گروه اندیشه: بعثت و خاتمیت موضوع سخنرانى حسن رحیم پور ازغدى، استاد دانشگاه و عضو شوراى عالى انقلاب فرهنگى بود که چندى پیش در جمع عده اى از علما و طلاب حوزه علمیه ایراد گردید. وى با تاکید بر این که در یک دهه آینده اتفاقات بزرگى در جهان و به ویژه در جهان اسلام اتفاق خواهد افتاد بر ضرورت درک این تحولات تاکید کرد.
بعثت و خاتمیت یعنى دیگر حرفى نمانده بود که خدا باید به بشر بگوید الا آنکه از طریق پیامبر اکرم گفت. آنچه که باید از طریق آسمان به ما مى رسید رسید. بعد از این عقل و تجربه و تلاش و مجاهدت در راستاى آموزه هاى پیامبر است که ما را در دنیا و آخرت به رستگارى مى رساند و اگر او پیامبرى براى همیشه و براى همه بشریت با هر نژاد و ملیت و جنسیتى است دلیل اصلى آن همین است که قبل و پس از ایشان دیگر هیچ کس نتوانسته و نخواهد توانست به اندازه اى که ایشان ارتقا گرفت بگیرد و نتوانسته و نخواهد توانست به اندازه آن حضرت که از عالم غیب خبر جدیدى آورد خبرى بیش از آنچه محمدبن عبدالله آورد بیاورد. منشأ همه برکاتى که بر جهان اسلام و بر بشریت باریده است بعد از اسلام ساحت قدس پیامبر اکرم است و منشأ همه شقاوت ها و بدبختى هاى ما مسلمانان انحطاط ها، ظلمت ها، فقر و فلاکتها، تفرقه ها و عقب افتادگى ها ناشى از دورى و فاصله گرفتن از تعالیم پیامبر اکرم است. این اصلى ترین جمله اى است که مى خواهم امروز به شما بگویم. همه آنچه را که مى خواهم بگویم برمى گردد به جمله اى که با شما در میان گذاشتم.
همه برکات از او است. قرآن یکى از برکات وجودى پیامبر اکرم است که اگر ایشان نبود دیگر هیچ ظرفى در این عالم نبود که ظرفیت آن وحى و ظرفیت آن مظروف را داشته باشد. اگر قلب پیغمبر نبود هیچ چیز دیگرى این ظرفیت را نداشت تا این تعالیم را بتواند به بشر منتقل کند.
یکى از برکات پیامبر اهل بیت او بود که اگر او نبود ما از اهل بیت او هم محروم بودیم، چون ما براى اهل بیت پیغمبر اصالتى مستقل از او قائل نیستیم. اگر کسى تحت عنوان فرهنگ شیعه یا ادبیات شیعه، اهل بیت پیغمبر یا قرآن را از پیامبر بالاتر بداند شیعه نیست. در فرهنگ شیعه اهل بیت پیغمبرمانند پروانه اى به دور شمع وجود خود پیغمبر اکرم است. اگر از على تا مهدى (ع) را برایشان احترام و اعتبار قائل هستیم به این دلیل است که آنها را اوصیاء پیامبر و مفسرین قرآن مى دانیم که جدا از قرآن و پیغمبر اصالتى ندارد.
همه این اصالتها مستند به نسل الهى و نسل پیامبر اکرم است. منشأ این برکت پیامبر اکرم است و اصل پیغمبر است و همه چیز فرع اواست. قرآن و عترت را پیامبر به مسلمانان سپرد و رفت و گفت مراقب باشید که بین قرآن و عترت جدایى نیافتد ولى متأسفانه جدایى افتاد و صدماتى را که مسلمین شیعه و سنى خوردند و داریم مى خوریم ناشى از جدایى انداختن بین قرآن و عترت است.
بعضى از جوامع اسلامى قرآن منهاى عترت را گرفتند و از روح قرآن دور افتادند و بعضى از جوامع قرآن و سنت پیغمبر را ترک کردند. گفتند ما شیعه اهل بیت هستیم قرآن و سنت در آن جوامع کم رنگ شد. نمى شود کسى شیعه اهل بیت باشد و قرآن و سنت پیغمبر در آن جامعه زنده نباشد. اگر جامعه اى از اهل بیت بدون قرآن و سنت حرف بزند با اهل بیت هم آشنا نیست براى اینکه اهل بیت شاخه اى روى ریشه قرآن و سنت پیغمبر هستند. این باعث شد که مسلمانان شیعه و سنى دچار انواع افراط ها و تفریط ها، غالى گرى ها، افراطى گرى ها و فاصله گیرى از دوست اصلى آموزه هاى پیغمبر یعنى عقل و عدل بشوند. عامل اصلى انحطاط ما مسلمانان در این دوران متاخر ترک عقلانیت اسلامى و عدالت اسلامى و فاصله انداختن بین قرآن و عترت است.
خاتمیت بحث بسیار وسیعى است. هنگامى که پیامبر اکرم را پیغمبرى براى همیشه بدانیم معنى آن این است که شما سه خصوصیت براى اسلام و تعالیم پیغمبر قائل هستید:
1- حقانیت
2- جامعیت
3- کمال
اینها به هم مربوط هستند اما سه چیز هستند. ما وقتى قائل هستیم که پیامبر اکرم خاتم الانبیا است و این دین خاتم الادیان است یعنى به حقانیت، جامعیت و کمال این دین و آموزه هاى اسلامى معتقد هستیم.
از نظر من بحث خاتمیت چهار سرّ دارد و باید از این چهار سرّ به آن نگاه کرد؛ یکى از سرهاى خاتمیت به شخصیت خود پیغمبر اکرم برمى گردد. یعنى کسى باید این وسط پیدا مى شد که قدرت انتقال را با ظرفیت انسانى داشته باشد و آن شخص شخص پیامبر اکرم بودند. قبل از او چنین ظرفیت و چنین شخصیتى نبوده است و بعد از او هم هیچ کس نمى تواند بالاتر از او ارتقا بگیرد و بالاتر از او به حقایق نگاه کند و مشرف شود. اشراف نبوى بالاترین اشراف است.
سر دیگر خاتمیت مخاطبان پیامبر بودند یعنى بشریت در دوره پیامبر در هزاره قبل به یک بلوغ نسبى رسیده است که قبل از آن نرسیده بود. در همان هزاره بود که خط ابداع مى شود و بشریت قدرت انتقال و نقل مکتوب آثار خودش را و تبادل و تفاهم فرهنگ و فکر و حفظ دستاورد هاى پیغمبر را پیدا مى کند. قبلا این گونه نبود.
ما باید خاتمیت را درست بفهمیم چرا که خاتمیت توسط مخالفان خاتمیت یعنى کسانى که جامعیت و حقانیت و کمال انسانیت را قبول ندارند و پیامبر را یک پدیده تاریخى مى دانند نه یک انسان و یک مرد الهى فراتاریخى تحریف مى شود. آنها خاتمیت را صریح انکار نمى کنند ولى آنرا تحریف مى کنند. مى گویند ما خاتمیت را قبول داریم به این معنى که دوره دین تمام شده است و ما خاتمیت را قبول داریم نه به معنى ختم نبوت تشریعى بلکه به معنى ختم دوره دین دارى و دیانت.
وقتى ما مى گوییم بشر در عصر پیامبر به بلوغ نسبى رسید اشتباه نشود. آنها که گفتند و مى گویند که بعد از پیغمبر بشر بالغ شده است و آدم بالغ و عاقل احتیاجى به مربى ندارد و ما دیگر فارغ التحصیل شدیم و دیگر احتیاجى به پیغمبر نداریم و خاتمیت یعنى اینکه دیگر بشریت از پیغمبر و دین بى نیاز است این معنى از خاتمیت تحریف خاتمیت است. خاتمیتى که مسلمانها به آن معتقدند این نیست. خاتمیتى که ما به آن معتقدیم و یک سر آن بلوغ نسبى بشریت است این است که بشریت به حدى در دوره پیغمبر اکرم رسید که مى توانست بشنود و بفهمد و این سر بزرگ الهى را حفظ کنند تا این میراث بماند. شما مى بینید همه ادیان قبل دچار تحریف گشتند و کتاب هاى آسمانیشان کم و زیاد گشت. اما دوره پیامبر اسلام دوره اى است که بشریت به حدى رسیده است که مى تواند قرآن را حفظ کند و دیگر نگذارد چیزى به قرآن اضافه و یا از آن کم بشود و بلایى که سر انجیل و تورات و عهدین و متون مقدس ادیان الهى قبلى آمد بر سر قرآن کریم بیاید. سر سوم خاتمیت خصوصیت تعالیمى است که پیغمبر آورده است. یعنى اصلا اسلام گونه اى طراحى شده است که ماندنى است و مى تواند ماندنى باشد. ابعاد ثابت و ابعاد متغیر دارد. عنصر اجتهاد و عقلانیت را به رسمیت شناخته است و مطابق با فطرت بشرى است. دو عنصر مهم در اسلام به عنوان ارکان اسلام تعبیه شده است که یکى عنصر عقل و عقلانیت و دیگرى عنصر قسط و عدالت است که این جزء ارکان آموزه هاى نظرى و عملى اسلام است و این دو جزء ارکان خاتمیت هم هست یعنى اگر اسلام منهاى عقل و منهاى عدل بود نمى توانست دین خاتم باشد. سر چهارم خاتمیت به اوصیاء پیامبر اکرم برمى گردد که اوصیاء خاصش اهل بیت ایشان هستند و اوصیاء عام پیامبر که علماى فاضل با تقوا و صالح دین و علماى عامل به دین هستند. یعنى زمانى که خداوند خاتمیت را در عصر پیامبر طراحى کرد روى علماى صالح حساب باز کرد. به عبارتى جزئى از پروژه خاتمیت علماى صالح هستند.
علماى مجتهد هستند که عنصر عقلانیت اسلامى را زنده نگه مى دارند و در دنیا پرچمدار عدالت اسلامى باشند. العلماء ورثه الانبیاء معنى آن همین بود. علما باید میراث انبیاء باشند و اگر علما وارثان انبیاء باشند عقلانیت دینى پرچم عقل و دیگرى پرچم قسط و عدالت اسلامى است و این دین باید همیشه دین خاتم باقى بماند سرش همین است. مطالعات اسلامى باید معطوف به عقل و عدل باشد اگر این نباشد خاتمیت حتما مشکل پیدا خواهد کرد و به بعضى از سوالات خاتمیت نمى شود جواب داد، چون یک دین جامد و منجمد نمى تواند دین همیشگى باشد و پیامبرش پیامبرى براى همیشه باشد. من مى خواهم به نکاتى بپردازم که اگر در مطالعات اسلامى ما رعایت شود کاملا مى تواند ثابت کند که رسول اکرم پیامبرى براى همیشه و دین او لیاقت و صلاحیت تربیت بشریت را دارد. به شرطى که عقلانیت اجتهادى در حوزه فکر و قسط و عدالت در مناسبات اجتماعى فراموش نشود.
اکنون که در محضر شما هستم، جهان تازه اى در حال ساخته شدن است. امت اسلامى دوباره در حال تکوین است و در امتداد بعثت این امت دوباره دارد مبعوث و برانگیخته مى شود. شرایط فوق العاده حساسى براى جهان اسلام مى گذرد. بعد از قرن ها سکوت و مرگ جهان با استفهام و تفهیم و یک مقدارى نگرانى این بیدارى را تعقیب مى کند. همه دنیا فهمیده اند که امت اسلام یک جورى دارد تکان مى خورد و یک اتفاقاتى دارد مى افتد. این اتفاق چه ابعادى خواهد داشت و چه آثارى براى دنیا خواهد داشت هنوز معلوم نیست اما همه فهمیده اند که مسلمانان دارند تجدید نظر مى کنند. این اتفاقات بزرگ و جهانى است و ما به سرعت در حال حرکت هستیم و در این شرایط، فکر ما هم باید سریعتر حرکت کند والا از شرایط زمان عقب مى مانیم. اکنون یک اتحادیه خودجوش معرفتى و اخلاقى و سیاسى در سطح جهان بین جوانان مسلمان در کشورهاى مختلف از قلب اروپا تا آسیاى میانه، از خاور دور تا شمال آفریقا، از جزیره العرب تا کشورهاى شمالى همه جا بین مسلمان ها این حرکت و نهضت شروع شده است. حرکت هاى پراکنده اى که دارد بهم وصل مى شود و بهم نزدیک مى شود. موتور تاریخ دوباره روشن شده است. موتور جهان اسلام و تاریخ اسلامى در حال روشن شدن است و درهاى بسته دارند باز مى شوند. لحظه هاى بزرگى که تقدیر بشر را مى رساند همه اینها دوباره تجدید شدهاند.
اینها برکت نهضت عظیم تربیتى و اجتماعى است که به دست بزرگترین انسان تاریخ یعنى حضرت محمدبن عبدالله(ص) ایجاد شده است. در این میان شما به عنوان طالبان علم و دین و به عنوان نسل جدید علماى اسلام در این دوره خاص وقتى وارد صحنه نظریه پردازى دینى و تبلیغ و تبیین دین مى شوید باید بدانید که جهان اسلام تا دهه دیگر گام هاى خیلى بلندى را برخواهد داشت. اتفاقات خیلى بزرگى در ده سال آینده در جهان اسلام خواهد افتاد و شما باید در دوران این حادثه ها مشعل پیامبران را به دست گیرید و پرچم آنها را برافرازید. اگر حساسیت این دوران را نفهمید از قافله عقب مى مانید و به وظیفه تان نمى توانید عمل کنید چون کسى که نمى فهمد چه اتفاقى مى افتد حتما نقش خودش را در این اتفاق نمى تواند درست ادا کند. اتفاقى که دارد مى افتد این است که مسلمانها دارند دوباره وارد روشنایى مى شوند و این به معناى تمام کلمه یک تولد مجدد است و یک رنسانس بزرگ با جهت گیرى توحیدى در جهان اسلام دارد اتفاق مى افتد. درست در جهت عکس منافع کانون هاى قدرت و ثروت و رسانه هاى تبلیغى جهان که گوشت ملتهاى مسلمان لاى دندانهایشان گیر کرده است. کاملا واضح است که این دفعه صداى مردم و صداى جوانان دیگر قطع نخواهد شد. این صدا خفه شدنى نیست و نسل جدید جهان اسلام با این صداى قاطع و بدون لرزش دارد به جهان اعلام مى کند که ما آمده ایم تا جهان را تغییر دهیم و این دفعه تا مسیر تاریخ را عوض نکنیم نخواهیم نشست.
اگر امام توانست یک دنیاى شکاک را به نیروى صراحت و صداقت و با زبان فطرت به خودش متوجه کند ما سر آن را باید بفهمیم. سر پیروزى فرداى ما هم به زبان فطرت حرف زدن است. چند وقت قبل یکى از دانشگاهیان آلمان مى گفت این جراتى که امام نشان داد ابهت غرب را شکست فقط در داخل مسلمانها موثر نبود حتى به ما اروپایى ها و به ما آلمانى ها یاد داد که مى شود به امریکا اعتراض کرد. مى گفت ما هم جرات انتقاد و اعتراض را از دست داده بودیم. به ما هم یاد داد که ما هم برگردیم ما هم مى توانیم حرفهایى بزنیم.
آنچه ما و شما به عنوان علماى فرداى دین باید به آن توجه کنیم این است که دین را و مضمون دکترین مبعث را دوباره به تناسب شرایط امروز تعریف کنیم و ببینیم که دنیا اول دین را چگونه تعریف مى کند. این اولین سوال ما است و بعد بدانیم هدف اصلى اسلام که گسترش توحید است توحید نظرى و توحید عملى بدون گسترش عقلانیت اسلامى و عدالت اسلامى امکان ندارد و تمام درسهایى که شما مى خوانید باید یک پاى آن در حوزه عقل اسلامى و پاى دیگر در حوزه عدل اسلامى باشد و الا فقه، کلام، اخلاق، تفسیر، فلسفه و منطق تبدیل به سرگرمى هاى فردى ما مى شود و مشکلات بزرگ جهان اسلام را نمى تواند حل کند. غرب دین را چگونه تعریف کرده است دوستان مى دانند که امروزه در آکادمى ها و دانشگاه هاى دنیا به تبع غرب دین در پنج حوزه و به عبارتى دیگر در هفت حوزه مطالعه مى شود. اولا آن تعریف خاصى که آنها از دین دارند شامل بت پرستى و عرفان سرخپوستى تا اسلام و یهودیت و مسیحیت مى شود. همه اینها در دیدگاه دین شناسى مدرن به یک معنى دین است. یعنى به همان معنایى که سرخپوستها دور آتش مى رقصند و یا بت پرستان در برابر بت آن را هم مى گویند معرفت و عرفان عرفان ناشى از مارى جوآنا و حشیش آن هم یک جور حال کردن و مکاشفه است حالا بنده که تجربه نکردم ولى آنها که تجربه کردند عرض شود که خیلى احساسات عجیب و غریبى داشته اند نوشته اند بعدا آنها همان را هم مى گویند عرفان روحى است که به انبیاء نازل شد بخصوص وحى که به خاتم الانبیاء نازل شد آن را هم معنویت و دین و عرفان مى گویند اینها همه در این بعد در چند حوزه راجع به دین مطالعه کردند و همه آنها هم فرض اولیه شان این است که ادعاى اصلى دین دروغ است. ادعاى اصلى مبعث که خداوند مبعوث کرده انسانها را این دروغ است. حالا که این دروغ است پس ببینیم دین چیست بعد مى گویند که یک عده مى شوند فنومنالوژیست و مى آیند در حوزه پدیدارشناسى راجع به دین مطالعه مى کنند. دین به عنوان یک پدیده حالا مى گوید با قطع نظر از حق و باطلش ولى واقعا نظرشان این است که اصلا حق نیست پیش فرض و مفروض اولیه شان این است که حق نیست چون اگر حق بود دیگر بحث هاى بعدى را نباید بکنند اگر اینها را عین عقل و حق مى دانید دیگر بحثهاى بعدى معنى ندارد یک عده هم تحت عنوان پدیدارشناسان یا فنومنالوژیست ها مى آیند به اصطلاح مطالعه تطبیقى ادیان در حیطه ایده ها و آن تظاهراتى که ادیان در طول تاریخ داشتند براساس تاریخ دین بحث مى کنند. یک عده مورخ دین هستند که کاملا مى آیند راجع به تاریخ دین بحث مى کنند و جریان یک حوزه از دین شناسى را در غرب فلسفه دین مى گویند که باز بنا بر ادعاى خودشان تحلیل عقلى ریشه هاى دین و زبان دین است و جدال عقلى در باب مدعیات دینى است یک حوزه حوزه روان شناسى دین است یک حوزه جامعه شناسى دین است اینها حوزه هاى اصلى است که دارند در غرب و دنیا درباره آن مطالعه مى کنند. پیش فرضهاى اصلى آنها در مورد دقت ادیان و فرهنگ هاى معنوى و مادى یکى است مساله باستان شناسى دین و مردم شناسى به این پنج تا اضافه مى شود. در مجموع در پنج یا هفت حوزه معرفتى راجع به دین اینها بحث مى کنند فرض اصلى آنها هم همین است که عرض کردم آن وقت خود آنها چند جریان شدند و چند رویکرد هستند ما مبحث را با توجه به این رویکردها باعث شد که دوباره بشناسیم یعنى تعریف بعثت و مبعث را با توجه به این چند رویکردها بایستى تعریف کنیم و پاسخ اینها را بدهیم. من البته الآن نمى خواهم وارد این بحث خاص و تخصصى بشوم یک فقط اشاره مختصرى به چهارتا و پنج تا مى کنم اسم هاى آنها را بگویم و از این مساله عبور کنم یک جریان جریانى است که نگاهشان به دین یعنى کارکرد دین را به اصطلاح در جامعه بشرى بررسى مى کنند مى گویند ما درگیر جوهر و ریشه دین نمى شویم و به حقانیت آن هم کار نداریم از بیرون نگاهش مى کنیم و امروزه یک عده در حوزه روان شناسى این کار را مى کنند مثل ویلیام جیفر یونگ، یک عده هم در حوزه جامعه شناسى و اجتماعى بحث مى کنند مثل مارکس و یک بخش هم که الآن سنت لیبرال را در دنیا تشکیل مى دهند یک جریان کلى دیگرى است که خودشان به آن مى گویند شهودى عاطفى همین جریان ها و بحث هایى که به آن مى گویند نگاه هرمنوتیکى به دین کسانى مثل دیلتاى.
همه این جریان ها دقیقا در این قضیه مشترک هستند که دین ربطى به عقل ندارد یعنى تفکیک عقل از وحى، تفکیک حق از تکلیف، تفکیک معاش از معاد، تفکیک دین از حکومت و جداکردن اخلاق از اقتصاد و اینها تقریبا چیزى است که اغلب رویکردها روى آن توافق دارند این مطالب درست در نقطه مقابل نظریه پیامبراست به عنوان یک نظریه انسان شناسى و دین شناسى درست در نقطه مقابل همه اینها است. نکته دوم یک جریان تحت عنوان روشنفکرى داریم و فقط منحصر به ایران نیست در کشورهاى اسلامى دیگر هم کم و بیش وجود دارد حالا در بعضى کشورها مثل مصر، لبنان، هند، پاکستان و خاور دور مى تواند فعالتر باشد. در بعضى کشورها ممکن است مخفى تر باشد و خیلى علنى نباشد یک جریانى تحت جریان سالم روشنفکرى دینى را نمى گویم چون معتقد هستم که یک جریان سالم روشنفکرى دینى متد درست از دین در چارچوب کتاب و سنت ضرورى است که البته نمى تواند جدا از تفکر حوزه اى باشد، اما یک جریان دیگر هم قلابى به نام روشنفکرى دینى در کشورهاى اسلامى در حدود دویست سال اخیر بوجود آمده که محصول ترجمه است ترجمه نه فقط از فلسفه غرب بلکه از الهیات غرب و بخصوص از الهیات لیبرال مسیحى در دروان متاخر که تحت عنوان کلام جدید هم ،30و40و50 سال است در جهان اسلام و ،10و20سال است در ایران با تاخیرى فرهنگى با ،20و30سال تاخیر دارد تزریق مى شود. اینها یک جریانى هستند که عرض کردم پنج شش جریان فکرى راجع به دین است همین ها دارند آنها را بومى و ترجمه مى کنند براى جهان اسلام و دائما براى ما تجزیه و ترکیب مى کنند که ما شیرفهم بشویم که آقا دین این است نه اینکه تا حالا شما مى فهمیدید در قرآن و سنت هست این جریان است که من یک جایى عرض کردم که اینها بند نافشان به ترجمه بسته است یعنى اگر شما سوراخ ترجمه را بگیرى نفسش بند مى آید. یک ضرب المثلى است مى گوید که اگر گربه سبیلش را بچینى و ولش کنى روى دیوار تعادلش را نمى تواند حفظ کند یا این طرف یا آن طرف این نوع روشنفکرى اگر سبیل ترجمه اش را بزنى تعادلش را از دست مى دهد. چند سال ترجمه قطع بشود اینها باید دیالیز بشوند، با ترجمه دارند دیالیز مى شوند نمى توانند به حیات عادى خودشان ادامه دهند. این گفتمان روشنفکرى قلابى است که در جهان اسلام هست و در ایران ما هم بیش از صدسال است که مى خواهند در این جامعه رفرم بکنند و ملت ما را اصلاح بکنند در حالیکه همین حرفهاى قدیمى را غرب در بسته بندى جدید به ما مى دهند مثل آدمهاى هیپنوتیزم شده هیپنوتیزم که مى دانید چیست یک پاندلى را جلوى چشم مى رقصانند و او به خواب مى رود و همین طور این جامعه روشنفکر در جهان اسلام هیپنوتیزم شده و به خواب فرو رفته است و خوابشان کردند و بعد به آنها فرمان خودکشى دادند و آن وقت آنها آن خودکشى شخصى را به خودکشى ملى تبدیل کردند یعنى ملت خودشان را هم همفرمان با این دکترین کردند.
من نمى خواهم روشنفکرى را نفى بکنم، امروزه هم روشنفکرى دینى سالم ضرورى است.
در رنسانس جدید جهان اسلام ما معتقد هستیم که پیدایش این نوع روشنفکرى ضرورت دارد اما با پایه هاى فکرى درست، براساس همین متد جواهرى و اسلام شناسى به متد درست ولى روشنفکرى اگر در غرب زاییده آزادى و آگاهى بود که واقعا هم در مواردى بود اما در کشورهاى اسلامى متاسفانه زاییده استعمار بود و براى توسعه اقتدار آنها و براى توجیه تسلط آنها بر منابع ما بود و در جامعه ما یک بیمارى وجود دارد که به آن مى گویند اسکیزوفرنى، مى شود گفت که این نوع روشنفکرى قلابى دینى یک بیمارى دو شخصیتى است و چارچوب این نوع بیمارى است یعنى دو شخصیتى است و یک جور دوگانگى در طرز فکر آنها وجود دارد. خودشان هم گاهى نمى دانند و بار سنگین این دوگانگى را صد و بیست سال است دارند حمل مى کنند از مذهب حرف مى زند در حالى که مى خواهد سر به تن مذهب نباشد. ما گرفتار یک چنین موجوداتى هستیم متاسفانه که یک شکاف بنیادین فرهنگى را بر دوش خودشان حمل مى کنند و این پارگى فلسفى و معرفت شناختى را مى خواهند در جامعه خودشان هم تحمیل کنند که بین اسلام و غرب و مذهب و ماتریالیزم سرگردانند و نه فقط خودآگاه نیستند بلکه معمولا از غرب هم عمیقا آگاه نیستند و از دین معمولا با تاخیر فرهنگى و تاخر تاریخى آگاهى شان نسبت به مفاهیم غربى یک جور انتقاد اندیش ویک جور کج تابى به اصطلاح براى اینکه عقاید ناهمساز را کنار هم بنشانند و با هم گره بزنند مى کنند و این یک عذاب الیمى است هم بر خودشان و هم بر ملتهایشان دارند تحمیل مى کنند و سرشان را بالا مى گیرند در حالى که پیام آور ذلت هستند و یک نظریه هایى باید گفت.
