تاریخ انتشار : ۲۳ تير ۱۳۸۸ - ۱۲:۰۴  ، 
کد خبر : ۱۰۰۸۶۷

موازنه، رژیم امنیتی مطلوب در خلیج فارس


حمید اسماعیلی
نظریه‌های ژئوپولتیکی به‌ویژه از نیمه دوم سده گذشته، از جمله محوری ترین آنها یعنی نظریه مکیندر و نظریه اسپایکمن که اصلی‌ترین سرمشق زمامداران کاخ سفید در نیم قرن گذشته بوده است، بر این نکته پای می‌فشارند که منطقه خلیج فارس حایز اهمیت غیرقابل کتمان و فوق‌العاده در عرصه رقابت بازیگران مطرح جهانی است و حتی فراتر از آن کنترل خلیج فارس به معنای حکومت بر سراسر جهان ارزیابی شده است. ‌در کنار این ویژگی منحصر به فرد و موقعیت بی‌بدیل ژئوپولتیک، ثروت پرجاذبه دیگر این پهنه آبی کهن، ذخایر نفتی است که برای اقتصاد جهانی حیاتی محسوب می‌گردد و بر اساس گمانه‌زنی‌های علمی، تردیدی وجود ندارد وابستگی جهان به این منطقه در پنج دهه نخست قرن حاضر گسترده‌تر و بیشتر از پیش خواهد شد. مع‌الوصف این گستره نیلگون با همه ثروتهای افسانه‌ای‌اش از فقدان یک سیستم امنیتی کارآمد و فراگیر رنج می‌برد و ذخایر انرژی و منابع غنی آن از سوی عوامل مختلف تنش زا از جمله رقابت‌های تسلیحاتی، گسترش سلاحهای کشتار جمعی و بویژه دخالت نیروهای نظامی فرامنطقه‌ای تهدید می‌شود. این خلاء امنیتی لزوم ارزیابی و آسیب شناسی نقاط ضعف، چالشها و موانع فراروی یک نظام امنیتی جامع و همه‌نگر را مدلل می‌سازد. ‌انباشت 65درصد ذخایر شناخته شده نفت جهان در خلیج فارس ثابت شده است و وجود نزدیک به 700میلیارد بشکه از هزار میلیارد بشکه کل ذخایر جهانی نفت در کنار وضعیت ژئوپولتیک منطقه مهمترین عامل توجه ویژه بازیگران رده نخست جهانی بویژه ایالات متحده به این منطقه است. ‌نفت خلیج فارس از ویژگی‌هایی مانند بازدهی بالای چاه‌های نفت، هزینه نازل تولید و حمل و نقل و کیفیت مطلوب نفت خام استحصال شده برخوردار است که به آنها باید امکان کشف منابع جدید و غنی بودن چاه‌های نفتی منطقه را افزود. هر یک از چاه‌های منطقه خلیج فارس دست‌کم 250 تا یک میلیون تن نفت در دل خود نهفته دارد در حالی که این آمار در ونزوئلا حدود 20هزار تن و در آمریکا فقط شش هزار تن است. مصرف روزافزون جامعه صنعتی غرب در کنار رشد اقتصادی ببرهای جنوب شرق آسیا وابستگی به خلیج فارس را شدت بخشیده است.
واردات نفت آمریکا از این منطقه افزایش یافته و اتحادیه اروپا هم تقریبا همه 90درصد نفت مورد نیاز خود را از خلیج فارس تامین کرده است. فقدان یک سیستم امنیتی منطقه‌ای از جمله موارد خاصی است که بهانه لازم را برای توجیه حضور نظامی اردوگاه غرب خاصه ایالات متحده در اختیار عوامل فرامنطقه‌ای قرار می‌دهد. این منطقه مستعد بروز هر واقعه غیرقابل پیش بینی است که می‌تواند صدور نفت را با وقفه روبرو کند، لذا آشکار است که به منظور استقرار صلح و آرامش بیش از هر چیز ترتیبات امنیتی مرضی‌الطرفین مورد نیاز است. ‌تهاجم صدام به کویت و بویژه تحولات متعاقب ماجرای 11سپتامبر کشورهای منطقه را در وضعیت پاردوکسیکال قرار داده و آینده و کارایی ترتیبات امنیتی موجود مانند شورای همکاری خلیج فارس را در هاله‌ای از ابهام فرو برده است. کشورهای عضو این شورا که از قلت عده و کمبود نیروی انسانی آموزش دیده برای بکارگیری تسلیحات مدرن و گران قیمت در زحمت هستند، می‌پندارند بدون تمسک به عوامل خارجی خاصه نیروهای فرا آتلانتیکی خود را مصون از مخاطرات نمی‌یابند. اما در همین حال زمامداران حاشیه جنوبی خلیج فارس از سیاستهای شورای همکاری در قبال قدرتهای بزرگ دچار وازدگی شده‌اند، تا زمانی که آمریکا با لجاجت کودکانه از پذیرش واقعیات منطقه سرباز می‌زند و با دیدگاه‌ یکجانبه گرایانه،  یک تعریف نظامی انحصاری از مقوله امنیت در خلیج فارس را در دستور کار دارد و فرمول آمریکایی ایجاد صلح جامع در منطقه مشروط به گذشتن از میدانهای خون و آتش است، گزینه‌هی سیاسی هر لحظه محدود‌تر می‌شود هر چند همیشه آنگونه نیست که اوضاع و احوال وفق مراد واشنگتن باشد. شکی وجود ندارد که انتظار تبعیت محض و پذیرش بدون قید و شرط رهبری واشنگتن از سوی متحدان سنتی آمریکا در اروپا نا محتمل است. آمریکا که بویژه در 20 سال اخیر و پس از تلاشی امپراتوری سرخ ،‌ صحنه جهانی را جولانگاه ترکتازی خود قرارد داده بود و لقب تنها ابر قدرت جهان را یدک می‌کشید، به تدریج پاشنه آشیل خود را نمایان می‌سازد و در معرض آسیب‌پذیریهای بین‌المللی و منطقه‌ای قرار دارد که بر سیاسیتهای آن کشور تاثیر گذاشته و آنها را تغییر ناپذیر می‌کند. با این همه کاخ سفید رژیم امنیتی دلخواه و تک قطبی خود را واجد اهمیت بنیادین می‌داند و از نظر آمریکاییان تاوانی که مردم عراق باید بپردازند اهمیت چندانی ندارد، زیرا نکته اصلی و مقدم بر همه چیز موفقیت در استراتژی خودی است. مطالعه و بررسی واقعیتهای گریزناپذیر منطقه نمایانگر آن است که استراتژی آمریکا در بلند مدت ناتوان از ایجاد ثبات در خلیج فارس است. حرکت در جهت افزایش قدرت و رقابت برای کنار زدن و حذف دیگر کشور‌ها به سبک دوران جنگ سرد در سیاستها و رویکرد آمریکا در خلیج فارس آشکار و مشهود است. در عین حال روشن که استمرار سیاستهای منفعت طلبانه‌ای از این جنس در منطقه خلیج فارس، واکنش سایر رقبای جهانی آمریکا بویژه چین و روسیه حتی اتحادیه اروپا را بدنبال دارد و آنها با حساسیت بیشتر رویکرد تهاجمی‌تری در مناطق تحت نفوذ خود خواهند داشت. در این فضا رقابتی و پرتنش آمریکا ساخته، حتی کشورهای محافظه کار عرب منطقه خلیج فارس نیز متقاعد می‌شوند که چارچوب امنیتی منطقه آنگونه که آمریکا تعریف می‌کند، شفابخش دردهای آن نیست.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات