پس از جنگ 33 روزه اسرائیل علیه حزب الله لبنان که با پیروزی حزب الله همراه بود، موجی از امید به رهایی از سلطه آمریکا و اسرائیل بر سرنوشت مسلمانان، ایجاد شد.
از سویی دیگر، حزب الله به عنوان الگویی مناسب و نتیجه بخش برای پیگیری مقاومت ضداستکباری در میان ملت ها و دولت های پیشرو در مقاومت مطرح شد. الگویی که به سرعت فراگیر گشت و نشانه های آن را می توان در اظهارات شخصیت های مطرح مقاومت اسلامی در سوریه، سودان، افغانستان، عراق و حتی در دولت های غیراسلامی مانند ونزوئلا مشاهده کرد.
این تجاوز آشکار اسرائیل که با حمایت های همه جانبه صهیونیسم جهانی و هم پیمانان منطقه ای آنها انجام گرفت، موجی از تنفر نسبت به سیاست های آمریکا، جوامع را فرا گرفت و آنها را به واکنش در برابر سیاست های جنگ طلبان غربی و صهیونیستی، واداشت.
شرایط، خلاف انتظار طراحان، حامیان و مجریان این جنگ، به نفع دولت ها و گروه های مخالف سیاست -های غرب در منطقه پیش رفت و موقعیت آنان مستحکم تر از پیش شد و برعکس موقعیت هم پیمانان منطقه ای اسرائیل و آمریکا به شدت تضعیف شد. بدیهی است که این مسئله مطلوب آمریکا، رژیم صهیونیستی و هم پیمانان غربی و عربی آنها نبود و آنان از این ماجراجویی طرفی نبستند به ویژه آمریکا و عربستان که به شدت علیه حزب الله موضعگیری کرده بودند. سفر کاندالیزا رایس وزیر خارجه آمریکا نیز به منطقه با هدف تقویت این کشورها و انسجام آنان در شکل جدیدی انجام گرفت که وی از آن با عنوان نیروهای میانه رو یاد کرده است. به این ترتیب شکست اسطوره نوین و نوپای مقاومت اسلامی (حزب الله) اولویت اول سیاست خارجی دولت های غربی، عربی و اسرائیل شد و این وظیفه در لبنان به دولت لبنان به ریاست فواد سینیوره نخست وزیر و ائتلاف 14 مارس واگذار شد. دولتی که از هنگام روی کار آمدن آشکارا منافع ملی لبنان را قربانی خواسته های غرب، اسرائیل و دولت های هم پیمان آنها در منطقه کرده است و استقلال کشور لبنان را در خطر قرار داده است. از جمله این اقدامات می توان به این موارد اشاره داشت:
- اصرار بیهوده بر تشکیل دادگاه بین المللی برای پیگیری هر تروری که در لبنان اتفاق می افتد از جمله ترور رفیق حریری نخست وزیر پیشین لبنان یا جبران توینی سردبیر روزنامه النهار چاپ لبنان.
- تأکید بر خلع سلاح حزب الله که تنها نیروی واقعی مقابله با تجاوزات صهیونیست ها در لبنان است.
- خیانت به ملت لبنان و حزب الله در جنگ 33 روزه و پذیرایی از ارتش مهاجمان در پادگان ارتش لبنان.
- تغییر در پیش نویس قطعنامه 1701 که آمادگی لازم را برای «واگذاری» مزارع شبعا و تپه های کفرشوبا به لبنان داشت و این «واگذاری» به پیشنهاد سینیوره به «گفت وگو» تبدیل شد.
به دلیل این رفتار ضدلبنانی دولت لبنان و ائتلاف 14 مارس بود که مخالفان دولت و نیز حزب الله لبنان این دولت را لبنانی ندانسته و خواستار تشکیل «دولت وحدت ملی» شدند. به دلیل بی توجهی ائتلاف 14 مارس و دولت فواد سینیوره به این خواسته مخالفان، شش وزیر کابینه که از اقدامات ضد ملی دولت سینیوره ناراضی بودند، استعفا دادند و اینگونه موجودیت دولت و کلیه مصوبات آن طبق قانون اساسی لبنان و قرارداد طائف، غیرقانونی شد. اما فواد سینیوره و ائتلاف 14 مارس با گرفتن ژست دموکراسی مأبانه، تأکید بر ادامه کار و ماندگاری دارند.
فراخوان مخالفان دولت فعلی به حضور مردم در راهپیمایی و تجمع های اعتراضی تا تشکیل دولت ملی در لبنان هم، مقابله به مثل حرکت های غیرقانونی دولت غیرقانونی سینیوره است. هر چند این برنامه به دلیل ترور «پیر جمیل» وزیر صنایع لبنان به احترام وی و ملاحظاتی دیگر چند روزی به تاخیر افتاد.
به رغم همه تلاشی که دولت لبنان، کشورهای منطقه ای و فرامنطقه ای برای حضور نیافتن مردم در این اعتراضات انجام دادند، اما مردم لبنان اعم از مسیحی و سنی و شیعه در این اجتماع حضور چشمگیری داشتند و نشان دادند نسل فعلی لبنان آسیب های جنگ های داخی لبنان را در دهه 70 که نهایتاً به اشغال بیش از یک سوم لبنان توسط اسرائیل انجامید، از یاد نبرده و با هوشیاری حوادث لبنان و منطقه را رصد می کنند و حاضر نیستند فرصت به دست آمده برای تشکیل دولتی فراگیر که منافع و امنیت ملی لبنان را مهمتر از خواسته های قومی و دستورالعمل های کشورهای دیگر بداند، از دست بدهند.
اما آنچه که در تحولات چند روز اخیر لبنان حائز اهمیت است، ماجراجویی جدید آمریکا و عربستان در امور داخلی لبنان است. این دو کشور به نمایندگی از دیگر کشورهای منطقه ای و فرامنطقه ای هم پیمان با اسرائیل، از ناکامی، ماجراجویی خود در تحمیل جنگ 33 روزه به لبنان درس نگرفته و در تلاش برای سرپوش نهادن به آن ناکامی، ماجراجویی جدیدی را شروع کرده اند و اقدامات ذیل را انجام دادند:
1-در امور داخلی کشوری مستقل دخالت می کنند زیرا تردیدی نیست که تحولات جاری در لبنان و حضور میلیونی مردم لبنان برای برکناری دولت سینیوره و تشکیل دولت ملی، اقدامی داخلی مبتنی بر آزادی خواهی و دموکراسی و طبق قانون کشور لبنان بوده و حمایت از دولتی که از نظر قانونی مشکل دارد، دخالت در امور داخلی لبنان به عنوان یک طرف است.
2-ورود عربستان و آمریکا و دیگر کشورها به تحولات داخلی لبنان به عنوان یک طرف، در صورت پیروزی یا شکست به هر حال نتایج منفی زیادی در بردارد که این کشورها نمی توانند از مسئولیت آن شانه خالی کنند.
3-موضع گیری این کشورها نسبت به مسائل داخلی لبنان، بسیاری از نیروهای بی طرف را حساس ساخته و آنان را به بسیج علیه دولت و قرار گرفتن در کنار مخالفان وادار کرده و می کند.
4-این موضع گیری شتاب آلود که هیچ هدفی جز دامن زدن به اختلافات لبنان و تضعیف مقاومت اسلامی لبنان در درگیری های احتمالی قومی و مذهبی متحمل ندارد، بر صحت ادعای سیدحسن نصرالله دبیر کل حزب الله و دیگر گروه های مخالف مبنی بر دستورپذیری دولت سینیوره از آمریکا تأکید می کند.
5-در صورت شکست دولت سینیوره که آن هم باتوجه به سخن سیدحسن نصرالله که این راهپیمایی و تجمع تا سرنگونی دولت فعلی و تشکیل دولت سالم ادامه خواهد داشت، بسیار محتمل است. بی تردید دومین شکست آنان و دومین پیروزی ملت لبنان و حزب الله خواهد بود.
6-افکار عمومی به سیاست های پر از فریب آمریکا و دولت های غربی هم بیش از پیش آگاه شده و می شوند. چرا که این کشورها از اعتراضات و تجمعات خیابانی برای تغییر حکومت و دولت در دیگر کشورها مانند اوکراین حمایت کرده و از آن با عناوینی چون انقلاب های مخملی یاد می کنند، اما در مورد مشابه در لبنان، این حرکت را مورد سؤال قرار می دهند!
تحرکات دیپلماتیک اخیر در منطقه نیز شاخص مهمی از نگرانی این کشورها در شکست تلاش آنها در لبنان است و باتوجه به سابقه الگوگیری از رفتار حزب الله در میان فلسطینیان و تعریف فازهای مختلف مقاومت از سوی آنان، مخالفت محمود عباس با توافقات انجام گرفته با حماس برای تشکیل دولت وحدت ملی فلسطین هم با هدف فرصت سوزی تا رسیدن به نقطه ای است که خط سازش اقتدار و ابتکار در تشکیل دولت را در دست بگیرد.