محمد ایمانی
مغالطه و سفسطه برحسب ظاهر به استدلال می ماند. مقدمه ای چیده می شود تا نتیجه ای گرفته شود، صغرا و کبرایی دارد و نتیجه ای. اما تفاوت مغالطه با استدلال این است که در مغالطه صغرا یا کبرا یا هر دو «فاسد» و خلاف واقع است یا اینکه هردو به صورت مستقل درست است اما کنار هم گذاشتن آنها نمی تواند به نتیجه مورد ادعا منجر شود. مغالطه ده ها شیوه دارد و اگرچه منطقیون و فلاسفه و حکما کوشیده اند این شیوه ها- ترفندهای چشم بندی و شعبده بازی عقلی- را شمارش کنند اما گویا هر نسلی از سفسطه گران که به عرصه می آیند، بر این روش ها، شمار تازه ای را می افزایند.
انتخابات کم نظیر و حماسی 24 آذر در کنار پیام های کاملا مثبت و روشن، از این شیوه های مغالطه در امان نمانده است، تحلیل هایی که در ظاهر واقع نماست اما در حقیقت خلاف واقع است. در این نوشتار به اقتضای مجال ستون حاضر می کوشیم ضمن تأکید بر برخی واقعیت های تحلیلی، به برخی از مغالطات خارجی و داخلی هم اشاره داشته باشیم:
1- تا نیروهای انقلاب در دهه 60 به خود بجنبند، جبهه معاند خارجی که سابقه طولانی در جنگ روانی داشت، یاران انقلاب را به دو قطب چپ و راست تقسیم بندی کرد و برخی عناصر سطحی نگر یا مغرض داخلی هم بر آن صحه گذاشتند اما به مرور زمان همان جریان هایی که بر این تقسیم بندی اجنبی صحه می گذاشتند، از اردوگاه عدالت خواهانه و ضدامپریالیستی (به اصطلاح خودشان سوپر چپ) به اردوگاه سرمایه دارانه و خوش باور نسبت به آمریکا (سوپر راست) خزیدند و نامش را به روز بودن گذاشتند. بلافاصله جبهه خارجی و داخلی شروع کردند به القای تقسیم بندی جعلی جدید تحت عنوان اصلاح طلب و محافظه کار. اما این صف بندی هم دوام نیاورد و اصولگرایی طی چند سال اخیر به گفتمان غالب در افکار عمومی تبدیل شد. چاره چه بود؟ تدبیر آن شد که به شیوه کتمان -نوعی از مغالطه- طی یک سال اخیر و به خصوص پس از اعلام نتایج انتخابات 24 آذر، خود را از مجموع تقسیم بندی ها و رقابت ها کنار بکشند و ادعا کنند رقابت بین اصولگرایان حامی دولت و اصولگرایان منتقد دولت بوده و دولت در این میان باخته است! آنها با این مغالطه البته بیش از هر چیز بر نتایج چندوجهی و قاطع انتخابات صحه گذاشته اند و آن اینکه جریان التقاطی مدعی اصلاحات -فارغ از چهره های اصولگرا و انقلابی که در جبهه ائتلافی اصلاحات حضور دارند- اساسا در رقابت های نزدیک انتخاباتی از موضوعیت افتاده و محلی از اعراب ندارد و هرچه هست توجه مردم به طیف های مختلف اصولگراست. مگر نه اینکه حضرات ادعا می کردند گفتمان غالب، گفتمان ماست به شرط این که مردم به صحنه بیایند. انبوه حضور مردم که حجت را تمام کرد. پس چرا حضرات به جای توضیح در این باره که علت ناکامی اخیر چیست، بر این امر متمرکز شده اند که این گروه اصولگرا پیروز شد و آن گروه اصولگرا شکست خورد!؟
خطای برخی مدعیان حمایت از دولت در جای خود قابل نقد و سرزنش است و در این باره باید مفصل تحلیل کرد. اما آیا جز این است که از 15 منتخب جدید شورای شهر، 11 نفر آنها یعنی 75درصد منتخبان، اصولگرا هستند و اولین راه یافته از لیست اصلاح طلبان (آقای هادی ساعی) هم قبل از هر چیز اصولگراست و به خاطر اخلاق ورزشکاری و پهلوانی راهی شورا شده، همچنان که آقای دبیر به عنوان نامزد اصولگرای منفرد. و آیا جز این است که آقای چمران به عنوان کسی که همین افراطیون، مکرر گفتند او با مشارکت 12درصدی مردم در انتخابات دوره قبل راهی شورا شد، با مشارکت 60 درصدی مردم هم حائز رأی اول شده و میزان آرای او /25 برابر آرای خانم ابتکار -که حساب او با افراطیون جداست- می باشد. و النهایه این که آیا جز این است که همین آقای چمران در روزهای آخر با وجود چندپارچگی فهرست اصولگرایان تصریح کرد که ادعای تقابل لیست ها با دولت شیطنت سیاسی است و من خود قبل از هرکس حامی دولتم.
2- با احترام به همه نامزدهای محترم مجلس خبرگان، واقعیت این است که در همین شهر تهران هیچ یک از نامزدهای اختصاصی اصلاح طلبان نتوانست اعتماد مردم را جلب کند و تنها جناب آقای محسن قمی که غیر از حزب اعتماد ملی، نامش در لیست «خبرگان و کارآمدی» هم قید شده بود، جزو خانواده معزز شهداست و سالها به عنوان نماینده مقام معظم رهبری در دانشگاه ها خدمت کرده، توانست به مجلس خبرگان راه یابد و او، بیش از خیلی های دیگر اصولگراست. با احترام به آقایان توسلی و موسوی تبریزی، متاسفانه قراردادن نام این بزرگواران در لیست حزب اعتماد ملی، چه بسا به کاهش آرای آنها هم منجر شد. چرا حضرات، در باب مجموعه نتایج خبرگان استدلال و تحلیل نمی کنند و از کیسه آقای هاشمی رفسنجانی خرج می کنند. چرا احزاب کارگزاران و مشارکت به جای پنجه کشیدن به صورت این نامزد یا آویختن از دامان آن یکی، درباره سقوط دوباره اعتبار اجتماعی خود و آرای بسیار پایین آقایان تقی زاده خامسی، حناچی، حبیب زاده، ابوطالبی، طباطبایی و... امثال آنها که در رده های 31 تا 60 جدول نامزدهای شورای شهر قرار گرفته اند، توضیح نمی دهند. اینها که دیگر تاج زاده و سحرخیز و... نبودند که بگوییم خیلی سیاست زده و تندمزاج و ذوق کورکن بودند و نتوانستند در انتخابات شورای شهر قبلی بیش از 2 تا 60 هزار رأی را کسب کنند. اینها دیگر چرا رأی نیاوردند، جز این است که چون در لیست شمایان قرار گرفتند؟ اگر می فرمایید مردم به گرایش های معتدل رأی داده اند، گرایش شما در کدام طیف بود که رأی نیاورد، حضرات کارگزارانی و مشارکتی!
آیا جز این است که تمام دارایی های خود را به عرصه آوردید و وضع تایید صلاحیت ها به گونه ای بود که مجبور شدید 3برابر لیست مورد نیاز را وادار به انصراف کنید؟ و آیا جز این است که حالا که دستتان از بابت شانتاژ درباره «رد صلاحیت ها» خالی شده، مجبور شده اید درباره تقلب شانتاژ کنید، صرفاً با این ادعا که اعلام نتایج طول کشیده است. شما یعنی فرق دوغ و دوشاب را هم نمی فهمید یعنی شمارش 560هزار رأی دوره پیشین انتخابات شورای شهر تهران با 6میلیون رأی 3 انتخابات شوراها و خبرگان و میان دوره ای در انتخابات 24 آذر، یکی است و به لحاظ زمانی فرقی نمی کند در حالی که در همان انتخابات 4 سال پیش، چند روز زمان برد تا نتایج را اعلام کنید و البته آن روز بسیار تلاش کردید که شاید کاری با آرای مردم بکنید اما نشد چون فاصله ها فاصله 200هزار با 2هزار و5 هزار و نهایتاً 60هزار بود و نمی شد کاری کرد!
حق با آقای عباس عبدی است که با همه افراط گری هایش و پس از آن که در میهمانی شام کذایی اصلاح طلبان شرکت کرد، روز انتخابات در سایت خود پیش بینی کرد «از لیست اصلاح طلبان احتمالاً چند نفر منفرد (فارغ از تعلقات لیستی) شانس انتخاب شدن داشته باشند... نتایج انتخابات برای اصلاح طلبان چندان امیدبخش نخواهد بود زیرا در چهره این دوستان اراده کافی برای درس گرفتن از گذشته مشهود نیست... امیدوارم که این بار فشار وارده برگرده، ناشی از عدم همراهی دیگران و مردم و تحریمی ها معرفی نشود!»
3- انتخابات، با شکوه و سلامت تمام و جهت گیری کاملاً مثبت برگزار شده و مع الاسف در بین این حضرات -به جز استثناهایی- کسی پیدا نمی شود زبان به قدرشناسی و سپاسگزاری از مردم بگشاید. آیا همین سکوت، خود علامت دیگری از ناکامی و دلخوری از مردم نیست؟ حق هم دارند. برای چه از مردم تشکر کنند؟ اگر مردم نمی آمدند باز می شد شکست و ناکامی خود را به پای آرای خاموش بی صاحب مانده نوشت اما حالا چه؟ جز این است که پس از عبور از مرحله همیشگی «جنجال تقلب» و روشن شدن حقایق، به تدریج شروع می کنند به بد و بیراه گفتن علیه پوپولیسم و مردم و فقدان شعور سیاسی و قس علی هذا؟! شما خوانندگان خدای ناکرده جای جماعتی بودید که دعوتشان به تحریم با دعوتشان به مشارکت یکی است و اندازه جنباندن برگ خشکی اثر سلبی یا اثباتی ندارد، درباره مردم چه می گفتید؟! همین که صبر پیشه کرده اند و چیزی به مردم نمی گویند، خیلی هنر کرده اند.
4- خارجی ها کور خوانده اند و دنباله های داخلی آنها هم، اگر خیال کرده اند ملت از دولت خود جداست. خیال خام است که تصور کنند نتایج یک رقابت سالم و پرنشاط داخلی، یعنی دست بالا بردن در برابر باج خواهی های بیگانه یا کند شدن موتور حرکت کشور در عرصه بین المللی. برعکس، نفس کشور و ملت و دولت با این انتخابات برای حرکت های سریع تر در عرصه بین المللی تازه تر شده است. از آمریکا و انگلیس البته توقعی جز از این نیست که به جعل قطب بندی های تازه اهتمام ورزند اما حق داریم از برخی حضرات وطنی بپرسیم که درد شما چیست و درمان آن کدام؟!
5- به اختصار باید متذکر شد که انتخابات اخیر حاوی نتایج بسیار مبارکی بود از جمله اینکه آفت اختلاف اصولگرایان را گوشزد کرد. تهیه فهرستی شتابزده و انحصارطلبانه به نام حامیان دولت همانقدر خطا و درس آموز بود که تلاش گروهی دیگر برای مصادره آرا به نام این حزب و آن گروه. همت کنیم و راه مغالطه با دیگران و با خود را در اردوگاه اصولگرایان ببندیم. آری غرور هم مغالطه است، مغالطه با خود! اگر راه افراطی گری مدعیان اصلاحات به اقتضای محتوای مرام آنها از متن مغالطه می گذرد، قطعاً راه اصولگرایی از مغالطه جداست.