بسیارى از نظریه هایى که ترجمه مى کنند ترجمه آب برداشته و گندیده اى است که اینها را از به سرقت یا تکدى و یا گاهى از داخل مزبله هاى روشنفکرى غرب پیدا مى کنند مى آورند اینجا، در زرق و برق مى پیچند و توى بازار سیاه به ما غالب مى کنند. به قول یکى از روشنفکران سالم و منتقد در ایران که ایشان تعبیر قشنگى داشت مى گفت که روشنفکرى در کشورهاى شرقى و اسلامى یک شغل نان و آبدارى شده است که شغل اصلى آن نه تفکر و نه تولید اندیشه هاى نو است بعد کار اصلى آن لوله کشى است، لوله کشى مفاهیم از رده خارج شده در غرب به جهان اسلام شد که گاهى با تاخیر 200یا 300سال بعد گفت که اینها حواسشان نیست وقتى که نقد مى زدند گاهى اوقات به فاضلاب فرهنگ غرب سرباز مى کند نه به جاهایى خوب، فرهنگ غربى همانها را هم وقتى دارند چشم بسته مى آورند و تحویل مى دهند و یک عده هم اینجا تحویل مى گیریم و جسارت اعتراف به اشتباهات پى در پى تاریخى شان را هم ندارند اینها مقصرترین افراد هستند در عقب نگه داشتن براى اینکه به ملتها و نسل جوانشان مرتب مى گویند که ما فکر نمى کنیم، ما نباید فکر کنیم ما حق تولید نظریه نداریم. تا شما مى گویید اقتصاد اسلامى جامعه شناسى اسلامى، حقوق اسلامى، حکومت اسلامى مى گوید اینها حرف مزخرفى است اسلام چه ربطى به اینها دارد همین که از غرب آمده است علم محض است، آنهایى را که علم محض است ما مى گوییم که باید بیاموزیم. حتى از کافر و منافق باید علم آموخت اما خیلى از چیزهاى آن علم محض نیست نظریات غلط غیراسلامى است که به ما غالب کردند یک زمانى مى گفتند مارکسیزم عین علم است هرچه مارکسیستى علمى است حالا مى گویند هر چى که تابع فرهنگ مدرنیته لیبرالى سرمایه دارى غربى است آن علمى است و ناچاریم از اینکه آن را بپذیریم این نوع روشنفکران معمولا دلالان خوبى هستند نه در سطوح تولید فکر در دنیا حضور ندارند و تازه روشنفکران موفق جهان سومى کسانى بودند که توانستند براى حرفهاى خیلى معمولى غربى یک بازار سیاه در شرق درست بکنند و یا یک تعداد دست فروشان فرهنگى بیشترى را در این زمینه فعال بکنند. خوب این خطر روشنفکرى را در پیش توافق داریم آیا اگر این خطر دین شناسى ترجمه اى و دوگانگى شخصیتى در این تیپ را اینجا مى پذیریم؟ حالا به خطر اصلى مى خواهم اشاره کنم که مفاصلش حوزه هاى علمیه اسلامى و روحانیت اسلامى و شیعى وما و شما هستیم. خطر اصلى را من در روشنفکرى انحرافى نمى دانم بلکه خطر اصلى را در توقف و انجماد تفکر دینى خودمان مى دانم براى اینکه این تجمد قشرى گرى که بیاید بلافاصله بدعت و بدعت گذارى کند این جمله را خواهش مى کنم گوش کنید به نظر من این جمله کلیدى و مادر ارتداد تحجر است. هرجا جامعه اى که قشرى گرى و سطحیت و جمود در آن بیشتر است امکان ارتدادهاى بزرگ جسارت هاى بزرگ و انحراف هاى بزرگ در آن جامعه خیلى بیشتر است. تحجر مادر ارتداد است و خطر اصلى اسلام است که خاتمیت پیغمبر را ممکن است زیر سوال ببرد. ترک اجتهاد تحجر و قشرى گرى است اگر موتور اجتهاد همیشه روشن باشد محال است که جریانهاى ارتدادى و بدعت گذار روشنفکرى غرب گرا و روشنفکرى شرق گرا حتى اگر به وجود هم بیاید اصلا مشترى پیدا نخواهد کرد کسى دنبال آن راه نمى افتد کسى زیر پرچم آن سینه نخواهد زد، کسى دنبال مارکسیزم و لیبرالیزم راه نمى افتد. وقتى که علماى اسلام پاسخ سوالات نظرى و عملى را به موقع ندهند منطقى و شفاف نگویند اگر پاسخ درست و به موقع برسد هیچ بازار دیگر جلب نخواهد شد این مساله اى است که ما و شما باید بفهمیم.