محمدجواد روح
کنگره نهم جبهه مشارکت امروز در حالی در تهران آغاز به کار می کند که بحث تغییر دبیرکل این حزب، بیش از سایر مسائل مورد توجه محافل سیاسی قرار گرفته است. جبهه مشارکت در طول عمر هشت ساله خود اتفاقات مختلفی را از سر گذرانده اما تغییر دبیرکل برای این حزب اتفاق تازه ای است. هر چند اگر مبنای عمل، نظر دبیرکل کنونی یعنی «سیدمحمدرضا خاتمی» بود، خیلی قبل تر از اینها، یعنی در کنگره دو سال قبل، چنین اتفاقی باید می افتاد. اما هر چه بود، این تغییر در مقطع زمانی کنونی رخ می دهد. زمانی که جبهه مشارکت دومین کنگره دوران حضور خود در بیرون از ساختار قدرت سیاسی را برپا می کند. بحث های مطرح شده درباره دبیرکل آتی جبهه مشارکت تاکنون بیشتر حول گمانه زنی ها درباره چهره های مطرح برای این سمت بوده است. چهره هایی که آن قدر نام هایشان مطرح شده که یک مخاطب عادی صفحات سیاسی مطبوعات هم تاکنون از آنها مطلع شده باشد.
نکته جالب در این زمینه آن است که بیش از افراد و چهره های درون حزب مشارکت، این تحلیلگران و ناظران بیرونی بوده اند که فرآیند تغییر دبیرکل این حزب را مورد توجه قرار داده اند و برمبنای پاره ای گمانه های موجود، توصیه ها و حتی راهبردهایی را برای جبهه مشارکت ترسیم کرده اند. به نظر می رسد چنین رویکردی به یک حزب سیاسی گرچه نشانه ای از اهمیت تصمیم گیری های آن برای نیروهای پیرامونی است، اما می تواند به نوعی، بی توجهی به حق تصمیم گیری نیروهای درونی جبهه مشارکت و سازوکار داخلی این حزب نیز تلقی شود. از این رو، مناسب است آن دسته از نیروهای سیاسی و تحلیلگرانی که به زعم خود از موضعی دلسوزانه توصیه هایی به جبهه مشارکت و اعضای آن برای انتخاب دبیرکل جدید دارند، این حق را محترم بشمارند و اجازه دهند مکانیسم درونی جبهه مشارکت، تصمیم لازم را در این جهت اتخاذ کند. اما در کنار این سخن حاشیه ای، چند نکته درباره تغییر دبیرکل جبهه مشارکت مطرح است که به شکل چند پرسش قابل بررسی است:
اول، چرا تغییر دبیرکلی حزبی چون جبهه مشارکت در محافل سیاسی امری مهم تلقی می شود در مقام تشریح این پرسش می توان گفت که در مورد بسیاری از احزاب، بحث تغییر دبیرکل و حتی موجودیت کل حزب یا سازمان سیاسی، چنان در محافل سیاسی بی اهمیت است که کمتر ناظر یا تحلیلگری به آن توجه می کند. حال آنکه جبهه مشارکت در طول عمر ?ساله خود، همواره حزبی «مورد توجه» بوده است. این وضعیت، حتی در شرایط کنونی که جبهه مشارکت به خاطر از دست دادن مصادر قدرت تاثیری بر تحولات کلان سیاسی ندارد، تداوم یافته است. از این رو، به نظر می رسد اهمیت داشتن جبهه مشارکت در نزد نیروهای سیاسی را باید به فاکتوری غیر از مقوله «قدرت» نسبت داد. این فاکتور را می توان «هویت» و «موقعیت» جبهه مشارکت نامید. هویت و موقعیت برای یک حزب سیاسی، بااهمیت ترین مولفه در تعریف خویشتن خویش و نسبت خویش با دیگر نیروهای سیاسی است. جبهه مشارکت در سالیان اخیر و به تدریج از اواخر دوره مجلس ششم، خود را در موقعیت مرز نیروهای اصلاح طلب درون و برون حاکمیت قرار داده است.
گرچه اکنون جبهه مشارکت خود به صف نیروهای خارج از حکومت پیوسته، اما مولفه هویت بخش این حزب، در شرایطی تداوم خواهد داشت که بتواند باز هم خود را در چنان موقعیتی تعریف کند. بنابراین به نظر می رسد جبهه مشارکت در شرایط کنونی به یک تعریف کلان تر از هویت خویش نیازمند است. تعریفی که بتوان هم در شرایط حضور در ساختار سیاسی و هم در شرایطی چون وضعیت کنونی جامع و مانع باشد. به نظر می رسد تعریف مناسب در این زمینه «قرار گرفتن در مرز نیروهای درون و برون گفتمان خط امام» باشد. نیروهایی که البته به لوازم فعالیت مسالمت آمیز و قانونی پایبند هستند. در میان گروه های حاضر در جبهه دوم خرداد، هیچ یک به جز جبهه مشارکت حاضر به قرار گرفتن در چنین موقعیتی نشده اند. چنانکه حتی سازمان مجاهدین انقلاب که نزدیک ترین تشکیلات سیاسی به جبهه مشارکت در میان اصلاح طلبان محسوب می شود، چنین موقعیتی را پذیرا نشده و از همین رو نیز به جبهه دموکراسی خواهی و حقوق بشر نپیوسته است.
قرار گرفتن در چنین موقعیتی البته الزامات، محدودیت ها و ریزه کاری هایی را با خود دارد که برآوردن آن ساده نیست. اما اگر قرار بر آن باشد که جبهه مشارکت «هویتی از خود» داشته باشد و به دامن راست روی و چپ روی گرفتار نیاید، به نظر می رسد نیازمند حفظ این جایگاه و تعمیق و تثبیت این موقعیت گفتمانی است. در واقع همین موقعیت مهم نیز باعث شده جبهه مشارکت با وجود همه انتقاداتی که از زوایای مختلف به آن می شود، همواره حزبی مورد توجه نیروهای سیاسی اعم از پوزیسیون و اپوزیسیون، خط امامی و ملی مذهبی، دینی، عرفی، یا تکنوکرات و روشنفکر باشد. توجه به مسئله تغییر دبیر کل جبهه مشارکت از سوی جریانات مختلف سیاسی نیز به همین موقعیت خاص برمی گردد. موقعیتی که در آن نیروهای متفاوت نسبت به عامل پیونددهنده میان خویش حساسیت نشان می دهند و البته امید آن دارند بر روند تصمیم گیری ها درون این «حزب میانجی» به سود خویش تاثیرگذار شوند.
بر مبنای بحث های مطرح شده ذیل پرسش نخست، دومین سئوال شکل می گیرد «تغییر دبیر کل جبهه مشارکت تا چه حد به هویت و موقعیت تعریف شده برای این حزب تاثیرگذار است»در پاسخ به این پرسش می توان به مولفه تعیین کننده ای دیگر درون جبهه مشارکت پرداخت که همان «انسجام» درونی این حزب است که از ساز و کار تشکیلاتی آن برمیآید.
در واقع هر چه فرآیندهای مبتنی بر جمع گرایی طی سال های گذشته درون جبهه مشارکت بیشتر جا افتاده باشد انتظار می رود هویت و موقعیت سیاسی این حزب از رخدادهایی چون تغییر دبیر کل، کمتر تاثیر پذیرد. از این زاویه گرچه فردی که فردا و در انتخابات داخلی کنگره نهم جبهه مشارکت به عنوان دبیرکل انتخاب می شود، نمادی تازه برای این حزب خواهد بود و چهره ای اجرایی تر یا سیاسی تر از دبیر کل کنونی را برای آن ترسیم خواهد کرد، اما هویت و موقعیت سیاسی جبهه مشارکت تغییری پیدا نخواهد کرد. بر این مبنا به نظر می رسد افراد و نیروهای درون جبهه مشارکت بیشتر از آنکه نگران نام دبیر کل جدید باشند، باید دغدغه مرامی را داشته باشند که جبهه مشارکت تاکنون به عرصه سیاسی ایران ارائه کرده است. اگر برونداد کلی کنگره نهم، تداوم فعالیت هماهنگ، دموکراتیک، منسجم و واجد هویت سیاسی باشد نام و وجهه داخلی یا بین المللی دبیر کل جدید برای اعضای حزب جای نگرانی نخواهد داشت.
اما در مقابل اگر کنگره نهم نقطه آغازی بر شکل گیری هویتی متصلب، و خط کشی شده در قالب های تاریخی باشد و ساختار تصمیم گیری در این حزب از شکل دموکراتیک به قالبی محفلی فروکاهد، جبهه مشارکت حتی با دبیر کل شدن رادیکال ترین گزینه مطرح هم دچار مشکلات هویتی می شود و جایگاه خویش در عرصه سیاسی ایران را از دست می دهد. هر چند با توجه به بافت و ترکیب نسبتا جوان بدنه و حتی مرکزیت جبهه مشارکت، امکان تحقق سناریوی دوم بعید به نظر میرسد.