مسعود رفیعی طالقانی
کارل ریموند پوپر در آراء خود نظریه خاصی در قبال روشنفکرانی که باگرایش مردمی فعالیت نمیکنند دارد، پوپر چنین روشنفکرانی که در اختیار حکومت قرار دارند را پیامبران کاذب مینامد و آنها را نه حامی منافع مردم که عامل ایجاد ضربات سهمگین بر پیکره اجتماع میداند. با مرور جریان روشنفکری در ایران که از زمان مشروطه و با پدید آمدن ارتباطات گستردهتر میان فرهنگها به وجود آمد، این جریان در ایران صاحب اعتبار ویژهای هر چند به لحاظ ظاهر گشت آن چنان که اگر جریان روشنفکری ایران را به دورانهای مختلف تقسیم کنیم در هر دوره روشنفکران ایرانی صاحب نظریه و پرداخت آن در مسایل اجتماعی و مناسبات قدرت بودهاند، اما سیر جریان روشنفکری ایران به لحاظ تاریخی همواره دارای یک گسست عمیق بوده است و آن گسست عمیق تودهها و روشنفکران جامعه بوده که نام تاخیر فرهنگی با خود داشته است. گسست روشنفکران و تودهها از چند منظر قابل بررسی است که البته از تمام مناظر مربوط به هر دو وجه این معادله میباشد.
1- در شرایطی تاریخی روشنفکران ما خود را با گرایشات تودهها وفق ندادهاند و بالعکس تودههای مردم گرایشات روشنفکری را درک نکردهاند.
2- حاکمیت و ساز و کار قدرت آن طور که باید و شاید به روشنفکران مجال ارایه نظر و یافتن پیروانی نداده است که این خود حائز دلایل بسیاری است.
3- دلیل سوم که از همه مهمتر است این است که مردم ایران با ادبیات روشنفکری به لحاظ اندک بودن مطالعات اجتماعی و آگاهیهای طبقاتی،آشنا نبودهاند و از این رو روشنفکران ما از سطوح سیاسی اجتماعی و فرهنگی طرد شدهاند. اما پدیدهای که در راستای تحقق جامعه مدنی و پیدایش ادبیات روشنفکری و دموکراتیک ضربات جبران ناپذیری بر پیکره اجتماع زده است به قول پوپر همین پیامبران کاذب بودهاند که سخنان بسیاری را در جایی که نباید به زبان آوردهاند.
مجال این مقال اندک است اما انگیزه نوشتار به لحاظ عدم اجماع فکری میان جوامع روشنفکری ایران است. این عدم اجماع شاید در کوتاه مدت باعث لطمهای نشود اما بدون شک در بلند مدت باعث ضربات جبران ناپذیر است. در شرایطی که جامعه ما به لحاظ فرهنگ و اصالت فرهنگی دچار مشکل است همچنین تودههای مردم امروز بیش از هر زمان دیگر بدون استدلال و نقد و تحلیل دست به انتخاب میزنند وظیفه خطیر روشنفکران ما بیش از هر زمان دیگری خودنمایی میکند. اگر در جوامعی حرکت اصلاحی انجام شده و اگر رفورمی با موفقیت صورت گرفته بیشک به لحاظ اجماع روشنفکران و همچنین عدم انحصار عقاید و قدرت بوده است. امروزه خواه ناخواه در شرایط جهانی شده و دنیای اطلاعاتی و شبکهای به تعبیر مانوئل کاستلز تودههای مردم از اوضاع ظاهری یکدیگر باخبرند و شاید افرادی که در کشورهای جهان سوم زندگی میکنند با دیدن این وضع ظاهری کشورهای مدرن و پیشرفته، بدون حصول شناخت دست به انتخاب بزنند و این هزینه گزافی در پی خواهد داشت که تهاجم فرهنگی کوچکترین این هزینههاست. از این رو برای تحقق جامعهای که با شناخت کافی دست به انتخاب میزند و برای کاهش گسست عمیق روشنفکران و مردم، جامعه روشنفکری ایران باید با اجماع عظیمی پای در راه رسالت عظیم خویش یعنی آگاهی بخش به تودهها بپردازد و حصول این امر ممکن نیست مگر اینکه از همین امروز آغاز شود. درجهان امروز حتی مسایل محیط زیست هم جزو دغدغههای روشنفکری است پس صرفا نمیتوان اجماع روشنفکران را در مباحث نظری ذیربط دانست، چه امروز بیشترین آفت نوع بشر در مباحث بیولوژیک میباشد. از این رو اجماع روشنفکران در چارچوب فعالیت نظری و کاربردی کردن نظرات از علوم اجتماعی و انسانی تا علوم طبیعی گستردگی مییابد که باید به آن بسیار پرداخته شود.