بود که مورد خرید و فروش قرار میگرفت. هر کس با زد و بند و آشنایی با کارشناس، مدیر، و نزدیکی به دولت برگه موافقت اصولی را از دولت میگرفت، آن برگه را میفروخت از ثروت هنگفتی بهرهمند میشد. با این طرح سیاستهای دلالی غیرمفید در کشور پایهریزی شد.
در دوران میرحسین موسوی، مراکزی تحتعنوان "تهیه و توزیع کالا" در وزارت بازرگانی ایجاد شد. یعنی اگر فردی خواستار وارد کردن کالایی بود، باید از این مراکز مجوز دریافت میکرد. با این رویه این مراکز تبدیل به محل فسادزایی اقتصادی شدند.
2/10) بنیاد رجاء
یکی دیگر از مفاسد اقتصادی در زمان آقای "میرحسین"، تأسیس شرکتی به نام رجاء (بنیاد رشد جامعه اسلامی ایران و نه رجاء راهآهن فعلی) بود. این اولین شرکت شبهدولتی بود که مقامهای دولتی در این شرکت صاحب سهم و یا عضو هیأت مدیره بودند؛ مثل آقایان مظاهری (رئیس بنیاد مستضعفان وقت) و باقریاننژاد (رئیس سازمان اداری و استخدامی)، اسدالله بیات نماینده مجلس، معاونین بهزاد نبوی در وزارت صنایع سنگین و... .
این شرکت اقتصادی که با حضور این افراد پُررنگ میشد در قالب خصوصی کار را انجام میداد ولی ماهیت اصلی آن دولتی بود که بعد از افشاگری این موضوع، توسط تنها روزنامه منتقد دولت و به دلیل فشار افکار عمومی، همگی مجبور شدند از این شرکت استعفاء دهند. آقای توکلی در روزنامه رسالت مقالاتی با عنوان "ریشهها را بخشکانیم " نوشت و مجلس نیز تحقیق و تفحص انجام داد و این افراد مجبور شدند یکییکی استعفا داده و نهایتاً بنیاد رجاء منحل شد. "بنیاد رجاء" که سرمایه خود را یک جلد کلامالله قرآن مجید اعلام کرده بود پس از مدتی با وامهای بیتالمال از سرمایههایی دهها میلیون تومانی برخوردار شدند(!)
2/11) بنیاد الهادی
"بنیاد الهادی" متعلق به آقای "هادی غفاری" نیز یکی دیگر از این بنیادها بود که با بذل و بخشش مهندس موسوی شکل گرفت. مسئولان وقت بنیاد مستضعفان، نیمی از سهام "جوراب آسیا" (استارلایت سابق) را به "بنیاد الهادی" میبخشند. نیم دیگر هم بعدها از محل سود 50 درصدی خریداری میشود! بعدها با روشنگریهای صورت گرفته، بنیاد مستضعفان در دادگاه، موضوع را پیگیری و این کارخانه را باز پس میگیرد.
2/12) بنیاد نبوت
یکی از پروندههای معروف فساد در دوره مهندس موسوی، پرونده "موسویقمی" معروف به "بنیاد نبوت" بود. این فرد به عنوان کمک به جبههها با مراجعه به وزارتخانههای بازرگانی، صنایع و معادن و... اجناسی را دریافت میکرد و بعد از دریافت این اجناس، آنها را در بازار آزاد میفروخت و مبلغ قلیلی به جبههها کمک و بیشتر آن را در منابع شخصی سرازیر میکرد. در این پرونده جرایمی چون خرید و فروش حواله خودرو، فروش خودرو در بازار آزاد، حسابسازی، گرانفروشی، واریز پولهای دریافتی از مردم به حساب شخصی که در نهایت او دستگیر و زندانی شد. وی در دادگاههای اولیه به عنوان مفسد اقتصادی محکوم و بعدها با فشار همین طیف موسوم به دوم خرداد (چپ آن زمان) آزاد شد.
2/13) مراکز تهیه و توزیع کمپانیهای خارجی در دولت موسوی
بعضی از کمپانیهای خارجی با کارمندان این مراکز (مراکز تهیه و توزیع کالا) هماهنگ شده و میگفتند اگر فردی خواهان کالای خاصی شد او را به سمت کمپانی ما ارجاع دهید و با رجوع افراد به این مراکز، آنها را به کمپانیهای از قبل هماهنگ شده میفرستادند. خود این موضوع، منشأ بیشتر فسادهای اقتصادی بود که متأسفانه ریشه عمیقی در عملکرد و نگاه اقتصادی مدیران دولت وقت داشت.
2/14) استقراض از بانک مرکزی و چاپ بدون پشتوانه اسکناس
هنگامی که مهندس میرحسین موسوی در حال تحویل هیئت دولت به هاشمیرفسنجانی بود، مشکلاتی پدید آمد:
در دوره مهندس میرحسین موسوی اسکناس فراوان بدون پشتوانه توسط بانک مرکزی چاپ شد و دولت برای رفع کسری بودجه، مدام از این طریق استقراض میکرد. یکی از اصلیترین دلایل تورم در دوران میرحسین موسوی چاپ اسکناس بدون پشتوانه و افزایش غیر منطقی نقدینگی بود.
2/15)تحویل دولت با 52 درصد کسری بودجه
دولت مهندس موسوی در هر سال کسری بودجهاش نسبت به سال گذشته بیشتر میشد. یعنی وقتی دولت را تحویل گرفت و تحویل داد، کسری فراوان پدیدار شد. این در حالی بود که آقای میرحسین تنها از یک بیست وهفتم بودجه برای جنگ استفاده میکرد ولی به دلیل سیاستهای غلط اقتصادی، دولتی کردن امور و.... روزی که مهندسموسوی دولت را تحویل هاشمیرفسنجانی داد 52 درصد بودجه کسری داشت و این کسری با وجود استقراضهای فراوان از بانک مرکزی بود. کسری بودجه دولت، عامل اصلی بدهی انباشته به بانک مرکزی است. سال 66 علیرغم کاهش هزینهدفاعی، بودجه سال 67 قریب به 215 میلیارد تومان کسری داشت. یعنی بیش از نصف بودجه عمومی 425 میلیارد تومانی دولت از طریق وام بانک مرکزی تأمین میشد. این کار با چاپ بیرویه اسکناس همراه بود و ارزش پولمردم و توان خرید را به شدت کاهش میداد. در واقع مالیات ناعادلانهای بود که بر قدرت خرید مستضعفان وضع میشود و برعکس ثروتمندان چون قدرت گردش سریع پول را دارند، از آن بهرهمند شده و شکاف عمیقی رخ میداد.
2/16) ـ هزینه جنگ، حداکثر یک هفتم بودجه دولت
دفاعمقدس در افزایش هزینه دولت نقش مهمیداشته به طوری که هر ساله بین 13 تا 17 درصد کل پرداختها را تشکیل میداده است و در سال 66 حدود 22 درصد هزینه کل را، مخارج جنگ تشکیل میداد. دولت از اول سال 60 تا آخر 66 کلا مبلغ 2881 میلیارد تومان هزینه کرده است که مبلغ 416 میلیارد تومان آن صرف کلیه هزینههای مربوط به جنگ شده است. البته این مبلغ شامل همه مخارج مستقیم و غیرمستقیم جنگ میشد. یعنی از هزینه عملیات و خرید مهمات و اسلحه تا بازسازی و مخارج بنیاد شهید و مهاجرین جنگی حتی هزینههای اندک مثل مخارج پزشکانی هم که در سال، یکماه را در جبهه میگذراندند حساب شده است. با توجه به کلیه این مخارج در طول 8 سال دفاعمقدس 4/14 درصد کل هزینه دولت را مخارج جنگ تشکیل میداده است. اگر تمامی هزینه دفاع مقدس را هم از بانک مرکزی قرض کرده باشیم، باز هم حدود 60 درصد یعنی سه پنجم بدهی بخش دولتی به بانکها ناشی از مخارج دیگر دولت بوده و فقط دو پنجم کل بدهی مربوط به جنگ خواهد بود.
بنابراین نمیتوان ناکامی سیاستهای غلط مهندسموسوی را به پای جنگ نوشت.
2/17) نامه سیاستمداران و نظامیان و جام زهر امام(ره)
برخی میگویند مهندس میرحسین موسوی در دوران دفاع مقدس با آن همه مشکلات، کشور را به نحو احسن اداره کرد. در آن سالها دو نامه خدمت حضرت امام(ره) رسید که منجر به نوشیدن جام زهر به تعبیر خودشان شدند. یکی نامه محسن رضایی (فرمانده وقت سپاه) و دیگری نامه میرحسین موسوی نخستوزیر بود.
در پی ارسال مطالبی که این افراد به حضرتامام منتقل کرده بودند، امام به این نتیجه رسیدند که نمیشود جنگ را ادامه داد و باید جام زهر را نوشید.
الف) دوران سکوت 20 ساله (سالهای 68ـ 88)
آقای مهندسموسوی طی 20 سال گذشته از صحنههای اجتماعی و تقریباً از اظهارنظر خودداری نموده است که در این خصوص نکات زیر قابل تأمل است؛
1ـ چرا سکوت؟
به نظر میرسد فردی که طی 10 سال اول انقلاب در تمام صحنههای انقلاب حضور داشته و از مدیران ارشد نظام بوده و خود برای مسائل مهم و اصلی آن دهه تصمیمسازی نموده است و الان هم دوباره احساس ضرورت شدید کرده که به عنوان نفر دوم نظام در اجتماع حضور یابد آیا میتواند 20 سال سکوت نماید؟ چرا؟ آیا این سکوت یک رفتار طبیعی است؟ این رفتار، رفتار مثبت است یا منفی؟ به هر حال این سوال وقتی خیلی برجسته و مهم میشود که ما شاهد بروز حوادث تلخ طی این 20 سال بودهایم. حوادثی که بعضاً میرفت که اصل نظام را تهدید کند و یا به آرمانهای ملت و انقلاب و شهداء ضربه مهلک وارد نماید، حتی تصور اینکه اگر افراد عادی هم در این موارد سکوت نمایند قابل قبول نیست. اهم این حوادث عبارتند از:
1/1ـ فشارهای گسترده فراگیر آمریکا و غرب به ایران و تحریمهای اقتصادی، اجتماعی از طریق مجامع بینالمللی و...
1/2ـ انحرافات مواضع اقتصادی بعضی از کارشناسان و مسئولین دولت آقای هاشمی که منجر به بحرانهای شدید مالی شد.
1/3ـ فشار عوامل داخلی طرفداران غرب به جمهوری اسلامی به شکل طرح قتلهای زنجیرهای، ایجاد روزنامههای زنجیرهای، طرح انقلاب مخملین و...
1/4ـ اشرافیگری مدیران و انحراف در نظام و تفکر مدیریتی کشور در باند کارگزاران
1/5ـ حادثه 18تیر و هماهنگی داخلی و خارجی جهت تخریب نظام و...
1/6ـ تهاجم فرهنگی و نشانهگیری ایمان و اعتقاد جوانان و تخریب باورهای مذهبی
1/7ـ جریان تحصن در مجلس ششم و حوادث تلخ علیه نظام
1/8 ـ لایحه سه فوریتی پذیرش پروتکل الحاقی ان.پی.تی که ضد منافع ملی و کشور در مجلس ششم پدید آمد موضوع انرژی هستهای و تعلیق داوطلبانه و موضعگیری مربوطه
1/9ـ تحریمهای نظام سلطه در مجامع جهانی علیه ملت ایران در رابطه با فناوریهای علمی خصوصاً دانش هستهای و توهینهای مکرر آنان به دولتمردان، نظام و اعتقادات دینی مردم؛ آقای موسوی نه تنها در این صحنهها حضور نداشته است، بلکه دلیل حضور خود را در این دوره چنین بیان میکند: "در دوران آقای هاشمی و خاتمی نگران نبودم، در دوران اخیر به خاطر نوع مدیریت احساس نگرانی کردم".
آیا دولت آقای احمدینژاد اصول و مبانی نظام در داخل و خارج را به چالش کشیده است یا کسانی در دولتهای گذشته؟ آیا اشرافیگری و بیبندوباری اقتصادی در دوران گذشته بیشتر بود یا در دولت احمدینژاد؟
توقع ما از نامزدهایی که خود را پایبند به گفتمان امام و انقلاب میدانند این است که مرزبندیهایشان را با غیرخودیها و ساختارشکنان روشن کنند. متأسفانه در کنار برخی نامزدها، عناصر تندرو و افراطی را مشاهده میکنیم که قبلاً در کنار نامزد دومخرداد بودند و عامل شکست نهایی و حذف وی را فراهم آوردند. این افراد نباید برای نامزد مذکور تعیین تکلیف کنند. اگر چنین عزمیوجود ندارد نباید از گفتمان امام و انقلاب دم زد و اگر نسبتی بین این نامزدها با آن افراد وجود ندارد، از آنها فاصله گرفته شود. نه اینکه در جلسه از قول ایشان نقل میشود: "فکر من به شما نزدیک است اما فعلاً حمایت خود را از من علنی نکنید!"
ب) دوره فعلی/ اعلام کاندیداتوری
طی ایامی که ایشان در جامعه و نظام با طرح کاندیداتوری برای انتخابات ریاست جمهوری بوده است از مجموعه اعلامیهها، سخنرانیها، پرسش و پاسخ، سفر استانی و اظهار نظرات ایشان نکات ذیل قابل توجه میباشد:
1- آقای موسوی، علت عدمحضور در دورههای قبلی را رعایت قواعد اصلی در کشور مطرح نمودهاند و اشکالات در آن دورهها را مهم نیافتهاند، ولی دولت فعلی را قواعدشکن دانسته و ضروری دیدهاند که برای نجات کشور حضور یابند.
2- آقای موسوی در بعضی از اظهارنظرهای انتخاباتی، دفاع از انقلاب، جنگ، شهدا، ایثارگران و امام و رهبری را مطرح کردهاند که این اظهار نظر بسیار خوب است ولی با بعضی از موارد دیگر نظرات مطروحه ایشان مغایرت اساسی دارد، مثل دلایل عدم حضور در دورههای قبل.
3- در مورد ملیمذهبیها و نهضت آزادی ایشان اشاره کرده که با آنان مشکل اعتقادی ندارد ولی اختلاف مشی و سلیقه دارد.
4- در اعلامیه اول ایشان برای حضور در انتخابات، نامی از رهبری و نقش ولایت فقیه در اداره امور دیده نمیشود.
5 ـ در ارتباط با نحوه مدیریت خود (در صورت انتخاب شدن) ایشان مدیریت فراجناحی را طرح کردهاند که هم با روش هشت سال قبل او مغایرت دارد و هم از همین حالا ستاد ایشان و طیف عمده اطرافیان او از جناح دومخرداد و ستادهای آقای خاتمی میباشد.
6- عمده کسانی که حامی ایشان هستند و اعلام نظر کردهاند، افراد و جریانات مربوط به دوم خرداد و ملیمذهبیها هستند.
7- رئیسجمهور در قانون اساسی دارای اختیارات روشن و مشخص است، ارکان نظام شامل نهاد رهبری ـ قوه قضائیه، مقننه است که رئیسجمهور با توجه به این ساز و کار و محدوده اختیارات به مردم قول و وعده بدهد. آقای موسوی با طرح شعارهایی مانند اینکه باید صدا و سیما، نیروی انتظامیزیرنظر رئیسجمهور باشد " فراتر از قانون اساسی وعده میدهند که میدانند عملاً اتفاقی رخ نمیدهد؟ و این شعارها رفتاری غیر قانونی و ساختارشکنانه تلقی میشود.
8- آقای موسوی در 51 محور، برنامه اقتصادی خود را بیان کردند، که عمدتاً همان سیاستهای برنامه چهارم است که دارای دو ایراد اساسی است. یک، مبانی قانون برنامه چهارم توسط تعدادی افراد با اعتقاد به اقتصاد لیبرالی تهیه گردید که نهایتاً سازمان مدیریت مجبور به جمعآوری کتاب مبانی برنامه چهارم شد. رویکرد داخلی مبانی این برنامه هضم شدن در هژمونی نظام جهانی یعنی پذیرش روابط نظام سلطه بود. دوم پس از اجرا، 4 سال عدم کارآمدی آن تا حدود زیادی روشن شده است در حالیکه بهترین برنامه اقتصادی کشور بر محور عدالت و پیشرفت، قانون اجرای سیاست در اصل 44 است.
9- در نشستهای او با حضور عناصر افراطی، ملیمذهبی به نظام، بسیج، ارزشهای نظام توهین میشود و ایشان هیچ واکنشی نشان نمیدهد، نسبت خود را با عناصر افراطی، دگراندیشی روشن نکرده بلکه آنها در لوای ایشان به میدان آمدهاند.
1 / سیر حمایتی: سیر حمایت از میرحسین در طول مدت کمتر از 3 ماه، مسیر پر پیچ و خمی را طی نموده است. در آغاز به کار وی اکثر نزدیکان ایشان را چهرههای مستقل و متعادل تشکیل میدادند که اغلب آنها از جریانات دومخرداد و برخی دیگر از جریان اصولگرا بودند. اما با گذر زمان و نزدیک شدن به زمان انتخابات چهرههایی وارد ستاد انتخاباتی وی گردیدند که در پرونده سیاسی خود گرایشات افراطی را ثبت کردهاند.
حمایت برخی از شخصیتهای شاخص جریانهای افراطی دومخرداد از میرحسین، بعد از کنارهگیری خاتمی، شرایط را برای قرارگرفتن موسوی در قلب اردوگاه دومخرداد فراهم آورد و این فرآیند آنگاه تکمیل گردید که سه جریان شاخص دومخرداد، یعنی حزب مشارکت، سازمان مجاهدین و مجمع روحانیون مبارز با صدور بیانیه، به طور رسمی از میرحسین موسوی به عنوان نامزد انتخاباتی خود حمایت نمودند. بر این فهرست میتوان حمایت حزب اسلامیکار، خانه کارگر، انجمن اسلامی مدرسین دانشگاهها و در نهایت کارگزاران سازندگی را که از جمله احزاب دوم خردادی میباشند را نیز افزود.
بدین شکل، امروز آقای میرحسین به عنوان نامزد اول جبهه دومخرداد و درست در جایگاه خاتمی قرار گرفته است و بدینصورت به تدریج پایگاه اجتماعی خود را در بین نیروهای ارزشی و اصولگرای جامعه از دستداده و با ریزش شدید رأی در این حوزه مواجه خواهد شد و در نهایت باید آراء خود را از میان پایگاه اجتماعی جریان دومخرداد جستجو کند.
اما نکته قابل تأمل اینکه هرچند احزاب و گروههای سیاسی دوم خرداد میرحسین را جایگزین خاتمی معرفی نمودهاند، ولیکن این پذیرش به خاطر آنچه که ابهام در دیدگاه میرحسین خوانده میشود و در اصل برخاسته از گرایشات اصولگرایانه وی بوده، مانع از همراهی همه جانبه بدنه اجتماعی جریان دومخرداد خواهد شد و احتمالا میرحسین نخواهد توانست تمامیآراء دومخرداد را در سبد خود قرار دهد و بر همین اساس برخی تلاش دارند او را مجبور به طرح بیشتر شعارهای ساختارشکنانه کنند.
2 / سیر کلامی گفتمانی: کلام و بیان و حتی گفتمان میرحسین نیز در طی سه ماه گذشته تغییرات قابل توجهی داشته است. میرحسین با ادبیات انقلابی منحصر به فرد خود وارد عرصه انتخابات شد ولیکن تا انتها بدان وفادار نماند. در مقدمه اولین بیانیه انتخاباتیاش میخوانیم: "هر جان شیفته عدالت و آزادی و استقلال و توسعه که به تحقق این آرمانها در چارچوب جمهوری اسلامی فکر میکند به وظائف و تعهدات خود از نو بیندیشد و با هدف استقرار یک جامعه ارزشی مبتنی بر آموزههای اسلام ناب محمدی(ص) و متکی بر اندیشههای حضرت امام خمینی(ره) مسئولیت خویش را بازشناسی کند".
نخستوزیر ارزشی روزهای جنگ در اولین گام خود را "اصولگرای اصلاحطلب" خوانده و ضمن حمایت از موفقیتهای دولت در حوزه مسایل هستهای و ارسال ماهواره امید، ابراز داشت: "بنده شخصا اعتقاد دارم اصلاحطلبی یعنی برگشت به اصول؛ حفظ حریمهای اسلامیو انسانی و پرداختن به عدالت و آزادی و استقلال و توسعه در کنار نگاهی نو و امروزی به جهان و مسایل کشور جزو این اصول است. دفاع و حمایت بیدریغ از قشرهای مستضعف یکی دیگر از این اصول است. بنده اعتقاد دارم مردم عادی به معنای واقعی هم اصولگرا هستند و هم اصلاحطلب. به طور مثال مردم خوششان نمیآید که هیچ سیاستمداری در تکنولوژی هستهای کوتاه بیاید و کافی است در این زمینه در سطح ملی نظرسنجی شود تا صحت ادعای فوق ثابت شود و به طور مسلم این حس مردم و خشنودی آنها از فرستادن ماهواره به فضا که در حقیقت در سایه استقلال نظام امکانپذیر شده است را میتوان اصولگرایی دانست. در عین حال مردم خوششان نمیآید حکومت در امور شخصی آنها دخالت کند یا آزادیهای قانونی را محدود کند یا پشت سر هم روزنامهها را با مختصر لغزشی ببندند. ممکن است ما چنین حس و گرایشی را اصلاحطلبی بنامیم. خیلی راحت میتوان حدس زد که بر عکس گروههای سیاسی، مردم میتوانند هر دو گرایش را با هم داشته باشند و اصولا در میان مردم عادی اصولگرایی و اصلاحطلبی از هم جدایی ندارند. بنده هم در اصولگرایی و اصلاحطلبی مثل مردم فکر میکنم ".
آنگاه که حضور جدی وی در صحنه انتخابات موجب کنارهگیری خاتمی گردید، وی در عباراتی دوپهلو و ابهامآمیز به نحوی از انصراف خاتمی استقبال نمود و نوشت: "خود میدانید که اینجانب چون شما راه درست را اصلاحات همراه بازگشت به اصول و نیز پیرایش و نوزایی در این مسیر تلقی میکنم و اگر مختصات زمانه ایجاب نمیکرد برای تداوم این طریق کسی را مناسبتر از پایهگزار آن نمیدانستم. "
اما با گذر زمان سیر کلامی و بیانات ایشان به سویی پیش رفت که بیشتر میتوان آن را در غالب گفتمان "دوم خرداد " تحلیل نمود.