شهریار زرشناس
بازگشایى دانشگاه ها انگیزه اى گردید تا نگاهى فشرده و کوتاه اما آسیب شناسانه به مقوله آموزش عالى در کشور داشته باشیم. در واقع پس از «انقلاب فرهنگى» و تشکیل «ستاد انقلاب فرهنگى» وقت و بعدها «شوراى عالى انقلاب فرهنگى»، این انتظار بحق و کاملا بجا در میان نیروهاى انقلابى و اکثر مردم وجود داشت که نوعى تغییر و تحول بنیادین و مبنایى در کلیت و ماهیت و ساختار نظام آموزش عالى کشور به ویژه در حوزه علوم انسانى پدید آید. زیرا همان گونه که اکثر دلسوزان و کارشناسان بدان واقف بوده و امروز نیز بدان اذعان دارند، شاکله نظام آموزش عالى کشور که در زمان رضا شاه پى ریزى گردید و در دوران پهلوى دوم بسط و تعمیق یافت و نهادینه گردید، بالذات در مسیر تامین غایات فرماسیون غرب زده شبه مدرن و ترویج آرا و ارزش ها و جهان نگرى آن پدید آمده بود و با وقوع انقلاب اسلامى ایران و داعیه عبور از سیطره سکولاریسم شبه مدرن در ایران بى تردید نیاز به عبور از آن و طراحى یک نظام آموزشى منطبق با الگوهاى معرفتى و اعتقادى دینى (حداقل در قلمرو علوم انسانى) به طور جدى مطرح گردیده بود و به نظر مى رسد که هدف اصلى از «انقلاب فرهنگى» و تشکیل «ستاد انقلاب فرهنگى» نیز تحقق همین مهم بوده است.
در واقع هسته مرکزى و اصلى شعار اسلامى کردن دانشگاه ها از طریق طراحى و تولید یک نظام آموزش عالى مستقل و دین محور عملى و اجرایى مى گردیده است و برخى وجوه و شؤون ظاهرى دیگر در ذیل و امتداد این هسته نظرى و تئوریک قابل طرح بوده است. اما به هر حال و بنا به دلایل و عللى که پیگیرى و توضیح و تبیین آن ها از حوصله این یادداشت کوتاه خارج است، جریان و سیر حرکت امور به سمتى رفت که کلیت و شاکله نظام آموزش عالى شبه مدرنیستى دستخوش تحول مبنایى و جدى نگردید و در بر پاشنه اى چرخید که امروز شاهد بسیارى از مظاهر و شؤونات و نتایج و تبعات آن در فضاهاى دانشگاهى کشور و نیز در میان دانشجویان هستیم. اما آنچه که در این یادداشت هدف و مقصود ما است، تاکید بر خطرات جدى اى است که از دو ناحیه در شرایط کنونى و به گونه اى حاد، اصالت و هویت اسلامى انقلاب و نظام را در فضاهاى دانشگاهى تهدید مى کند و وظیفه جدى دولت است که به گونهاى ضربتى و جدى براى آن تدبیر و چارهاى بیندیشد.
اولا در اکثر رشته هاى علوم انسانى به ویژه در رشته هایى نظیر علوم سیاسى، اقتصاد و جامعه شناسى کتاب هایى که به عنوان منبع درسى به کار برده مى شوند در کلیت و جهت گیرى هاى مبنایى خود داراى جوهر و صبغه سکولاریستى و اومانیستى بوده و در بسیارى موارد به گونه اى مستقیم یا غیر مستقیم در خدمت ترویج مشهورات لیبرالیستى قرار دارند. روشن است که تدریس این کتب به عنوان منبع درسى مى تواند آثار سوء وحشتناک و فاجعه بارى بر تربیت ذهنى و ایدئولوژیک دانشجویان این مملکت بگذارد. حال بگذریم از این که تدوین سرفصل ها و عناوین دروس براى رشته هاى تحصیلى نیز در اغلب موارد بدون لحاظ کردن حداقل توجه به ارزش هاى اعتقادى و انقلابى و به صورت تقلیدى کلى از نمونه هاى سکولار غربى همین رشته ها صورت گرفته است.
ثانیا به رغم وجود طیفى از اساتید متعهد و انقلابى در نظام دانشگاهى کشور با کمال تاسف باید گفت که در شرایط کنونى رقم گسترده اى از اساتید رشته هاى علوم انسانى و هنر را استادانى با گرایش هاى آشکار سکولاریستى و لیبرالیستى تشکیل مى دهند که فضاى حاکم بر وزارت علوم و برخى دانشگاه ها در یک دهه گذشته آن ها را در بیان صریح و تبلیغ آراى سکولار ـ لیبرالیستى شان بسیار گستاخ کرده است و حضور گسترده و متنفذ این افراد متاسفانه فضاى دانشگاهى کشور را تا حدود زیادى پر مساله و حتى شاید و از جهاتى مسموم ساخته و به عنوان مکمل معضل ذکر شده موجب ایجاد نگرانى هاى زیادى در دانشگاه ها از بابت گسترش نفوذ آراى انحرافى گردیده است.
به نظر مى رسد جاى آن است که مسئولان محترم وزارت علوم با همراهى و همفکرى شوراى عالى انقلاب فرهنگى به طور جدى به فکر چاره جویى جهت رفع و یا حداقل کاهش دامنه تاثیرگذارى دو مشکل یاد شده اقدام نموده و طرح ها و تدابیر ضربتى اى را براى کوتاه مدت و میان مدت طراحى و تدوین و اجرا نمایند، على الخصوص که با توجه به سخنان اخیر رییس جمهور محترم در دیدار با جوانان برگزیده کشور به نظر مى آید توجه و تاکید لازم از ناحیه ایشان براى پرداختن به این مهم نیز وجود دارد.