محمدمهدی اسلامی
میرحسین موسوی برای نامزدی ریاست جمهوری در حالی به میدان آمده است که بسیاری از منتقدان جدی او دیگر در میدان نیستند. منتقدانی همچون شهید دکتر آیت، مرحوم حاجسعید امانی، مرحوم موحدیساوجی، مرحوم زوارهای و... بسیاری از بازماندگان نیز با نشست غباری بیست و چند ساله بر خاطرات حوادث و اختلافات سالها، کمتر تمایلی برای بازگویی آن دارند. اما نگاهی گذرا بر اسناد رسمی بر جای مانده در تاریخ نیز، میتواند بخشهایی از مواضع و عملکرد او را در برابر ما بگشاید.
نگاهی گذرا به زندگینامه میرحسین
میرحسین موسوی در سال 1320 در خامنه به دنیا آمد؛ پدر او تاجر چای بود و از این رو او توانست تحصیلات خود را به راحتی سپری کند. در سال 1348 در حالی که به تازگی فارغالتحصیل شده بود، در نمایشگاه نقاشی زهره کاظمی (با نام مستعار زهرا رهنورد) با او آشنا و با وی ازدواج نمود. رهنورد خود آن دوران را اینگونه توصیف میکند: "در یکی از نمایشگاههای نقاشیام با همسرم آشنا شدم و بعد از چند روز به خواستگاریام آمدند و من هم قبول کردم.
دانشگاه هم که سرشار از شور و شر مبارزه با رژیم بود. سه دسته بودند، مذهبیها، ملیگراها و کمونیستها... تمام فکر و ذکرم این بود که رژیم شاه را براندازیم و رژیم خوبی بیاوریم که آزادیخواه باشد. حالا چه رژیمی باشد اصلا مهم نبود. در هر تظاهراتی هم شرکت میکردیم. هم مارکسیتها، هم ملیها و هم مسلمانها.
عمده فعالیت سیاسی که از این زوج ثبت شده است شرکت در نشستهایی بود که در شرکت سمرقند برگزار میشد. شرکت سمرقند شرکتی بود که میرحسین و دوستانش آن را تاسیس کرده بودند و هدف نشستهای آنها، اقدامات سیاسی و ابراز نظرات مخالف علیه رژیم شاه بود.
عبدالعلی بازرگان، حسن آلادپوش، محبوبه متحدین از جمله موسسین نشستهای شرکت سمرقند بودند و بعدها آلادپوش و متحدین که از اعضای سازمان مجاهدین خلق بودند، در درگیری با ساواک کشته میشوند. در سال 1355 زهرا رهنورد به همراه دو فرزندش در سال ۵۵ به آمریکا مهاجرت کرد. میرحسین نیز گویا در این دوران سفری به آمریکا داشته است. اطلاعات درباره دوران قبل از انقلاب میرحسین به شدت محدود است تا آنجا که دوستان او همچون سرحدیزاده نیز از آن اعلام بیاطلاعی نمودند. هر چند برخی شواهد از ارتباطات او با حبیبالله پیمان در یک نهاد فرهنگی در سالهای نزدیک به پیروزی انقلاب موجود است که گویا زمینه ساز ورود او به حزب جمهوری اسلامی نیز میگردد. پیمان در مصاحبه با شماره 51 هفتهنامه شهروند در خصوص حاشیههای تاسیس حزب جمهوری اسلامی و نقش همفکرانش میگوید: «ترکیب اصلی در اختیار جناح موتلفه بود اما از افراد هم عقیده با ما آقای مهندس میرحسین موسوی در حزب حضور پیدا کرد که با ما همکاریهایی داشت. ما با آقای موسوی نهادی هم ایجاد کردیم که از روحانیت آقای باهنر حضور داشتند و بنده و خانم طاهره صفارزاده هم حاضر بودیم که فعالیتهای این نهاد فرهنگی تا بعد از انقلاب هم ادامه داشت. بعد از پیوستن آقای موسوی به دولت و صفبندیهای ایجاد شده، این همکاری هم قطع شد.»
او بدینترتیب به حزب جمهوری اسلامی راه یافت و سردبیری روزنامه جمهوری اسلامی را برعهده داشت. این سابقه سبب گردید که مجلس به او به عنوان وزیر خارجه دولت شهید رجایی اعتماد نماید. سرانجام در آستانه تشکیل دولت چهارم، حضرت آیتالله خامنهای رییسجمهور وقت که نتوانسته بود مجلس را به نخستوزیری دکتر ولایتی قانع نماید، پس از استمزاج آیتالله هاشمی از مجلس در 5 آبان 1360 و نظر مساعد نسبت به مهندس موسوی از میان گزینهها، طی یک نامه رسمیبه مجلس او را به عنوان نخستوزیر پیشنهاد نمودند. مجلس رای اعتماد داد.
او با حذف پست نخستوزیری در تغییر قانون اساسی، عملا از مسئولیتهای اجرایی کناره گرفت، اگرچه رهبر فرزانه انقلاب با انتصاب وی به عنوان عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در سال 1368 که تا کنون نیز ادامه دارد، زمینه بهرهگیری از تجربیات هشت ساله او را فراهم ساختند.
تنها فعالیت اجرایی جدی او پس از دوران نخستوزیری، ریاست فرهنگستان هنر بود که از ابتدای تاسیس در سال ۱۳۷۷ آن را عهدهدار بوده است، اما هیچگاه دعوت رسانهها را برای نقد دوران عملکرد خود، اجابت ننموده است.
همسر وی نیز از اوایل ریاست جمهوری سیدمحمد خاتمی به ریاست دانشگاه الزهراء منصوب شد که این سمت تا 1385 همچنان باقی بود. دعوت شیرین عبادی به دانشگاه الزهرا یکی از جنجالیترین پروندههای دوران ریاست وی بود و رهنورد از این اقدام در پی اعتراض کسانی که به دفاع او از بهائیت و دیگر سوابق عبادی اشاره میکردند، تمام قد دفاع کرد.
بهزاد نبوی، آغازگر مناقشات
پنجشنبه 7 آبان، فردای روز رای اعتماد مجلس به میرحسین، جلسهای در دفتر ریاست جمهوری میان سران قوا و نخستوزیر برگزار و مقرر میگردد همان کابینه شهید باهنر با حداقل تغییر معرفی گردد. میرحسین که با آرای شکننده 115 رای از 202 نفر صاحب رای، به نخستوزیری رسیده بود، به این پیشنهاد روی خوش نشان داد، اما اولین اختلافات خیلی زود و قبل از معرفی کابینه آشکار شد. 9 آبان و در حالی که یک هفته تا عاشورای حسینی که مصرف برخی کالاها همچون برنج افزایش مییابد، باقی است؛ جلسهای در دفتر ریاست جمهوری با حضور رئیسجمهور، نخستوزیر، بهزاد نبوی و حبیبالله عسکراولادی برای بحث درباره اختلافاتی که بین آقایان عسکراولادی و نبوی درباره انحصاری کردن خرید و فروش برنج و سایر موارد تجارت پیش آمده بود، برگزار میگردد. بهزاد نبوی که نبض ستاد بسیج اقتصادی را در دست داشت، تصمیم گرفته بود دولت خریدار انحصاری برنج از کشاورزان باشد. آیتالله هاشمی در خاطرات خود در این خصوص مینویسد «تصمیم خامی است، نه امکانات انبار و حمل و نقل و نه نیروی انسانی برای خرید و توزیع دارد و نه فکری برای چندین هزار کاسبی که بیکار میشوند، کردهاند. آقای عسکراولادی وزیر بازرگانی مخالف است. آقای بهزاد به همین دلیل، نمیخواهد در کابینه شرکت کند، ناراحت است، فکر میکند این بینش، مانع تحول در امر اصلاح تجارت و خلع ید سرمایهداران است.» هاشمی در خاطرات فردای آن روز نیز مینویسد « تا ظهر چند لایحه را تصویب کردیم. قرار بود، نخستوزیر کابینه را معرفی کند، نامه ایشان نرسید. معلوم شد آقای بهزاد نبوی، به همان دلیل اختلاف با آقای عسکراولادی حاضر نیست در کابینه باشد. برای قانع کردن ایشان، تأخیر انداختهاند.»
آیتاللههاشمی در خاطرات ذیل تاریخ یکشنبه ۶ تیر 1361 خود مینویسد «عصر شورای مرکزی حزب جمهوری [اسلامی] در دفتر من تشکیل شد. قسمت عمده وقت ما درباره وضع اقتصادی و لزوم توجه به بخش خصوصی و رونق کار و بازار گذشت. امام هم نگران دولتی شدن امور و فشار بر بخش خصوصیاند و آقای [عبدالمجید] معادیخواه گفت که در دولت روحیه دولتی کردن امور اقتصادی رواج دارد و آقای [میرحسین موسوی] نخستوزیر مقاومت نشان داد. جو جلسه با ایشان موافق نبود.»
این نگاه تا پایان دوره همراه او ماند و حتی سبب گردید برخی از عوامل بخش خصوصی همچون شرکت فرش، با چنین جوی بازداشت گردند این فضا تا پایان دوره وی به قدری سنگین بود که هاشمیرفسنجانی که در مجلس از مدافعان جدی مجلس محسوب میگردید و حتی برای خارج نماندن جناح میرحسین موسوی در حزب، انتخابات در کنگره سال 1364 حزب جمهوری اسلامی را لغو و شورای مرکزی را تمدید کرده بود، با پایان دولت موسوی و قرار گرفتن بر پشت سکوی هدایت دولت، در خصوص بیعدالتی حاصل از تصدیگری دولت در عرصه توزیع، در هشتم مهر ماه 1368 در خطبههای نماز جمعه میگوید: «این شیوهای که الان دولت دارد زندگی مردم را اداره میکند، این بدترین نوع اداره مردم است... شیوه توزیع درست نیست همین که هست هم درست توزیع نمیشود یعنی مردم یک عدهای به هر دلیلی به آسانی به اینها میرسند و یک عدهای هم نمیرسند. یعنی آن چیزهایی که دولت کوپنی کرده خوب به هر حال دیر یا زود به دست مردم میرسد اما اینکه کوپن نیست، عادلانه بدست مردم نمیرسد. این هم اشکالاتی در سیستم توزیع است برای اینکه خوب بنا نبود اینجوری شود این یک چیز موقتی بوده که تنظیم شده که باید بعداً برگردد به عرضه و تقاضا و از شبکههای توزیع معمولی به بازار برود و مردم بتوانند به طور عادی بروند و بخرند و این فسادها نباشد.
میرحسین و استعفاهای مکرر
این روزها استعفای سال 1367 مهندس موسوی، از آن جهت که رسمیترین استعفای او بوده است و در رسانهها انعکاس کامل یافته، بیش از دیگر استعفاها مورد توجه قرار گرفته است.
موسوی البته خود به استعفای سال 67 خود اشاره میکند و میگوید: «من فقط یک بار استعفا کردم، آن هم به دلیل پایان جنگ و گرفتن اختیار تعزیرات حکومتی از من بود که به شدت نیز مورد عتاب امام(ره) قرار گرفتم ولی در پرخاش ایشان لطف زیادی مشاهده کردم و مطمئن باشید این بار استعفاء نخواهم کرد.»
اما این تاکید در حالی است که کتاب خاطرات آیتاللههاشمی یکی از معدود مستندات حوادث پشت پرده تاریخ بعد از انقلاب که در سالهایی منتشر شد که بازگشت میرحسین چندان به ذهن خطور نمیکرد، تعداد این استعفاها را بیشتر شمرده است.
در مجلدات منتشر شده از خاطرات ایشان که تمام دوران میرحسین را نیز شامل نمیگردد، به 2 استعفای دیگر نیز اشاره شده است که او با کوچکترین بهانهای تصمیم به استعفا میگیرد که به نوعی توسط هاشمی یا رئیسجمهور وقت منصرف میشود. استعفای اول به سال 62 برمیگردد. هاشمی در ذیل خاطرات روز یکشنبه نهم بهمن ماه مینویسد: «شب در دفتر رئیسجمهور، جلسهای با حضور [دکتر ولایتی] وزیر امور خارجه و آقای محتشمی [سفیر ایران در سوریه] داشتیم. راجع به سیاستمان در لبنان بحث شد. قرار شد شورای لبنان با اضافه شدن چند نفر، جامعتر و تقویت گردد و فرمانده سپاه در لبنان نیز تقویت شود. آقای رئیسجمهور گفتند مهندس موسوی [نخستوزیر] آمده و به خاطر عدم توافق روی وزیر مسکن، پیشنهاد استعفا داده که آیتالله خامنهای مخالفت کرده و گفتهاند که وجود اختلاف به هر حال هست و با این مقدار اختلاف نباید کنار رفت و قابل حل است.
طرح استعفا در حالی است که کشور از سوی وزیر امور خارجه آمریکا رسماً تهدید به عملیات پیشگیرانه شده بود و شرایط جنگ نیز هم چنان حاکم بود.
هاشمیرفسنجانی ذیل خاطرات روز 12 اردیبهشت ماه آن سال به این استعفا اشاره میکند. این بار نیز کمی بودجه و عدم هماهنگی با رئیسجمهور وقت یعنی حضرت آیتالله خامنهای بهانه استعفا را فراهم میآورد. اما این بار میرحسین به جای اینکه مستقیماً پیش رئیسجمهور یا امام برود، خدمت آقای هاشمی میرسد.
اما سومین استعفا مربوط به سال 1367 است، در نیمه شهریور ماه 1367 یعنی ایام کوتاهی پس از پایان جنگ تحمیلی روزنامه جمهوری اسلامی که توسط یکی از نزدیکترین دوستان نخستوزیر اداره میشد، تیتر "مهندس موسوی استعفا داد" را انتخاب کرد. این استعفا پس از پذیرش قطعنامه و پایان یافتن عملیات مرصاد و آغاز گفتوگوهای آتشبس بین ایران و عراق بود و در واقع استعفای میرحسین موسوی با صبح اولین روز مذاکرات دکتر ولایتی در ژنو همراه شد و جالبتر آنکه از رادیو نیز اعلام گشت.
دکتر بادامچیان در جلسه پرسش و پاسخی در قم، در پی اصرار دانشجویان بر بیان زوایای استعفا گفت «در اواخر جنگ بود که امام خمینی از میرحسین خواست یک کاری را انجام دهد، که میرحسین نیز به دلیل اینکه وزرای وی با نمایندگان مجلس تعامل نداشتند از این کار سر باز زد. پس از آن میرحسین سه روز به درون یکی از خانههای آشنایان رفت و بیرون نیامد گویا او در این سه روز در منزل آلادپوش به سر میبرده است؛ روز سوم که حاج سیداحمد خمینی با تماس با مراکز مختلف از یافتن او ناامید شده بود، به افراد مختلف میسپرد که امام فرموده اند به میرحسین بگویید بیاید که اگر نیاید نامهای تنظیم کردهام و در اختیار رسانهها قرار میدهم که اگر پخش شود برای او دیگر دنیا و آخرت نمیماند. روز سوم میرحسین تا ساعت 11 به محضر امام میرسد، و امام نامهای دیگر نوشتند و میرحسین نیز استعفا داد.»
امام(ره) در متن خود که روز اگرچه به تاریخ 15 شهریور است، اما 16 شهریور در روزنامه عصرگاهی جمهوری اسلامی و فردای چاپ استعفای میرحسین، به چاپ رسیده است، خطاب به او میفرمایند «جناب آقای موسوی نخستوزیر محترم، نامه استعفای شما باعث تعجب شد. حق این بود که اگر تصمیم بدین کار داشتید، لااقل من و یا مسئولین رده بالای نظام را در جریان میگذاشتید. در زمانی که مردم حزبالله برای یاری اسلام، فرزندان خود را به قربانگاه میبرند چه وقت گله و استعفا است. شما در سنگر نخستوزیری در چارچوب اسلام و قانون اساسی به خدمت خود ادامه دهید، در صورتی که نسبت به بعضی از وزرا به توافق نمیرسید چون گذشته عمل شود. این حق قانونی مجلس است که به هر وزیری که مایل بود، رأی دهد. تعزیرات از این پس در اختیار مجمع تشخیص مصلحت است که اگر صلاح بداند به هر میزان که مایل باشد، در اختیار دولت قرار خواهد داد. همه باید به خدا پناه ببریم و در مواقع عصبانیت دست به کارهایی نزنیم که دشمنان اسلام از آن سوء استفاده کنند. مردم ما از اینگونه مسائل در طول انقلاب زیاد دیدهاند. این حرکات هیچ تأثیری در خطوط اصیل و اساسی انقلاب اسلامیایران نخواهد داشت. از آنجا که من به شما علاقمندم، انشاءالله عندالملاقات مسائلی است که گوشزد مینمایم.»
نماینده حامیان موسوی در یک مناظره که به تازگی در دانشگاه الزهرا برگزار شده بود، اذعان میکند که «عندالملاقات آقای موسوی از امام توپ و تشرهای بیشتری شنیدند و امام مسائل جدیتری را مطرح کردند.» اینک پرسش اینجاست که آقای میرحسین موسوی که در سن 37 سالگی با فشار مجلس سوم که همسو با او بود چنین واکنشی نشان میدهد و بدون اطلاع امام و در حالی که رئیسجمهور در خارج از پایتخت بوده است، استعفا میدهد و مملکت را رها میکند، آیا امروز در سن 68 سالگی میتواند فشارهای مجلس را تحمل کند؟ مجلس اصولگرایی که با دولت احمدینژاد نیز تعارف نداشت تا جایی که بیشترین سؤال از وزرا در دولت احمدینژاد انجام شد، و حتی پس از معرفی چهار وزیر نفت سرانجام رای اعتماد داد. نامطلوبتر آنکه او سابقه قهر با مجمع تشخیص مصلحت نظام را نیز در مواردی در پرونده خود دارد.
مواضع گذشته، آینه عملکرد فردا
مهندس میرحسین موسوی در برنامه سفر به کرمان در یک کنفرانس مطبوعاتی به پرسشهای خبرنگاران اظهار داشت: «باید ترتیبی بدهیم گردش اطلاعات آزاد باشد و مردم محرم محسوب شوند البته اطلاعات سری محدودی هم وجود دارد ولی کشورهایی که با مردم نزدیک باشند تابع قوانینی هستند که اجازه میدهد اطلاعات شفاف در اختیار مردم قرار گیرد.»
به عنوان مشت نمونه خروار بد نیست به یکی از موارد عملکرد ایشان در این خصوص اشاره کنیم. میرحسین موسوی در تاریخ سوم تیر ماه 1365 در یک گفتار تلویزیونی از انتقادات به عمل آمده نسبت به عملکرد دولت خود انتقاد کرد و گفت: با دادن اطلاعات غلط و یا تبدیل انتقاد به انتقام فرصت کار برای دولت از بین میرود و ما این را خلاف انقلاب اسلامی میدانیم. در رابطه با انتقاد هم بنده اعتقاد دارم که وقتی به یک دولتی میگویند برو کار و تلاش کن و با مسائل برخورد کن، انتقاد را نباید کسی تبدیل به انتقام کند، هر دولتی میخواهد باشد، خواه این دولت خواه یک دولت دیگر... این نوع دهانها و قلمها قبل از آنکه در مقابل دولت قرار بگیرند در مقابل مردم قرار میگیرند و ما این هشدار را به آنها میدهیم که مراقب خود باشند و در مقابل قرار نگیرند، از مردم حمایت کنند و به دولت ایراد نگیرند... به عنوان نمونه مقاله مفصلی در یکی از جراید داشتیم در مورد کشاورزی کشور... متاسفانه این مقاله در جهت نومیدی و در جهت دادن اطلاعات غلط درج شده است و ضمن اینکه به دولت لطمه میزند، این مسئله به نظام ما لطمه میزند و ما این را خلاف انقلاب اسلامی و خلاف اصول اعتقادی خودمان میدانیم.
اشاره او به مقاله 3 قسمتی روزنامه رسالت طی روزهای 9 لغایت 11 فروردین 1365 است که با عنوان "نگرشی بر کشاورزی بعد از انقلاب"، به نقد و بررسی گزارش عملکرد وزارت کشاورزی در دولت میرحسین موسوی اختصاص یافته بود.
بررسی عملکرد دو دوره نخستوزیری میرحسین مستلزم زمانی مبسوطتر است، زمانی که شیوه تعاومل او با وزارت برنامه و بودجه بررسی گردد، علل تلاش او برای انتقال وظایف این وزارت خانه به ستاد بسیج اقتصادی، ستاد طرحهای دهه انقلاب و ستاد بازسازی و... ارزیابی شود و بررسی شود که چرا او مانع از ارائه برنامه اول در زمان خود به مجلس شد. عملکرد وی در عرصههای فرهنگی و هنری، همچون نوع تعامل با حوزه هنری، تفاوت سیاستهای قبل و بعد از سال 1365 و... نیاز بررسیهای جداگانه و مفصلی است. نقاط روشن و تاریک در کارنامه 8 ساله او بسیارند، اما شاید همین چند نکته مختصر نیز، برای جویندگان حقیقت راهگشا باشد.