تاریخ انتشار : ۲۴ تير ۱۳۸۸ - ۱۱:۵۹  ، 
کد خبر : ۱۰۰۸۱۳

روش نو در مواجهه با طالبان

اشاره: کابینه نومحافظه کاران همواره جنگ 2001خود در افغانستان را الگویى موفق معرفى کرده اند. جورج بوش و همکارانش پاسخ بسیارى از منتقدانشان را با استناد به نتیجه این جنگ داده اند. گویى تنها آتش بمب هاى ارتش ایالات متحده بود که توانست منطقه و مردم افغانستان را از شر وجود حکومت و فرقه اى سرکش خلاص کند. اما اکنون پس از پنج سال از آن فتح بزرگ، ناامنى به افغانستان بازگشته است. طالبانى که رهبران آمریکا از زوال و فروپاشى آن خبر داده بودند، در هیأت یک اپوزیسیون مسلح قد برافراشته اند. درگیرى هاى چند روز اخیر نیروهاى ناتو با این گروه شاهد این مدعاست. طالبان با تنگ کردن عرصه براى ائتلاف نیروهاى موسوم به ایساف یک علامت سؤال جدى مقابل استراتژى امحاى تروریسم دولت بوش قرارداده اند. به هر روى، این حوادث اکنون دستمایه تحلیل ها و بحث هاى تازه اى در رسانه هاى آمریکا شده است، به گونه اى که مفسران سیاسى این کشور با عبور از استراتژى نظامى نومحافظه کاران در افغانستان به روش هاى جدیدى در شناخت و مقابله با گروههایى مانند طالبان مى اندیشند و از رهگذر این بازنگرى براى تصمیم گیران فرداى واشنگتن توصیه ها و پیشنهادهاى جدیدى دارند تا در افغانستان و عراق راهى متفاوت از تجربه پیشین دنبال شود. گزارشهاى نیوزویک از همین منظر حاوى نگاه جدید محافل آمریکا در رویارویى با طالبان است.

اگر جنگ و نزاع هاى سخت 5سال گذشته در افغانستان هیچ نتیجه اى در برنداشته است، حداقل این نکته را ثابت کرده است که طالبان و حامیانش را نمى توان به مدد ابزار جنگى مغلوب کرد و در این راه باید وسیله کارآمدترى را جست.
به عبارتى مقابله با یاغى گرى نیاز به ادوات و ابزارى مکمل مثل: فشارهاى نظامى، روش هاى قضایى و مکانیزم هاى بین المللى دارد اما کلید نهایى براى چنین مبارزه اى تنها یک چیز است: «توافقات سیاسى». در افغانستان نیز باید این کلید را در گفت وگو با طالبان جست وجو کرد.
نزدیک به نیمى از مردم افغانستان پشتو هستند، قومى که خیلى زود تحت سیطره طالبان قرار گرفتند و تبدیل به سربازان و حامیان آنها شدند. بعداً نیز وقتى نیروهاى غربى وارد افغانستان شدند، این پشتوها بودند که بیش از دیگر قوم هاى این کشور مقاومت نشان دادند. اگرچه گفته شده که طایفه هاى اصلى این کشور احساس مشترکى درباره ناتو، 39عضو ISAF دارند اما بسیارى از افغان ها چندان دل خوشى از ناظران انگلیسى و پیش از آنها روسى ندارند.
طالبان در ابتدا مورد تنفر بیشتر غیرپشتوها بودند. این گروه بعداً تلاش کرد از راه بازگرداندن امنیت به افغانستان در سرزمینى که پس از فروپاشى اتحاد شوروى دستخوش آشفتگى ها شده بود، نظر مخالفانش را تغییر دهد اما این تلاش ها نتیجه نداد و در اواخر دهه 90طالبان مفهومى معادل «بى رحم و شقى» پیدا کرد.
اما در شرایط کنونى باید بررسى کرد و دید چرا بسیارى از افغان ها در حال حاضر ترجیح مى دهند بدون اینکه حمایتى از طالبان نشان دهند، چشم شان را بر روى حضور آنها ببندند. به راستى آیا این به دلیل حضور نه چندان مؤثر و حتى نسنجیده اروپایى ها و تصویر شیطانى آنها نیست؟ به یک مثال توجه کنید: بارها از واژه «نیروهاى ضد وحدت ملى» استفاده شده است. این واژه اى است که معمولاً در جایى به کار مى رود که جنگ و خونریزى وجود داشته باشد اما وقتى این واژه در مورد افغانستان به کار برده مى شود، معناى خودباختگى را مى دهد.
با این اوصاف، اکنون طالبان مورد حمایت پشتوها است. در این میان حزب اسلامى (شاخه دیگر از جریان پشتوها) تحت رهبرى «گلبدین حکمتیار» نسبت به گرفتن قدرت خودش تمایل پیدا کرده است.
از نظر هر دو گروه ـ طالبان و حزب اسلامى حکمتیار ـ گروه القاعده بیشتر دوستى پولدار و منبع رفاه است تا یار و یاورى ایدئولوژیک ضمن آنکه این دسته از پشتوها آن حس ناخوشایندى که جماعت افغان ها نسبت به اعراب دارند را در آنها برنمى انگیزد. نکته دیگرى هم باید در شناخت طالبان لحاظ کرد دقیقاً مثل افغانستان که دچار شکاف ها و اختلافات قومى است. در اینجا نیز هر گروه زیرمجموعه هایى بسیار با ویژگى هاى پیچیده و تعصبات خاص دارد. تعصباتى مثل ایل، تبار یا روابط خویشاوندى.
وجود اهداف ضدو نقیض و سلیقه هاى مختلف در راه کسب رفاه باعث ایجاد زمینه اختلاف مى شود کمااینکه همین رشته اختلافات موجب از بین رفتن پناهگاه آنها در افغانستان و یا از دست دادن پایگاه هاى سنتى شان در پاکستان شده است.
مسأله دیگرى که باعث پیچیدگى شناخت طالبان مى شود رابطه آنها با جریان هاى قاچاق به ویژه شبکه هاى قاچاق موادمخدر تا زمانى که غرب استراتژى اى جدى در مبارزه با مواد مخدر دنبال نکند نخواهد توانست صف شورشیان و جنگجویان را از شبکه هاى قاچاق تفکیک کند.
فقط با تکیه بر یک استراتژى فراگیر است که مى توان قدرت و نفوذ اربابان موادمخدر در حوزه سیاست افغانستان را کنترل کرد یا از پیوند جریان هاى سیاسى با شبکه هاى تولید و توزیع موادمخدر جلوگیرى کرد.
در اینجا است که لزوم شناخت بیشتر طالبان آشکار مى شود و اینکه ببینیم آیا طالبان گروهى مذهبى افراطى هستند، چیزى که واشنگتن به آن اصرار دارد و یا گروهى برآمده از افراطیون فرقه اى و پشتوهاى ناسیونالیست؟
با وجود این، اخیراً یکى از افسران ارشد آمریکایى به این نکته رسیده و بیان داشته است که حالا بهتر است کمتر به ایدئولوژى طالبان بیندیشیم و بیشتر به این توجه کنیم که چگونه مى توان در برابر آن تاب آورد و این دشمن مشترک را درک کرد و با آن مقابله کرد. وى لازمه چنین چیزى را انتخاب افراد سیاسى هوشمند و خبره مى داند که قادر به بهره گیرى از روش هاى گفت وگو و تعامل با طالبان در سطح فراگیر باشند.
از اکتبر 2000ملاعمر به مذاکرات مستقیم با ائتلاف نیروهاى شمال با واسطه سازمان ملل تمایل نشان داد و سعى کرد به این وسیله جنگ هاى داخلى را متوقف کند. اما این قصد او در همان ابتداى راه ناکام ماند زیرا در همان زمان حمله القاعده به ناو جنگى آمریکا صورت گرفت و از پى این حادثه آمریکا این گونه برداشت کرد که افغانستان کشورى حامى تروریست ها است که «اسامه بن لادن» آن را به این سو و آن سو مى کشاند.
با افزایش بیش از حد آمار کشته ها در افغانستان باید به این نتیجه رسیده باشیم که دیگر زمان برخورد با طالبان نیست اکنون شاید براى غرب بهتر آن باشد که اصول اولیه مبارزه با شورشیان را مرور کند. اصل اولیه این است: شناسایى دشمن.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات