تاریخ انتشار : ۲۱ تير ۱۳۸۸ - ۱۰:۰۲  ، 
کد خبر : ۱۰۰۸۸۳

خانه‌های ویران شده

پاریس ـ جواد فیروزمند اشاره: خانه‌های ویران شده نامی است که بر روی این مجموعه از سرگذشت و تاریخچه زندگی اعضاء ناراضی سازمان منافقین نهاده‌ایم. این مجموعه که به زندگی و مصائب شخصی اعضاء رنجیده در درون تشکیلات اختصاص دارد، بازگو کننده و یادآور خاطرات و اطلاعات درونی از افراد در مقاطع مختلف حسات تشکیلاتی سازمان است. به عبارتی دیگر در این مجموعه خانه‌ها و قلب‌های ویران شده و له شده اعضاء توسط سازمان را ترسیم کرده‌ایم. با امید به رهایی و بازسازی قلب‌ها و خانه‌های ویران شده این عزیزان در خارج از هژمونی و چارچوب‌های فرقه‌ای سازمان.

از سال 1368 تا سال 1370 یکی از سخت ترین دورانی بود که تقریبا تمامی افراد و اعضای مجاهدین مستقر در عراق آن را به چشم دیده و تجربه کرده اند.
از اوایل سال 1368 انقلاب ایدئولوژیک مسعود و مریم رجوی مورد اشاعه و تلقین قرار گرفت . آرام آرام تمامی کارهای درون سازمانی بجز آنهایی که اولویت دار بودند تقریبا به صورت نیمه تعطیل در آمدند. چرا که هر فردی و هر عضوی از سازمان می بایست با انقلاب ایدئولوژیک مریم رجوی آشنا شده و با او در این زمینه بیعت میکرد. زن شوهر خانه و کاشه خود را باید طلاق داده و مسعود و مریم رجوی را بجای تمامی علایق و دوست داشتن هایش در قلب خود می کاشتند بارور میکردند و ایمان می آوردند!
تقریبا از 24 ساعت هر روز نزدیک به 18 ساعت به نشست ها و بحث های انقلاب ایدئولوژیک اختصاص داشت و این جریان تا ماه ها ادامه داشت .
تعدادی از اعضای سازمان انقلاب کردند.تعداد بیشماری نیز معترض شده و از سازمان جدا شدند. بخشی از جدا شدگان و معترضین توانستند خود را از دست سازمان رهانیده و به کشورهای دیگر اعزام یا پناهنده شوند و بخشی دیگر در زندان ها و بازداشت گاه های سازمان یا کمپ های عراقی روزگار سختی را گذراندند.
سال 1371 شمسی همزمان با حمله نیروهای صدام به کویت درگیری و جنگ با نیروهای آمریکایی نیز به اوج خود رسیده بود. صدام در معرض سقوط بود. مجاهدین در این دوران برای جلوگیری از سقوط صدام دیکتاتور وقت عراق تقریبا تمامی شهرهای استان دیالی و بخشی از استان کرکوک را با تانک ها و توپخانه و سیستم موشکی خود تسخیر کرده و دست به کشتار شیعیان و اکراد محلی و عراقی زدند.
در چنین درگیری هایی تعداد زیادی از افراد که کشتار و قتل های انجام شده توسط سازمان را دیده بودند دست به اعتراض زدند. ولی در آن ایام هر گونه اعتراضی توسط تشکیلات مجاهدین بشدت سرکوب می شد.
یکی از این افراد معترض «رضا هفت برادران» بود که در اینجا به بخشی از زندگی و سرگذشت او و خانواده اش می پردازم :
سال 1371 که مسئولیت تعمیرگاه های ترابری کل ارتش آزادیبخش مجاهدین مستقر در عراق به عهده من بود برای اولین بار رضا هفت برادران را با مسئولیت جدیدی که بعهده ام واگذار شده بود( و مسئولیت این فرد را نیز به من واگذار کرده بودند) از نزدیک دیدم .
رضا هفت برادران که سابقا در جمهوری اسلامی یکی از کارمندان بخش تولید صدا و تصویر جمهوری اسلامی بود اینک در سازمان و در تعمیرگاه مرکزی خودروهای چرخدار در قرار گاه اشرف به کار صافکاری و نقاشی مشغول بود.(صافکاری و نقاشی یکی از بخش های تحت مسئولیت تعمیرگاه مرکزی خودروهای سازمان بود)
او از افرادی بود که در برابر انقلاب ایدئولوژیک مسعود و مریم رجوی ایستاده بود و زیر بار نمی رفت . زن و سه فرزندش را از او جدا کرده و به دلیل اینکه آنها نیز به انقلاب ایدئولوژیک معترض بوده و نمیخواستند خانواده شان را از دست بدهند به یکی از کشورهای اروپایی اعزام کرده بوند. همسر رضا هفت برادران در اروپا به دلیل فشارها و مشکلاتی که از سازمان متحمل شده بود تقریبا تعادل روانی اش را از دست داده بود.و اینک رضا دور از همسر و فرزندانش بعنوان یک گروگان در قرارگاه اشرف به کاری که سازمان تعیین کرده بودند و او در آن کارهیچ گونه تخصصی نداشت مشغول بود.
چند سالی گذشت . اواخر سال 1373 در قرارگاه اشرف بود که توسط یکی از هواداران سازمان که از آلمان به عراق رفت و آمد داشت پیامی به رضا هفت برادران رسید; با این مضمون که خانواده اش در اروپا از هم پاشیده .دختر و همسرش به محله ها و رستوران های بدنام رفت و آمد دارند و دیگر از آن خانواده سابق خبری نیست !
رضا هفت برادران با شنیدن این خبر تقریبا از حال رفت .ضربه روحی شدیدی بود و به مدت یک هفته بود که در آسایشگاه بستری بود.فرمانده مدیریت وقت که خانم میترا رفیعی نام داشت او را به مقر خود خواسته بود تا مورد بازخواست قرار دهد.رضا هفت برادران درخواست کرده بود که وضعیت خانواده اش نا بهنجار است و از سازمان خواسته بود که امکانی داده شود تا بتواند به اروپا رفته و خانواده از دست رفته اش را بازسازی کند. ولی سازمان نه تنها به این خواسته رضا هفت برادران پاسخ مثبت نداد بلکه بیشتر و بیشتر او را تحت فشار روحی و روانی قرار دادند که چرا به جای فکر کردن به زندگی و مسائل خانواده سابق اش به انقلاب ایدئولوژیک مسعود و مریم رجوی ایمان نمی آورد چرا این همه انرژی و عواطف اش را نثار مسعود و مریم رجوی نمی کند و چرا بجای پرداختن به سازمان وقت و فکر و انرژی اش را وقف خانواده اش میکند و چرا نمیخواهد خانواده اش را طلاق بدهد این چراها و سایر چرایی ها از طرف رضا هفت برادران هیچ وقت پاسخ داده نمی شد و همیشه می گفت که من زندگی ام را می خواهم ! من خانواده ام را میخواهم ! من به سازمان با خانواده ام همسر و فرزندم پیوستم من به آنها نیاز دارم و آنها را میخواهم !
رضا هفت برادران در دنیایی متضاد و در تحیری ناموزون مانند کسی که در باتلاقی فرو می رود هیچ کاری از دست اش ساخته نبود و روز به روز افسرده تر و شکسته تر میشد . روزانه 2 بسته سیگار می کشید و بشدت عصبی شده بود. رفتار و حالات اش تغییر کرده بود و خیلی از حرکات اش بعضا کودکانه می نمود.
به دستور میترا رفیعی (فرمانده وقت مدیریت تعمیرات در سیستم لجستیک مجاهدین ) کمد شخصی رضا هفت برادران بصورت مخفی باز شد و آلبوم خانوادگی و عکس های همسر و فرزندانش نیز مصادره شده و به بایگانی سازمان رفت .
همان عکس ها و آلبومی که اوقات زیادی بصورت مخفی مورد بازدید رضا قرار می گرفت و اشک های پنهانی که از چشم هایش سرازیر میشد.و چه دلتنگی هایی که دیگر نمی توانست حتی عکس همسر و دخترش را نیز داشته باشد. چرا که در ایدئولوژی سازمان حتی تصور کردن و نگه داشتن عکس همسر و فرزند گناه بوده و خیانت به مسعود و مریم رجوی محسوب می شد!
مدت زیادی از این ماجرا گذشت . رضا هفت برادران را بدلیل اینکه دیگر نمی توانست در آن محل به کار مشغول باشد به بخش تبلیغات سازمان قسمت تلویزیون بعنوان عکاس فیلم بردار و گریمور به کار مشغول کردند. همان کار تخصصی که اوایل انقلاب در ایران به آن مشغول بود. جایی که شاید رضا هفت برادران بتواند خانواده و خاطره های زندگی گذشته آن را به باد فراموشی بسپارد!
در سال 1382 رضا هفت برادران را از نزدیک در قرارگاه اشرف دیدم . چهره اش بطور کامل در هم شکسته بود. کمرش مقداری خمیدگی پیدا کرده بود ولی در سایر زمینه ها هیچ چیز در او تغییر نکرده بود.
 چشمهایش راز سالیان درد را بازگو میکردند. نه از انقلاب ایدئولوژیک مسعود و مریم رجوی در قلب او خبری بود و نه از کار یا تلاش برای سازمان در او ثمری بود. بلکه بدلیل عدم شهامتی که داشت گویی در انتظار فریاد رسی بود که بتواند از چنگال مجاهدان آزاد شده و به جستجوی همسر و فرزندان گم شده اش برود. و من در چشم هایش برق چنین امیدی را می دیدم ...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات