عملکرد دولتمردان آمریکا طی سالهای گذشته انزجار و تنفر شدید ملتهای جهان را در پی داشته این موضوع موجبات نگرانی تحلیلگران و سیاستمداران برجسته آمریکایی را فراهم نموده است . سقوط جایگاه آمریکا از بعد اخلاقی در جهان مردم این کشور را به حدی نگران کرده است که آنها معتقدند سالها زمان نیاز خواهد بود تا دیدگاه سایر ملل نسبت به جایگاه اخلاقی از دست رفته آمریکا ترمیم گردد و تنفر موجود کاهش یابد.
برخی رسانه های آمریکایی درصدد القا چنین تفکری هستند که این تنفر ناشی از عملکرد دولت جنگ طلب « بوش کوچک » و دار و دسته نو محافظه کاراوست . اما آنهائیکه درصدد القای این تفکر هستند بیشتر در چارچوب تبلیغات انتخاباتی حرکت می کنند و هدف آنها و به قدرت رسانیدن رقیب دیرینه جمهوریخواهان یعنی حزب دمکرات است . در مقابل مردم آمریکا و بسیاری از ملل سایر کشورها بدور از جنجالهای تبلیغاتی این سقوط جایگاه را ناشی از عملکرد دولتمردان آمریکایی طی چند دهه اخیر می دانند و معتقدند سیاستهای حاکم بر دولتهای آمریکا در طول سالیان دراز موجب تنفر ملتهای جهان از آمریکا شده است و آنها همواره به دولتهای آمریکا به چشم یک دشمن خطرناک که مکررا مشغول دسیسه و توطئه چینی علیه سایر ملل است نگاه می کنند.
این دیدگاه که کاملا هم صحیح به نظر می رسد از جانب معدود تحلیلگران آمریکایی نیز مورد توجه قرار گرفته است . در این زمینه « جولیا ای سویج » تحلیگر روزنامه « واشنگتن پست » می نویسد : « تنفر و انزجار بسیاری از ملتهای جهان از ما آمریکائیها تنها نتیجه سیاستهای غلط کاخ سفید (در دوره فعلی ) نیست بلکه این مساله ریشه دارتر از آن است و به اشتباهات طولانی تاریخی و تکراری آمریکا ارتباط دارد. اشتباهاتی که برای جبران آن نیازمند چندین دهه هستیم . اگر نگاهی به این اشتباهات تاریخی بیاندازیم می بینیم که این اشتباهات . علل اصلی انزجار و نفرت ملتهای جهان از آمریکاست . »
هر چند این تحلیلگر آمریکایی از جنایتها کودتاها حملات نظامی تفرقه افکنیها توطئه ها و فریبکاریهای دولتهای آمریکایی با تعبیر « اشتباهات تاریخی » یاد کرده اما به مصادیق همین به اصطلاح « اشتباهات تاریخی » اشاره ای نکرده است با این وجود درمقاله خود سرفصلهایی از همین « اشتباهات تاریخی » را متذکر شده است که در اینجا سعی می شود با آوردن این سرفصلها و باز کردن آنها در قالب مصادیق ماهیت ضدبشری سیاستهای حاکم بر دولتمردان آمریکایی تشریح گردد.
بمباران اتمی
شاید بزرگترین اقدام ضدبشری آمریکا در عصر جدید را بتوان اقدام دولت این کشور علیه مردم ژاپن دانست . حمله اتمی آمریکا علیه مردم بیدفاع و غیرنظامی ژاپن درجریان جنگ جهانی دوم اولین حمله از این نوع علیه مردم یک کشور است که فاجعه فراموش ناشدنی به جای گذاشت .
در یک روز تابستانی در هیروشیما در سال 1324 اندکی از شروع روز نگذشته بود که زندگی به یکباره در این شهر متوقف شد. حتی ساعتها نیز از حرکت باز ایستادند . ساعت 8 و 15 دقیقه و 17 ثانیه روز 15 مرداد سال 1324 در ارتفاع نه هزار متری محفظه زیرین هواپیمای ب ـ 29 آمریکایی بر فراز شهر هیروشیما گشوده شد و تنها بمب آن که نام « پسربچه » بر آن نهاده بودند فرود آمد و 51 ثانیه بعد در ارتفاع 600 متری زمین منفجر شد . قدرت این بمب که برابر با 20 هزارتن « تی . ان . تی » بود در یک آن دما در محل انفجار را به میلیونها درجه سانتیگراد رساند و فشار توفان اتمی 35 تن بر متر مربع شد . در همان لحظه 100 هزار نفر از جمعیت 380 هزار نفری هیروشیما به ذغال تبدیل شدند و بقیه ساکنان این شهر به تدریج و بر اثر امراض ناشی از انفجار اتمی جان باختند.
« هانری ترومن » رئیس جمهور وقت آمریکا در حالی این فاجعه عظیم بشری را همراه با خوشحالی فراوان « بزرگترین رویداد تاریخ » نامید که در خصوص آمار کشته شدگان اولین انفجار اتمی درتاریخ بشر گفته ها بسیار متفاوت است . اما آنچه حیرت آور و دردناکتراست آنکه طبق اطلاعات ارائه شده توسط سازمان ملل شمار قابل توجهی (550/352 نفر) با آثار و رنج های ناشی از تشعشات هسته ای به زندگی خود ادامه دادند و به مرور بر اثر عوارض ناشی از آن جان باختند. جنایات اتمی آمریکا با فاجعه هیروشیما خاتمه نیافت . آنها که بمب اتمی اورانیومی خود را برفراز هیروشیما آزمایش کرده بودند درصدد بودند بمب اتمی پلوتونیومی خود را نیز مورد آزمایش قرار دهند. بنابر این سه روز بعد از فاجعه هیروشیما یعنی در روز 18 مرداد سال 1324 حوالی ظهر دومین بمب اتمی خود را بر سر مردم ناکازاکی فرو ریختند و به وسیله آن نزدیک به یکصد هزار نفر را نیز در این شهر به کام مرگی دردناک کشاندند . (1 )
امروز دولتی که با سنگدلی تمام از به کارگیری دو بمب هسته ای مهلک علیه زنان کودکان و سالخوردگان افتخار می کند داعیه دار منع گسترش فناوری هسته ای شده است و از به کارگیری نادرست سلاح اتمی سخن می گوید! امروزه مردم دنیا هرگاه در دام پرفریب شعارهای انسان دوستانه آمریکا گرفتار می آیند به عکسها و تصاویر باقی مانده از هیروشیما و ناکازاکی نظر می افکنندو به خاطر می آورند که آمریکا تنها کشوری است که در تاریخ بشریت از بمب اتمی استفاده کرده است .
یکی از دلایل تنفر مردم جهان از آمریکا به دلیل همین جنایت فراموش نشدنی است . « نوام چامسکی » زبانشناس ونویسنده مشهور آمریکایی در این باره طی مقاله ای که به مناسبت شصتمین سالگرد بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی نوشت تصریح کرد : « اکنون که 60 سال از بمباران هیروشیما و ناکازاکی می گذرد شاهدیم که کابوس این بمباران هنوز همراه ماست و هنوز نیز کار موثری برای جلوگیری از گسترش تسلیحات کشتار جمعی صورت نگرفته و این در حالیست که آمریکا عامل گسترش سلاحهای اتمی است و همچنان به تهدید خود در مقابل کشورهای غیراتمی به استفاده از سلاح اتمی ادامه می دهد . » (2 )
جنگ افروزی و اشغالگری
پس از بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی که منجر به تسلیم شدن ژاپنی ها گردیده آمریکائیها که خود را پیروز مطلق جنگ می پنداشتند به فکر گسترش سلطه استعماری خود بر سایر کشورها افتادند و به این شکل بحران کره را بوجود آوردند. شکل گیری بحران کره معلول یک روند چند ساله بود . در کنفرانس قاهره که در سال 1322 و درخلال جنگ جهانی دوم برگزار شد سران کشورهای آمریکا انگلیس و چین بر عزم خود مبنی بر جداکردن شبه جزیره کره از ژاپن تاکید کردند و بعدها نیز شوروی سابق به موافقین این طرح پیوست . بر همین اساس بعد از تسلیم شدن ژاپن نیروهای آمریکایی از طریق اقیانوس آرام و نیروهای شوروی از طریق منچوری وارد شبه جزیره کره شدند و آن را به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم کردند. در واقع با این تقسیم بندی « جنگ سرد » میان آمریکا و شوروی آغاز شد و تاوان آن را در همان سالهای ابتدایی مردم کره پرداخت کردند. این تقابل منجر به جنگ میان کره شمالی و جنوبی گردید و چینیها نیز که از طمع آمریکائیها برای کشورگشایی در مرزهای خود نگران شده بودند وارد جنگ کره شدند و نتیجه آن کشتار میلیونها انسان بی گناه بود. طبق برآورد ذکر شده در دائره المعارف آمریکا تلفات این جنگ 37 ماهه 520 هزار نفر برای کره شمالی 900 هزار نفر برای چین و یک میلیون و سیصدهزار نفرکشته یا مجروح برای کره جنوبی بود . مردم آمریکا نیز در نبرد کره بیش از 54 هزار نفر تلفات دادند.
در سال 1340 انقلاب کوبا به نظام دیکتاتوری « فولگنشوباتیستا » پایان داد. باتیستا نیز مانند بسیاری دیگر از حکمرانان سنتی آمریکای لاتین در طول سالهای حکومت خود از حمایت دولت آمریکا برخوردار بود و با حاکم ساختن ترس و وحشت مردم اعدام قتل شکنجه و زندان و با اتکا به پلیس مخفی و پشتیبانی ارتش حکومت می کرد. در دوره باتیستا سرمایه داران آمریکایی 90 درصد معادن و املاک بزرگ کوبا 40 درصد صنعت شکر 80 درصد خدمات عموم 50 درصد راه آهن ها(به اتفاق انگلیسی ها) و تمامی صنعت نفت آن کشور را در انحصار خود داشتند.
قیام « فیدل کاسترو » و همرزمانش در سال 1335 رژیم استبداد را که از سوی آمریکا حمایت می شدسرنگون کرد. کاسترو در هنگام ورود به هاوانا به آمریکا اخطار کرد در کوبا مانند 5 سال گذشته که در گواتمالا دخالت نظامی کرده بود دخالت نکند. ولی آمریکا از بدو پیروزی انقلاب کوبا با قطع رابطه تلاش برای بی ثبات سازی و به زانو درآوردن حکومت کاسترو را آغاز کرد و این تلاشها هنوز هم ادامه دارد . از سال 1338 (زمان آیزنهاور) تا اواسط سال 1378 تعداد 637 موردترور علیه فیدل کاسترو طراحی و به اجرا گذاشته شد که تمامی آنها خنثی گردیده است !(3 )
جنگ آمریکا علیه ویتنام بیش از هر جنگ دیگری در قرن گذشته طول کشید. در این جنگ که آمریکائیها نهایت وحشیگری خود را به رخ جهانیان کشیدند جز مرگ و آتش خبری نبود . نظامیان آمریکایی سالیانه 500 هزار تن بمب بر سرمردم بیدفاع ویتنام فرو ریختند. آنها جنگلها را با بمبهای ناپالم سوزاندند و انسانها را زنده زنده در داخل آتش بریان کردند و سرانجام بدون دست یافتن به نتیجه ای پس از 10 هزار روز با 45 هزار کشته سیصد هزار زخمی و صرف بیش از 150 میلیارد دلار هزینه و یک سرافکندگی تاریخی سوار بر کشتیهای خود شده و از این کشور گریختند و اکنون پس از گذشت سالیان بسیاری زخم خورده های آمریکایی از خود می پرسند چرا به این جهنم اعزام شده بودند
این جنگ از 1338 تا 1354 طول کشید و در آن حدود 3 میلیون ویتنامی جان خود را از دست داند. این تعداد کشته تنها برای این ادعا به جای ماند که آمریکائیها هدف خود را جلوگیری از اشاعه کمونیسم در منطقه جنوب شرقی آسیا اعلام و مدعی شدند دوبار قایقهای انفجاری به کشتیهای آمریکایی حمله کرده اند! و همین امر بهانه حمله به ویتنام شد! البته این جنگ نیز مانند بسیاری از جنگهای آمریکا که با حربه نظامی برای کسب اهداف سیاسی آغاز شده بود و هیچ منطق منسجم و عقلانی درپی نداشت به نتیجه نرسید ولی موجبات قربانی شدن میلیونها انسان بی گناه گردید. بعدها نویسنده ای آمریکایی خطاب به مردم آمریکا گفت : « آنچه ما در ویتنام از دست دادیم فضیلت بود » (4 )
آمریکائیها پس از آغاز « جنگ سرد » با ترفند بزرگ نمایی « خطر کمونیسم » در بسیاری دیگر از مناطق جهان مداخله نظامی سیاسی اقتصادی فرهنگی و... کردند. یکی از این مداخلات به راه انداختن کودتای ننگین 28 مرداد سال 1332 در ایران بود . انگلیسیها که پیش از این کودتا بر تمام امور ایران تسلط داشتند و با وقوع نهضت ملی نفت همه چیز را بر بادرفته می دیدند شعار منافقانه آمریکائیها در مورد « خطر کمونیسم » را بر سر نیزه نشانده و با استفاده از آن نظر دولت آیزنهاور برای اعاده دیکتاتوری در ایران را جعل کردند.
آمریکا و انگلیس ابتدا باهدف تصاحب منابع عظیم نفتی ایران سیاستهای یکسانی را علیه ملت ایران در پیش گرفتند اما بعدها آمریکا به تنهایی جای انگلیس را هم گرفت و چند دهه با حمایت ازرژیم ستم شاهی در ایران علاوه بر غارت ثروت مردم ایران موجبات کشتار و شکنجه قتل ویرانی عقب افتادگی ایران به معنی واقعی کلمه را فراهم آورد. آنها حتی پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز با تحمیل جنگ انواع توطئه ها حمله نظامی تحریم اقتصادی و... اکنون نیز با تلاش برای محروم ساختن ایران از رسیدن به پیشرفتهای علمی دشمنی خود را با ملت ایران پی گرفته اند.
آمریکائیها تقریبا در هیچ نقطه ای از جهان جایی را نگذاشته اند که در آن سابقه ای از کودتا قتل شرارت شورش آدم ربایی غارت ثروت مداخله نظامی و... نداشته باشند. تنها کافیست بانگاهی به تاریخ اقدامات آمریکا در اقصی نقاط جهان و قاره های مختلف مرور گردد و نمونه هایی مانند کودتا در شیلی دخالت در ونزوئلا بولیوی پاناما نیکاراگوئه گواتمالا سودان الجزایر اندونزی افغانستان عراق کشورهای استقلال یافته از شوروی سابق و حتی در اروپا کشورهایی مانند آلمان بوسنی کرواسی لیتوانی لتونی استونی و... و حمایت از دولتهای مستبد در کشورهای خاورمیانه مورد مداقه قرار گیرد تا علت تنفر مردم جهان از آمریکای جهانخوار بخوبی آشکار گردد.
حمایت از اسرائیل
نزدیک به 60 سال است که از بوجود آمدن غده ای سرطانی بنام اسرائیل درخاورمیانه و در قلب کشورهای اسلامی می گذرد. در طول این سالیان دراز رژیم صهیونیستی دست به هرگونه جنایت علیه مردم مظلوم فلسطین و سایر ملل منطقه زده است اما دولتهای آمریکا که همواره شعار دفاع از حقوق بشر می دهند و با سواستفاده از همین شعار زمینه دخالت خود در سایر کشورها را فراهم می آورند نه تنها از جنایتهای ضدبشری نگرانی نداشته بلکه برای رسیدن به اهداف شوم خود که همانا سلطه بر منابع اقتصای جهان بخصوص ذخایر عظیم نفتی و مادی ملتهای منطقه و مسلمانان اسرائیل را در ارتکاب جنایات خود بیش از پیش تشویق کرده و می کند.
آمریکائیها ثابت کردند حتی در کشور خود نیز اعتقادی به حقوق بشر ندارند آنها حاضر شدند برای رسیدن به اهداف مورد نظرشان باطراحی یک فاجعه عظیم و کشتار هزاران آمریکایی درماجرای 20 شهریور (11 سپتامبر) بهانه ای برای دخالت در کشورهایی مانند عراق و افغانستان فراهم نمایند و به این بهانه میلیونها انسان را کشته و آواره کردند.
در ماجرای جنگ 33 روزه اسرائیل علیه مردم لبنان آنها هیچ سخنی از حقوق بشر نگفتند و حتی کشتار مردم مظلوم فلسطین و لبنان را دفاع از خود شمرده و مانع برقراری آتش بس و توقف حملات اسرائیل شدند. واقعیت اینست که رابطه آمریکا و اسرائیل از حد منافع سیاسی اقتصادی و امنیتی نیر فراتر رفته و آنها سرنوشت خود را به یکدیگر گره زده اند. موجودیت اسرائیل از ابتدای بوجودآمدن با قتل و غارت و کشتار شکل گرفته است و آمریکائیها نیز ادامه حیات سیاسی خود را در همین چیزها جستجو می کنند.
هدف غایی آمریکا تسلط برکل جهان از نظر نظامی اقتصادی و فرهنگی است و این توهم برای آنها که پس از فروپاشی نظام کمونیستی شوروی سابق بوجود آمد آنان را بر این باور دروغین رساند که دیگر هیچ قدرتی مانع سیاستهای استعماری آنان در جهان نخواهد بود. و این همان چیزی است که ملتهای جهان از آن متنفر هستند. در واقع ملتهای جهان از زورگویی و ادعای آقایی آمریکا بر جهان متنفر هستند و همین امر موجب شده است که روز به روز تنفر ملتها از آمریکا افزایش یابد.
این افزایش تنفر از آمریکا بدلیل همین طرز تفکر است و دقیقا به همین دلیل نیز هست که تلاش دولتهای همپیمان آمریکا در اقصی نقاط جهان با تمام همتی که برای جلوگیری از افزایش تنفر از آمریکا درکشورهایشان به خرج می دهند موفق نمی شوند. افزایش تنفراز آمریکا امروزه موضوعی است که دوستان آمریکا نیز به آن اذعان دارند و به این مهم معترف هستند که هر قدر هم که تلاش کنند نمی توانند ذهنیت مردم آسیب دیده جهان از این طرز تفکر را تغییر دهند آمریکا ناچار است امروز برای نجات خود از هلاکت تجدید نظر اساسی در دیدگاههای جنایتکارانه اش بوجود آورد.