تاریخ انتشار : ۲۱ تير ۱۳۸۸ - ۱۰:۲۳  ، 
کد خبر : ۱۰۰۸۳۶

این شکست آمریکا بود، نه فقط بوش!


اعلام نتایج انتخابات آمریکا زلزله ای عظیم بود که آمریکا را لرزاند و نخستین پس لرزه های آن باعث برکناری « رونالدرامسفلد » وزیر جنگ آمریکا و سست شدن جایگاه « جان بولتون » سفیر دائم این کشور در سازمان ملل شد که به نظر می رسد اعلام نام جایگزین بولتون با تاخیر همراه باشد.
اگرچه رسانه های آمریکائی و غربی سعی دارند نتایج انتخابات اخیر آمریکا را به منزله شکست بوش و جمهوریخواهان و پیروزی دمکراتها تلقی کنند لکن واقعیت این است که آنچه رخ داده شکست مطلق آمریکا بوده و اگر به درستی قضاوت کنیم در جامعه آمریکا « طرف پیروز » در این حادثه دیده نمی شود.
در میدان عمل هیئت حاکمه در آمریکا (هم دمکراتها و هم جمهوریخواهان ) هر دو بی اعتبار شده اند لکن اگر بخواهیم در سهمیه بندی ها رعایت عدالت را کرده باشیم . انصافا سهم و نقش جمهوریخواهان در این شکست ها بدون تردید بیشتر و موثرتر بوده و هست . ممکن است کسانی در اصل پذیرش این ادعا که این شکست بزرگ برای آمریکا بوده و دمکراتها و جمهوریخواهان هر دو در این شکستها شریکند قدری تردید داشته باشند. سئوال اینست که چگونه می توان به این تردیدها پایان داد و چگونه می توان دریافت که این یک بی اعتباری عمومی برای آمریکاست که صرفنظر از جناح بندیهای رایج سیاسی در این کشور بایستی به آن نگریست؟
نکات مهمی در این زمینه وجود دارد که قویا لازم است به هریک از آنها بصورت متمرکز بیندیشیم:
1 ـ فراموش نکنیم که تهاجم وحشیانه ای که علیه عراق صورت گرفت در آغاز کار دقیقا مورد تایید هر دو حزب اصلی آمریکا بود و نه تنها کوچکترین مخالفت قابل ذکر علیه آن در مجلس نمایندگان و سنا صورت نگرفت بلکه هر دو جناح عمده سعی کردند همبستگی جمهوریخواهان و دموکراتها را تحت عنوان مجعول « مبارزه با تروریسم » اعلام دارند.
بعلاوه دموکراتهادر مجلس نمایندگان و سنا همواره در مراحل تدوین و تصویب بودجه های پیشنهادی بوش برای هزینه کردن در عراق بیشترین همکاریها را با جمهوریخواهان انجام داده اند و در واقع طرح نومحافظه کاران در عراق بدون همکاری و همراهی دمکراتها امکان اجرای عملیاتی خود را از دست میداد. به عبارت روشن تر در تهاجم آمریکا به عراق و اشغال این کشور دمکراتها نیز شرکای جرم بوش و جمهوریخواهان محسوب می شوند و شکست در عراق شکست دموکراتها نیز هست و در مقیاس عمومی بایستی آنرا شکست آمریکا تلقی کرد. اضافه بر آن بوش و دستیارانش تقریبا تمامی تصمیمات کلیدی خود در قبال مسائل عراق را با رهبران دمکرات هماهنگ می کردند و در بدترین شرایط دستکم به آنها اطلاع می دادند که درصدد انجام چه شاهکارهائی هستند.
2 ـ دمکراتها در طول دوران پرحادثه ای که اشغال عراق بوجود آورد عموما در بالاترین سطوح سیاسی از سیاستهای بوش درعراق حمایت و استقبال کرده بودند لکن در مقاطع مرتبط با مناظرات انتخاباتی و صرفا در جهت بهره برداریهای سیاسی ـ تبلیغاتی علیه رقبای سیاسی خود به برخی نکات محدود از سلسله فجایع روزمره در عراق اشاره کرده اند و فقط با کلی گوئی سعی کرده اند که بنفع خود از این جریانها سود ببرند ولی هرگز برای به تصویر کشاندن فجایعی که عراق مظلوم را در کام خود گرفته و صدها هزار قربانی به همراه داشته در فکر افشاگری نبوده اند.
3 ـ اگرچه این روزها جمهوریخواهان در موضع انفعالی قرار گرفته اند و با قبول شکست خود سعی دارند چنین وانمود سازند که حاضر به تغییر مسیر حرکت در عراق هستند ولی واقعیت این است که عمق فاجعه در عراق بسیار عظیم تر از آن چیزی است که منعکس شده و می شود. دمکراتها اگرچه با کسب اکثریت در « سنا » و مجلس نمایندگان در موقعیت بهتری قرار گرفته اند و « مدیریت بحران » به دست آنها افتاده است ولی آنها درصدد جبران مظالمی که بر ملت عراق و سایر ملتهای منطقه رفته است نیستند بلکه فقط درصدد بهبود بخشیدن به وجهه و اعتبار آمریکا نجات جان سربازان آمریکائی و جلوگیری از بهدررفتن بودجه عمومی آمریکا در عراق هستند.
خوبست حاصل جمع تبلیغات رسانه ای و حزبی در آمریکا درباره عراق را یکبار دیگر از همین زاویه دید مرور کنیم . در آن صورت خواهیم دید که این انتقادات بعضا شدید علیه بوش صرفا بر حول چند محور خاص متمرکز است از جمله:
بوش متحدین آمریکا را نادیده گرفته بودجه عمومی آمریکا را در عراق به هدر داده 300 میلیارد دلار از بودجه را در عراق بیهوده هزینه کرده ارتش آمریکا در عراق را بی هیچ برنامه مدونی درگیر و بلاتکلیف ساخته بیش از 2 هزار نظامی آمریکائی را به کام مرگ فرستاده درباره مبارزه با تروریسم بی برنامه است حیثیت آمریکا در جهان را خدشه دار کرده و به قول واشنگتن پست یک فصل طولانی از ناامیدی شکست و حیرت را به وجود آورده است.
اکنون خوبست دومین فهرست را مرور کنیم تا به این نکته اساسی پی بیریم که خسارات وارده بر اثر ندانم کاریهای بوش و دستیارانش بر عراق و نیز آثار و تبعات سیاستهای بوش بر زندگی مردم عراق چگونه است فجایعی که در فهرست نخست به آنها کوچکترین اشاره ای نشده است . بیائید آنها را با یکدیگر مرور کنیم:
کل زیر ساخت ها و تاسیسات زیربنائی عراق تعمدا ویران شده و عراق را دستکم برای 50 سال به عقب رانده حرج و مرج بعنوان توجیهی برای اثبات ضرورت ابقای حضور اشغالگران در عراق بر همه جا تعمدا حاکم شده دستکم سیصدهزار نفر در سراسر عراق جان خود را از دست داده اند و حدود 700 هزار نفر قربانی در سراسر جان خود را از دست داده اند و حدود 700 هزار نفر مجروح و معلول برجا مانده استت . فقر بیکاری گرسنگی و ناامنی سراسر عراق را فرا گرفته عملیات تروریستی بصورت یک پدیده عادی درآمده و روزانه دهها و بلکه صدها قربانی می گیرد که هر بار فقط ضرایب و تعداد قربانیان تغییر می کند. هیچکس در عراق صاحب هیچ چیز نیست و اشغالگران سعی کرده اند با تحمیل بدترین شرایط ممکن مردم را خسته ناامید و منفعل سازند.
آیا در رسانه های آمریکائی و در اظهارات رقبای انتخاباتی این موارد هم اشاره ای شده یا می شود حتی افشاگری غیرمنتظره علیه شکنجه ها و کشتارها در زندان ابوغریب هم بنحوی مهار شد و مقرر گردید که بخاطر مصالح آمریکا و حفظ امنیت ملی و حفظ جان نظامیان آمریکائی هیچ کس مجاز به پرداختن به این مسائل نباشد. نکته جالب اینکه حتی دمکراتها هم در این زمینه با بوش و دستیارانش هم عقیده هستند و با امتیاز دادن به کاخ سفید در این مقوله در جای دیگری از آنها امتیازات بیشتری را دریافت کرده‌اند.
4 ـ یک کمیته ویژه تحت عنوان « گروه تحقیقات و مطالعات عراق » که مدتهاست سرگرم بررسی وضعیت آمریکا در عراق است این روزها نقش عمده تر و پررنگ تری را برعهده گرفته است . این گروه که متشکل از برخی چهره های برجسته هر دو جناح سیاسی آمریکا و همچنین چهره های مستقل است وظیفه دارد راهکارهای قابل قبول برای خروج آمریکا از بن بست عراق را پیشنهاد کند. اما همچنان اصلی ترین چارچوب ارزیابی و جمع بندی نتایج بررسی ها این است که چگونه منافع آمریکا حفظ شود و ارتقا یابد.
معنی صریح این عبارت این است که حتی این تیم هم دقیقا در همان مسیر غلط گذاشته قرار است حرکت کند و بدون درنظر گرفتن سرنوشت قربانیان فجایع اشغال عراق صرفا برای حفظ منافع آمریکا چاره اندیشی کند.
بدین ترتیب شاید جبران اشتباهات بوش هم بصورت اشتباهات جدیدی متجلی شود و شرایطی بوجود آید که فردا لازم باشد عده ای بیایند و برای جبران اشتباهات تیم جدید برنامه های خود را پیشنهاد کنند.
توجه خاص به این نکات عمده نشان می دهد که فجایع امروز عراق را نمی توان فقط « اشتباهات بوش » نامید بلکه اینها « اشتباهات آمریکا » محسوب می شود. اینهمه فاجعه و جنایت که عراق را به یک ویرانه تبدیل کرده فقط ناشی از اشتباهات و افکار جنون آمیز بوش و دستیارانش نیست یعنی حاصل اشتباهات یک یا چند نفر محسوب نمی شود بلکه خطای عمدی یک ابرقدرت لجام گسیخته است که بایستی نظام سلطه پاسخگوی آثار و تبعات آن باشد. معنی صریح این عبارت این است که با برکناری دونالد رامسفلد جان بولتون و حتی بوش چیز زیادی در این صحنه تغییر نمی کند و آمریکا بایستی برای جبران خساراتی که وارد کرده و می کند واقعا وارد عمل شود.
5 ـ باید پرسید اگر انتخاباتی در آمریکا برگزار نمی شد آیا باز هم شاهد چنین اعلام مواضعی می بودیم و آیا بوش برای رد اتهام از خود نزدیکترین دستیارانش را با عجله و شتاب قربانی می کرد و آیا رهبران سایر کشورها و متحدین واشنگتن از فجایع عراق و اشتباهات آمریکا با چنین صراحتی سخن می گفتند یا آنکه بوش همچنان به رجزخوانی و تمجید از خود و دستیارانش می پرداخت و مدعی می شد که به او از جانب خداوند الهام شده است که بایستی با شدت هر چه تمامتر به اقدامات و سیاستهایش علیه تروریستها ادامه دهد!؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات