تاریخ انتشار : ۲۲ تير ۱۳۸۸ - ۰۷:۲۷  ، 
کد خبر : ۱۰۰۶۶۵
واکاوی مجدد 28 مرداد 1332

کودتای نظامی، کودتای مخملی و «موج سوم»


فرید مرجایی
خلاصه مقاله
1- در مورد ایران، جنبش های دموکراتیکی که میراث شان به دوران نهضت ملی دکتر مصدق برمی گردد، همچون جبهه ملی، جنبش مسلمانان مبارز، جاما و نهضت آزادی در این حرکت «موج سوم» قرار می گیرند، زیرا این سازمان های اصیل حامی مردم سالاری بومی، و در عین حال مقاومت علیه تبلیغات آمریکا هستند.
2- دموکراسی یک چارچوب کلی است که بدنه هرم جامعه را نیز شامل می شود. قطعا فقط نوک هرم جامعه پاسخگو نیست، بلکه بدنه جامعه نیز به صورتی پاسخگو بوده و مسئولیت پذیر است. وقتی دید شهروند همیشه به نوک هرم قدرت خیره شده است، ولی نگاهش به بدنه جامعه نیست فرصت آن را نمی یابد که خود را ارزیابی کند.
بی گمان نهضت ملی به رهبری دکتر محمد مصدق در تاریخ معاصر ایران یکی از برجسته ترین مظاهر جنبش های مردمی برای مبارزه با سلطه استعمار و استقرار مردم سالاری و تقویت جامعه مدنی شناخته شده است. تاریخدان، فخرالدین عظیمی می نویسد: «شاید با اطمینان بتوان گفت مصدق از هر نخست وزیر دیگری در تاریخ مشروطیت ایران اقتدار و چه بسا قدرت بیشتری داشت
. بی گمان اقتدار اخلاقی او از هر نخست وزیر دیگری بیشتر بود.» داستان سرنگونی دموکراسی برای ایرانیان از اهمیت خاصی برخوردار است، سرگذشت نافرجام آن مایه تاسف و تحقق آن آرزوی هر فرد ایرانی است. از این جهت تحقیقات بعضی متفکرین متعهد، چیزی بیش از صرفا بازسازی و روایت یک کودتا در نیم قرن پیش است. دکتر انورخامه ای، دکتر رضا رئیس طوسی و دکتر یرواند آبراهامیان از جمله محققینی بوده اند که برای تحلیل عمیق از اتفاقات کودتای 28 مرداد 1332، به بررسی مدارک و اسناد دست اول در آرشیوهای تاریخی انگلستان پرداخته اند. مجله «چشم انداز ایران» با یکایک این افراد مصاحبه هایی در این باره منتشر ساخته است. روایت تاریخ کودتا از نقل دونالد ویلبر و مارک گازیوروسکی از زاویه تاریخ نگاری آمریکا صورت گرفته است. چرا که مقدار زیادی از تحقیقات گازیوروسکی براساس مصاحبه با هفت مامور اطلاعاتی سازمان سیا بوده است. بنا به گفتمان مکتب «فرااستعمار»1، تاریخ نگاری در خل? صورت نگرفته، بلکه سلطه روایت خود را از تحولات تاریخی ارائه می دهد. پدیده انقلاب طبیعتا در لحظه اول خواست های رهایی بخش را در ابعاد بسیاری به ناچار آزاد می سازد. ولی باز به طور طبیعی یک «قدرت مرکزی» برای ثبات جامعه و استقرار و استحکام خویش، بسیاری از انرژی های رهاشده ترمز زده و تلاش بر مهار آنها دارد.
«قدرت» جدید آرمان را گزینشی تعریف و تعیین می کند. در سیر این تحولات، روایت های تاریخی کودتا در کلیت فرهنگ اقتدارستیز مطرح می شود. پس یکی از اهداف جنبش مدنی در جامعه آن است که تاریخ نگاری دموکراسی و سرنگونی دموکراسی را از انحصار «قدرت» خارج سازد. در دهه های 1950 ، 1960و 1970 آرمان های دموکراسی خواهی جامعه مدنی در کشورهایی چون ایران، گواتمالا، اندونزی، برزیل، کنگو، یونان و شیلی با اهداف سلطه گری و منافع آمریکا مغایرت داشت. با متوسل شدن به کودتاهای نظامی، آمریکا ناچارا به متلاشی و عقیم کردن جامعه مدنی در این کشورها می پرداخت. در مرحله کنونی و بعد از جنگ سرد، و مطرح شدن اهمیت نقش عرصه عمومی و نهادهای جامعه مدنی در کشورها، سیاستمداران نومحافظه کار آمریکا شعار «دموکراسی خواهی» را علم کرده و خود را بانی آن معرفی می کنند. یرواند آبراهامیان در مقاله ای نوشت، دقیقا همین نومحافظه کارانی که امروز خود را حامیان دموکراسی در دنیا معرفی می کنند، بیست سال پیش به عنوان مقامات سیاسی در دولت رونالد ریگان، مشغول تارومار کردن دموکرات ها در کشورهای جهان سوم و آمریکای لاتین بودند. همین عوامل نومحافظه کار بانی تشکیلاتی بودند که آزادیخواهان، خبرنگاران، فعالین سندیکاهای کارگری و دانشجویی را با ترور و شکنجه از بین می بردند. تشکیلات جوخه های مرگ که انسان ها را می ربودند در گواتمالا، السالوادور، کونترا، آرژانتین و شیلی با این مقامات امنیتی و نومحافظه کار آمریکا بی ارتباط نبودند. همین افراد امروز خود را مدافع دموکراسی معرفی می کنند. همان طور که در بالا اشاره شد، در این مقطع تاریخی، استراتژیست های نومحافظه کار برآنند که حرکت های دموکراسی خواهی را در کشورهای مختلف مصادره کرده و آنها را در راستای منافع آمریکا شکل دهند. در دهه 1980 در دوران دولت ریگان سازمان های به اصطلاح غیرانتفاعی در آمریکا تشکیل شد که این برنامه ها و پروژه ها را دنبال کنند. آقای ناصر زرافشان چند ماه پیش این نکته را بیان کرد که یک عده فعالین ناشی این تبلیغات را درونی کرده اند که آمریکا واقعا خواستار مردم سالاری در خاورمیانه است. در مقاله «دموکراسی امپریالیستی: نقد سخنان بوش پیرامون دموکراسی در خاورمیانه» در روزنامه شرق، من به جزئیات این مسئله پرداختم. این فرآیند در ادبیات سیاسی به کودتای مخملی یا انقلاب نارنجی شناخته شده است.
در فضای سیاسی جوامع مختلف، نیروهای دموکراتیک اصیلی هستند که دل به خارج ندوخته اند و درک صحیح از اهداف بلندمدت آمریکا در منطقه و روند امپریالیسم دارند. این قشر دموکرات ها را «موج سوم» می توانیم خطاب کنیم. این نیروهای متعهد به خاطر تجربیات و سوابق طولانی مبارزه و بافت بومی شان، شناخت دقیق تری از شرایط بین المللی و بومی به دست آورده اند. در مورد ایران، جنبش های دموکراتیکی که میراث شان به دوران نهضت ملی دکتر مصدق برمی گردد، همچون جبهه ملی، جنبش مسلمانان مبارز، جاما و نهضت آزادی در این حرکت «موج سوم» قرار می گیرند، زیرا این سازمان های اصیل حامی مردم سالاری بومی، و در عین حال مقاومت علیه تبلیغات آمریکا هستند. به خاطر شرایط خاص جامعه و منطقه، سازمان های تحقیقاتی سیاسی آمریکا موفق به مهار کردن و تصاحب موج حرکت های دموکراتیک در کشور شوروی در زمان یلتسین و همچنین در چند کشور اروپای شرقی شدند. ولی در مورد خاورمیانه این امر صادق نیست. نیروهای مردمی «موج سوم» در انتخابات کاملا آزاد در فلسطین، لبنان و عراق اجازه صحنه سازی به استراتژیست های نومحافظه کار نداده اند. به عبارت دیگر، همین امروز در تمام کشورهای عربی و خاورمیانه اگر احزاب آزاد، مطبوعات آزاد و انتخابات آزاد صورت گیرد، کاملا به ضرر آمریکا بوده و هیچ پروژه مخملی موفق نخواهد شد. این معضلی است برای تیم بوش که از طرفی شعار توخالی دموکراسی داده و در عین حال از نتایج جدی پروسه دموکراسی در منطقه در هراس است. قاعدتا از نظر ماهیت سیاسی و جامعه شناسی، یک جامعه بعد از تجربه انقلاب با شرایط جامعه قبل از انقلاب قابل مقایسه نیست. توطئه و حرکت مخملی، یا به طور کل عوامل بیرونی برای جامعه ایران اکنون تهدید عمده ای به نظر نمی رسد، بلکه چالش های روبه رو بیشتر از نوع درونی درون جامعه هستند. به هرحال در جامعه ما مردم خواسته هایی دارند، یا از نوع دموکراتیک افزایش مشارکت مردم و یا از نوع اقتصادی و امرار معاش. اگر هم مشکلاتی موجود باشند، چه از نوع مدیریتی، و چه از نوع فرهنگی، نباید همه مشکلات جامعه را به خارج نسبت داد. از این رو، به صلاح دینامیسم و پویایی اجتماعی ما نیست که در مورد خطر مقوله مخملی اغراق ورزیده و نقش آن را بزرگ تر از آنی که هست جلوه دهیم. این طور نیست که همه خواسته های عینی و ابژکتیو مردم و قشر سیاسی جامعه همه به کل همان هایی است که آمریکا خواستارش است.اولین خواست نهضت ملی ایران در اواسط قرن گذشته، ایجاد عدالتخانه بود. یعنی ایجاد سازمان و قوه ای جدا و مستقل که مرجع شکایت و دادخواهی مردم باشد.
در زمان استبداد رضاشاه استقلال قضاوت از بین رفت و دادگستری دست نشانده حاکمیت استبداد شد. ولی در دولت مصدق، دادگستری و قضاوت استقلال واقعی خود را بازیافتند و دادگستری به خاطر اعتقاد شخص مصدق به استقلال مقام واقعی خود را کسب کرد. حکومت کشور از نظر سیاسی اجتماعی می تواند یک الگو و مدل باشد، ولی این به خودی خود کافی نیست. بلکه بدنه خود جامعه باید از نقطه نظر مدنی و «فرهنگ دموکراتیک» تقویت و پویا شود. با شهروندان غیردموکراتیک، جامعه مردم سالار صورت نمی گیرد.مردم سالاری و دموکراسی بیش از شمارش دقیق برگ رای در صندوق ها است. «فرهنگ دموکراسی» نیازمند تساهل و تسامح شهروندان، رعایت حق دیگری، رعایت نوبت دیگری در فضاهای عمومی و فضاهای شهری است. فرانسیس فوکویاما که معروف به تئوری مضحک «پایان تاریخ» است، مقوله های دیگری هم در نوشته های خود تشریح کرده است. وی می نویسد که یکی از خصوصیت های جامعه دموکراتیک، وجود «اعتماد اجتماعی» بین شهروندان است. به این مضمون که شهروندان به یکدیگر و به سلامت نهادها و سیستم جامعه باور دارند. فرد نسبت به ابزار عمومی در شهر احساس تعلق می کند و نه خصومت.دموکراسی یک چارچوب کلی است که بدنه هرم جامعه را نیز شامل می شود. قطعا فقط نوک هرم جامعه پاسخگو نیست، بلکه بدنه جامعه نیز به صورتی پاسخگو بوده و مسئولیت پذیر است. وقتی دید شهروند همیشه به نوک هرم قدرت خیره شده است، ولی نگاهش به بدنه جامعه نیست فرصت آن را نمی یابد که خود را ارزیابی کند. تا وقتی که «قدرت» به حد مناسبی پاسخگو به عموم نباشد، شهروند همه ناکامی های خود را به خارج از وجود خود معطوف کرده و انتقال می دهد. در این صورت نبود اخلاق دموکراتیک شهروندان توجه لازم را به خود جلب نمی کند، و شهروند از خصوصیت کمبود اخلاق دموکراتیک در خود غافل می ماند. رفتار دموکراتیک مثل هر اخلاق اجتماعی قابل تمرین و نیازمند مشق است که قابل تحصیل است. در عین حال دگرگونی ذهنیت جامعه نیازمند سازوکارهای معینی است. پس سازمان های مستقل مدنی مانند سازمان دفاع از حقوق بشر شیرین عبادی باید مورد تشویق و حمایت قرار گیرند، زیرا انجمن های مدنی مایه پویایی و شادابی جامعه مدنی هستند.این اواخر ضمیر جامعه به این فرآیند آگاه شده و بعضی مطبوعات و نویسندگان به آن پرداخته اند. هدف نهضت ملی در زمان ملی شدن نفت، حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش، تحقق جامعه مدنی و استقرار نظام مردمی به جای نظام دیکتاتوری استعماری بود و کودتای نظامی 28 مرداد در نهایت آن را شکست نداد. دکتر مصدق علت اصلی ملی شدن نفت را به دست آوردن استقلال و آزادی که هر دو تجلی حاکمیت ملت ایران است، می دانست. به گفته آقای محمد بسته نگار دکتر مصدق هیچ گاه به خاطر مصلحت و یا علل دیگر یکی از این ابعاد را فدای دیگری نمی کرد. او به خاطر آزادی، استقلال را فدا نمی کرد و به خاطر استقلال نیز آزادی های اساسی جامعه را از بین نمی‌برد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات